Advertise here

Untitled

بس که نفس کشیده ام ات  بدیهی ست که  ذره ذره در شعر تکثیر شوی  با هر بازدمی!    و حالا که قرار به خداحافظی ست  در آینده ای نزدیک  بدیهی ست که  خوشحالم از شلوغی ِ گره خورده به عصرها  و چراغ هایی که تا به ما می رسند  قرمز می شوند!    دوستت دارم هایی که نمی گویم را  نگفته بشنو  و قول بده  دندان هایت اگر در خواب شکست  نگرانم شوی!!  .  .  . مهدیه لطیفی ... Continue reading »

Untitled

باور کن هیچ کجای دنیا  بوسه  برای اتفاق افتادن نیست  همان طور که تو  برای رفتن نبودی  به خدا راست می گویم  وقتی دست هایت مال من نیست  خط عمر کف دستم  روز به روز کوتاه تر می شود!  .  .  .  مهدیه لطیفی ... Continue reading »

Untitled

اخم هایت  گره به دیوارهای گالری ها می اندازد!  کارشناسان هنری  اخم هایت را دوره می کنند  و گل می اندازد گونه های نقد ها  و نمی دانند  تاریخ هنر  به همین سادگی زیر و رو می شود  که تو لبخند نمی زدی!  .  .  .  مهدیه لطیفی ... Continue reading »