Advertise here
Follow

aboli_moezzi @aboli_moezzi

ابوالفضل معزی نویسنده متعهد ادبیات اعتراضی است .تا کنون چهارکتاب مجموعه داستان های کوتاه (ملاقات با زنان استثنایی، آخرین ضجه های اکبر تنها، گذر کولیان) و رمان طویل کیجانی ها از او منتشر شده است که از طریق سایت آمازون دات کام در خدمت هموطنان می باشد

amazon.com (aboli Moezzi)

‮چمدان: 'تگزاس خوزستان دوم است'‬ | BBC

ابوالفضل معزی و همسر آمریکایی‌اش دایانا در شهر آستین تگزاس زندگی می‌کنند اگر می‌شد ۳۵ سال زندگی در آمریکا را از تقویم زندگی ابوالفضل مُعزی پاک کرد، آن وقت به راحتی می‌شد تصور کرد که گفتگوی تلفنی ما، نه میان واشنگتن و آستین تگزاس که میان تهران و اهواز برقرار شده بود.   کلیک ابوالفضل معزی به قدری فارسی را سلیس و خودمانی حرف می‌زند که انگار نه انگار د ... ... Continue reading »

سوغاتی

زن عمو آمده است با خودش، یک سبد گوجه سبز پنج من یارمه چورک شش عدد سیب گلاب یک قواره پارچه شاید مادرم پیرهنی را ببُرد نه به اندازه یک دست کت شلوار جعبه باز شده نیم کیلو گز   درد دل ها را نیز آورده پسرش سرباز است تیغه گاو آهن کند شده است آخر تابستان؟ یا شاید هم اول پاییز است خرمن را چه کسی آخر برج دانه کند؟ پا شدم، چمدان غم تنهایی ام را پُر کردم چند ... Continue reading »

این روزها

این روزها، نکته قابل عرضی نیست بچه ها اینجا بودند همگی با هم رفتند همه دل ها خوش، جیب ها پر پول نوبت من شده بود، پاشدم گل ها را آب دادم همسرم در خواب پنجم، رویای پدر می بیند و به جان همگی، نزدیک بود امشب شعری را نیمه تمام بگذارم بعضی وقتها دلم می گیرد...چه کنم؟ من هنوز هم منتظرم، تا شب نشده یک نفر، جویای حال زارم بشود   این روزها  نکته قابل عرضی نی ... Continue reading »

در آرزوی یک عشق اهورایی

  من این روزها با ریشه ام در جنگ ام یکی او میزند بر ساقه های تازه و شادم یکی من حمله ور با تیشه ای بُران و عشق است بین ما هردو، قضاوت را تلاشی سخت دشوار و تازه، آن هم یکسو نمودن میان نیک و بد؟   من این روزها کاوشگر عشقهای اهورایی از آنهایی که اهریمن ز تیر طلا اکسیر آغشته، گریزان است از آن عشق های مزدایی   از آنهایی که خرابات را بی تاب مغان را به د ... Continue reading »

آقا اجازه! ما سئوالی داریم

آقا اجازه! ما سئوالی داریم     من نمیدانم چرا زن مساوی با مرد نیست؟   یا اگر در کلبه ما رونق نیست، خانه اش نام چرا باید کرد؟   گر خداوند همه جاست، پس چرا یافتن اش آسان نیست؟     (اگر آزادی شعری زیباست، ( این را همه جز من، زیر لب می خوانند پس چرا این همه شاعر در کنج زندانند؟     گر زمین مال همه ست پس چرا سفره همسایه ما بی نان است؟     گفته بودند چاق ... Continue reading »

ترکمن صحرا

آبایی  شاعر از رنج تو می گوید همه روز از کار، که اینک پاسی از وحشت نیمه شب گذشته با دختران کار، و سایه های دائم در حال گذار   آبایی شنید ضجه ام را و بر سکوی شهادت شد هیهات جماعت چشمها را باز کنید اینها مردان ما را در نطفه دشمن اند و زنهایمان را زنجیر سنت به پا کشیده اند   بانگ بر آوردم مُشت افشان شرم روزگار بر شما سروران زور خشم مردمان بر شما بردگا ... Continue reading »

مرگ سلامم می کند

  ای بینوا زندگی، آری با تو ام،  پتیاره لجوج خیره سر بگو چه در سر داشتی نه  یاری ام میدهی به فردای روشنی نه با تاریکی شبهایم ساختی   وه که چه خیره سری، هم کوری هم کری دیرزمانی است که به راهم نمی روی تا چند شانه به شانه ام آینه میگذاری نه مرا در آن بینی ، نه خود را شناختی   زندگی، ای برزگر نفاق چه کینه ها که در دلم کاشتی غافل، نبودی که به وقت  سلام ... Continue reading »

ایزد بانو، چریکه شهر ما

  با یادت ای رزمنده دراز گیسو بی عزا در ختم آخرین سرود وان شرمگین شبانه نبش گور دریغ، گریان چشم نادیده به روز رهایی هیهات، دستان دراز به سوی خشکیده نان شور   آه..... رزمنده دراز گیسو از پستانهای خشکت، که آمال آرزوست از شانه سترگت، که زخمی به قنداق تفنگ    آه..... رزمنده دراز گیسو لبان خونین ات هوسی برای بوسیدن است و بر جای پایت، ادامه راه تو، منظور ... Continue reading »

همبستگی

  بیا بگو! بیا اقلن این فقط یکبار را با این دروغ شنیده از دهان این و آن نه به خاطر مصلحت خوبان فقط بخاطر عصمت پاک حقیقت هان همین یکبار را به راستی اعتراف کن   بیا بگو که در این خرابه مسلخ خونین کنار شاهدان حقیقت گلگون آفتاب، تکه ابری را برده شد از این اتفاق   و من آن شب را به تلخی یاد دارم: زمستان بود یکی شیدا  ز درد بلبلی نالید یکی دیگر زخون بیگنا ... Continue reading »

اردیبهشت ماه بهشت

دوستان هم سن و سال پیر من بر تمام شما، اردیبهشت مبارک باد شما ها، دانشمندان ناراضی کارمندان جدی دولت قماربازان همیشه باخته در لاس- و- گاس چشم انتظاران بلیط بخت آزمایی راویان پُرچانه داستان های شبهای انقلاب و مهاجران کشورهای فقیر شرق اروپایی   شماها، مشاوران بانک های پر نزول و مهندسان کارخانجات اسلحه، باروت و تانک شماها دلالان خانه، آپارتمان،زمین، خ ... Continue reading »

 1  2