Follow

aboli_moezzi @aboli_moezzi

ابوالفضل معزی نویسنده متعهد ادبیات اعتراضی است. او در سال هزار و سیصد و سی و هشت در مشهد به دنیا آمده است و تا کنون پنج کتاب از او منتشر شده است. او همچنین دفتر شعری به نام پاره و پوره ها را در دست تدوین دارد.

تگزاس، آمریکا

مرگ سلامم می کند

  ای بینوا زندگی، آری با تو ام،  پتیاره لجوج خیره سر بگو چه در سر داشتی نه  یاری ام میدهی به فردای روشنی نه با تاریکی شبهایم ساختی   وه که چه خیره سری، هم کوری هم کری دیرزمانی است که به راهم نمی روی تا چند شانه به شانه ام آینه میگذاری نه مرا در آن بینی ، نه خود را شناختی   زندگی، ای برزگر نفاق چه کینه ها که در دلم کاشتی غافل، نبودی که به وقت  سلام ... Continue reading »

ایزد بانو، چریکه شهر ما

  با یادت ای رزمنده دراز گیسو بی عزا در ختم آخرین سرود وان شرمگین شبانه نبش گور دریغ، گریان چشم نادیده به روز رهایی هیهات، دستان دراز به سوی خشکیده نان شور   آه..... رزمنده دراز گیسو از پستانهای خشکت، که آمال آرزوست از شانه سترگت، که زخمی به قنداق تفنگ    آه..... رزمنده دراز گیسو لبان خونین ات هوسی برای بوسیدن است و بر جای پایت، ادامه راه تو، منظور ... Continue reading »

همبستگی

  بیا بگو! بیا اقلن این فقط یکبار را با این دروغ شنیده از دهان این و آن نه به خاطر مصلحت خوبان فقط بخاطر عصمت پاک حقیقت هان همین یکبار را به راستی اعتراف کن   بیا بگو که در این خرابه مسلخ خونین کنار شاهدان حقیقت گلگون آفتاب، تکه ابری را برده شد از این اتفاق   و من آن شب را به تلخی یاد دارم: زمستان بود یکی شیدا  ز درد بلبلی نالید یکی دیگر زخون بیگنا ... Continue reading »

اردیبهشت ماه بهشت

دوستان هم سن و سال پیر من بر تمام شما، اردیبهشت مبارک باد شما ها، دانشمندان ناراضی کارمندان جدی دولت قماربازان همیشه باخته در لاس- و- گاس چشم انتظاران بلیط بخت آزمایی راویان پُرچانه داستان های شبهای انقلاب و مهاجران کشورهای فقیر شرق اروپایی   شماها، مشاوران بانک های پر نزول و مهندسان کارخانجات اسلحه، باروت و تانک شماها دلالان خانه، آپارتمان،زمین، خ ... Continue reading »

حیاط، حوض، قالی

حیاط، حوض، قالی   لمس آن جامه سبزپشت آن شرم سفيدبوسه ای از لب سرخشاعری یادم انداخت: زیر باران باید خُفت دم آن لحظه ناز لحظه سخت وداع گفتنی های خجول همه چیز را یکجا باید گفت   روی پاشویه تنها حوض حیاط رقص آن ماهی سرخزیر آن فرش قشنگهمه خاطره ها را بايد رُفت   خوب یادم می آید که بهار کوچه دور دستی در بُن بست، به عبث سایه ای را آذین می بست صبح به نامش ... Continue reading »

درد ها و رنج ها

درد ها و رنج ها درد زایمان در زندان، و مرگ پس از خونریزی دیر رسیدن به  ساعت آزاد ملاقاتی مردی در لیست اعدام ماهی کوچک آذربایجان، در دام نهنگ و زانو زدن غزالی در خوزستان، خسته از بازی جنگ و گریز با یوزپلنگ درد عاشق، از دیدن معشوق در پارک و زانو زدنش بر خاک رنج دوری از مادر، شکوه های مادر از دوری چه فرزندانی! همه با  بیست و سه کروموزوم اخلاقی افت ... Continue reading »

وطنم

وطنم   دوستانی چه زرنگ مادرانی چه صبور دخترانی چه قشنگ پسرانی چه رشید و رها از هر زنجیری مردانش و زمان، زانو زده در پیش زنان    هر وجب خاک به یک مُشت طلا هر قدم راه به صد بانگ اذان  گل هر باغ ، مهربان با بلبل آب هر جوی به هر سوی روان   من خوشم می آید وقتی یک نفر می پرسد: راستی همشهری .... تو دلت اهل کجاست؟ خنده ای میکنم و، در دلم می گریم شوخی تلخی ... Continue reading »

دروغ ها و رویا ها

دروغ ها و رویا ها   آه چه دروغی، چه بزرگ راه رفتن انسان در ماه و فرود آمدن مرد یک چشم به زمین از مریخ   آزادی، نان، مسکن ، کار آه چه دروغی، چه بزرگ   آه چه دروغی، چه بزرگ رمز باز کردن چشمان خمار، و شمارش معکوس نفس و رسیدن به نگاهی که من در آن باشم و بس   و نشستن سر راه، خستگی از تن خود در کردن پای در جوی روانی شستن دیدن رُخ زیبای زنان چه دروغی ... Continue reading »

حکایت نا تمام

حکایت نا تمام   چه ماجرای نا تمامی ست زندگی! با سفره های گسترده دروغ با آرزوهای نهفته در درون با قول های شکسته سالهای بی فروغ   لحظه ها، روزها، سالهای خستگی   ماه ها یکی بعد از دیگری در غربت فال های خوشبختی فال حافظ، فال محشر، فال خواب، فال بیداری فال مصری، فال شام فال انبیا،   فال چای و قهوه (بعضی وقتها به صرف شیرینی)، فال ورق و تاروت، فال نجات، ... Continue reading »

ملاقات با زنان استثنایی

کتابی در قطع وزیری، 282 صفحه، دارای شش داستان کوتاه  ساعتها در شیون گذشته است و شکل سایه ها در حیاط عوض شده است. چند دختر بچه کم سن و سال به دیوار کوچه تکیه داده بودند و دست یکی در دست دیگری بود. از کوچه، هنوزصدای بازی لیلی حوضک بچه ها می آید. پاسبان آمده و پس از صورت جلسه، نُچ نُچ کنان رفته است. هاشم روی پله ها نشسته است و با دُم برگ ظریفی که از ... Continue reading »

 1  2