Advertise here
12Petals 12 Petals replied to comment:

Off Topic @RippleEffect: Please visit here:


on Desired Discussion Model 0 0

irajkhan iraj khan posted a comment:

Not a bad approach when it comes to debating others.
As for the meaning of 12 petals; it stands for:

"whirlpool of lust, fraud, indecision, repentance, hope, anxiety, longing, impartiality, arrogance, incompetence, discrimination and defiance"

12 petals itself is a part of Anahata and Anahata symbolises love, empathy, selflessness and devotion. The center of force inspires humans to love, be compassionate, altruistic and devoted and to accept divine actions.

And Anahata itself is the fourth primary chakra, according to Hindu Yogic, Shakta and Buddhist Tantric traditions. In Sanskrit, anahata means "unhurt, unstruck and unbeaten". Anahata Nad refers to the Vedic concept of unstruck sound (the sound of the celestial realm). Ananhata is associated with a calm, serene sound devoid of violence. Read more

on Desired Discussion Model 0 0

HoshangTarehgol5 Hoshang Tarehgol posted a comment:

Pierre Bourdieu cites Stalin as a fine example of how a mediocre character could rises to power within a bureaucracy, in his seminal essay "Delegation and Political Fetishism."
He also mentions how Trotsky thought of Stalin as too insignificant and mediocre to even worth mentioning. In more than one way Stalin's "success" would have been impossible without the entrenched, corrupt Soviet bureaucracy.
With this context of bureaucracy in mind, getting to the top as an apparatchik is not so much an issue of being a capable "rational ideologue," but of a mediocre machine man with bureaucracy's approval.

Lucio Colletti
The Question of Stalin Read more

on Understanding Stalin - Anne Applebaum 1 0

HoshangTarehgol5 Hoshang Tarehgol posted a comment:

The most significant difference between today's Russia and the erstwhile USSR being that the former is currently integrated into world market and economy, hence it is consequently vulnerable to the effects of world market and economy, as opposed to Soviet Union which was a world unto itself (nearly a sixth of world geography with immense political capital and generals like Tukhachevsky and Trotsky) and for the most part not integrated into world economy.
Based on this fact today's simple economic sanctions of Russia carry a lot more weight than they might have back in the USSR.
Kennan for his part has received no so glowing analysis in reviews of his diaries and memoir. And as mentioned above once you're integrated into world economy you're already contained, hence no need for a rehash of failed containment policies.
It's worth noting that Cold War policies were a major contributor to the rise of political Islam in Middle East, especially in Afghanistan. There's not a long stretch between Afghanistan and ISIS.
Per the current miasma is Ukraine, Immanuel Wallerstein offers a unique point of view:

Merkel and Putin: Ukrainian Diplomacy

Back in the USSR Read more

on Containment 2 policy: George Kennan’s long telegram 0 0

FaramarzFathi Faramarz Fathi replied to comment:

“No comment, however, a simple answer to your question is, for the same reason that the “creed” you beat your chest for is referred to as “peaceful”


I just can’t make out anything about the above post.
Would you be kind enough to elaborate a little further on this.
Thanking you in anticipation.

Faramarz Fathi Read more

on Why is Western Liberalism so violent and irrational? 4 0

FaramarzFathi Faramarz Fathi replied to comment:

Anonymous Observer:

You impress me with the extraordinary smarts you possess and the vast knowledge about the Iranian government and yet you disappoint me by not sharing with me the secret why the top Iranian officials are reluctant to shake hands with any American presidents.
Please enlighten me.

Faramarz Fathi Read more

on Why is Western Liberalism so violent and irrational? 5 0

FaramarzFathi Faramarz Fathi replied to comment:


“Iranians abroad must counter the regime's lobbyists, supporters, and employees who live and are stationed outside of Iran.”

Who do you exactly call Iranians?
Bringing a simple but utterly bitter fact to your attention which exposes your weakness should not be a factor to start advertising your idiocy by trying to derail the core of issue on hand to deliberately label one erringly.

“There are those who try to intimidate Iranians abroad into silence in any way they can. Your initial insulting comment which was later deleted by is a good example of such a tactics by regime's supporters.”

May I suggest you stop wearing your Rose-colored glasses.
No comment of mine here was deleted.

“Learn from history, repressive criminal regimes are doomed.”

You may go back two decades and hear me saying, it is on record, the history of mankind tells us all the oppressive regimes are doomed and sometimes in most brutal, ferocious and merciless fashions.

However, considering the present sheeple this vile regime is hording they should just be happy and content they are not leashed.

Faramarz Fathi
Read more

on دوزخیان روی زمین 0 0

Tahereh Tahereh posted a comment:

تمام دخترانِ سرزمینِ من...

ده سال پیش، هم‌چین شبی، من مضطرب بودم اما ذوق و خوشی‌ام به این اضطراب می‌چربید. قرار بود صبح روز بعد تو به دنیا بیایی.

ده سال گذشته است. امشب تو روی کاناپه‌ای در نزدیکی من نشسته‌ای. دوست نداری مشق بنویسی و بهانه می‌آوری که سرت درد می‌کند. زیر بار نمی‌روم. غر می‌زنی. نق‌نق می‌کنی. اما دست آخر با اکراه مشغول مشق نوشتن می‌شوی.

من خبرها را می‌خوانم، شش هفت دختر جوان بوده‌اند. لابد زیبا هم بوده‌اند. مردانی موتور سوار روی صورتشان اسید پاشیده‌اند. به جرم بدحجابی...

من خبرها را می‌خوانم، آخوندی توی تلوزیون گفته‌ است که زنان نباید استقلال اقتصادی داشته باشند. اگر سرکار رفتند باید درآمدشان را به طور کامل تقدیم همسرشان کنند و بعد بگویند آقا می‌شود لطف کنید و به من پول بدهید؟...

من خبرها را می‌خوانم، زنی که روبنده‌ای سیاه دارد و حتی چشمانش هم پیدا نیست می‌گوید نگاه مرد به زن اشعه‌ای دارد که خطرناک است برای سلامتی، که دخترش را در دوازده سالگی شوهر داده...

من خبرها را می‌خوانم و مضطربم. دوست داشتنِ تو نگران‌ترم می‌کند. من باید تو را از این جهنم نجات بدهم و نمی‌دانم چطور...

چند ماه پیش، صحبت از دختربچه‌هایی بود که به ازدواج زیر سن قانونی مجبور می‌شوند و یک نفر گفت دختر دوازده ساله که دیگر بچه نیست. من تو را نگاه می‌کنم که با دخترخاله‌ات که از تو دوسال بزرگتر است، هنوز باربی بازی می‌کنی. ادای بزرگترها را در میاوری و دوست داری لباس‌هایت صورتی نباشند. عکس کارتون نداشته باشند. قدت بلند شده است، رژ می‌زنی... اما هنوز با ولع کارتون نگاه می‌کنی. هنوز عروسک‌های باربی و خانه و وسایل‌شان ساعت‌ها می‌تواند تو را پشت ویترین مغازه معطل کند. فکر می‌کنم بچه‌های سالم که زود هُل‌شان نداده‌اند توی دنیای کثیف بزرگترها، همه مثل تو باشند.

کاش آرام آرام بزرگ شوی. کاش بشود تو را از این جهنم ببرم که در آزادی و آرامش بزرگ شوی... ده سال پیش من خوشحال بودم. تو توی آغوش من بودی و من خیال می‌کردم از هر شری می‌توانم محافظت‌ات کنم... آن روزها فکر می‌کردم تو مثل من به خاطر پوشیدن جوراب سفید در مدرسه تنبیه نخواهی شد... فکر می‌کردم تو بخاطر پوشیدن شلوار جین توی پارک دستگیر نمی‌شوی... فکر می‌کردم دیگر دختر و پسری را به جرم باهم بودن در کمیته عقد نمی‌کنند... اما حالا فکر می‌کنم این جهنم هرروز بدتر می‌شود که بهتر نمی‌شود...

هیچ وقت از داشتن تو پشیمان نشده‌ام. همیشه خوشحالی حضورت پررنگ‌تر از هرچیزی در زندگیِ بی‌رنگ من است. اما هرسال نوشته تولدت غم‌انگیزتر می‌شود... مرا ببخش بچه‌جان. تولدت مبارک دخترکم...

نفس Read more

on اسیدپاشی حکومتی؛ جانیانی از جنس داعش 1 0

HoshangTarehgol5 Hoshang Tarehgol posted a comment:

به مناسبت نود و یکسالگی شاعر و فیلمساز ایتالیایی

چهار شعر از پیر پائولو پازولینی

پیر پائولو پازولینی، شاعر نویسنده، منتقد و سینماگر برجسته ایتالیایی در طول عمر نسبتا کوتاه خود، آثار بسیاری در زمینه سینما و ادبیات خلق کرد و تاثیر عمیقی بر فیلمسازان نسل پس از خود گذاشت. با اینکه بسیاری پازولینی را در زمره مهم ترین شاعران و نویسندگان ایتالیا می‎دانند، اما وی در ایران بیشتر به عنوان یک سینماگر شناخته شده است. در ادامه چهار شعر از این شاعر و فیلمساز ایتالیایی از نظر شما می‎گذرد.


در زمختی شب یکشنبه

از تماشای مردم

که در هوای آزاد قهقهه میزنند


قلبم نیز از هوا ساخته شده است

چشمانم خوشی مردم را بازمیتابانند

و در موهایم شب یکشنبه میدرخشد

مرد جوان، من از خست ام شادمانم

شب یکشنبه، با مردم خوشحالم

زنده ام، با هوا خوشحالم.

من به شیطان شب یکشنبه عادت کرده ام.

روزهای دزدیده شده

ما که انسان های فقیری هستیم زمان اندکی داریم

برای جوانی و زیبایی:

شما میتوانید بدون ما بخوبی کارتان را انجام بدهید.

تولدمان بنده مان میسازد!

پروانه ها همه‎ی زیبایی ها را برچیده اند،

و ما در زمانمندی پیله کرم ابریشم مدفون گشته ایم.

ثروتمند بخاطر دوران ما بهایی نمیپردازد:

زیبایی آن روزها دزدیده شده اند

توسط پدران مان و خودمان تصرف گشته اند

آیا گرسنگی زمان هرگز نخواهد مرد؟

ترانه ناقوس های کلیسا

وقتی شبانگاه به درون سرچشمه های آب غوطه ور می گردد

دهکده ام در میان فام هایی گنگ ناپدید می شود.

از دور دست ها بخاطر میآورم

غور غور قورباغه ها را

نور ماه را،

گریه های غمناک جیرجیرک را.

زمین ها ناقوس های کلیسای وسپر را می بلعند

اما من از صدای آن ناقوس ها مرده ام.

ای غریبه، از بازگشت محبت آمیزم از کوهستان ها نترس

من روح ِ عشق هستم

از سواحل دریاهای دور دست به خانه بازگشته ام.


با شجاعتی برای حرکت چشمانم

بسوی نوک درختانی خشک

من خدا را نمیبینم، اما نورش

شدیدن میدرخشد.

از همه‎ی آن چیزی هایی که میدانم

قلبم تنها این را میداند:

جوانم، زنده ام، تنهایم،

بدنم خودش را مصرف میکند.

اندکی در علفهای مرتفع استراحت کردم

در کناره رودخانه، زیر درختان لخت،

سپس تا زیر ابرها پیش رفتم

تا روزگار جوانی ام را سپری کنم.

انتشار در مد و مه اسفند ۱۳۹۱ Read more

on پازولینی از زبان پازولینی | انسان‌شناسی و فرهنگ 0 0

HoshangTarehgol5 Hoshang Tarehgol posted a comment:

شعرهایی از پیر پائولو پازولینی

ترجمه سیروس شاملو

شعرهایی از پیر پائولو پازولینی

پازولینی در یران بیشتر به عنوان فیلمساز شناخته می شود، در حالی که در زادگاهش ایتالیل بیشتر به اشعارش شهره است تا فیلمهایش. جدیدا کتابی با ترجمه سیروس شاملو با عنوان «مذهب زمان من» منتشر شده که در بر گیرنده آثاری کوتاه و خواندنی از این فیلمساز و شاعر بزرگ ایتالیایی ست. اشعار زیر از این مجموعه انتخاب شده اند.


به نجیب‌زاده
اگر آفتاب برگردد یا برنشیند،
اگر شب طعم شب‌های آینده را داشته باشد،
اگر بعدازظهری باران‌خیز یادآور زمان‌های عاشقانه‌ای
که هرگز واقعیت نداشته است،
باز هم من، من بی‌طروات ام
چه در لذت‌بردن
چه در رنج‌کشیدن.
دیگر زندگی را برابر خود احساس نمی‌کنم…
شاعربودن وقت زیادی می‌خواهد
ساعت‌های متمادی تنهایی، تنها راه این تنهایی است،
تنها چنین است که چیزی شکل می‌گیرد،
که همان نیروست، نیروی به دست باد سپردن، خباثت،
برای دادن طرحی و نقشی به هرج و مرج.
من دیگر زمان زیادی ندارم
به تقصیر مرگ، مرگی که در غروب شباب پا پیش
می نهد،
به تقصیر دنیای انسانی‌مان،
که از گرسنگان نان را و از شاعر آرامش را می‌رباید.

به نویسندگان
و ادیبان معاصر

می‌بینم که هستید، این رفاقت را ادامه می‌دهیم
شادمان از دیدارها و چاق‌سلامتی‌ها، توی کافه‌ها یا
سرسرای نجبای از ما بهتران!
اما این چاق‌سلامتی‌ها و تبسم‌های سرد و حس مشترک
موضوع روز هیچ فرقه‌ای در جهان نیست.
برهوتی است برای شما و به تعبیر من مرزی است.
کرانه‌ای میان یک تاریخ و تاریخی دیگر.
نمی‌توانیم حقیقتا هم فکر و
هم‌عقیده باشیم
دلهره‌ای دارم
در درون ماست که جهان خصم جهان است.

به انتشارات بن پیانی
هر آنچه مدافعش هستند بدی مطلق است
چنان نابینا و حریص‌اند که امید را نمی‌شناسند
فاشیسم برای آنها همان حقیقت قطعی
و تنها اشراق برابر اصل این ملت است
در این دنیایی که به هرحال به جلو می‌رود.

مد و مه ۳۰ اردی بهشت ۱۳۹۲

مد و مه ۳۰ اردی بهشت ۱۳۹۲ Read more

on پازولینی از زبان پازولینی | انسان‌شناسی و فرهنگ 0 0

 First  Prev  4  5  6 7 8  9  10  Next  Last