چه باید کرد؟

به قول چپ های آماتور بهمن 57


Share/Save/Bookmark

چه باید کرد؟
by cyrous moradi
02-Oct-2012
 

امسال مصادف است با دویستمین سال حمله ناپلئون به روسیه در سال 1812. در روسیه این حمله به نام جنگ میهنی The patriotic war of 1812 خوانده می شود. تهاجم هیتلر به شوروی در سال 1941 تا 1945 را هم جنگ های کبیر میهنی می نامند. خلاصه عرض کنم خدمتتان که ناپلنون با 500 هزار نیروی زبده که در آن عصر ارتش واقعاً بزرگی شمرده میشد در 24 ژوئن سال 1812 حمله به روسیه را شروع کرد.پیشرفت ارتش فرانسه باورنکردنی بود. در 17 سپتامبر همان سال یعنی کمتر از سه ماه بعد از شروع عملیات، مسکو به تصرف ناپلئون درآمد. (یادتان باشد که از ماشین و هواپیما و تانک خبری نبود و مهمترین وسیله حمل و نقل اسب و قاطر بودند) خلاصه سرتان را درد نیاورم به علت سیاست زمین های سوخته Scorched Earth که از طرف روسها دنبال می شد و آتش زدن عمدی مسکو توسط حکومت تزاری، ارتش بزرگ Grande Armee ناپلئون بدون آب و غذا برای سربازان و علوفه برای دواب و پشتیبانی های لجستیکی، مجبور به عقب نشینی شد و زمستان(بهتره بگویم پائیز) سخت روسیه تلفات سنگینی را بر آنها وارد آورد. از هر سه سرباز فرانسوی دو نفرشان زنده باز نگشتند. در 7 دسامبر همان سال آخرین سرباز فرانسوی خاک روسیه را ترک کرد یعنی در کمتراز شش ماه این عملیات با پیروزی الکساندر اول تزار روسیه در دفع حملات امپراطور فرانسه، به پایان رسید. اگر خوانندگان مایل به دانستن جزئیات بیشتری باشند میتوانند به کتاب های زیادی که در باره این جنگ ها نوشته شده و فیلم ها و قطعات موسیقی مختلف و حتی تابلو های نقاشی که تحت تاثیر این حمله کشیده شده مراجعه کنند و جزئیات بیشتری را بدانند. این رویداد تاریخی بهانه خوبی است برای طرح این سئوال :

اگر در کشوری نظیر روسیه تزاری حکومتی سرکوبگر و ظالم بر سر کار باشد و مورد حمله خارجی قرار گیرد وظیفه روشنفکران و همه آنهائی که دل خوشی از تزار و دستگاهش ندارند و بر ضد آن مبارزه میکنند، چیست؟ اگر با نیروی مهاجم همکاری کنند به عنوان خائن شناخته می شوند و اگر به نیروهای خودی کمک کنند، بعد از رفع تجاوز، حکومت توتالیتر قبلی این بار چون بحرانی را از سر گذرانده مشروعیت بیشتری کسب کرده و با اراده قویتری به ادامه سیاست سرکوب قدیمی تشویق خواهد شد. این موضوع در روسیه هم روی داد. بعد از شکست کامل ناپلئون، الکساندر اول تزار روسیه همان آزادی ها و اصلاحات اندکی را هم که در شروع سلطنتش انجام داده بود، متوقف کرد و اوضاع روسیه بازگشت مایوس کننده ای به سالهای نخست قرن نوزدهم پیدا کرد. تزار روسیه حتی اصلاحاتی را که مورد تایید طبقه اشراف روسیه بود (قیام دکابریست ها ) بر نتابید و همه آنها را اعدام کرد(یعنی خیلی ساده اصلاح طلبان خودی را هم کشت). از طرفی مشکل دیگری هم فرا راه همه مخالفان رژیم وجود دارد. اگر چه نیروی مهاجم در ظاهر خود را حامل ایده و عقیده ای نو و مترقی میداند با اینحال همواره نیت شوم دیگری را هم مد نظر دارد که اغلب اوقات تجزیه و یا اشغال دائمی سرزمینی است که به آن وارد شده است. در حمله ناپلئون به روسیه اگر چه امپراطور فرانسه خود را حامل پیام انقلاب کبیر فرانسه به سرزمین استبداد زده روسیه اعلام و میخواست Liberté, égalité, fraternité (آزادی، برابری و برادری) را به زور سرنیزه در کله موژیکها (دهقانان )روسی فرو کند با اینحال کمتر کسی این ادعای شیک و به قولی الگانت ناپلئون را باور میکرد. امپراطور فرانسه میخواست روسیه بزرگ را به کشورهای زیادی تجزیه کرده و تعدادی اقمار بافر Buffer States بین روسیه ای که به شرق کوهای اورال رانده شده و سرزمین های تحت کنترل فرانسه در اروپا ایجاد کند و خیالش از بابت روسیه برای همیشه راحت باشد. سوء نیت مهاجمان، کار روشنفکران و اوپوزیسون را سخت تر کرده و هیچ راهی جز دفاع از سرزمین مادری را برای آنها باقی نگذاشت. با این تفاسیر همانگونه که گفته شد دولتهای سرکوبگر در پایان هر گونه دفع موفقیت آمیز تهاجم خارجی بلافاصله عرصه را بر نیروهای سیاسی داخلی تنگ تر کرده و آنها را متهم به همدستی با نیروهای مهاجم در دوره جنگ کرده و به کشتار سیستماتیک و سرکوب آنها این بار با اراده قوی تری ادامه میدهند. از فردای پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط دولت شوروی در سال 1991، هر سال تعدادی در شوروی به دلیل همدستی با نیروهای آلمانی در دوران اشغال دستگیر و اعدام می شدند. مجدداً این سئوال مطرح می ود : چه باید کرد؟‌

حکومت تزار چنان در تبلیغ بعد میهن پرستانه تهاجم ناپلئون به روسیه اغراق کرد که Tchaikovsky اورتور 1812 Overture 1812 و لئون تولستوی رمان عظیم جنگ و صلح را در باره رویدادهای آن نوشت. این اتفاق بار دیگر در 22 ژوئن سال 1941 تکرار شد و این بار این آلمان نازی بود که به روسیه شوروی حمله کرد. استالین کمونیست که سالها ناسیونالیسم را در تقابل با کمونیسم میدید، ناگهان 180 درجه تغییر عقیده داد و از احساسات تاریخی ملت روس بهره گرفته و جنگ با هیتلر را جنگهای کبیر میهنی The Great Patriotic Wars نامید تا ملت گرسنه روسیه به دفاع از وطن تشویق شوند. این بار هم ناراضیان رژیم شوروی از سلطنت طلبان سنتی و قدیمی گرفته تا همه اعضای طیف چپ که دل خوشی از رژیم شوروی نداشتند و بهترین همرزمانشان به دست ماموران KGB اعدام شده بودند، نتوانستند هیچ کاری بکنند و سوختند و ساختند. البته این همه ماجرا نیست. برخی از ملل ناراضی شوروی که از دست مظالم استالین به تنگ آمده بودند از همان اوایل حمله آلمان به شوروی به نیروهای مهاجم پیوستند. لشگر های 118 دون را آلمانها از همین ناراضیان به ویژه قزاق ها و تاتارها تشکیل دادند. بعد از پایان جنگ روزگارشان از آخرت یزید هم بدتر شد. هیچ دولت غربی علیرغم آنکه زندگی این افراد در شوروی در خطر بود حاضر نبود با پذیرش یک مشت قزاق و تاتار، خشم استالین را به جان بخرد. دولت آلمان فدرال هم بیشتر در پی دوستی با شوروی بود تا دل سوزانیدن برای کسانی که نه از حب هیتلر بلکه از بغض استالین با آنها همکاری کردند. خلاصه وضعیتی پیش امد که " مسلمان نشنود، کافر نبیند" تا یادم نرفته این را هم بگویم که چنین وضعیتی در تاریخ اخیر کشورمان هم تکرار شد. یک گروه سیاسی – نظامی از حول (هول) حلیم در دیگ افتادند و در جنگ ایران و عراق باب همکاری با صدام را گشودند. سرنوشتشان بعد از پایان جنگ همان شد که بر سر لشگر های 118 دون آمد. بگذریم. برویم سر مطلب خودمان.

استالین بعد از سال 1945 و به قول خودش پیروزی بر فاشیسم، درنده تر از قبل به کشتار سیستماتیک مخالفانش به لطف پیروزی در جنگ های کبیر میهنی ادامه داد. ناسیونالیست های روس علیرغم تنفرشان از کمونیسم،هیچ چاره ای جز دفاع از کشورشان در برابر نیروهای مهاجم آلمانی نداشتند ودست آخر این رژیم استالین بود که پیروز میدان شد و اختناق قبلی را شدید تر ادامه داد.

به قول چپ های آماتور بهمن 57 : چه باید کرد؟ وظیفه روشنفکران روسی در مقابل حمله مجدد به روسیه تزاری چیست ؟ (خاطرم است که نشریه ای با افکار سوسیالیستی در بهار سال 1358 با همین عنوان " چه باید کرد؟" در تهران منتشر میشد). نکته طنز آمیز قضیه این است که کتابی با همین عنوان What is to be done ? (به قول روس ها اشتو دیلیت(Что делать?توسط لنین در سال 1901 نوشته و در سال 1902 منتشر گردید. لنین در این جزوه قویاً تشکل حزبی سیاسی را برای پیشبرد اهداف طبقه کارگر توصیه و ادعا میکند که با درگیر شدن صرف در مناقشات اقتصادی و اعتصاب برای دستمزد بیشتر، کارگران روسیه به درخواستهای خود نخواهند رسید. هنوز بعد از 110 سال، تشکیل حزبی سیاسی برای رسیدن به اهداف، امری حیاتی شمرده می شود و ظاهراً تصورات لنین در این خصوص درست جلوه میکند. بگذریم. برویم سر اصل قضیه.

مطالعه همه تجربیاتی که در این زمینه در تاریخ معاصر جهان روی داد نشان دهنده آن است که اگر قشر روشنفکر و اوپوزیسیون با زبان مشترکی برای گفتگو و ابزارهایی برای شروع و ادامه گفتگو در هر کشوری وجود داشته باشد، میتواند از این فرصت های تاریخی استفاده کند و گرنه بعد از پایان هر گونه تحولاتی آش همان آش است و کاسه همان کاسه.

تجربیات کشور ما دراین خصوص کاملاً نا امید کننده است. در 3 شهریور سال 1320 نیروهای متفقین به ایران حمله کردند. حکومت رضاه شاه ظرف چند روز فرو ریخت و شرایطی را که روشنفکران ایرانی سالها برایش مبارزه میکردند تا حدودی یکشبه تحقق یافت. حتی حزب کمونیست توده یک ماه بعد از شروع این حمله در مهر ماه همان سال در تهران تاسیس گردید. سندیکاهای مستقل کارگری اعلام وجود کردند و نمایشنامه مستنطق به کارگردانی اگر اشتباه نکنم عبدالحسین نوشین در تهران روی صحنه رفت ولی عملاً هیچ اتفاق اساسی در فضای روشنفکری ایران نیفتاد. یعنی درست 12 سال بعد وقتی حادثه 28 مرداد پیش آمد، خیلی سریع اوضاع به همان دوران رضا شاهی برگشت و البته در برخی موارد خیلی بدتر هم شد. به قول شازده اسدا... میرزا : مومنت! مومنت! میدانم که حالا برخی از خوانندگان دوباره کاسه و کوزه را سر آمریکا و انگلیس و شوروی و چین و فرانسه و سایر کشورها خواهند شکست که در کشورما دخالت کردند و نگذاشتند ما راه خودمان را برویم و ایران جوان را به عظمت عهد باستان برسانیم. انصافاً روزنامه های آن دوره 1320 تا 1332 را بخوانید گروه های سیاسی غیر از فحش و ناسزا چی داشتند به هم بگویند. منظورم این است که تهاجم خارجی حتی اگر بتواند رژیم خودکامه ای را سرنگون کند با خودش قرص و آمپولی برای تشویق مردم و روشنفکران برای شروع دیالوگ با رعایت نزاکت سیاسی نخواهد آورد. یعنی حتی قبل از 28 مرداد سال 1332 هم ما تنها کاری که بلد بودیم فحاشی و ناسزا گفتن و کوبیدن مواضع همدیگر و تنها خود را حق دانستن و تمسخر همه آنهایی بود که دقیقاً مثل ما فکر نمیکردند. با وجود آنکه 12 سال مدت زیادی نیست و 4 سال اول آن هم کشورمان در اشغال نیروهای بیگانه بود، با اینحال هیچ پیشرفتی که نشان دهنده تولد فرهنگ و زبانی مشترک بین همه روشنفکران باشد، مشاهده نشد. در نتیجه اوضاع در فردای مرداد 32 خیلی راحت به عقب برگشت و حتی تا سالهای قبل از مشروطیت هم به قهقراء رفت. اخیراً در برخی از سایت ها گزارشی از رادیو تهران در روز 28 مرداد و شروع به کار دولت (شما بفرمائید کودتا) را پخش کردند. مشت نمونه خروار است. برنامه رادیوئی با فحاشی چاوداری یک نماینده مجلس (اشرافی؟) به دکتر فاطمی شروع می شود. نرم افزار بد دهنی قبلاً (Build in) در مموری این نماینده محترم نصب شده بود و هیچ دولت خارجی مسئول آن نبود. روشن شد؟

حادثه بهمن 57 هم دلیلی دیگری بر این عرایضم است. با وجود آنکه رژیمی سرکوبگر از بین رفته بود باز از فردای 22 بهمن فحش و ناسزا درست مثل دهه 1320 در روزنامه های تمام احزاب و گرو ها سر بر آورد. یعنی انقلاب و تهاجم خارجی هیچگاه با خودش نوشداروئی برای شروع گفتگویی با رعایت احترام متقابل نخواهد آورد. منظور دقیق عرایضم این است که هم فکری و گفتگو بین اقشار مختلف روشنفکران ثروت بزرگی است که هیچ گاه به سادگی به دست نخواهد آمد. روزنامه و نشریاتی که بین بهمن 57 تا اردیبهشت 59 در ایران منتشر شدند شاهدی هستند براین مدعا که ما به عنوان ایرانی بیشتر از آنچه در پی بیان دیدگاه های خود و یافتن اهداف مشترکی با دیگران باشیم بیشتر به نقد مواضع دیگران و کوبیدن اندیشه هایی میپردازیم که خوشایند ما نیستند. نتیجه همه این رویدادها آن است که ما ایرانیها الان از نظر رشد سیاسی درست در سالهای قبل از انقلاب مشروطیت هستیم و منتظر رونامه های سن پترزبورگ و برلن و لندن و پاریس و استانبول و وین هستیم که در باره مسئله ایران (Persia Question) چی می نویسند. شرایط سیاسی کشورمان درست به مانند وقتی است که مثلاً من با شما ملاقات کنم. باور بفرمائید بیشتر از اینکه در باره نظرات و عقاید خودم صحبت کنم، مایلم با هزار من سریش و بزاق دهان ثابت کنم که نظرات فلان نویسنده و روزنامه نگار غلط است و احتمالاً شما هم برای اینکه از شر بنده زود خلاص بشوید همه درهای گهربارم را علی الحساب قبول خواهید فرمود. والله اعلم.

البته نمونه های کاملاً موفقی را هم میتوان در استفاده قشر نخبگان سیاسی کشورهای نختلف از شرایط مطلوب ارائه داد که بهترین نمونه آن شاید آلمان باشد. در ماه می سال 1945 حکومت خودکامه هیتلر نه به دلیل شورش و انقلاب داخلی مردم آلمان بله توسط تهاجم خارجی متفقین سرنگون شد. چون آلمانها دارای سنت دیالوگ بین نیروهای سیاسی خود بودند خیلی سریع حکومتی مستقل تشکیل دادند و آلمان غربی در سال 1952 اعلام موجودیت کرد البته با رژیمی دموکراتیک. این رویداد هیچگاه در کشورما اتفاق نیفتاد. در پائیز سال 1991 حکومت شوروی سقوط کرد و آزمونی بزرگی فرا راه اتحاد مجدد دو آلمان شرقی و غربی پیش آمد. رهبران هر دو بخش آلمان نشان دادند که از درایت و زبان مشترک موثری برخوردارند و توانستند با موفقیت روند اتحاد دو بخش را در سایه شرایط مناسبی که پیش آمده بود جلو ببرند. یعی وجود سنت دیالوگ و زبان مشترک بین همه کسانی که افکار متفاوت ولی اهدافی مشترک دارند برای موفقیت در استفاده از شرایط متاسب پیش آمده ضروری است. منظورم از زبان مشترک این نیست که همه طرف های درگیر به زبان آلمانی صحبت میکردند نه خیر منظورم زبان تفاهم مشترک است.

مخالفان سیاسی و روشنفکران کشورهای مختلفی ثابت کرده اند که با داشتن سنت دیالوگ و زبان مشترک میتوانند از شرایط بین الملی به سود خود استفاده کنند چنانچه در سال 1974 سیاسیون یونانی این کار را کردند. از زمان استقلال یونان از امپراتوری عثمانی تا سال 1967، حکومت این کشور پادشاهی بوده است. در سال 1967، کودتایی به رهبری پاپادوپولوس به وقوع پیوست که به «حکومت سرهنگان» در یونان معروف است. حکومت نظامی سرهنگان به مدت 7 سال ادامه داشت و باعث شد تا فضایی متاثر از حکومت‌های نظامی، مشابه آمریکای لاتین، برعرصه سیاسی این کشور سایه اندازد. حکومت سرهنگان مورد حمایت آمریکا واقع شد؛ چون آمریکا برای سرکوب جنبش‌های موجود در یونان و خطر ناشی از به قدرت رسیدن کمونیست‌ها در این کشور از استقرار دیکتاتوری استقبال می‏کرد. حکومت نظامی سرهنگان نتوانست خواسته‌های دموکراتیک و سیاسی مردم یونان را برآورده سازد و از آنجائی که جو سیاسی یونان در آن سال‏ها بسیار ملتهب بود، نهایتاً کودتاچیان به برگزاری یک رفراندوم رضایت دادند. در سال 1974، رفراندوم عمومی برگزار شد و جمهوری فعلی یونان استقرار پیداکرد. از آن سال به بعد براساس نظام پارلمانی، انتخابات آزاد در این کشور برگزار می‏شود.استقرار حکومت مردمی در یونان و پایان عمر دولت سرهنگان در حقیقت پیروزی بزرگی برای طبقه نخبگان سیاسی و مردم این کشور بود.

در خاورمیانه به علت نبود سنت گفتگوهای سیاسی بین احزاب و گروهها و افراد و عدم همکاری دائمی بین آنها، هیچکدام نتواستند از شرایط مطلوب پیش‌ آمده به نفع خود استفاده کنند. حکومت قرون وسطی طالبان در افغانستان با تهاجم نیروهای غربی در سال 2001 سرنگون شد. بعد از 11 سال اوضاع این کشور تفاوت چندانی با روزگار طالبان نکرده چون چیزی در باورهای مردم عوض نشده و هنوز دیالوگی بین روشنفکرانی با طرز تفکر های مختلف شروع نشده و هنور زبان مشترکی بین اقشار مختلف جز زبان تفنگ و زور وجود ندارد.

حکومت دیکتاتوری صدام حسین در مارس سال 2003 سرنگون گردید. از نظر ماهوی حکومت فعلی عراق با دوران صدام چه تفاوتی دارد؟ نیروهای مهاجم خارجی با خود هیچ سخت افزار و نرم افزاری برای درمان درد فرار از گفتگو ودیالوگ را به همراه نخواهند آورد. این مردم و روشنفکران هر کشوری هستند که باید به دنبال زبان مشترکی برای یافتن راه حل باشند. این روش هیچ جایگزینی ندارد.

در پایان باید یادی بکنم از دکتر غلامحسین ساعدی (2 آذر 1364ـ 13 دی 1314) که نمایشنامه ای به نام "جانشین " دارد. موضوع خیلی ساده است. چند نفر در اتحادی نیم بند، غولی را بی هوش کرده اند و اکنون بر سر ماترک وی به دعوا می پردازند. خیلی از آنها فکر میکنند که این غول تبهکار مرده و کار تمام استو حالا باید دید که اوضاع در کنترل چه نیروئی باید باشد غافل از اینکه غول تنها بیهوش شده است. در حالی که همه به جر و بحث های طولانی و بی فایده ادامه میدهند، غول زخمی و بیهوش کم کم جان میگیرد و دمار از روزگار همه درمی آورد و دوباره بر تخت می نشیند. حالا داستان زندگی روشنفکران ایرانی تکرار تاتر "جانشین" است. روشنفکران ایرانی از نداشتن زبان مشترکی برای تبادل افکار در شش هزار سال گذشته رنج برده اند و تا حالا دارند تاوان سنگینی برای آن می پردازند. دیالوگ روندی است بی بدیل که با روند و پروسه دیگری قابل جایگزین نیست. ما در این مقوله مهارتی نداریم. و دوباره همان سئوال قدیمی : اگر "تزار الکساندر اول" در اثر تهاجم "ناپلئون" و یا مشکلات داخلی دچار زحمت شود "چه باید کرد ؟‌" پاسخ گوئی به این سئوال نیازمند همکاری و همفکری همه است ولی بدون زبان مشترک و اعتقاد به دیالوگ هیچگاه عملی نخواهد شد. اگر روشنفکران هر کشوری نتوانند با خودشان کنار بیایند قطعاً نخواهند توانست موضع هماهنگی در برابر تزار و ناپلئون بگیرند و سرنوشتشان جز سرکوبی مجدد توسط رژیم از دام رسته نخواهد بود.

سیروس مرادی


Share/Save/Bookmark

Recently by cyrous moradiCommentsDate
به صندوق رای ایمان آوریم
3
Nov 04, 2012
سازش تاریخی
2
Sep 03, 2012
گور خالی
66
Aug 03, 2012
more from cyrous moradi
 
Arj

Technocracy vs. autocracy

by Arj on

Indeed, one of the reasons that Turkey has managed to maintain a relative freedom throughout its history (that is from early 20th centruty to present) is that it never suffered from the type of autocracy that Iran has. Even at the height of Ataturk's rule (perhaps due to his literary background) despite his periodic crackdowns on press and political parties, or even during the multiple military coups of 70s and 80s, political parties and press were never banned altogether. As a result, the process of national discourse has never come to a complete halt in turkey -- in a stark contrast to Iran where autocracy seems to have been the dominant trend throughout the rule of Mohammad Ali Shah, all the way to those of Reza Shah, MR Shah, Khomeini and Khamenei!

Unfortunately, intolerance has become an institutionalized trait in our social psyche to the point that for most part our approach to socio-political dissent is primarily based on dismissal and elimination of opposing voices. Even to this point, involvement or even association with any political opposition group (which is considered as a quintissential part of the normal social discourse in any democratic society) is depicted by some as treason and even subversive to national secruity!

Indeed, any attempt at refrom in that regard ought to start from our collective social psyche! 

..............................................................

 

Dear Mehrban,

By some accounts,  the daily and weekly publications of the early 20th century Iran amounted to 50 or 60. However, by other accounts, which include monthly, seasonal and yeraly periodicals (including those published abroad, i.e. Turkey and Lebanon), it amounts to between 90 and 100.

And yes, it was a result of the constitutional revolution. But by early 1930s, Reza Shah introduced a press law similar to that of IRI's present press law and a Ministry of Enlightenment which was a secular version of today's Islamic Guidance Ministry that saw an end to freedom of press in Iran. As a result, many publishers and journalists were killed and tortured, their offices and homes ransacked by pro-government mobs and some even were publicly flogged and humiliated by the enforcers of the new press law. That's when Ettela'at news paper was introduced to dissemminate government's official guidlines!


cyrous moradi

گفتگو

cyrous moradi


با تشکر از دوستان . از نظراتشان استفاده کردم.

خاطرم است در فاصله کوتاهی بعد از انقلاب 57 ، حزب ملت ایران  از زنده یاد  سیاوش کسرائی دعوت کرده بود که در مراسمی شرکت کرده و شعری بخواند. این اقدام در آن زمان سروصدای زیادی به پا کرد و اغلب این دعوت را گرایش حزب ملت ایران به چپ ارزیابی کردند ! این داستان شاید نشان دهنده این باشد که برای ما چقدر گفتگو با دیگرانی که مثل ما فکر نمیکنند سخت و غیر عادی است. اساس همه تحولات همین گفتگو است. ابتداء باید تبادل نظری صورت بگیرد تا بعد معلوم شود این گفتگو به مصالحه می انجامد و یا نه. بله ! ترکیه نتوانسته بعد از یکصد سال قدم های اساسی در مدرنیته بردارد ولی به طور نسبی وضعشان از خیلی از همسایه هایشان بهتر است.  به قول معروف ترک ها می خواستند سر آسیا باشند ولی ته اروپا شدند ! همه اینها درست و لی همین الان احزابی با تفکراتی گوناگون در مجلس  ترکیه حضور دارند که احترام همدیگر را دارند و با هم گفتگو میکنند و همین دستاورد بزرگی برای ترکهاست ولی راهی طولانی در پیش دارند.. بهار عربی از تونس شروع شد ولی خیلی سریع و با حداقل عوارض در این کشور پایان یافت. هم اکنون همه اعضای طیف سیاسی در تحولات جاری تونس مشارکت دارند از اخوان المسلمین گرفته تا لیبرال ها و چپ ها. این اتفاق با حاشیه های زیادی در مصر روی داد . تحولات مصر و لیبی و یمن پختگی تونس را ندارد. با وجود تفاوت های زیادی که بین جامعه ایران و روسیه وجود دارد در یک نکته مشترکند : نخبگان هر دو جامعه باداشتن نظرات گوناگون اهل گفتگو نیستند. این نکته در مورد ادبیات مشروطیت هم صادق است. شعرا و نویسندگان  سعی داشتند مردم را با حقوقشان آشنا سازند. من حضور ذهن ندارم ولی اگر خواننده این سطور مثالی را بیاورد از نویسندگان آن دروه که مردم را به مماشات با کسانی دعوت کند که نظرات مختلفی دارند. حتی در مجالس اولیه مشروطیت احزاب و شخصیت های آن دوره نتوانستند زبان مشترکی بر اساس احترام متقابل بین خود پیدا کنند و داستان های زیادی از برخورد نمایندگان با همدیگر در افواه جاری بود. .  می ترسم اعدام خیلی ها را بعد از پیروزی انقلاب مشروطیت مثال بیاورم و خوانندگان این سطور همه آنها رابه عنوان استثناء مردود بدارند. خلاصه اینکه هیچ واژه دیگری جانشین کلمه جادوئی " گفتگو " با دگر اندیشان و کسانی که مثل ما نیستند، نخواهد شد.   انگار این نوشته  هم طولانی شد. برای تلطیف اوضاع شعری را نقل میکنم که حاصل گفتگوی حافظ با معشوق خود  است. محتوای نشان میدهد دستور جلسه ای در کار نبوده و  احتمالاً سازشی در پایان صورت نمیگیرد و گفتگو فقط به خاطر گفتگو( درست عین مذاکرات هسته ای ) صورت گرفته است. گفتم غم تو دارم ! گفتا غمت سر آید     ............. گفتم که ماه من شو ! گفتا  اگر بر آید ! ............................................................................................................................................................... گفتم دل رحیمت  کی عزم صلح دارد ؟  ................... گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید گفتم زمان عشرت  دیدی که چون سر آمد ؟ ..........................گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سراید همان گونه که ملاحظه می فرمائید تاریخی برای مذاکرات بعدی تعیین نشده است !تا جائی که من میدانم در همه مجالس مشروطیت که قبل از ظهور رضا خان تشکیل شدند ، هیچگونه تلاشی برای تشکیل احزاب قوی و استخواندار و همچنین جبهه های سیاسی صورت نگرفت. و اگر هم گرفت نمودی نداشت و در حد حرف باقی ماند.،‌ بیشتر اشخاص مطرح بودند تا سازمانها. باز هم ممنون از نظراتی که ابراز فرمودید.        


Zendanian

از صبا تا نیما": تاریخ ادبیات عهد مشروطیت"

Zendanian


کتاب دو جلدی "از صبا تا نیما" به قلم زنده یاد یحیی ارین پور، یکی از بهترین تاریخهای ادبی در مورد ادبیات عهد قاجار ، نهضت بازگشت ادبی و ادبیات عهد مشروطیت میباشد. ذیل مطلبی کوتاه در مورد جلد سوم این تاریخ است.

------------------------------------------

از نیما تا روزگار ما
(تاریخ سال ادب فارسی معاصر)
نویسنده : يحيى آرين پور ناشر : زوار - تهران چاپ ، 1374 شمسى نوع جلد : گالینگور قطع : وزیری تعداد صفحه 686 نوع چاپ : چاپی زبان : فارسی وزن : 1420 گرم شابك : 964-401-038-8

 

یادیاران

استاد عبدالحسین زرین کوب سالها پیش از این در نقد کتاب (از صبا تا نیما) نوشت: یحیی ارین پور، بیش از تمام کسانی که در این سالهای اخیر در ایران راجع به ادبیات عهد قاجار ، نهضت بازگشت ادبی و ادبیات عهد مشروطیت سخن گفته اند، توفیق یافته است.
همه کسانی که این اثر را خوانده بودند، مشتاقانه در آرزوی جلد سومی بودند که می بایست با نیما و نیمائیان و نویسندگان معاصر متمم و مکمل از صبا تا نیما باشد و این ارزو به دست و ذهن توانای مترجم و نویسنده توانای روزگار ما ـ استاد یحیی آرین پور ـ صورت تحقق یافت و اکنون به نام (از نیما تا روزگار ما) در زیر دست خواننده فاضل است.
دست نوشت این کتاب در زمان حیات پدر (روانشاد اکبر زوار) در سال 1366 توسط مترجم توانا، نویسنده منطقی و زبان شناس متواضع جناب آقای سمیعی ـ که سالها پیش از صبا تا نیما را ویراستاری کرده بود، ویراستاری شد.
آرزوی پدر این بود که (از نیما تا روزگار ما) را با (از صبا تا نیما) یک جا منتشر کند، اما
هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آیینه تصور ماست
پنجاه سال کار چاپ و نشر کتاب، پدر را خسته و فرسوده کرده بود، بالاخره
اند آنچه که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
با تمام آرزویی که برای انتشار این کتاب و دیوان فخر الدین عراقی داشت، جان به جان آفرین تسلیم کرد. اما به همت مولا و یاری پروردگار تا این جا توانسته ایم تمام تعهداتی را که پدر با مؤلفان و مصنفان داشت به انجام برسانیم. اگر چه از تاخیر انتشار این کتاب شرمنده خوانندگانیم ، اما خوشحالیم که بالاخره آن را با هیئتی پسندیده و چشم نواز به دوست داران زبان و ادب این سرزمین تقدیم می کنیم.
در پایان از همکاریهای آقای بهمن آرین پور ـ فرزند گرامی مؤلف ـ استاد احمد سمیعی و جناب آقای محمد گلبن که در به انجام رسادن این کار خیر ما را یاری کرده اند، صمیمانه سپاسگزاریم.

http://www.ketabname.com/main2/identity/?serial=124


Mehrban

چیزی در حدود یکصد نشریه در ایران در حال فعالیت بودن

Mehrban


"قبل از رضا شاه چیزی در حدود یکصد نشریه در ایران یک قرن پیش در حال فعالیت بودند، که در زمان رضا خان به صفر رسید"

Is this true? and was this the result of the Constitutional revolution? 


Arj

توافق یا آشتی‌

Arj


جناب مرادی، با تشکر از نوشته جالب شما که انگشت بر نکته حساسی در این مرحله از حیات سیاسی اجتماعی ایران معاصر میگذارد، نکاتی‌ در مقایسه تان بین جوامع ایران و یونان قرن بیستم و یا روسیه قرن نوزدهم موجودند که قابل یاد آوریست.

یکی‌ اینکه در جامعه ایران امروز ما (و در مقیاس جامع تر، خاورمیانه) هنوز توافق/آشتی‌ (کمپرمیس) جامعی بین مدرنیته و سنت بوجود نیامده، در حالی‌ که یونان (و عموماً اروپای قرن بیستم) طلایه دار ایده مدرنیته بودند. در واقع نه تنها در ایران، بلکه کلا در جوامع اسلامی (از پاکستان گرفته تا مراکش) هر گونه تلاش در جهت مدرنیزاسیون که از بالا باشد و از حمایت و یا حد اقل توافق قشر سنتی‌ جامعه برخوردار نباشد، محتوم به شکست است. نمونه آن ترکیه که در بسیاری از موارد از باقی‌ جوامع اسلامی پیشرو تر به نظر می‌رسید، اکنون پس از یک قرن منکوب کردن این قشر سنتی‌، به منظور الحاق به جامعه مدرن اروپائی به این نتیجه رسیده و با چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای در جهت چنین آشتی‌ ملی‌ قدم گذاشته!

وانگهی، در اکثر موارد، اشغال یک کشور توسط نیروهای خارجی‌، و حتا بعضا انقلابها، بیشتر منتج به غلبه گروهی خاص که نزدیک به قدرت غالب اند بر باقی‌ جامعه میشوند تا اشاعه دموکراسی‌. آن چیزی که موجب حصول چنین توافق اجتماعی بین دو گروه مدرن گرا و سنتی‌ میشود فرهنگ سازی و اعتماد سازی بین این گروهها و خصوصاً جلب اعتماد سنتگرایان در ارتباط با فرهنگ و دنیای مدرن در جهت خلع سلاح اقشار افراطیست. چیزی که متأسفانه در کشور ما هرگز شکل نگرفت. برای مثال، تا زمان قبل از رضا شاه چیزی در حدود یکصد نشریه در ایران یک قرن پیش در حال فعالیت بودند، که در زمان رضا خان به صفر رسید. و در عوض، فرهنگ سازی جای خود را به نوعی از تقلید از مدرنیته بضرب و زور داد به گونه‌ای که اقدام غیر کار شناسانه او جهت مدرنیزاسیون برای جامعه ما نتیجه معکوس باقی‌ گذشت! 


Zendanian

The "solution" Ketab Jomeh always provided, which was both very

by Zendanian on

Simple and complex at the same time was Self-Organization of the people.

Why both simple and complex at the same time?

Simple in the sense that there is nothing more straight forward than people organizing their own affairs, and determining their own destinies. Workers managing Oil Refinerries by themselves (as it happened in 1978-1979), Faculty, Staff and Students managing Universities on their own ( as it happened in 1978-79) and basically each segment and level of society being independently run. Thus we had Shoras ( Councils) at almost every single level of Iranian society.

Complex in the sense that all these micro level organizations need to be coordinated on a macro level, and also you have a thing called the State, which usually tries to disrupt all initiatives from below and impose its own will and plans from the top.

Of course "Ketab Jomeah" wasn't the only  journal advocating a bottom-up school of social management, ther were many individuals, Journals and groups with the same basic general idea. In  our  Journal Saman No, we have discussed the history of these movements in Iran, in detail.

As previoulsy mentioned, reducing our social dialogue to only intellectuals and not taking into consideration social classes and forces such as Workers, Women, Youth and Students, Religious and National minorities only adds to the problem. Cheers  


cyrous moradi

دشنه در دیس

cyrous moradi


با تشکر از خانم و یا آقای زندانیانعرض کنم اگر همان 32 شماره کتاب جمعه را  هم ملاحظه بفرمائید بیشتر به توصیف وضع موجود در آن زمان پرداخته است. اصلاً تصاویر روی جلدشان هم نشان دهنده این هدف است. این مشکلی بوده که ما همیشه داشتیم. کمتر کسی بود که راه حلی را ارائه بدهد.در یکی از شماره ها عکس خانمی را با بچه ای در بغل چاپ کرده و گفته که نمیتوان حقوق نیمی از اعضاء جامعه را نادیده گرفت. گواینکه حقوق آن نیمه اول هم که مردان هستند نایده گرفته میشد. در صفحات داخلی ضمن بر شمردن حقوق زنان و توصیف وضعیت موجود عملاً در خصوص برون رفت از وضعیت موجود هیچ نسخه ای پیچیده نمیشد.  دقیقاً وضعیت جامعه روسیه هم مثل ما است ( الان هم این طوری است) ادبیان روسی آثار بسیار گران سنگی در توصیف مظالم تزار ها و طبقه اشراف منتشر ساختند و نقاشان روس درد طبقه زحمتکش را به تصویر کشاندند و لی دریغ از یک راه حل. در آن دوره کوتاه بین پیروزی انقلاب تا بهار 1359 هم اغلب نشریات سیاسی و حزبی را اگر بخوانید بیشتر وقت و انرژی خود را صرف کوبیدن دیگران کردند تا تبیین دیدگاه های خود. تا جائی که من اطلاع دارم هیچ تلاشی در سطح وسیع برای ایجاد جبهه سیاسی از احزاب همفکر  انجام نشد(  خیلی ها هم در حد حرف باقی ماند) . مثالی که میتوانم بیاورم همان داستان رودخانه و سد و سیلاب است. برای تبدیل انرژی ویرانگر آب به ابزاری مفید وجود تاسیسات سد و تبدیل انرژی  و ژنراتور لازم است. در اقدامات سیاسی هم قدرت مردمی همان انرژی سیلاب های بهاری است که احزاب و اتحادیه های کارگری و کارمندی و سایر نهاد ها آن را  تبدیل به ابزاری هایی میکنند که میتواند  عملاً مفید باشد. ما در دویست سال گذشته نتوانسته ایم و جالب است که هم اکنون از نظر پیشرفت دراین زمینه درست در حوالی 200 سال قبل  و انتخاب تهران به عنوان پایتخت سلسله قاجاریه هستیم. در آن زمان هم برخی روشنفکرانی فرنگ دیده تنها از اینکه ما تلگراف و " شمن دو فر" یعنی راه آهن و قشون منظم نداریم می نالیدند و الان هم همین طور است. یک گلایه ای می کنیم و بعد آهی کشیده و میگویئم : " این نیز بگذرد".


Esfand Aashena

در شهر به ما پیشنهاد دموکراسی‌ شد!

Esfand Aashena


واقعیتش اینه که ما دموکراسی‌ رو دوست داریم، این عین الله خره هسته که دوست نداره!  هر چی‌ بهش میگیم دموکراسی‌ خوبه نمی‌فهمه!  اینه که دیگه چاره‌ای نیست جز این که مجبورم همچین بکوبم تو سرش که بفهمه دموکراسی‌ یعنی‌ چی‌!

حالا از این حرفها گذشته قراره که با یک نوع برنامه جدید تحریمی دموکراسی‌ تو ایران طلوع کنه و ایران بالاخره نه تنها به دروازه‌های تمدن بزرگ برسه بلکه از اون دروازه هم عبور کنه!

در ضمن شما حالا بگو اگر بعد از استقرار دموکراسی‌ در ایران مجاهدین آمدند و تظاهرات کردند و جلیقه‌های با عکس رجوی رو هم پوشیدند مثل این یا پوسترش مثل این خوب تکلیف چیه؟!  من چیزی نمیگم ولی‌ اگه این عین الله خره با دوستاش شلوغ کردند باید چیکار کرد، کی‌ این وسط مقصره؟!

Everything is sacred


Zendanian

"روشنفکران" اتفاقا یکی از مشکلات ما در ایران هستند

Zendanian


راه حل نهایی برای بر قراری مردم سالاری (دموکراسی) در ایران نهادینه کردن ستونهای جامعه مدنی (تشکیلات مستقل و خود مختار کارگران، زنان، دانشجویان و جوانان،اقلیتهای مذهبی و ملی،...مطبوعات و رسانه های عمومی مستقل ...) در ایران میباشد. اشکال کار روشنفکران در این است که همواره خود را جایگزین طبقات اجتماعی کرده و بدینگونه در توازن قوای طبقاتی در جامعه به جای تصحیح امر تحریف میکنند.
لنین کتاب "چه باید کرد؟" را با الهام از کتابی با همین عنوان از نیکولای چرنیشوسکی نبشته بود.
آیزیا برلین در کتاب "متفکران روسی" به نسل اینتلجنسیای روسی ماقبل بولشویکها ( بلینسکی، هرزن، چرنیشوسکی،...) میپردازد. به نظر بسیاری از مورخین روسیه، بلشویکها بدون وجود این نسل متفکر ماقبل خود ( چرنیشوسکی، هرزن، بلینسکی،...) که جامعه روسیه را با اروپا و مدرنیته آشنا کردند غیر ممکن بود وجود داشته باشند.
در ایران ما هیچگاه چنین نسلی از اینتلجنسیا را نداشته ایم که هیچ، مطرح ترین "روشنفکران" ما مانند آل احمد و شریعتی معروفیت خود را از مدرنیته ستیزی و ضدیت با تمدن اروپایی کسب کرده بودند.
کارنامه مطبوعات "بهار آزادی" اتفاقا بسیارمثبت تر از آن است که شما در اینجا ترسیم میکنید. فقط به یک نمونه میپردازم که اکنون نیز در اینترنت موجود میباشد: "کتاب جمعه" به ویراستاری زنده یاد احمد شاملو. شما هر شماره آن نشریه هفتگی را با بهترین نشریات غربی و شرقی سی سال پیش مقایسه کنید, هیچ کم ندارد.

با سپاس


FACEBOOK