IRAN

سفر "جیش دارم"  به ایران!

وقتی به مخالفین دولت رنگ سبز مالیدند درواقع کلاه بزرگی سرمان رفت

06-Nov-2009 (16 comments)
در این گذر اگر از اندک اشکالاتی که در پایین تشریح میگردد چشم پوشی کنیم، بقیه خاطرات سفرخوب بودند و بعدا درمیان خواهیم گذاشت. فقظ خواستم فردا دوستان نیایند گله کنند و بگویند "تو که میدونستی چرا واسه ما نگفتی." در طول سالها زندگی درامریکا من فقط یکبار به ایران رفتم که آنهم سی و دو سال پیش بود و سرانجام امسال با تشویق دوستان و فامیل مصمم شدم دیداری از وطن تازه کنم. لذا چند ماه قبل چمدان را بستم و با شوق فراوان و پس از انجام امور تجدید گذرنامه و سایر کارهای مربوطه عازم ایران شدم.>>>

POETRY

شعرهای من
04-Nov-2009
پاییز برگ های مرا در کوچه های سرد صبح پهن می کند
تو نگاه می کنی
و انتظار می کشی
اما روزی
شعر هایم
دیوارهای شهر/ موسیقی خانه تو را فتح می کنند >>>

SLOGANS

 بازگشت شعار "نه شرقی، نه غربی"

و مساله "ولایت فقیه"

02-Nov-2009 (one comment)
شعار‌های امروز جنبش باید میکروب زدایی و خانه تکانی تاریخی کنند. باید مفهوم "ولایت فقیه" را صبورانه، بی توقف و سازش، و با احترام به دگراندیشی برخی برادران اندرون جنبش، افشا و رسوا نمود، باید با مدرک و استناد به سی سال استبداد و کشتار بر منبی و بفرمان "ولی فقیه" صدمه های تاریخی این اصل من در آوردی را بر ملا کرد، تا انقلاب به سرقت رفته شدمان راباز پس گیریم. باید برای مردم روشن کنیم که برخلاف دروغ های "ولی فقیه" و بوقهایش، سکولاریسم به هیچ وجه بر علیه هیچ دینی نیست>>>

STORY

من واقعى

نه باغ وحش، نه زندان و نه بازگشت به وطن، هيچکدام براى من آينده خوشى نيستند

01-Nov-2009 (3 comments)
بيصبرانه براى فرار از مملکت روزشمارى ميکردم. يک چمدان هم خريدم ولى من يک لا قبا که چيزى نداشتم با خود به خارج ببرم جز يک مشت خاطرات که همه آنها در رژيم جديد غيرقانونى اعلام شده بودند. اين بود که روزهاى اخر بعضى از خاطراتم را ماهرانه لابلاى جورابهاى کثيف مخفى کردم. چند تايى را قاطى شامپو کردم و دو سه تا را هم چپاندم تو يکشيشه ادکلن فرانسوى و همه را ترو تميز تو چمدان جا دادم>>>

RELIGION

کدام «راه راست»؟

از صراط مستقيم تا نوانديشی مذهبی

30-Oct-2009 (4 comments)
پيدايش هر مذهبی (در داخل دين ها) نشان از پيدايش نيايشگاه (بعنوان سازمان مرکزی) و دينکاران (بعنوان کارکنان آن سازمان) دارد و اين مجموعه خود را حاملان و نگاهبانان «راه درست» می دانند، و تا آنجا که زورشان برسد ديگران را وادار می کنند که فراروايت ايشان از «راه راست» را بپذيرند و هرکس هم که نپذيرد «کافر» محسوب می شود و آنکه از روايت سرپيچی کند «مرتد» و، در همه حال، مستوجب عقوبت مرگ. هم اکنون در زندان های ايران کسانی به انتظار مرگ نشسته اند که گناه شان خروج از اسلام و پيوستن به دين مسيحی است!>>>

STORY

 گروگانگیری در ایندولند

نسل جدید تصمیم گرفته اند عوض سفارت آمریکا در مقابل سفارت روسیه تظاهرات انجام دهند

30-Oct-2009 (one comment)
سالها قبل، پدرو خیلی از سرودهای انقلابی را با حرارت می خواند و باعث جلب جوانان روستائی به ارتش چریکی تازه تاسیس ما می شد که با دولت مرکزی می جنگیدیم و قصد داشتیم حکومت طرفدار آمریکا را سرنگون و ایندولند رابه بهشتی در آمریکای لاتین و حوزه دریای کارائیب تبدیل کنیم. ما می خواستیم ملت ما "مثل" مردم شوروی در رفاه و آزادی باشند (آن موقع نمی دانستیم که آنها چقدر بدبخت و فلک زده اند). حالا اوضاع کلی فرق کرده است. پدرو دچار فراموشی شده و تا یک سطر از سرودی را می خواند دیگر بقیه را از یاد می برد. وقتی مرادر حال تفکر می بیند، زود می فهمد که نگران آینده انقلاب ایندولند هستم>>>

POETRY

چنين گفت زرتشت
30-Oct-2009
اوستا اين كتاب كهنه ديروز
پر از آموزه هاي روزگار آتش افروزي است
و اكنون اين سكوتش
خواب آرامش
نيرنگ فراموشي است
شرنگ عهد خاموشي است >>>

GREEN

رنگین کمان سبز

جنبش سبز، اهداف و رهبری آن

28-Oct-2009 (6 comments)
تضعیف یا نفی ولایت فقیه هدف «فعلی» جنبش سبز بشمار می‌رود. قید «فعلی» در این جا مهم است. یعنی اولا جنبش سبز از هنگام تشکیل تا کنون رادیکالیزه شده و از هدف تجدید انتخابات به تضعیف یا نفی ولایت فقیه ارتقا یافته است. به همین صورت، جنبش می‌تواند در تحولات بعدی و در واکنش به عملکرد حاکمیت باز تغییر یابد و هدف‌های دیگری را در پیش گیرد. ثانیا، فرض پیروزی جنبش و دستیابی به این هدف، به معنای پایان آن نیست، و در شرایط تغییر یافته دیگر، نیروی آزاد شده جنبش می‌تواند به صورت‌های دیگری شکل بگیرد و هدف‌های جدیدی را دنبال کند>>>

POETRY

خاکستری زدگی
28-Oct-2009 (one comment)
هزاران هزار رنگ
صدها سبز
صدها قرمز
صدها زرد
و تو و کوری رنگ!
از قرمز گفت چه سود
ای چشمهایت آشنا به خاکستری >>>

DESIRE

تلفن زدم

شکل ظاهریش مثل همجنس گراهای زن دیگری که می شناختم نبود

26-Oct-2009 (21 comments)
برای یک دورهء آموزشی یک ماه در شهر دیگری سکونت داشتم. یکی از همکلاسی هام یک زن لاغر و قد بلند و زیبا بود. اسمش زو بود. از روز اولی که دورهء ما شروع شد باهم دوست شدیم. خیلی شوخ طبع و با مزه بود و خیلی با هم می خندیدیم. صبح ها از هتل محل اقامتمان تا ساختمان شرکتی که کلاسها در آن تشکیل می شد پیاده میرفتیم و غروب ها با سایر هم کلاسی ها به شام می رفتیم. وقتی هفتهء سوم دورهء ما آغاز شد، اتفاق عجیبی افتاد>>>

STORY

قائمه های منفرجه

فکرم در هوا شروع به نقاشی کرد

26-Oct-2009 (4 comments)
گفتم دلم را از قفسه ی سینه ام در بیاورم تا شاید اشک های انباشته ام سرریز بشود ولی نشد. گفتم از هم پاشیده شوم تا شاید فرجی شود ولی نشد. آلیسون نگاهم کرد و گفت؛ بهترین کار این است که وقتی از هم متلاشی می شوی به سمت رودخانه ی مرزی بروی و چهار پاره تن ات را به چهار سوق پرت کنی و از فکر همه ی کوچه های بن بست بیرون بیایی چون بهترین کار همینی است که من پیشنهاد کرده ام.>>>

CYRUS

روز کورش بزرگ

روز بزرگداشت حقوق بشر در فرهنگ خردمدار ايران خجسته باد

24-Oct-2009 (2 comments)
من فکر می کنم اعلاميه ی حقوق بشر، و شخصی چون کورش که اولين منادی حقوق بشر بوده است، جدا از همه ی ارزش هایی که با خود دارند، ارزشياب بزرگی برای سنجش زنان و مردان سياسی و اجتماعی زمانه ی ما محسوب می شوند و چون خورشيدی عمل می کنند که بر همه ی تاريکی های تبعيض ها و حق کشی ها می تابد و آن ها را برجسته و روشن می کنند. و با اين ارزشياب است که می توان به تماشای افرادی که اکنون مقابل ما ايستاده اند، چه به عنوان سیاستمدار و شخصيت اجتماعی و چه به عنوان هواداران گروه ها و احزاب مختلف، پرداخت و ديد که کدامين فرد نمره ی رد می گيرد>>>

POETRY

در لحظه ای برهنه
24-Oct-2009
باران سرخ بارد، تا ابر دیدگانم
درد جگر گزا را پنهان نمی توانم
حسرت بدامنم ریخت ظلم زمانه و سوخت
از تارو پود اعصاب، تا مغز استخوانم
خود در فصول باران، چتر پناه بودم
در آفتاب مرداد، تا کیست سایبانم >>>

STORY

 شیر زخمی

تیمسار سرش را بالا گرفت و دقایقی به بنای یادبود شیر زخمی خیره ماند و سپس مثل شمعی فرو ریخت

22-Oct-2009 (8 comments)
شاید نتوان برای دیوانه شدن آدمها تاریخ و ساعت دقیقی را تعیین کرد ولی در مورد تیمسار حمیدی، افسر بازنشسته گارد شاهنشاهی می شود با اطمینان گفت که وی در ساعت 11:25 دقیقه صبح روز چهارشنبه 19 آگوست سال 2009 به وقت سوئیس در شهر Lucerne و یا به عبارتی Luzernدیوانه شد. شاید واژه دیوانه، کلمه مودبانه ای برای وضعیت ایشان نباشد، تیمسار دقیقاً در ساعت گفته شد، فروریخت و از هم پاشید و پرپر شد>>>

CONFUSION

نهضت پرابهام

هر جا افرادی با گرایشهای مختلف دور هم جمع شدند و هركدام چیزی گفتند دمكراسی پدیدار نمیگردد

20-Oct-2009
متأسفانه برخی ابهام این جریان را حسنش میشمرند و مدحش را میگویند، تحت این عنوان كه حركت را فراتر از جبهه گیری های معمول سیاسی قرار میدهد . یا چندصدایی بودنش را میستایند كه به هر سخن و فكری فرصت ابراز میدهد و هیچ گرایشی را از خود نمیراند. باید به آنها یادآوری كرد كه دمكراسی به سخن گفتن همگان میدان میدهد ولی خواست دمكراسی از میان همهمه زاده نمیشود و كلام روشن و محكم میخواهد>>>

IRANIANS OF THE DAY
PersonAboutDay
Nazeri & NazeriFather and sonNov 07
Farshid AminFirst Iranian-American to sing National Anthem at U.S. pro basketball gameNov 06
Sanna SjoswardFinds biological mother in Iran Nov 06
Pantea Cross dresserNov 05
Abdolmalek RigiJundallah leaderNov 05
Simin BehbahaniMTV-U Poet Laureate for 2009Nov 04
AzadehNew songNov 04
Yasmin VossoughianHost of BoomGen TV's Daily UpdateNov 04
Asal SoltaniIranian Dutch modelNov 02
Daniel ShayestehRadical Muslim, death row inmate, born-again ChristianNov 02