LANGUAGE
Any way, what follows is a number of some Farsi expressions that are not necessarily funny unless they are translated into English. You may have heard some of them before. This list, which is by no means exhaustive, is your punishment for warding off the good writers from this site. To tell you the truth, I was so bored during the last spring break and tired of persistent watching of the weather channel. Staying idle is so unbearable for energetic individuals like me. I thought doing this may not be that tragic, but it is less tragic that going to Florida and jumping into empty pool. That is what a couple of my drunken students did last year
>>>
NUCLEAR
Cartoons in Boston Globe & Le Monde
by
Guive Mirfendereski >>>
ABADAN
Cartoons by oil company staff in 1950s
by
Jahanshah Javid >>>
KHOON
احمدی نژاد گفت: "امام عزیز فرمودند اگر دستکش دستتان باشد و شهوتی نشوید اشکالی ندارد."
انگلیسی زبانها نمیتوانند "خ" را تلفظ کنند، به جای آن "ک" تلفظ میکنند. احمدی نژاد یک روز تصمیم گرفت خون بدهد. وقتی به محل خون دادن، که درون یک چادر بود، رسید دید صف برای خون دادن بسیار دراز است، ولی وقتی مردم دیدند احمدی نژاد به آنجا آمده است به او گفتند بفرمایید جلوی صف، شما لازم نیست در انتهای صف وایسید. شما بفرمایید اول صف و هرچه زودتر خونتان را بدهید و به کارهای مملکت برسید. وقتی احمدی نژاد رفت جلوی صف، نفر اول صف گفت: " به به چه روز خوش آیندی! بفرمایید خونتان را بدهید."
>>>
SATIRE
مسئله مهمی است و خیلی پول توشه!
باری، بعد از سالها تفکر و اندیشه در مورد پیدا کردن یک راه حل منطقی برای فیصله دادن به درگیری تمام نشدنی بین ملت ایران با دولت و حکومتشان و امید تحقق به آنچه که برخی آنرا آشتی ملی میخوانند، سرانجام به یک نتیجه گیری و راه حلی رسیدم که به امید خدا اگر شما آنرا مطا لعه بفرمائید و بدون غرض ورزی و چوب لای چرخ گذاشتن سبک ایرانی مفاد آنرا مورد بررسی قرار دهید، شاید بلطف حق آنرا متفقاً تاُیید و به دفتر سازمان ملل ارائه دهیم تا در یک رفراندم با تمام هموطنان در میان بگذارند و ملت ایران سرنوشت خودرا انتخاب کند. حالا بنده کاملاً آگاه هستم که با خواندن حتی همین چند سطر، بعضی بلافاصله پرگار شک و تردید را باز کرده اند که دلیلی پیدا نمایند تا دور مارا خط و دایره بکشند. لذا قبل از اینکه آن چند هموطن از گفته ما دل ببرند و بقیه مطالب را نخوانند، بنده باطلاع و سمع ایشان برسانم که: نروید! چون مسئله مهمی است و خیلی پول توشه!
>>>
TEL AVIV
نیروی هوائی به تنهائی از پس دشمن بر خواهد آمد هیچ ترسی نداشته باشید
مکان: اتاق فرمان، مرکز بسیار محرمانه و سرّی ستاد فرمانده ای کّل نیروهای نظامی ایران در تهران. حاضرین: فرماندگان نیروهای زمینی، هوائی، دریائی و سپاه پاسداران، یک آیت الله نماینده دفتر رهبری، اکبر آقا آبدار باشی، یک بچه گربه و چند تا مگس سمج. دستور جلسه: اطلاعات محرمانه از طرف سفارت انگلیس در مورد حمله اسرائیل و آمادگی ایران برای دفاع از وطن. آیت الله خطاب به فرمانده نیروی هوائی: خوب تیمسار شما بفرمائید در صورت برخاستن هواپیماهای اسرائیل از خاک آن کشور و مشاهده آمدن آنها بسوی ایران در دستگاههای رادار شما، آیا چه سناریوهائی را پیش بینی کرده اید و نقشه برخورد شما باآنها چیست؟
>>>
MISSILES
هی شاخ و شانه بکشید تا بیایند بزنند کونتان را پاره کنند و آنوقت دوباره عزاداری راه بیاندازید
در عالم هپروت بودم که شبکه خبری سی-ان-ان اعلام کرد و نشان داد که ایران مجدداً چند تا از آن موشکهای دونبش را هوا کرده و یک دسته خر به این گنده گی از زمین بلند میشه و مثل علی ورجه دور خودش میچرخه و چه بسا صد متر آنطرف ترتلپی میافته روی زمین و بادش در میره! اونا که بقیه ویدیورو نشون نمیدن که آخه این موشک آخرش کجا میافته و ما باید هی مجسم کنیم که این موشک حالا حالا ها داره میره، خوب همین هم خودش یک تفریحی است ودر افکارمان از روی لرستان پرواز میکنیم، سفری هم از بالا روی نجف اشرف میکنیم وزیارت اهل قبور و بطرف اسرائیل میرویم وسواحل مدیترانه را مفتی میبینیم، تا حدودی هم مسکن و خواب آورست و حالا اگر عَرَق نکنیم و تبمان نبرد، لااقل عِرق ملی مان بجریان میافتد و کم کم بخواب شیرینی فرو میرویم.
>>>
HUMOR
آفتابه ی طلا در خدمت امیر، باعث "بسط" و گشایش در کارها می شود
حضرت امیر نصربن سامانی در "زایشگاه" نشسته و دارد زور می زند تا "تولید مثل" کند. در همین لحظه چشمش به آفتابه ی طلای پیش رویش می افتد. متوجه شعری حک شده روی آفتابه می شود. ناگهان خم می شود تا نوشته را بخواند، همین خم شدن باعث فشار روی عضلات شکم امیر می شود و حضرت در لحظه، "فارغ" می شود. همین امر باعث مسرت خاطر امیر می شود. دنبال اسم شاعر می گردد، اما این بی ذوقان "دستمالچی"، نام شاعر را روی آفتابه ننوشته اند. امیر از همانجا یکی از خدمه را صدا می زند و امر می کند تا برود و نام شاعر را بپرسد. آن بنده ی خدا هم سراسیمه به خدمت وزیر و وکیل می رود تا بالاخره نام شاعر "شعر آفتابه ی طلا" را پیدا می کند و فوری به خدمت امیر می رسد و نام را به سمع مبارک می رساند.
>>>
THE OFFICE
Joe is only four feet away from me, separated by a thin partition, so I hear everything
Who would have thought? Marylou is in love! The queen of mean, the whistleblower of the year, the spy who hates me, she is in love. The woman, that people would re-route their path in the maze of the office cubicle isles just to avoid crossing her path, is in love. How do I know? Her teeth are whiter, her eyes are brighter, her cheeks are blusher, her lips are more vermilion, and her sagging breasts are perkier. Last week I figured out why there was so much change in her. She was talking to Joe, and I recognized her giggle over the partitions that separate my cubicle from the people who residing on the next isle. No one has ever heard her giggle before as long as anyone can remember. But, the giggle was unmistakably hers, a mimic of her voice, which sounds like a tree slamming into a house on a stormy night
>>>
SATIRE
Women-only parks in Tehran
Congratulations to Iranian women for achieving another milestone, the official inauguration of the first women-only park in Tehran, called Mothers' Paradise Park. Many Westerners might not know that women in Iran have been going to parks for centuries, however in the old days it was called bagh (garden), a place where they would go to have a good time (hal kardan). But, in recent history the word "bagh" has been changed to "park", which originally is an Arabic word pronounced "bark", which means the outer covering of woody stems and roots of trees and shrubs. In another word, it meant a landscaped place where people went to let their donkeys roam freely while they relaxed in the shades
>>>
QUOTES
نقد اندیشه های امام و همخوانی "آیت الله" احمدی نژاد
روزهای اخیر شاهد ِ نقد اندیشه های امام راحل بودیم و گروهی ناجوانمردانه رییس جمهورِ مهجورِ کشورمان را به تخطی از اندیشه های امام متهم می نمودند! در این چند سطر سعی دارم با استفاده از نوشته ها و سخنرانی های آن از یاد رفته، به نتیجه ای ساده دست یابم: مهمتر از همه، سخن این است که آیت الله خمینی، دارای "اندیشه" بود! این خود جای بحـث دارد، استفاده از واژه مقدس اندیشه در جایی که تضاد، ناهمخوانی و ضعف اطلاعات عمومی و اولیه مشخص است، درست نمی باشد (گوشه ای از سخنرانی های آقای خمینی گواهِ این مطلب است):
>>>
MEN IN HELL
آخر یک آدم گناهکار جهنمی، اگر قرار است در آتش جهنم بسوزد، این همه خانه را می خواهد به کجای نه بدترش فرو کند؟
نوشته است؛ "هر زنی که خود را بیاراید و خوشبو کند و از منزل خارج شود و شوهرش به این کار راضی باشد، خداوند برای هر قدمی که زن بر می دارد، برای شوهرش خانه ای در دوزخ بنا خواهد کرد"! فاعتبروا یا اولی الابصار! اگر مغز دانشمندی که این "حدیث" یا "خبر" یا "نقل قول" را ساخته، به اندازه ی مغز گنجشگ باشد، لابد فکری هم برای خراب کردن این خانه ها در جهنم کرده است! مثلن این که زن یا مرد، چه اعمالی انجام بدهند تا خانه هاشان در جهنم خراب شود، یا خانه ای در بهشت تدارک ببینند. وگرنه سرانجام چنین پروژه ای که "خروجی" هم ندارد، چه می شود؟ گیرم تمام تاریخ را ول کنیم و فقط همین 1400 سال اخیر را بچسبیم، با یک حساب سرانگشتی هم تعداد خانه ها در جهنم سر به خدا می زند.
>>>
TRAVELER
So here I sit at the bar in the Delta lounge sipping my second glass of wine, filled to the brim
I was in New York for a reason. I had to meet with a lawyer and I had to speak at a conference. The Market Research Association Conference. Usually I don’t dig the conference circuit. But this year I will have spoken at 4 events. More than I have done in the last 4 years combined. The subject of my talk was an expose of international ethnographic research. Spilling the beans on all of the cock ups, mess ups and screwy clients I had experienced over the years. A side note: I had called V to say I look ‘hot’ walking up 46th Street to the conference Hotel (the Marriott). She had asked if I looked hot and sweaty. I think she is so familiar with my look she has lost all sense of how good looking I have now become.
>>>
IDENTITY
“Hi, I’m 872390, pleased to meet you.”
One challenge I have faced, and I’m sure many others have as well, is my Name. After living for almost 22 years outside Iran, still saying my name and introducing myself to foreign audience is a challenge for me. Well, to be honest, it’s more than challenging, I’m actually fed up with my name. And to us, Iranians, I haven’t even got a very difficult name, but I’m still not comfortable with it. OK, by now you of course wonder what the hell is this guy’s name?? Well, my name is Homayun Mohasel Zadeh, as it is in my passport. So, let’s analyze this name first among Iranian names.
>>>