Advertise here

«عرفان اسلامی» یا عوامفریبی ایرانی یا Another Iranian Oxymoron

Balatarin

نبوغ صادق هدایت آوردن نثری رک و بدون شیله ‌‌‌‌‌پیله بود. به نظر او و دیگران نظیر کسروی اگر بدون تعصب به ادبیات خود نگاه کنیم بیشتر ادبیات ما منظوم بوده وبه خاطر خشک مذهبی بیشتر گفته‌ها در لفافه بوده.  کسروی حتی سروده هایشان را مضر میدانسته . نخستین نگاه به «حافظ چه میگوید» آن به نظر یکی از زیاده روی آن شادروان میاید (مثل افراط در واژه سازی و نظرهای او در مورد سوزاندن کتابهای مضر).

اما اگر واقعا ما بدون تعصب و با نگاهی باز به معنی عرفان و نهضت‌های فکری ایرانیان که همگی شکست خورده و در طول تاریخ به مرام‌هایی خرافاتی و مهمل تبدیل شده‌اند (چطور فرد دانشمندی مثل عطار مزخرفاتی راجع به هعجزه‌های آنان مینویسد؟)، عرفان را در نظر بگیریم زبانیست به رمز برای فلسفۀ ایرانی  و مخالفت با خشک مذهبی و مذهبی که بر ضد هر گونه زیبایست (که ایرانی افراط کند و از «نظربازی» نهضت بسازد و در جلوی زیبایی سجده کند!) و بیخود نیست که خشک مذهبان به آنها تهمت زنادقه میزدند و سرانشان را به فجیعترین  وضع نابود میکردند.

 

اما کُس کَلَک بازی ایرانی حدی ندارد و همواره موقعیکه کسانی مثل هدایت و کسروی و دیگر تجددخواهان ایرانی خواستند «اسرار هویدا» کنند - و آن دو هم «سرشان شد به دار بلند»  چون به عقاید خود و یا هنر خود وفادار ماندند -  آخوند وآخوند بازان (و شارلاتانهای عوامفریب اسلامی فوکولی مثل سروش که هنوزهم هنوز باجنایاتش دم از مولانا میزند) با چرخیدن حقایق واستفاده با مبهم بودن این سخنان در لفافه «عرفان اسلامی» را پیش کشیده و با دروغهایی است احمقانه اصرار دارند که ثابت کنند این رموز همه درحقیقت معنی مذهبی دارد و حاکی از عشق بی حد به اسلام است!

 

از ملتی که عبارتی مسخره مثل «ملی مذهبی» را اختراع میکند، خود را نمیشناسد چون تاریخش را فراموش کرده و دروغپرداز و عاشق تعارف و تظاهر و بیزا از رک گویی میباشد، انتظار بیشتری نمیتوان داشت. 

Balatarin

Comments 1 Pending 0

Sort comments:
SamSamVI

SamSam VI Path of Kiaan Ressurection of true Iran Hoisting Drafsheh Kaviaan

(چطور فرد دانشمندی مثل عطار مزخرفاتی راجع به معجزه‌های آنان می نویسد؟)

درست میفرمایید و اون عرفان ایرانی-یونانی پلوتونیوس در سده چهارم و پس از ابوسعيد ابوالخير دیگه رنگ و روی عرفان نظری-تازی گرفت و بجز حافظ تا اندازه ای ٫ دیگرش رفت تا شد عرفان ابن ال عربی اندلسی و کشک تازی در هاون سابیدن .

و دیگه اینکه این شیخ به گور باباش خندیده که دانشمنده .. کسی که فردوسی را «گبرگ و کافر» و شاهنامه را «بدعت و ظلالت» نامیده اون عرفانش و دانشش به درد بخیه کون عمه اش میخوره. از روز مرگ فردوسی تا زمان قاجار ارامگه پیر توس بدست همین تیپها بارها و بارها ویران شد که اگر کوشش زنده یاد میرزا وهاب خان قاجار و پس از ان رضا شاه در بازسازی ان نبود سرنوشتی بهتر از گورهای ساسانی ندشت. این نمادهای نادانی و تاز-افسری مانند انوری و فرخی سیستانی و عطار و معزی و شمس الدین جز اموزه کیان ستیزی و جهان-وطنی و بیکاری و تقدس سازی و واژه بازی و بچه بازی سود دیگری برای ایران و ایرانی نداشتند. این دکون عرفان پست-ابو الخیر بدست اخوند برای سرگرم کردن عجم درست شده که ابزاریست برای بزک گوزک اون ایده-فرهنگ کپک زده «تاز داند همه چیزو و تو عجم مدحش گو». اگر خواست٫ زیبا دوستی و مراد رسیدن به فرزانگی خسروان است که چه نیاز به این همه تقیه و سفسطه که زیبا دوستان و خسرو شیفتگانی داریم همچو رودکی و فردوسی و دقیقی و دیگر کیان دوستان که به اشکار دل به دریا زدند و سخن خسروان گفتند.

با درود