Advertise here

عبدالکریم سروش و شاعرِ فیلسوف، محمّد اقبال لاهوری

 

روز یکشنبه ۲۲ ماه ژوئن ۲۰۱۳ ، دکتر عبدالکریم سروش یک سخنرانی تحت عنوان " اقبال و مهدویّت" در "ماروین سنتر" دانشگاه جرج واشنگتن در شهر واشنگتن دی سی ایراد کردند که من هم شانس حضور در این سخنرانی نصیبم شد.

 

ابتدا دکتر سروش مطالبی در باب اهمیّت شاعری، فلسفی علّامه محمّد اقبال لاهوری ( ۱۲۵۶- ۱۳۱۷ ) بیان داشتند. پس ازین مختصر، تاکید ایشان بیشتر در باب نظریّات اصلاحی دینی اقبال تحت عنوان بازسازی فکر دینی قرار داشت. اوّلین نکته ای که دکتر سروش در باب بازسازی فکر دینی اقبال مطرح کردند مخالفت او با تصوّف و عرفان اسلامی روزگار خود بود که بشر را به دریوزگی، قناعت، سیر در انفس، و در گذشتن از سیر آفاق تشویق می نمود. و از اقبال نقل قول کردند که باید به دنبال فقری بود که سلطانی بیاورد و نه عریانی.

 

نکتۀ دوّمی از سخنان اقبال که توسّط سخنران بدان اشاره شد، مسالۀ اختیار در مقابل جبر بود. تذّکر داده شد که اقبال معتقد بود که انسان باید در ساختن سرنوشت خویش اختیار داشته ، سهیم باشد. در این جا دکتر سروش به بی مهری اقبال نسبت به حافظ اشاره کردند و به این نکته که به نظر اقبال حافظ شاعری جبری مسلک بوده است.

 

سومیّن نکته ای که به آن پرداخته شد ، مخالفت محمّد اقبال با استفادۀ مسلمانان ازفلسفۀ یونان برای تشریح ونظریِه پردازی دین اسلام بود. و اقبال را باور بر این بود که مسلمانان نمی بایست تحت تاثیر فلسفۀ یونان قرار می گرفتند. نکتۀ چهارم مورد بحث دکتر سروش پیرامون نظریّۀ اقبال در باب نبوّت و خاتمیّت بود. ایشان گفتند که به نظراقبال اهمیّت نبوّت در خاتمه دادن به خودِ نبوّت بود. یعنی در حقیقت نبوّت خود را نفی کرد، به این مقوله خاتمه داد، و به این تشخیص رسید که آدمیان نباید از پستان آسمان شیر بنوشند و مردم باید ازین پس پیامبران خودشان باشند. نکتۀ پنجم و آخر، این که به نظر علّامۀ اقبال، شیعیان با باور به امامان و اعتقاد به مهدویّت و بازگشت مهدی موعود، مقولۀ خاتمیّت دادن به نبوّت را کنار گذاشته و آن را برای چند صد سال به تاخیرانداخته اند زیرا که باور به امامت و مهدویّت ادامۀ راه نبوّت و شیرنوشی از پستان آسمان است. نکتۀ بعدی در همین مقولۀ مهدویّت توجّه اقبال و تاریخ نگار قرن هشتم و نهم، ابن خلدون (۷۳۲- ۸۰۸) بر اسلامی نبودن و ریشۀ اسلامی نداشتن مقولۀ مهدویّت و منجی گری است. به نظر ابن خلدون پایانی برای جهان وجود ندارد که مهدویّت لازمۀ آن باشد.    

 

پس از شنیدن سخنان دکتر سروش، چند نکته درعقائد اقبال و از برداشت عقائد او به نظرم رسید که اینک در میان می گذارم. باید اضافه کنم که آنچه که تا به حال از اصول عقائد اقبال آورده شده و تجزیه و تحلیلی که من خواهم کرد صرفا بر اساس سخنان و برداشت های دکتر سروش از عقائد محمّد اقبال است و من شخصا هیچگونه مطالعۀ مستقلّی در این باب ندارم.

 

مخالفت اقبال با تصوّف و عرفان اسلامی اولّین نکتۀ مورد بحث بود که من شخصاً در این مورد هیچ مشکلی با عقائدعلّامۀ اقبال و تعبیر دکتر سروش از آن عقائد ندارم و از بن دل با هر دو موافقم. مطابق نظریّۀ اقبال تصوّف به آن شکل درون گرا و دریوزه گرش چیزی جز خمودی، پس روی و جهان گریزی برای مسلمانان در بر نداشت. ولی در اینجا بد نیست کمی هم دربارۀ عواملی که تصوّف را به صورتی در آورد که اقبال از آن انتقاد کرد بیندیشیم؟  یکی از عوامل سازندۀ آن نوع تصوّف، شرایط ، اوضاع و احوال اجتماعی و تاریخی زمان بود. بازتاب مردم در مقابل فشار و تحمیل حاکمان و متحدان دین کار آنها (کسانی که از راه دین نان می خوردند و هنوز هم می خورند) بود که سبب شد مردم مفرّ را در به درون رفتن، اعراض از دنیا و بر نتافتن ظلم و جهل ببینند و خود را در دامن تصّوف بیندازند.

 

توصیه بر اختیار و آزادی. توجّه به این امر برای فیلسوفان اسلامی نظیر علّامۀ اقبال ممکن است تازگی در برداشته باشد ولی برای دکتر سروش به عنوان یک فیلسوف ایرانی مسلمان نباید چندان نو و جدید بنماید. گاهی اهل فکر ما ازین نکته غافل می مانند که ما در تاریخ اعتقادی و فرهنگی مان نمونۀ بسیار والائی ازین آزادی و اختیار در اختیار داریم و از دید کسانی که با فلسفۀ زرتشت و آئین زرتشتی آشنائی دارند دور جهان گشتن به دنبال یار است در حالی که یار خود در خانه است. زرتشت پیامبر ایرانی در حدود سه هزار و ششصد سال پیش، اصول عقائد خویش را بر پایۀ آزادی و اختیار نهاده است. زرتشت بشر را در انتخاب آزاد گذاشته و از او دعوت کرده که با بکار بردن خرد خویش راه درست را برای کمک به سپاه نیکی انتخاب کند و با قوای شرّ و اهریمنی به مقابله پردازد، زیرا تنها ازین راه است که نیکی در مصاف دائمیش با بدی به پیروزی خواهد رسید. دکتر مزدا پور، زرتشت شناس معاصر، چنین می گوید: " ... آمدن آدمی با گزینش و انتخاب آگاهانۀ رنج و درد و تحمّل مرگ بر روی زمین، به منظوررسیدن به هدفی برتر از زندگانی و مرگ یعنی رستگاری نهائی هستی. این گزیداری و انتخاب است که نقش متعالی را در باورهای کهن ایرانی تصویر می کند و بر این گزارش مقدّس استوار است که دادار اورمزد آفریننده و خدای جهان، جدال و نیکی و بدی را در ازل به فروهر مردم نشان داد و نیز رنج زادن و مردن و سودمندی حیات را. آدمی با مدد گرفتن از علم مطلق خداوندی و با آگاهی کامل، دانسته و آگاهانه سود و خیر زادن و زیستن و جنگیدن با شرّ اهریمنی را برگزید " * با توجّه به این مطالب و مطالب نظیر آن ایرانیان مسلمان اگر چشم های خود را بگشایند ، خواهند دید که آنچه از بیگانه تمنّا می کنند، خود صاحب آنند.

 

مخالفت با فلسفۀ یونان. محمّد اقبال - به نقل قول از دکتر سروش -  در مورد خداشناسی می گوید که باید درک خود را از خدا نو کنیم و خدا شناسی را از زندان فلسفۀ یونانی رهانیده، آزاد نمائیم. در این مورد مشکل من با اقبال است. این امری بدیهی است که ایمان آوردن به کسی یا چیزی نیازمند فلسفه نیست. انسانها ابتدا به چیزی ایمان می آورند و پس از آن برای اثبات ایمان خود به دنبال دلیل و حجّت و فلسفه می گردند تا بتوانند آنرا موجّه، معقول، و مدلول جلوه دهند. برای مسلمانان هم این مراحل پیش آمد. یعنی که ابتدا به خدای محمّد و پیامبری او ایمان آورده، معتقد شدند و سپس در صدد فلسفی و منطقی کردن ایمان خود بر آمدند. در آن زمان هم یعنی قرون هفتم و هشتم میلادی، فلسفۀ مدوّن دیگری به غیر از فلسفه و منطق یونانی موجود نبود. پس مسلمانان با چه فلسفه و منطقی غیر از فلسفه و منطق یونان می توانستنداعتقادات خود را صبغۀ فلسفی، منطقی بدهند؟

 

خاتمه دادن به نبوّت. آنچه که اقبال در بارۀ نبوّت و خاتمۀ پیامبری می گوید، این پرسش را پیش می آورد که چه تغییراتی در گیتی و آفرینش رخ داده که آدمی را از پیامبری بی نیاز کرده؟ اصولا چه عامل یا شرایطی باعث ظهور پیامبران می شده که پس از پیامبر اسلام آن شرایط از بین رفته و آن عوامل از هم گسسته؟  چه شد که با ظهور پیامبر اسلام عقل بشر به جائی رسید که دیگر احتیاجی به پیامبر آسمانی، شیر نوشیدن از پستان آسمان نداشت و توانست خود پیامبر خود شود و از خرد خویش برای حلّ مشکلات کمک بگیرد؟ در این جا هم روشن است که مشکل من با نظریّۀ اقبال است.

 

باطل دانستن مهدویّت.  و امّا تشخیص به صواب محمّد اقبال و ابن خلدون که نظریّۀ مهدویّت را غیراسلامی دانسته اند، شایستۀ توجّه و نگرش است و باید به هوش آنان درود فرستاد. تقریبا مسّلم است که مقولۀ مهدویّت و بازگشت مهدی موعود شکل اسلامی شدۀ مسالۀ سوشیانس آئین زرتشتی است.  مری بویس ( ۱۹۲۰ – ۲۰۰۶)** یکی از زرتشت شناسان به نام معاصر، معتقد است که مقوله های متعدّدی از آئین زرتشتی به ادیان دیگر ابراهیمی از جمله یهودی، مسیحی و اسلام وارد شده که مسالۀ منجی که در آخر دنیا آشکار خواهد شد، و در اسلام شیعی به صورت مهدویّت و ظهور مهدی موعود در آمده ، یکی از آن مقوله هاست. برای ادا کردن حقّ مطلب ، باید بگویم که دکتر سروش در این مورد فقط رجوع بسیار کوتاهی به موعود آئین زرتشتی- سوشیانس- دادند و به سرعت از روی مطلب ردّ شدند. باز هم انتظار من از یک فیلسوف ایرانی مسلمان، توضیح بیشتر در زمینۀ زرتشتی موعود بود.

 

این درست که مقولۀ مهدویّت ریشۀ اسلامی ندارد اّما این که علّامه محمّد اقبال چه نتیجه گیری می خواهد ازآن بکند، مبهم است. این که امامت و مهدویّت دنبالۀ نبوّت است و توجّهی به خاتمۀ نبوّت نکرده و حتّی آن را چند صد سال به تاخیر انداخته چه تفاوتی در اصل ماجرا می کند و چه تغییری پیش می آورد، مشخّص نیست؟  آیا مسلمانان اهل تسنّن که اعتقادی به امامت و مهدویّت ندارند سر سوزنی از شیعیان معتقد به آن دو اصل متجدّدتر و پیشرفته ترو خردگراترند؟ دکتر سروش به دنبال این مطلب افزودند که البتّه اهل سنّت هم به نوعی اعتقاد به منجی در آخرالزّمان دارند و آن هم پسری است از پیامبرمحمّد که هنوز به دنیا نیامده و روزی خواهد آمد. فکر نمی کنید که این اسطوره سازی اهل سنّت، از

داستان سرائی شیعیان در باب مهدویّت سبقت گرفته است؟

 

مایلم این مقال را با شاه بیتی از حافظ که اقبال را سر مهری با اونیست خاتمه دهم:

جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

مهوش شاهق

 

* کتایون مزداپور.  چند سخن. تهران : فروهر،۱۳۹۱

** مری بویس. زرتشتیان: باورهای مذهبی و رسوم مذهبی آنها. لندن: راتلج، ۲۰۰۱

 

Balatarin

Mahvash Shahegh @MahvashShahegh

Independent scholar in Persian language and literature.

Maryland, USA

Comments 4 Pending 0

Sort comments:
KamranMahjoob

Kamran Mahjoob Progressive music and politics

مهوش عزيز و محترم سلام.
سوا از گرايش نوشته تان به افكار زرتشتي تحليل تان ديالكتيك مي نمود
دوست داشتيد نگري هم به كتاب دكتر شريعتي راجع به به لاهوري اقبال بيفكنيد....
با احترام و آرزوي روزهاي بهتر
بهروز نوائي

fozolie

Mr. Fozolie Leaving Iranian owing to the unashamed censorship. This site is no longer representative of Iranians.

ما ايرانيان كم حافظه تشريف داريم و جنايات اين تحصيلكرده عقب مانده (و نقش او در پاكسازى! ) را از ياد برده ايم. ايرانيان كى ميخواهند بيدار شوند؟

omeedvar

omeedvar

Mahvash Khanoom, Would you kindly tell us how and when did Dr. Soroush become Islamic scholar and philosopher? His education and training has been in pharmacy, and he has a Dr. of Pharmacy degree. After the revolution, he had a major role in Islamic cultural revolution, and shaping the organization and content of the higher education in Iran.

G.Rahmanian

G. Rahmanian

"ولی برای دکتر سروش به عنوان یک فیلسوف ایرانی مسلمان نباید چندان نو و جدید بنماید. "

از كى عبدالكريم سروش سردسته اوباش و قاتلىن دانشجويان و بانى انقلاب فرهنكى جمهورى اسلامى فيلسوف شده؟