Advertise here

کار پردازان انگلیس در ایران : ۵١ - عبدالکریم سروش

Balatarin

در این قسمت به معرفی حسین حاج فرج دبّاغ مشهور به عبدالکریم سروش یکی از اعضای حلقه ی اسلامی فراماسونری ایران و عضو کلوب سری بیلدربرگ می پردازیم

عبدالکریم سروش در ۲۵ آذر ۱۳۲۴ خورشیدی (۱۶ دسامبر ۱۹۴۵ میلادی) در شهر تهران، میدان خراسان به دنیا آمد

 

در  تقويم قمري ، تولد او مصادف با واقعه ی عاشورا و در تقويم ميلادي مصادف با سالروز ولادت مولانا است
http://www.neyestan.com/abdolkarimsoroosh.htm

 

حسین حاج فرج دبّاغ مشهور به عبدالکریم سروش، در دانشگاه علوم پزشکی تهران داروسازی و در لندن در رشته شیمی تجزیه و فلسفهٔ غرب تحصیل کرده‌است. عبدالکریم سروش، نظریات خودش را کلام جدید می‌نامد و مرام کلامی خود را نو معتزلی می‌داند. وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی در گزارشی وی را مناقشه برانگیزترین روشنفکر دینی و یکی از تاثیرگذارترین متالهان شیعی نزدیک به سه دهه اخیر ایران و رهبر جریان روشنفکری اصلاح‌طلب ایران دانست

 

وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی با بودجه ۲۳٫۴ میلیون دلاری وزارت امور خارجه ی انگلیس اداره می‌شود... بخش فارسی بی‌بی‌سی مدعی است که رویکرد مستقلی نسبت به وزارت امور خارجه انگلیس راجع به رویدادها دارد اما برخی رسانه‌های ایرانی معتقدند این شبکه در راستای حفظ منافع انگلستان تبلیغ می‌کند

 

عبدالکریم سروش پدرش کاسب بود. تحصیلات متوسطهٔ خود را در دبیرستان علوی گذراند و در این دبیرستان به واسطه ی رضا روزبه با فلسفه و افرادی همچون مرتضی مطهری، علامه طباطبایی، مهدی بازرگان، علی شریعتی آشنا شد. سروش به دلیل حضور در دبیرستان علوی، به نحله فکری انجمن حجتیه راه یافت، اما بعد از یک سال به دلیل اینکه این نحله نتوانست پاسخگوی دغدغه‌هایش باشد، آن را رها کرد و به صورت تخصصی‌تر به تحقیق در قرآن و فلسفه اسلامی روی آورد. او سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشتهٔ داروسازی پرداخت. وی در اوایل دهه ۵۰ شمسی عازم لندن شد و همراه با ادامه تحصیل در رشته شیمی تجزیه به مطالعه فلسفهٔ غرب پرداخت، و به نمایندگی از محمد بهشتی به فعالیت در مراکز اسلامی شیعیان در لندن پرداخت. عبدالکریم سروش در هنگام اقامت در انگلستان در رشته کارشناسی ارشد شیمی تحلیلی در دانشگاه لندن و سپس کالج چلسی در تاریخ و فلسفهٔ علم مطالعه کرد

 

محمد بهشتی یکی از اعضای حلقه ی اسلامی فراماسونری ایران بود
http://iranian.com/main/blog/all-iranians-13
 
عبدالکریم سروش نیز یکی از اعضای حلقه ی اسلامی فراماسونری ایران است
http://iranian.com/main/blog/all-iranians-13

 

اولين کتاب سروش با نام "تضاد ديالکتيکي" در لندن منتشر شد. و بعد از آن کتاب "نهاد ناآرام جهان" که  موضوع آن در رابطه با حرکت جوهري است انتشـار يافت. در اين کتاب او سعي کرده است که ستون هاي فلسفه اسلام  (توحيد و معاد) را از درون حرکت جوهري به تصوير کشد
http://www.neyestan.com/abdolkarimsoroosh.htm

 

عبدالکریم سروش همزمان با  شروع  انقلاب ۵۷ به دستور اربابان انگلیسی خود از اروپا به ایران بازگشت
Various Sources

 

سروش به ايران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان رئيس گروه الهيات برگزيده شد. هنوز يک سال نگذشته بود که (با انقلاب فرهنگی) تمامي دانشگاهها بسته شدند
http://www.neyestan.com/abdolkarimsoroosh.htm

 

با انقلاب فرهنگی او به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. بسیاری ستاد انقلاب فرهنگی را متهم به اخراج اساتید و دانشجویان و بستن دانشگاه‌ها می‌دانند ولی سروش همواره این سخنان را تکذیب کرده‌است. او در ابتدا از حامیان روح‌الله خمینی بود و در اوایل شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران چند منصب رسمی داشت؛ او سپس از این مناصب کناره گرفت. در دهه ۷۰ به جلسات سخنرانی او توسط انصار حزب الله حمله می‌شد و او از تدریس در دانشگاه محروم شد. پس از آن او به آمریکا مهاجرت کرد. وی به تدریس اسلام و اندیشه سیاسی در «دانشگاه جورج تاون» آمریکا مشغول است

 

پس از انقلاب ، سروش در چند دور مباحثات ایدئولوژیک به همراه محمدتقی مصباح یزدی در صدا و سیما، به مقابله فكری با گروه‌های منتقد جمهوری اسلامی پرداخت
http://zobin-cost.blogspot.ca/2009/08/blog-post_5196.html

 

محمدتقی مصباح یزدی یکی از کارپردازان انگلیس در ایران است
http://iranian.com/main/blog/all-iranians-148

 

در آبان ١٣٨٣ هنگامى که «عبدالکريم سروش» برلين را به مقصد آمستردام ترک کرد تا با حضور در قصر پادشاهى هلند، جايزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتى پرنس «برنهارد» بگيرد، به ذهن کمتر تحليلگرى خطور مى کرد که اين سفر کم حاشيه، از پيوند این تئوريسين با رهبران ماسون جهان رازگشايى کند. در آن سال «جايزه اراسموس» که بنيانگذار کلوب سری «بيلدربرگ» برنده آن را برمى گزيد، به «عبدالکريم سروش» تعلق گرفت تا کوشش هاى او براى ترويج «تئورى ماسونى علم» در جامعه دانشگاهى ايران ستوده شود
http://masonic.blogfa.com/post-10.aspx

 

گروه بیلدربرگ نام کنفرانسی غیررسمی است که هر ساله به صورت کاملاً خصوصی و محرمانه در نقطه‌ای از جهان برگزار می‌شود. اعضای گروه بیلدربرگ تماما انتصابی هستند و تعداد ایشان به حدود ۱۳۰ نفر می‌رسد. تمامی اعضا از قدرتمندترین و با نفوذترین افراد در زمینه‌های سیاست، اقتصاد و رسانه هستند

 

فلسفه ی خاتمیت و سروش :از افرادی که به «فلسفه ی خاتمیت» پرداخته دکتر سروش می‏باشد. او در آثار مختلف به این مسأله اشاره داشته و در تبیین این بحث دارای تلقّی­های متفاوتی است که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می­شود:
تلقی اول: سروش بر این باور است که وحی ای که در اختیار مردم قرار می‏گیرد، هنوز تفسیر نشده و برای مردم هم، تر و تازه است و گویا هر لحظه بر مردم وحی می‏بارد و همیشه این وحی که نوعی تجربه باطنی پیامبر بود به نحو تازه و دست‏نخورده وجود دارد. از این رو، نیازی به پیامبر جدید نیست و هر کس می‏تواند با رأی خود تفسیری از وحی داشته باشد. این گونه نیست که وحی برای خود سخنی داشته باشد بلکه این ما هستیم که الفاظ وحی را به سخن می‏آوریم.
تلقی دوم: دکتر سروش معتقد است که دوران وحی سپری شده و مردم مستغنی از آن هستند و اکنون دوره عقل است و باید به عقل جمعی رجوع کرد. در این تلقی پیرو اقبال می باشد.
رابطه بین پیامبر با امت همچون رابطه بیمار با طبیب است. انسان تا زمانی به طبیب نیاز دارد که بیمار باشد. وقتی بیماری تمام شد، دیگر نیاز به طبیب ندارد. همچنین است رابطه معلم و شاگرد؛ زمانی شاگرد نیاز به معلم دارد که هنوز شاگرد باشد امّا وقتی که خودش رشد کرد و به اندازه معلم علم آموخت، دیگر نیاز به معلم ندارد چون خودکفا شده است.
تلقی سوم: دکتر سروش بر این باور است که با بسط تجربه نبوی دیگر نیازی به تجدید نبوت نیست، این برداشت مبتنی بر بسط تجربه نبوی است. پیامبران برای خود تجربیاتی داشتند؛ اعم از تجربه باطنی و بیرونی. در عصر خاتمیت با بسط تجربه‏های پیامبر می‏توانیم دین را فربه و غنی سازیم؛ یعنی همان گونه که پیامبر دارای تجربه نبوی بود، بعد از ایشان هم، مردم تجربه او را ادامه می‏دهند.
سروش در تلقی های سه گانه که گذشت دیدگاه منسجمی ندارد. او در تلقی اول، وحی را زنده دانسته و انسان ها را هر لحظه از آن بهره‏ مند می‏داند؛ ولی در تلقی دوم، عصر خاتمیت را انقطاع از وحی، و حاکمیت را از آن عقل استقرایی می‏پندارد و در تلقی سوم به «بسط تجربه نبوی» تمسک می‏کند. به نظر سروش، احیای دین در زمان خاتمیت، تنها از طریق تکرار تجربه نبوی میسر می­باشد و با توجه به تداوم تجربه پیامبرانه، دیگر نیازی به پیامبر جدید نیست؛ چون فایده تجدید نبوت این بود که دین توسعه پیدا کند و همه آن برای مردم بازگو گردد؛ و با بسط تجربه‏های پیامبرانه در زمان ختم نبوت، دیگر این نیازها برطرف می‏شود

 

ولایت فقیه و سروش : عبدالکریم سروش انتقاداتی را نسبت به تئوری ولایت فقیه وارد کرده و گفته‌است تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است و با این تئوری اصولا نمی‌توان نظم دموکراتیک به وجود آورد. حتی هیچ کس نمی‌تواند در ذیل تئوری ولایت فقیه، عدالت بورزد چون همان‌گونه که فیلسوفان قدیمی گفته‌اند، قدرت مطلقه فساد مطلق می‌آورد.
حکومت دینی و سروش : او درباره حکومت دینی گفته‌است شاید بتوان گفت حکومت دینی به دو دلیل نمی‌تواند بنا شود. یکی اینکه با قدرت نمی‌توانید ایمان و عشق بسازید و دوم این‌که اساس حکومت دینی بر تکلیف بنا شده‌است، در حالی که روزگار ما روزگار حق‌مداری است. سروش نظریه ‌پرداز اصلی نظریه حکومت اسلامی را محمد تقی مصباح یزدی می‌داند. وی معتقد است مراد مصباح یزدی و همفکرانش از حکومت اسلامی همان حکومت فقهی و برپا کردن جامعه دینی است.

 

دموکراسی و سروش : سروش معتقد است دموکراسی را نمی‌توان از منابع اسلامی همچون قرآن و احادیث استنتاج کرد ولی ساختن مدل‌هایی از دموکراسی که با ارزش‌ها و ایده‌آل‌های اسلامی سازگار باشد ناممکن نیست. از میان دو نوع اصلی تئوری‌های مربوط به دموکراسی، یعنی دموکراسی‌های متکی به رویه‌های حقوقی و دموکراسی‌های لیبرال، سروش تئوری دوم یعنی دموکراسی‌های لیبرال را با اسلام سازگار نمی‌داند. در حالی که پیدا کردن تشابهات و زمینه‌های مشترک بین ره یافت‌های ناظر به دموکراسی‌های متکی به رویه‌های حقوقی و رویه‌های شرعی در فقه اسلامی امکان‌پذیر است. بر این اساس دموکراسی‌های متکی به رویه‌های حقوقی می‌توانند به مثابه الگوهای احتمالی برای مدل‌های در حال توسعه دموکراسی سازگار با هنجارها و ارزش‌های اسلامی عمل نمایند
خمینی و سروش : وی بعدها در مورد خمینی گفت او شخصاً آدم خوبی بود، اما نظریات نادرستی داشت. به علاوه او از سرکوب مخالفان خود ابایی نداشت. همچنین خمینی برای زندگی فردی انسانها ارزشی قائل نبود، زیرا آن را منبعث از ارادهٔ پروردگار می‌دانست.

 

روح‌الله خمینی یکی از کارپردازان انگلیس در ایران بود
http://iranian.com/main/blog/all-iranians-88

 

علی شریعتی و سروش : ملا عبدالکریم حاج دباغ که معرف حضورتان هست؟. یعنی کسی که نام جعلی سروش را به یدک می کشد، و آن قبای گشادی است که بر تن ایشان زیادی می کند... لب مطلب آنست که ملا عبدالکریم بر این باور است و اصرار دارد که برای شناخت دین حقه اسلام، نیاز به «روشن فکر دینی» است. از این روی، اگر رژیم اسلامی در ایران به بیراهه رفته، و چرخ هایش به سنگلاخ برخورد نموده، تنها به دلیل آنست که در آن روشن فکر دینی دیده نمی شود. و این فرد ایشان است که روشن فکر دینی بوده، حلال مشکلات و کلید همه درهای بسته است. ملا عبدالکریم سروش، برای به کرسی نشاندن فلسفه بافی خود، از غیب هم شاهد می آورده است و آن از روح پرفتور استاد دانشمند و هنرپیشه نیرنگ و چشم بندی زمان گذشته، علی شریعتی است. یعنی کسی که از بیراهه رفتن اسلام ناب محمدی جلوگیری نموده، آن را در بست برای نگهداری، حفظ و صیانت به دست همیشه دراز و پرتوانای آخوندهای قم سپرد

 

علی شریعتی یکی از کارپردازان انگلیس در ایران بود
http://iranian.com/main/blog/all-iranians-74

 

عبدالکریم سروش گرچه مقیم آمریکاست اما گاهی برای دریافت دستورات مستقیم از اربابان انگلیسی خود، به لندن می رود. زهرا شیخ ، همسر اوست  و سروش و حسین و کیمیا نام سه  فرزند آنان است
Various Sources

 

شخصیت هتاک و بی ادب و توام با غرور و تکبر سروش در زمان و مکان های مختلفی به ثبت رسیده است. این رفتار غیر اخلاقی و انحراف در اخلاق وی باعث می شود که حتی نسبت به خواندن نماز نیز کوتاهی می کند و از قول  یکی از همسرانش شنیده اند که گفته سروش حتی در منزل نیز با تغییر رفتار مواجه شده و گاهی نماز نیز نمی خواند... یکی از دوستان سروش نیز در ماجرای طلاق همسر اول وی، گفته که سروش نمی خواست مبلغ کل مهریه را که حدود ١٠٠ هزار تومان بود پرداخت کندو به دنبال آن بود که مبلغ حدود ٩٠ هزار تومان را بپردازد، اما دوستان او اصرار کردند که باید مبلغ مهریه را کامل بدهی. برخی از افرادی که از نزدیک وی را می شناسند، می گویند که خودخواهی و تکبر و غرور، باعث شد که وی راه دیگری را طی کند

 

نظریه ی تازه که باعث شده بار دیگر نام سروش بر سر زبان ها بیفتد: زنای با محارم یک حق است نه کاری غیر اخلاقی

 

تصاویر

 

http://m-01.fozoolemahaleh.com/2012/07/abdulkarim-soroush-1984-mordad-1363.jpg

 

http://www.cheraq.de/wp-content/2010/03/0f14f03ba06bb266e35d9bc5867543cf.jpg

 

Originally published online in Iranian.com on 25 November 2012  


نظر شما چیست؟

 

xxxxxxxxxxxx

Comments 22 Pending 0

Sort comments:
Bozmajje

Bozmajje

باور نکردنی هست که سایت ایرانیان دات کام اجازه چاپ چنین مقاله‌هایی‌ رو میده. نه قصد بی‌ادبی به نویسنده هست و نه دفاع از آقای سروش. اما چاپ مقالاتی که بدون دلیل و مدرک تهمت می‌زنن ما رو به هیچ جا نمی‌رسونه. نوشتن اینکه ایشون جزو حلقه فراماسونها هست و مدرک هم یک نوشته دیگه در این سایت در بهترین حالاتش میتونه برای لبخند به لب آوردن باشه. نوشتن اینکه ایشون برای گرفتن دستور میره لندن زیاد عقلانی به نظر نمیاد. یعنی تلفن نیست؟ ایمیل نیست؟ اسکایپ نیست؟ اینکه ایشون نماز هم بعضی‌ وقت‌ها نمی‌خونه نشون دهنده نوکر انگلیس بودنشون هست؟ پس من هم سالهاست نوکر انگلیس بوده‌ام بدون اینکه خودم خبر داشته باشم.

باز هم تکرار می‌کنم: قصد دفاع از آقای سروش رو ندارم و کاملا هم ایشون رو یک آدم ارتجاعی و عوضی‌ میدونم. اما راه مقابله با ایشون، یا هر کس دیگه ای، داستان نوشتن و تهمت زدن نیست. اگر تهمت می‌زنین باید مدرک رو کنین. اگر ندارین، حرفش رو هم پیش نکشین. پته آقای سروش رو با به نقد کشیدن حرفهای خودش میشه رو آب ریخت و احتیاجی‌ به داستانسرایی در باره اش نیست.

Parviz4

Parviz


شما مطلب مهمی را مطرح کرده اید. متأسفانه بین ما ایرانی ها تعداد دوستان عزیزی که معتقد به تئوری توطئه و بویژه قدرت خارق العادۀ انگلیس می باشند کم نیست. همان طوری که نوشته اید در پروندۀ سروش به اندازه کافی مطلب برای محکومیت اش وجود دارد که نیازی به انگلیس نیست. فکر می کنم همان عضویت اش در شورای انقلاب فرهنگی و اقدامات این شورا در اخراج هزاران داتشجو و استاد کافی باشد.
من دو سروش متفاوت را می شناسم: اولی سروش سیاسی است که یک مرتجع مذهبی بود که در اوائل انقلاب توجیه بظاهر روشنفکرانۀ چمهوری اسلامی را بر عهده داشت. وی نیز مانند سایر انقلابیون مذهبی که امروزه اصلاح طلب نامیده می شوند به تدریج با نظام زاویه پیدا کرد. تنها زمانی صدای شان بلد شد که نظام آنها را طرد کرد. آیا میشود باور کرد که سروش وهمفکرانش از قتل عام سال 1367 بی خبر بوده باشند و آیا کسی شنیده است که آنان تا آن زمان که هنوز طرد نشده بودند اعتراضی کرده باشند؟ وهمین برای صداقت شان کافیست.
امروزه-با همه ابن-- سروش می گوید که افکارش متحول شده است واو نیز یک سیستم حکومتی لائیک را برای ایران پشتیبانی می کند. فکر می کنم از چنین نقطه نظری بایستی محتاطانه استقبال کرد زیرا خیلی ها در بین اقشار مذهبی نسبتاً مترقی تر در ایران سروش را قبول دارند و هر آنچه به تحول فکری این اقشار کمک کند در جهت مثبت است.
دیگری سروش ادیب است. من هیچ کس را نمی شناسم که به اندازۀ سروش به ادبیات کلاسیک فارسی وارد باشد. نثر او بی نظیر است و هر مقاله اش سوای محتوای آن یک اثر ادبی است.
بی شک نظرات سروش در طول زمان در بارۀ مسائل مذهبی نیز متحول شده است : از تردید در مهدویت (از پایه های تشیع) تا نظراتش در بارۀ وحی واین که قرآن زبان محمد است. جالب است که در آخرین مقاله اش این مدعا را یک مرحله بالاتر برده و ادعا می کند که محمد آنچه را به عنوان آیات قرآن بیان کرده است نخست در خواب دیده است .
http://www.rahesabz.net/story/71738/
چنین موضعی بی تردید بسیار بحث انگیز است و چه در ایران وچه در سایر کشورهای اسلامی می تواند منجر به تکفیر شود.

Bozmajje

Bozmajje

من فکر می‌کنم اصل مطلب نه خیال بافی و دایی جان ناپلئونی دست انگلیس رو پشت پرده همه چی‌ دیدن، بلکه وارد کردن اتهام به کسی‌ بدون مدرک هست. شما اگر در غرب نگاه کنین، حتا اگر کسی‌ رو با چاقوی خونین بالای سر یک مرده پیدا کنن تا موقعی که یک دادگاه منصف اون رو محکوم نکنه بهش نمیگن قاتل بلکه میگن متهم. ما ایرانیها متاسفانه از هر کی‌ خوشمون نیاد تهمت می‌زنیم بدون اینکه مدرکی‌ داشته باشیم. این یک عمل بسیار ناشایستی هست که متاسفانه همه جا هم مقبول افتاده.

در مورد آقای سروش، من راستش زیاد صحبتهای ایشون رو دنبال نمیکنم. مرز من با همه اونهایی که یک جورایی در برپایی و براه اندازی رژیم جمهوری اسلامی دست داشته ان خیلی‌ ساده هست: حد اقل یک معذرت خواهی‌ و افشا همه چیزهایی که می‌دونن. این کم‌ترین کاری هست که همه این افراد موظف هستن انجام بدن. متاسفانه بیشتر این آقایون اون جرات سیاسی رو ندارن که بقول خارجیها از اشکاف بیان بیرون. بیشترشون هم فقط موقعی شروع به گلایه می‌کنن که خودشون مستقیما مورد بی‌مهری رژیم قرار گرفته باشن. البته این حرف شما رو هم کتمان نمیکنم که افراد در طول زندگی‌شون عوض میشن و افکار جدیدی پیدا می‌کنن.

G.Rahmanian

G. Rahmanian


In the Khomeini and Soroosh section above, Soroosh says:
"Khomeini was a good man. He did not have good ideas."

But it is a known fact Khomeini knew very well how to handpick his lackies. One of Khomeini's lackies, Soroosh himself, ordered the massacres of university students in the name of the "Cultutural Revolution." As a stooge of a foreign power, Soroosh was undoubtedly ordered to resign his posts only to prepare for his future missions.

The noise that Soroosh and other Islamists residing in the West have caused is part of a broader plan to divert attention from the most urgent need for regime change in Iran. Who cares if Soroosh wants to sleep with his own sister?

G.Rahmanian

G. Rahmanian



نظریه ی تازه که باعث شده بار دیگر نام سروش بر سر زبان ها بیفتد: "زنای با محارم یک حق است نه کاری غیر اخلاقی"

مطلب بالا بنده را به ياد اين شعر انداخت

مادر دهر گر چو تو دختر زايد
نا خلف باشم اگر مادر و دختر نك.م

البته لازم به تذكراست كه نظريه هاى سروش اقا تا حد غيرقابل انكارى تحت تأثير رساله هاى ايت الله هاى وطنى است.

MRX2412

MRX2412

It always amazes me that how all these islamists some how suffer from Amnesia and alzheimer. from Ganji, to sazgara, to yazdi and now this guy, the answers are always : "what me"? "I was never there" "did i do this" " i don't recall" " I never ordered purges " "i don't know about any killings", blah ,blah, so now it's his turn:
سیاری ستاد انقلاب فرهنگی را متهم به اخراج اساتید و دانشجویان و بستن دانشگاه‌ها می‌دانند ولی سروش همواره این سخنان را تکذیب کرده‌است
this despite the fact that there are plenty of evidence about his purges and those people purged, quite a bit of of them are still alive in exile who told their stories.
Shameless is the only thing that I can call these folks.

P.Galenous

P_J. An Iranian!

This man bears an uncanny resemblance to Sha'Ban Bi-Mokh! And, apparently, like him at the service of his British masters.....!

Another case of good knowledge wasted. Education, provided by and the courtesy of Iranian nation going sour!

G.Rahmanian

G. Rahmanian


Iranians are not alone! Conspiracy theories are produced all over the planet earth!

"Conspiracy theories have always been a part of American society. Indeed, during the run-up to the Revolutionary War, many patriots believed that the Stamp Act of 1765 and the Tea Act of 1763 as well as other unpopular measures were part of a plot by their British overlords to foment violent dissent in the colonies. So the theory goes, the British would crush this uprising and install a despot to run their holdings in North America."

http://en.m.wikipedia.org/wiki/New_World_Order_(conspiracy_theory)

http://en.m.wikipedia.org/wiki/List_of_conspiracy_theories

Bozmajje

Bozmajje

I agree with you. However, I think the abundance and acceptance of conspiracy theories is much higher in countries with low or no press freedom. If people are allowed to dig into things and have access to independent investigations, they will be less likely to believe in all the rumors. They will also be more likely to reject statements not confirmed by several independent sources. I am afraid our problem is a culture of mistrust and rumor-spreading with deep roots in countries like ours and it will take a long time before we see any change.

That said, as Iranians living in relatively free countries, we should have higher standards and put the bars higher in writing and accepting statements and articles without evidence. Lying, or in best case, spreading rumors without evidence will not do us any good. My problem with this article is not whether Mr. Soroosh is a spy or not. My issue is that the article does not present any evidence for the claims made and hence should not have been published in a respectable site such as iranian.com.

G.Rahmanian

G. Rahmanian


Iranians are not alone! Conspiracy theories are produced all over the planet earth!

"Conspiracy theories have always been a part of American society. Indeed, during the run-up to the Revolutionary War, many patriots believed that the Stamp Act of 1765 and the Tea Act of 1763 as well as other unpopular measures were part of a plot by their British overlords to foment violent dissent in the colonies. So the theory goes, the British would crush this uprising and install a despot to run their holdings in North America."

http://en.m.wikipedia.org/wiki/New_World_Order_(conspiracy_theory)

http://en.m.wikipedia.org/wiki/List_of_conspiracy_theories

G.Rahmanian

G. Rahmanian


Bozmajje writes:
"That said, as Iranians living in relatively free countries, we should have higher standards and put the bars higher in writing and accepting ..."

I wish you had been more specific with regards to the phrase, "higher standards." Whose standards are "we" supposed to adopt? The Colonialist Europeans' standards or the Imperialist Americans'?

What standards? The standards of those Europeans and Americans who are demonizing Ahmadinejad only to push Rouhani down Iranians' throats?

I trust such Europeans and Americans as far as I can throw them, to say the least. They have their own agenda. However, even if I could, I would not go after them the way Joseph McCarthy went after more than 6.5 million Americans in a matter of six years. By the way, McCarthyist era is another dark page in the history of America.

I state the obvious and remind you that IC is not a court of law. It's a forum for people to participate and write what they like in a "relatively free" fashion. One is absolutely free to participate or stay away, though.

Iran's history of the past few decades is being revised day in and day out. How often do we hear complaints about such revisionism?

As for Soroosh, he is a known terrorist who had a major role in terrorizing Iran's institutions of higher learning in the name of Cultural Revolution and is now enjoying his life under protective custody in the land of the "Great Satan."

Bozmajje

Bozmajje

What is wrong in asking writers to provide hard evidence for what they are claiming? My "higher standards" are in fact very simple and I think pretty agreeable by most people. All I ask is not to lie, or spread words that one does not know for fact if they are true. Is that really so hard to accept? If this is now the rule in "European colonialists" or "American imperialists", what do I care? "Imperialists" are using computer and internet. In fact, they invented these and many other modern marvels that you and I use on a daily basis. Did they have suspicious motives? Are you suggesting we should abandon everything American or European?

My example of the court was just that, an example. I don't state IC to be a court. However, I expect IC to be a respected forum for serious discussions and in my mind publishing articles that accuse people of wrongdoings without providing any credible evidence bring it down to tabloids: they may sell well but nobody takes them seriously.

How you get McCarthy involved in this is beyond my comprehension.

Parviz4

Parviz

Well said.
Of course, that climate of the frequent unsubstantiated accusations has been greatly reduced as a result of the recent improvements at IC. The analogy with McCarthyism is not correct. In this forum, or in any other decent one, people are expected to refrain from making baseless accusations. That’s it.

MM2805

MM

I am confused. Soroush is Brit-made, so is Khomeini, and........ as well as the monarchy and ....... #1-51.
Then, why are Iranians still fight each other and not the root of the problem?

G.Rahmanian

G. Rahmanian



Bozmajje:

My question is: With all the lies and revisions that are on this site and elsewhere, why are you only concerned about a terrorist and a charlatan being labeled an agent of the British? Why do you care so much about this particular case?

The West has very low standards when it comes to lying and spreading conspiracy theories. Comparable to those used by the Islamist regime in Iran to purge college students and educators alike in the name of Cultural Revolution.

McCarthy was the godfather of conspiracy theorists of the Second Red Scare in the US of the cold war era. That's why I brought him in.

And my argument is: Non-Iranians are no different from their Iranian counterparts.