Advertise here

عصیان نامه

عصیان در فرهنگ واژه ها عصیان : گردن کشیدن - نافرمانی کردن : واژه نامه ی نوین تالیف
محمد قریب عصیان : نافرمانی و بیفرمانی کردن - خلاف طاعت - ترک انقیاد. (تعریفات جرجانی ). در اصل لغت معنی آن سخت شدن است ، پس گناه را عصیان از آن نام کردند که آدمی از گناه سخت دل می شود، و نافرمانی کردن - سرکشی - سر کشیدن : تارنمای لغت نامه دهخدا عصیان مترادف شورش : به معنای به هیجان آمدن، آشفتن و پریشان کردن است و در اصطلاح اقدام همراه با خشونت دسته‌ای از افراد که در مقابله با نظام حاکم بر هر مجموعه ‌ای اتفاق می ‌افتد و همواره بی ‌نظمی و نا امنی با خود به همراه دارد. عمل مقابل شورش، سرکوب است. شورش، گاه به لغت ‌هایی نظیر اغتشاش، عصیان و یا انقلاب نیز اطلاق می‌گردد : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا عصیان : شورش - سرکشی - طغیان - تمرد- عناد : تارنمای گوگل عصیان در مجموعه ی سروده ها و کتاب ها ١ - عصیان : مجموعه ی سروده هایی از فروغ فرخزاد و مشتمل بر ۱۶سروده است: عصیان بندگی - عصیان خدایی - عصیان خدا - شعری‌ برای تو - پوچ - دیر - صدا - بلور رویا - ظلمت - گره - بازگشت - از راهی‌ دور - رهگذر - جنون - بعدها - زندگی ٢ - گل عصیان : مجموعه ی سروده های فارسی : از محمود پاینده لنگرودی ٣ - عشق و عصیان : نام یک کتاب ادبی است که توسط آناتول فرانس، نویسنده ی فرانسوی نوشته شده‌است. این کتاب یکی از آثار ادبی برجستهٔ جهان است. نام دیگر این کتاب زنبق سرخ میباشد.

 

عصیان در زنجیری از سروده ها

١ - در زنجیری از سروده های کهن بود عمران هم ، ز اسرائیلیان لیک مر فرعون را ، دل بود و جان کی گمان بردی ، که او عصیان کند آنک خوف جان فرعون ، آن کند... : مولوی

 

دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی... : حافظ

 

پی عصیان امت گفتگو کرد دلش خط نجاتی آرزو کرد... : وحشی بافقی

عاقل کجا دهد جان ، در آرزوی جانان در خانه‌ی بخیلان ، مهمان چه کار دارد در دیر درد نوشان ، درس ورع که خواند در ملت مطیعان ، عصیان چه کار دارد... : خواجوی کرمانی

مو آن رندم ، که عصیان پیشه دیرم بدستی جام و دستی ، شیشه دیرم اگر تو بیگناهی ، رو ملک شو من از حوا و آدم ، ریشه دیرم : باباطاهر

 

عصیان خلایق ارچه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست : ابوسعید ابوالخیر

 

تن بی جانم و جانم توئی تو سراپا کفر و ایمانم توئی تو چو با خویشم نه سر دارم نه سامان چو با تو سر تو سامانم توئی تو غم دل تنگی من هم منم من خوشیهای فراوانم توئی تو ز خود سر تا بپا اندوه و دردم سرور سور و درمانم توئی تو بکی بی برگ بی بر خار خشکم برو برگ بهارانم توئی تو گرسنه تشنه عریانم بخود من شراب و جامه و نانم توئی تو منم فاسد توئی اصلاح فاسد منم عصیان و غفرانم توئی تو منم هر بد توئی هر نیک و نیکی کنم گر نیکی احسانم توئی تو... : فیض کاشانی

 

خون دل چند خوری زین فلک مینایی

ساغری چند بزن با لب خندانی چند

ایمن از فتنهٔ این گنبد مینا منشین

خیز و با دور قدح تازه کن ایمانی چند

راه در حلقهٔ پیمانه کشانت ندهند

تا سرت را ننهی بر سر پیمانی چند

کرم خواجه بهر بنده مشخص نشود

تا نباشد به کفش نامهٔ عصیانی چند... : فروغی بسطامی

 

از بر این کرهٔ پست حقیر

زیر این قبهٔ مینای بلند

نیست ‌خرسند کس ‌از خرد وکبیر

من چرا بیهده باشم خرسند

شده‌ام در همه اشیا باریک

رفته تا سرحد اسرار وجود

چیست هستی‌؟ افقی بس تاریک

وندر آن نقطهٔ شکی مشهود

بجز آن نقطهٔ نورانی شک

نیست در این افق تیره فروغ

عشق بستم به حقایق یک‌یک

راست گویم ‌همه ‌وهم ‌است‌ و دروغ‌

غیر وهمیم نیاید به‌نظر

غم و شادی‌ خوش‌ و ناخوش ‌بد و خوب

نکندکوکبهٔ صبح دگر

در برم جلوه‌، نه تشییع غروب

فکر عصیان زدهٔ مستاصل

محو گرداب یکی روح عظیم

چون یکی کشتی بشکسته دکل

پیش امواج حوادث تسلیم... : ملک‌الشعرای بهار

 

٢ - در زنجیری از سروده های این زمانه چشمان بیگناه تو چون لغزد/ بر این کتاب در هم بی آغاز عصیان ریشه دار زمان ها را/ بینی شکفته در دل هر آواز اینجا ، ستاره ها همه خاموشند/ اینجا ، فرشته ها همه گریانند اینجا ، شکوفه های گل مریم/ بی قدرتر ز خار بیابانند اینجا ، نشسته بر سر هر راهی/ دیو دروغ و ننگ و ریا کاری در آسمان تیره ، نمی بینم/ نوری ز صبح روشن بیداری... : فروغ فرخزاد

 

چرا ز کوزه ی ماه امشب ، نمی برون نتراویدست؟

چرا نگاه خدا دیگر ، درین خرابه نکاویدست؟

ستارگان طلایی خشم ، چرا به باد فنا رفتند؟

پرندگان طلایی بال ، چرا به کام بلا رفتند؟

چرا درین شب بی فرجام ، ز هیچ سو نوزد بادی؟

چرا به گوش نیاویزد ، طنین وحشی فریادی؟

چرا به خاک نریزد نرم ، غبار سربی بارانی؟

چرا ز خواب نخیزد باز ، زمین به نعره ی طوفانی؟

زمین و من ، دو تب آلودیم ، پر از تشنج هذیان ها

نهفته در دل ما خاموش ، لهیب آتش عصیان ها

زمین و من ، دو غضبناکیم ، لب از خروش ، فروبسته

ز گیر و دار عبث ، رنجور ، ز پیچ و تاب عبث ، خسته... : نادر نادرپور

 

می تازی ، همزاد عصیان

به شکار ستاره ها ، رهسپاری

دستانت ، از درخشش تیر و کمان ، سرشار

اینجا ، که من هستم

آسمان ، خوشه ی کهکشان ، کی آویزد... : سهراب سپهری

 

با ناله های مرغ ِ حزین ِ شب

این رقص ِ مرگ ، وحشی و جانفرساست

از لرزه های خسته ی این ارواح

عصیان و سرکشی و غضب پیداست... : احمد شاملو

 

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها

پشک بن های پلیدی رسته اند

مشت های آسمان کوب قوی

وا شده ست ، و گونه گون رسوا شده ست

یا نهان سیلی زنان ، یا آشکار

کاسه ی پست گدایی ها شده ست ... : مهدی اخوان ثالث

 

همه ، پرواز کنان ، آمده ام/ نرم ، زی بام_ جهان ، آمده ام

باده ، در جام سحر ریخته ام/ مست آن رطل گران آمده ام...

دشت خنیاگر خورشید سرود/ دشت را چنگ و چغان آمده ام

بوسه ، بر آتش عصیان زده ام/ دیده را ، شعله فشان آمده ام

یک جهان ، خشم کنان آمده است

صد جهان ، خشم کنان آمده ام : محمود مشرف آزاد تهرانی

 

همیشه می گفتم من و سکوت؟

محال است ، سکوت عین زوال است

سکوت یعنی مرگ...

کجایی ای انسان؟ عصاره ی عصیان

چگونه مسخ شدی؟

با سکوت خو کردی؟... : حمید مصدق ای انفجار ، انفجار مقدس ، سر تا به پا عصیان ، باید درون دیگ بجوشیم

تو راست گفته ای ، او راست گفته است ، ما راست گفته ایم

افسوس ، ای راست گفته ها

آن کس که بهره مند از این راستی ست ، کیست؟

آن با فریب هم آغوش؟... : نصرت رحمانی

 

من ز عصیانی که در رگهای دستم می جهد ، پرسم

با سواری ، سینه ی او تشنه ی فریاد

با سواری ، پای او آزاد

در کدامین صبح آیا بشکنی دیوار این خاموش؟ فرخ تمیمی تو ، بارانی ترین ابری ، که می گرید به باغ مزدک و زرتشت

تو ، عصیانی ترین خشمی ، که می جوشد ز جام و ساغر خیام

درین شب ها ، که گل از برگ و برگ از باد و باد از خویش می ترسد

و پنهان می کند ، هر چشمه ای سرو سرودش را

درین آفاق ظلمانی ، چنین بیدار و دریا وار

تویی تنها ، که می خوانی : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

بشنو ای جلاد

می خروشد حشم در شیپور

می کوبد غضب بر طبل

هر طرف سر می کشد عصیان

و درون بستر خونین خشم خلق

زاده می شود طوفان... : هوشنگ ابتهاج

 

ترانه ی عصیان : صدا - گیسو شاکری ، آهنگساز - شاپور باستان سیر ، سراینده - یاور استوار http://www.youtube.com/watch?v=IX95AG6DvSY

ملتی ، شد دوباره هم پیمان

بهر_ سرکوب_ دشمن_ ایران

خسته ، از ظلم_ فتنه گران

حربه ی او ، تمرد و عصیان

دكتر منوچهر سعادت نوری

 

منابع و مآخذ

عصیان : واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب

عصیان : تارنمای لغت نامه دهخدا

عصیان : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

عصیان : تارنمای گوگل

عصیان در مجموعه ی سروده ها و کتاب ها : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

عصیان در ترانه و موسیقی : تارنمای یوتیوب

عصیان در زنجیری از سروده های کهن : تارنمای لغت نامه دهخدا - تارنمای ری‌را، کتاب‌خانه‌ی آزادِ فارسی و تارنمای گنجور

عصیان : در برخی سروده های این زمانه : تارنمای جستجو - تارنمای گلچین سروده ها

Balatarin

Comments 3 Pending 0

Sort comments:
irajkhan

iraj khan Peace Is The Way

همه ، پرواز کنان ، آمده ام/ نرم ، زی بام_ جهان ، آمده ام
باده ، در جام سحر ریخته ام/ مست آن رطل گران آمده ام...
دشت خنیاگر خورشید سرود/ دشت را چنگ و چغان آمده ام
بوسه ، بر آتش عصیان زده ام/ دیده را ، شعله فشان آمده ام
یک جهان ، خشم کنان آمده است
صد جهان ، خشم کنان آمده ام

محمود مشرف آزاد تهرانی


MohammadAla

Mohammad Ala Mohammad Ala is an Iranian Professor of Operations Management who has taught at various universities worldwide. He is passionate about Iran's heritage and has spent many years to preserve it. He has produced three films in Iran and one of them (Immortality) won an International Film Award (Grand Prix) in Italy in June 2013.

با تشکر از زحمتی که کشیدید و این مجموعه را گرد آوردید.

من استفاده ازلغت فارسی شورش را بیشتر می پذیرم.