Advertise here

Iran Nostalgia, In Pictures...(Part 3)

Une jeune femme passe devant les soldats du Chah. 1978 Abbas Attar is an Iranian photographer known for his photo journalism in Biafra, Vietnam and South Africa in the 1970s, and for his extensive essays on religions in later years. He was a member of Sipa from 1971 to 1973, a member of Gamma (agency) from 1974 to 1980, and joined Magnum Photos in 1981. From 1978 to 1980, he photographed the revolution in Iran, and returned in 1997 after a 17 years voluntary exile. His book iranDiary 1971-2002 (Autrement 2002) is a critical interpretation of its history, photographed and written as a personal diary.

 

سیمای زنی در میان نظامیان زن نديده در جريان حكومت نظامي خيابان هاي تهران سال ١٣٥٧ تصویری کمتر دیده شده از روزهای انقلاب. زنی جوان با ظاهري آراسته در بحبوحه انقلاب با طمأنینه از میان سربازانی که برای اجرای فرمانِ حکومت نظامی به خیابان‌ها آمده‌اند می‌گذرد. عکاس عباس عطار است. نگاه هاي حريصانه، نظربازانه و غريب سربازان از عجيب ترين نكته هاي موجود در عكس است. فتوژورنالیستی که آن زمان سی و چند سال داشت و بعد‌ها به استخدام آژانس عکس «مگنوم» درآمد. عطار عمده شهرت خود را مدیون عکاسی مستند در موقعیت‌های خاص سیاسی و اجتماعی است و در مهم‌ترین آثارش در دهه ۷۰ میلادی، جنگ‌ها و انقلاب‌های بسیاری را در بیافرا، بنگلادش، ایرلند شمالی، ویتنام، آسیای میانه، کوبا، شیلی و آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید پوشش داده است. او در سال ۱۹۸۱ به آژانس مگنوم پیوست، در ۱۹۸۵ عضو تمام وقت مگنوم شد و در فاصله سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ رییس دوره‌ای مگنوم بود. "عباس" عکاس مشهور ایرانی که از اعضا برجسته آژانس عکس "مگنوم" به حساب می آید یکی از مشهورترین راویان مصور انقلاب بهمن 1357 است. "عباس عطار" که در جهان با نام "عباس" یا "عباس مگنوم" شهرت دارد بین سال‌های 1357 تا 1359 از پشت دوربین عکاسی‌اش به انقلاب اسلامی ایران نگریست و لحظات به‌یادماندنی انقلاب اسلامی را به ثبت رساند و به گفته خودش، برای تاریخ، عکس گرفت. وی که دانش آموخته رشته مطبوعات و ارتباطات در انگلستان است، در سال‌ 1361 پس از آنکه عکس‌هایش از انقلاب ایران وی را به شهرت رساند، به آژانس عکس «مگنوم» پیوست؛ یکی از معتبرترین آژانس های عکس جهان که توسط عکاس مشهور فرانسوی «هنری کارتیه برسون» به همراه «رابرت کاپا» و تعدادی از عکاسان جنگ تشکیل شده بود و برجسته ترین عکاسان جهان عکس های وقایع مهم سیاسی و اجتماعی دنیا را در آن عرضه می کردن

 

 

Birthday anniversary of Masoud Kimiai (Persian: مسعود کیمیایی‎, born 29 July 1941 in Tehran) is an Iranian director, screenwriter and producer. Kimiai started his career as an assistant director and made his debut, Come Stranger, in 1968. With his second film, Qeysar (1969), he and Dariush Mehrjui with The film Cow, caused a historical change in Iranian film industry. But Dariush Mehrjui's film with more artistic values has sustained its level of greatness through history of Iranian cinema .

 

مسعود کیمیایی در روز ۷ مرداد ۱۳۲۰ در کوچه سید ابراهیم خیابان ری تهران زاده شد. پس از آن به ترتیب در کوچه دردار، آصف‌الدوله، سقاباشی، عین‌الدوله و سرانجام در خیابان بهار ساکن شد. او دو خواهر و یک برادر دارد. دیپلم متوسطه را از دبیرستان بدر گرفت. بعد از پایان دبیرستان کم‌کم وارد عوالم روشنفکری شد و همراه چند تن از دوستان علاقه‌مند، گروه انتشارات طرفه را بنیاد نهاد. از همان دوره به موسیقی هم علاقه‌مند شد و چند ساز مانند پیانو و گیتار را در حد غیر حرفه‌ای می‌نوازد. او سومین فرزند یک پیمانکار شرکت نفت بود که در آخرین ساعات هفتم مرداد ۱۳۲۰ در خیابان چراغ‌برق یا چراغ‌گاز در کوچه‌ی سراج‌الملک به دنیا آمد. مسعود کیمیایی هجده‌ساله بود که با ساخت افکت، همکار شاخص‌ترین کارگردان نسل اول سینمای ایران، ساموئل خاچیکیان شد. فاصله‌ی سنی او در این سال با خاچیکیان هفده سال بود. بیست و دوساله بود که دستیار پرویز دوایی در تهیه‌ و تنظیم فصلنامه‌ی مولن‌روژ شد. بسیاری از شعارهای فیلم‌های استودیو مولن‌روژ را در این فصلنامه، مسعود کیمیایی نوشته است. همین همکاری موجب شد دستیار ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران شود که برای این استودیو ساخته می‌شد. وقتی دستیار شد بیست و چهار سال داشت. دو سال بعد از این دستیاری اولین فیلمش را با فیلمنامه‌ی خودش برای همین استودیو ساخت.

 

Hercules - Shiraz Photo Exhibition, Citadel of Karim Khan, Shiraz, Iran In the Iranian aristocratic tradition, the noun javānmard, also literally “young man,” or its Arabic equivalent fatā meant a sort of knight-errant, in whom similar qualities were expected. The urban brotherhoods were evidently influenced by these ideas and words, but to what extent we do not know; in any case they were different in their recruitment, corporate organization, and confinement to towns.

 

هركول شيراز، عكس متعلق به نمايشگاه قلعه كريم خان شيراز: يكي از پهلوانان آيين زورخانه اي در دوران قاجار، دو مرد را بر روي دستانش نگه داشته است. ریشه آئین پهلوانی بنا به گفته برخی به زمان اشکانیان باز می‌گردد. اسطوره‌های پهلوانی در فرهنگ ایرانی، پهلوانان شاهنامه هستند. پهلوانی در دوره بعد از اسلام با برخی مفاهیم اسلامی ممزوج گشت. در آیین مهر کسانی حق تشرف دارند که بالغ شده باشند و نیز در زورخانه کسی می تواند در مسلک پهلوانان درآید که شانه در ریشش بایستد. در آیین پهلوانی دستگیری از زیردستان و مبارزه با زورگویان سنت است و در مهریشت آمده است که «باشد که او برای دستگیری ما آید... باشد که او برای دادگری ما آید».شباهت جوانمردی و شوالیه گری رستم، قهرمان افسانه ای با عیاران و پهلوانان زورخانه در قرون اسلامی است. البته ورزش های زورخانه ای با این مشخصات و آداب به کلی در ایران باستان وجود نداشته است و پیدایش این نهاد به تاریخ بعد از اسلام باز میگردد که با توجه به نیازهای مقطعی برای مقابله با ستمگران عرب و مغول به وجود آمده است.در این راستا گروه هایی مانند «فقیان»،«شاطران» و «عیاران» جوانمردانی بودند که رسم «فتوت» و «پهلوانی» را بنیاد نهادند و طبعاً آداب و آیین آنها از مکتب «عرفان» و «تصوف» نشأت می گرفت همان طور که بسیاری از آداب زورخانه نمادی از مشرب عارفانه و فتوت است. بنای کار عیاران بر جوانمردی بود و بسیاری اوقات تحمل این خطرات و مصایب برای انجام کار مردم بینوا و یا دفع ظلم از مظلوم بود. شعار عیاران این بود: "من مردی ناداشت (نادار) عیار پیشه ام،اگر نانی یابم بخورم و اگر نه، می گردم و خدمت عیاران و جوانمردان می کنم.اگر کاری می کنم، آن برای نام می کنم نه برای نان و این کار که می کنم از برای آن می کنم که مرا نامی باشد"

 

نمد مالي و توليد بافته زير انداز به شيوه سنتي و ثبت لحظه ريختن آب داغ روي نمد در سال ١٣٣٠
نَمَد نوعی بافته سنّتی زیراندازی است که با پشم تولید می‌شود. در فرانسه به آن فوتر می‌گویند.
برای تهیه نمد (نمدمالی) عمل بافتن انجام نمی‌شود بلکه با ایجاد فشار و رطوبت و حرارت، موجب درهم‌ رفتن الیاف پشمی می‌شوند. دو خاصیت جعدیابی و پوسته‌ای شدن ِ پشم امکان تولید نمد را فراهم می‌کنند.
پشمی که برای تولید نمد به کار می‌رود پشم بهاره گوسفند با الیاف بلند است. نمدمالی در استان‌های مازندران، خراسان، سمنان، چهارمحال و بختیاری رواج دارد. ابتدا نقش موردنظر را با پشم‌های رنگی روی یک پارچه کرباس طراحی می‌کنند. سپس پشم حلاجی شده را روی تمام سطح پارچه قرار می‌دهند و پارچه کرباس را می‌پیچند. با ریختن آب جوش بر آن و فشردن مداوم کار، نمد تولید می‌شود. در ابتدای کار، پشم را با ترکه‌های نازک چوب می‌زنند تا الیاف آن کاملاً از یکدیگر باز شود. سپس آن را با کمان حلاجی می‌زنند تا الیاف پشم از یکدیگر جدا و حلاجی شود. بعد از این مرحله قالب نمد را در کف کارگاه پهن می‌کنند و پشم بی‌رنگ یا به رنگ دلخواه را با کمک پنجه، بر روی فتیله‌های رنگی پشم می‌ریزد تا به قدر لازم ضخامت پیدا کند. سپس مقداری آب جوش روی پشم‌ها می‌پاشند تا کاملاً مرطوب شود. پس از این مرحله، با پا، پشم لوله شده را به جلو و عقب روی زمین حرکت داده و به اصطلاح نمد را ورز می‌دهند. علاوه بر پا گروهی از نمدمالان در این مرحله از ساعد دست و در حالت خمیده و افتاده روی لوله کار، به مالیدن نمد می پردازند. ابزار کار نمدمالی بسیار ساده و محدود به کمان حلاجی، وسیله‌ای چوبی و پنجه‌مانند (موسوم به پنجک) و قطعه‌ای حصیر به ابعاد نمد مورد نیاز می‌باشد. 


Iranian peasants making felt by kneading pieces of wool together after steaming them under pressure. (Photo by Three Lions/Getty Images). 1950
Felt is a non-woven textile that is produced by matting, condensing and pressing fibres together. Felt can be made of natural fibres such as wool or synthetic fibres such as acrylic. There are many different types of felts for industrial, technical, designer and craft applications. While some types of felt are very soft, some are tough enough to form construction materials. Felt can vary in terms of fiber content, colour, size, thickness, density and more factors depending on the use of the felt.

 

Many cultures have legends as to the origins of feltmaking. 

 

حسن روحانی رييس جمهور ايران در لباس سربازی سال ١٣٥٠ 


حسن روحانی در سال ۱۳۲۷ در شهرستان سرخه در استان سمنان زاده شد. پدر وی حاج اسدالله فریدون در بازار سمنان مغازه داشت و نماینده آیت‌الله بروجردی بود و به سبب مبارزات علنی علیه رژیم پهلوی، نخستین‌بار در سال ۱۳۴۱ دستگیر و به زندان افتاد و به دلیل استمرار مبارزات تا پیروزی انقلاب اسلامی بیش از ۲۰ بار دستگیر و زندانی شد. پدر و مادرش (سکینه پیوندی) پیش از تولد حسن صاحب یک پسر و یک دختر می‌شوند که هر دو در کودکی درگذشتند. وی یک برادر و سه خواهر کوچک‌تر از خود هم دارد. برادرش حسین فریدون (روحانی) در نخستین روزهای پیروزی انقلاب فرماندار نیشابور و روزگاری فرماندار کرج بود، سپس سفیر جمهوری اسلامی ایران در مالزی شد و چند سال هم از سفرای ایران در سازمان ملل متحد بود و سپس مشاور وزیر امور خارجه شد. سه خواهرش طوبی، فاطمه و طاهره نام دارند که هر سه ازدواج کرده‌اند. حسن روحانی در آغاز جوانی، فعالیت سیاسی خود را با پیروی از آیت‌الله خمینی آغاز کرد. وی از سال ۱۳۴۴، سفرهای تبلیغی و سخنرانی علیه حکومت وقت را در شهرهای مختلف ایران آغاز نمود و در همان نخستین سفر، توسط مأموران حکومتی بازداشت شد. در ۲۲ فروردین ۱۳۹۲، حسن روحانی با شعار «دولت تدبیر و امید» و اعتدال گرایی، نماد کلید و رنگ بنفش برای انتخابات ریاست جمهوری رسماً اعلام نامزدی کرد. وی در ۱۷ اردیبهشت، با حضور در ستاد انتخابات وزارت کشور، نام خود را برای رقابت ۲۴ خرداد ثبت کرد. سرانجام وی با اعلام وزارت کشور با کسب ۱۸٬۶۱۳٬۳۲۹ راي به عنوان هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد. حسن روحانی با ادامه تحصیل در بریتانیا، مدرک کارشناسی ارشد در رشته حقوق عمومی به تاریخ ۱۹۹۵ میلادي و دانشنامه دکتری در رشته حقوق اساسی را از دانشگاه کلدونین گلاسگو به تاریخ ۱۹۹۸ میلادی دریافت کرد. وی با کسب پروانه وکالت از کانون وکلای دادگستری مرکز در تاریخ اول آبان ٨٦ وکیل پایه یک دادگستری شد.

Hassan Rouhani in military service uniform 1970
Hassan Rouhani was born on 12 November 1948 in Sorkheh, near Semnan, into a religious family.He started religious studies in 1960, first at Semnan Seminary before moving on to the Qom Seminary in 1961, He attended classes taught by prominent scholars of that time. As early vote counts began coming in, Rouhani took a large lead. He was elected as President of Iran on 15 June, defeating Tehran mayor Mohammad Bagher Ghalibaf and four other candidates.

 

موذن در حال خواندن اذان و اقامه در كنار مناره مسجد (التماس دعا از همه دوستان) 
تبار شناسی ریشه واژه «مناره» نیز نكاتی گویا در باب علل پیدایش به ما گوشزد می نماید. معنی اصلی كلمه «مناره»، مكان نور یا آتش است. اگر هم اكنون در زبان پارسی به مناره «گلدسته» می گویند، به جهت همین معنای آن است. اتفاقاً این واژه از طریق زبان تركی به زبان انگلیسی نیز راه پیدا كرده و «Minaret» نام گرفته است. این كلمه در عربستان پیش از اسلام به اماكن بلندی اطلاق می شد كه از فراز آن علائمی توسط دود یا آتش ارسال می شده اند. به همین سبب، كلمه مناره را اغلب معادل با چراغ خانه به كار می بردند. در ایران بیشتر اذان را در آواز بیات ترک در گوشه روح‌الارواح می‌خوانده‌اند. به ویژه اذان مؤذن‌زاده اردبیلی که این استعداد در خانواده او موروثی است. اذان را در شور و شهناز و حجاز ابوعطا هم می‌خوانند. بسیاری از خوانندگان آواز در موسیقی ایران مرتبه مؤذنی نیز داشته‌اند. در مراسم تعزیه اگر اذان باید گفته شود، حتماً به آواز کردی است. اذان گويي با لحن موسيقي ايراني توسط برخي خوانندگان آواز ايراني در گذشته انجام شده است که از اين دست مي توان به اذان ابوالحسن دماوندي يکي از خوانندگان اواخر قاجاريه و اوايل پهلوي اشاره کرد. اذان او که در فواصل بيات ترک است در واقع نخستين نمونه ضبط شده اذان روي صفحات گرامافون است که در سال 1308 ضبط شده است.او که علاوه بر خواننده بودن، موذن مظفرالدين شاه بوده است. 


Standing on a rooftop a muezzin is calling the faithful to prayer. Behind him rises a minaret. 1930.


The Muezzin is the person who recites the adhan/azan from the mosque. Typically in modern times, this is done using a microphone: a recitation that is consequently broadcast to the speakers usually mounted on the higher part of the mosque's minarets, thus calling those nearby to prayer. The Muezzin is the most notable person in the mosque; he is chosen for his talent and ability in reciting the adhan beautifully, melodiously and loudly for all Muslims to hear. He is the one who leads the scheduled times of prayer in the mosque. This is perhaps one of the most important duties in the mosque, as his companions rely on him in his call for Muslims to come physically to pray.

 

Louise Firouz was an American-born, Iranian horse breeder and researcher. As a member of the Iranian Royal family and an Iranian princess, she is known as "Iran's lady of horses".


Firouz specialized on Caspian horses and she was one of the main horse breeders in Iran. The Caspian horse is a breed of horse which was once believed to be extinct. Firouz was instrumental in reviving this species. She died in 2008 in Gonbad. She lived more than half a century in northern Iran.


لوئیس فیروز کاشف اسبچه خزر در سال ۱۳۳۶ با یکی از شاهزادگان ایرانی به نام نرسی فیروز ازدواج و به همراه او به ایران سفر کرد. با کمک همسر خود و با توجه به علاقه ای که به اسب و سواری داشت مرکزی را به نام نوروزآباد در تهران جهت سواری فرزندانش تاسیس کرد. این خانم آمریکایی الاصل فارغ­التحصیل رشته دامپروری از دانشگاه کرنل همواره به دنبال اسبی کوچک اندام بود که برای سواری کودکان مناسب باشد. سرانجام در بهار سال ١٣۴۴ خورشیدی (١٩۶۵ میلادی) با پشتکار فراوان به­طورکاملاً تصادفی در ناحیه­ای نزدیک آمل متوجه اسب کوچکی شد که در حال کشیدن یک گاری بود. ایشان به واسطه داشتن تحصیلات درعلوم دامی وآشنائی با انواع نژادهای اسب به سرعت به ویژگی‌های منحصر به فرد و ارزش‌های خاص این نژاد پی برد و براساس مطالعات و تحقیقات خود در طی مدت کوتاهی جوامع بین‌المللی پرورش اسب را مجاب به قبول این نوع اسب کوچک ایرانی بعنوان نژادی منحصر به فرد نمود. او با تلاش فراوان موفق به معرفی نژادی شد که قدمتی هزاران ساله داشت. او توانست اسبی را مجدداً به دنیا معرفی کند که دارای ارزش فراوانی بود. اسب منحصر به فردی که به مینیاتور اسب عرب شباهت دارد و او آن را اسبچه خزر نامید. او موفق به کشفی شد که بزرگترین کشف یک گونه جدید اسب در قرن بیستم بود.
خانم لوئیز فیروز پس از نیم قرن زندگی در ایران در بامداد روز یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷، در سن ۷۵ سالگى براثر بيماری ريوی و كبدی در بیمارستان برزویه گنبد کاووس دارفانی را وداع گفت و با احترام خاص در مزرعه اش که ذکر شد به خاک سپرده شد. لوييز فيروز در مصاحبه اي گفته بود : دوست دارم در ايران بميرم . اين جا وطن من است. دلم مى خواهد در ميان همين روستاييان [روستاي قره تپه شيخ ترکمن صحرا] بميرم . وصيت كرده بود در تركمن صحرا خاكش كنند.

 

Noosh Abad Underground City Called Ouee

 

This staircase to a Safavid water reservoir (16th to 18th centuries) leads you to one of the entrances of Ouee ancient underground city near Kashan, Iran
At least since 1500 year ago, in Sassanian period, people at this part of Iran who had the fear of being invaded by some foreigners started to think how they could escape such unwanted death. Fleeing to the mountains and shifting from settled life to nomadic life has been an option. You know that settlement comes after migration lifestyle, but it has happened both ways in Iran due to the invasions imposed on us.


Nooshabad (Noushabad) is a city in 8 km north of Kashan, laid next to central Iran desert. The underground city is a handmade complex, spread under the city of Noushabad.


شهر زیر زمینی نوش آباد(اویی)که در زیر بافت شهر نوش آباد بصورت دست کن ایجاد شده و چندین هزار متر وسعت دارد از عمق 4متری تا عمق 18متری زمین فضاهای متعددی از جمله اطاق راهرو و چاههاو کانالهای زیادی برای در امان ماندن از دست اشرار کنده شده است.این معماری بی نظیر با این شکل ساختاری در جهان منحصر به فرد بوده و تاکنون با توجه به آثار به دست آمده در کاوش های باستان شناسی قدمت آن به قبل از اسلام بر می گردد که در دوره های مختلف تاریخی کاربرد نظامی و دفاعی داشته است.این مجموعه به لحاظ سیستم دفاعی و پناهگاهی آن تا سال 1381 هیچ اطلاعات مستندی از آن در دست نبود و به دخمه های اسرار آمیز شهرت داشت. راههای ورود به داخل این مجموعه از طرق مختلف و به شکل مخفی در منازل یا داخل قلعه خشتی در مجاور شهر و داخل کانالهای پایاب که از زیر خانه ها و برای گذرآب قنوات ایجاد شده،چاههای داخل مساجد و باغها و بازارهاو هر جایی که در زمان حمله دشمن امکان دسترسی سریع و فرار ساکنین را فراهم می نموده ايجاد شده است. در بعضی منازل قدیمی که در قسمت مطبخ خانه آن چاهی برای ورود به این فضاها حفر نموده و در دهانه چاه را با تنور به طرز ماهرانه ای پوشانده و انتهای تنور که در دهانه چاه قرار گرفته را با تابه گلی مسدود و روی تابه را خاکستر ریخته ودر مواقع اضطراری افراد از داخل تنور وارد شهر زیر زمینی شده و دوباره انتهای تنور را مسدود به شکلی که هیچ اثری از ورودی به اویی ها معلوم نمی شود.

 

 

Cover photo of javanan magazine at 1978: mahmoud lotfi aka shir ali ghassab with neli the iranian famous singer Mahmoud Lotfi (Iran) was also known as Shir Ali Ghasab. An iranian actor described as the tallest man in asia died of a heart attack while shooting a scene at a marketplace in centre of tehran. Mahmoud lotfi with 235 cm (7 feet) tall collapsed before the camera and died on the way to hospital. He was 64 at his death time and has intimate relations with most of iranian actors, actresses and superstars. 


عكس روي جلد مجله جوانان در سال ١٣٥٦ : محمود لطفي معروف به شير علي قصاب در كنار نلي خواننده ايراني . محمود لطفی (درگذشت ۱۳۶۸) بازیگر (بلندقدترین بازیگر تاریخ سینمای ایران) ایرانی است. وی مبتلا به بیماری ژیگانتیسم (بلند قامتی غیرطبیعی) بود. در مواردي مشاهده مي شود كه رسانه هاي تصويري جامعه به سراغ افراد با ظاهر غير طبيعي يا استانداردهاي فراتر از افراد عادي مي روند. از سياوش بوشهري معروف به سياه خان شيرازي تا محمود لطفي معروف به شير علي قصاب تا مرتضي مهرزاد در حال حاضر، گويا خط سيري يكسان ما را به لذت بردن از بلند قد ترين هاي جامعه و سپس فراموش كردن آنها سوق داده است.
محمود لطفی در نقش شیر علی قصاب در مجموعه دايي جان ناپليون جاودانه شد. قصابی بسیار تنومند و ترسناک و کمی تندخو بود که در واقع آدم شروری نبود اما نسبت به همسرش خیلی حساس بود. البته زن او نیز با اهل محل رابطه داشت و کسی جرات نمی‌کرد که موضوع را به اطلاع شیرعلی برساند. گویا یکبار گردن فاسق زنش را با ساطور قطع کرده بود. محمود لطفی سال 1300 به دنیا آمد. پس از انقلاب، وی بجز یکی دو نمايش تلويزيونی كاری جلوی دوربين نکرد، تا اينكه در سال 1367 برای بازی در يكی از نقش های ای ایران، به کارگردانی ناصر تقوایی انتخاب شد. بازیگر غول پیکر سینمای ایران در روز شنبه چهاردهم مردادماه سال 1368 در حین فیلمبرداری فیلم مادر ساخته ی علی حاتمی بر اثر سكته قلبی درگذشت. لطفي بازيگري را با فيلم «خواب و خيال» (1334، مجيد محسني) آغاز كرد. صدای صادق ماهرو برای شیرعلی قصاب (مرحوم محمود لطفی) یک گزینه ایده آل است. شیرعلی) حرف (ر) را (ل) تلفظ می کند و بمی صدای ماهرو کاملا متناسب با جثه عظیم این مرد بود: شيل علي لو فلاموش نكنيد.

 

Princess Fatima of Persia and her bridegroom, American University graduate, Vincent Les Hillyer, at their Muslim wedding ceremony at the Persian Embassy in Paris may 1950. Hillyer converted to Islam. they wed in a religious ceremony at the Iran's embassy in Paris. Hillyer was a friend of her brother Abdul Reza Pahlavi. The marriage was not fully endorsed by Shah Mohammad Reza. During the reign of her half-brother, Muhammad Reza Pahlavi, Fatimeh Pahlavi owned a bowling club and dealt with business, having shares in the firms involved in construction. 


ازدواج نوستالژيك دختر ايراني و مرد آمريكايي: شاهزاده ايراني فاطمه پهلوي و شوهرش ، وینسنت لي هیلیر در جشن عروسی به سبك اسلامی در سفارت ایران در پاریس مرداد ماه ١٣٣٠. فاطمه پهلوی از جمله اعضای خاندان پهلوی بود که به فعالیت‌های اقتصادی روی آورد. فاطمه پهلوی یکی از سهامداران اصلی «شرکت سی.آر.سی» بود که در سال ۱۳۴۳ باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس را راه‌اندازی نمود. اندکی پیش از انقلاب اسلامی، ساختمان بولینگ عبده آتش گرفت و حق بیمه آن به فاطمه پهلوی پرداخت گردید و او روانه خارج از کشور شد.
پس از درگذشت رضا شاه، فاطمه ابتدا در مرداد ۱۳۲۷ با یک روزنامه‌نگار آمریکایی به نام «وینست لی هیلر» ازدواج کردو از او صاحب یک دختر به نام رعنا و دو پسر به نامهای کیوان و داریوش پهلوی هیلر شد. این ازدواج موجب اعتراضاتی در ایران گردید. چرا که ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ممنوع و ازدواج زن ایرانی با تبعه سایر کشورها نیاز به کسب اجازه قبلی از دولت ایران داشت. نادیده گرفتن این دو مورد موجب شد تا فاطمه پهلوی از امتیازات خود محروم گردد. با وجود آن‌که هیلر مسلمان گردید و نام خود را علی گذاشت. از سوی دیگر دربار نیز نسبت به این ازدواج روی خوشی نشان نداد. چرا که فاطمه پهلوی جشن ازدواج خود با هیلر را در پاریس و درست در روزی برگزار نمود که دربار ایران به مناسبت خاکسپاری رضا شاه عزای عمومی اعلام کرده بود. انعکاس این اخبار مطبوعاتی در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران صورت گرفت و موجب شد که موضع شاه تضعیف گردد. بعدها در مرداد ۱۳۳۸ فاطمه از هیلر طلاق گرفت و در آبان همان سال با ارتشبد محمد خاتمی ازدواج نمود که ثمره آن یک دختر به نام پری و دو پسر به نامهای کامبیز و رامین خاتمی بود.

 

Cinema Radio City 1967 design and architect by heydar ghiai was known as a pioneer of modern architecture in Iran. This single screen movie theater, with a balcony, opened in 1958, and was designed by noted Iranian architect Heydar Ghiai-Chamlou, who also designed the Iranian Senate House, the Royal Tehran Hilton (now the Esteghlal Hotel) as well as many other cinemas, train stations and private residences throughout Iran.

The Cinema Radio City was noted for its huge curving façade, which was wildly illuminated in colorful neon at night. The theater suffered a bombing in 1973 but didn’t close until the Revolution in 1979. It was afterward stripped of its neon signage and converted into a pharmacy, but today is unused and fallen into disrepair.


سينما راديو سيتي سال ١٣٤٠ طراحي شده و معماري توسط حيدر غيايي با چراغ هاي نيون نوستالژيك در خيابان وليعصر نرسيده به تخت جمشيد قرار داشت، بعد از انقلاب مدتي داروخانه و سپس تعطيل شد. سكانسي از فيلم قيصر مسعود كيميايي اين سينما را نشان مي دهد.
حیدر قلی خان غیایی شاملو (۱۳۰۱ - ۱۳۶۴) معمار ایرانی بود. او یکی از پیشگامان معماری نوین ایران است. وی در سال ۱۳۰۱ در تهران و در خانواده ای با اصالت خان متولد گردید. او در سال ۱۹۴۷ میلادی از دانشگاه تهران در رشته معماری فارغ التحصیل گردید و در سال ۱۹۵۲ گواهی (DPLG) خود را از مدرسه هنرهای زیبای پاریس (بوزار) دریافت نمود. او در همین سال برنده جایزه " Prix de Vienne " گردید. غیایی در سال ۱۹۵۳ دفتر معماری خود را در تهران تاسیس نمود و در خلال این سالها پروژه‌های خصوصی فراوانی را به انجام رساند که منجر به انتخاب وی برای طراحی ساختمان مجلس سنای ایران گردید. او در سال ۱۹۷۴ میلادی به عنوان معمار سلطنتی و مشاور معماری شاه ایران برگزیده شد. وی همچنین به عنوان استاد در دانشگاه تهران به تدریس معماری پرداخت (آتلیه غیایی) و چندین نسل از معماران را آموزش داد.

 

 

Balatarin

Iranostalgia @Iranostalgia

In History, politics, society, cinema, music, philosophy, psychoanalysis, biology, marketing and fashion we find at last one thing: nostalgia

Comments 3 Pending 0

Sort comments:
kreshendo

kreshendo

I love every one of them. Thank you :).

redcornpoppy

David

Very nice collection. Thank you :)

MRX2412

MRX2412

I remember Radio city and other movie houses in Teharn.
I really miss some of the old cinema's in Tehran (Atlantic, Shahr farang, diamond, polidor,etc) . They were simply great, large with wide screens, loud sound systems. The two hours you spent in them took you to another world and dimension. The feeling that you can not get any more in a tiny movie theaters now and days with poor sound system and lighting.