Advertise here

علل عقب ماندگي ما (بخش دوم) : رنسانس

Balatarin

 

از سال 1300 ميلادي به بعد نهضتي در اروپا و مشخصاً از ايتاليا شروع و در همه سرزمين هاي بين كشور خورشيد ( سوئيس ) در جنوب  تا جزيره انگليس در شمال و بعد ها تا  مسكو و كوهستانهاي آرال گسترده شد كه همه آن را تحت عنوان نوزائي و يا رنسانس مي شناسند. تحولي كه شروع شد همه جنبه هاي زندگي اروپائيان را را در بر گرفت و آنها را به چنان سلاح فكري موثري مجهز ساخت كه توانستند همه قاره هاي جهان را مقهور  رويكرد جديد خود كرده ، به صورت مستقيم و غير مستقيم بر آنها استيلاي فكري و مادي پيدا كنند. طرح اين سئوال كه چگونه از دل تاريكي و جهالت قرون وسطي نوري تابيد و بشر را به چنان قله هايي از پيشرفت رسانيد كه تاكنون در عمر چند صد هزار ساله اش سابقه نداشته ، سئوال بغرنجي است كه  احتمالاً هنوز پاسخ دقيق و روشني را نميتوان براي آن پيدا كرد. نكته مهم در اين بين آن است كه اين نهضت عملاً هنوز هم در اروپا و غرب ادامه دارد و متوقف نشده است. در حقيقت اساس پيشرفت كشورهاي غربي بر پايه تحولات رنسانس بوده و  مطالعه هر جنبه اي از تمدن غرب بدون در نظر گرفتن مولفه هاي فرهنگي نهضت رنسانس امكان پذير نيست.

 

البته قبل از تحولات قرن چهارده ميلادي  در ايتاليا ، تمدن هاي درخشاني در يونان ، ايران ، هندوستان و چين و مصر و حتي خود  ايتاليا وجود داشتند ولي عمق و بعد تحولاتي كه  از سال هاي اوليه قرن چهاردهم ميلادي در اروپا شروع شد و هنوز هم ادامه دارد ، در همه زمينه ها در تمام تاريخ زندگي بشر بر روي كره خاكي بي نظير است.  ما به علل شروع چنين نهضتي نخواهيم پرداخت ، هدف بررسي برخي جوانب و نتايج آن است. شايد تا حدودي بتوان رنسانس را جوجه اردك زشت روي هانس كريستيان اندرسن دانست كه ناگهان در دنياي تاريك و زشت و غرق در جاهليت اروپا به صورت قوئي سفيد و زيبا از ميان چهره اردكي زشت رو پر مي كشد و همه شاخه هاي علوم و هنر را متاثر ميكند.

 

....... و حالا  عرايض بنده اين است :

اول اينكه در حدود هفتصد و يا شما بفرمائيد پانصد سالي كه از رنسانس در اروپا گذشته ما ايراني ها هيچ درك درستي از آن پيدا نكرده ايم.  يعني نسخه جامعي از نرم افزار و برنامه فكري آن را به دست نياورده ايم. اغلب  دريافت و درك ما از دوران رنسانس و نتايج آن  گزينشي و غالباً نادرست و يا كم دقت و سرسري و  آلوده با سوء تفاهم است. .

 

دوم اينكه ما براي تعامل با غرب و پيشرفت هيچ راهي جز درك  درست ريشه آن كه همان رنسانس است ، نداريم. يعني هيچ جايگزيني براي مطالعه آن وجود ندارد. رنسانس در عين حال يك پكيج( جنگ و مجموعه) است. كمونيسم و سوسياليسم و ليبراليسم و دادائيسم و كاپيتاليسم و خلاصه هر چه ايسم ديگري كه به ذهنتان ميرسد در اينجا مطرح است. نمي توان گزينشي ايسم خاصي را انتخاب كرد و گفت : پيداكردم . خود خودشه ! پيشرفت مثلاً يعني سكولاريسم . مفاهيم معناي نسبي دارند و همه آنها بايد فهميده بشوند.  اينكه ما از مكتبي خوشمان بيايد و يا نه آن داستان ديگري است. مطالعه مسيحيت و اديان در اينجا به اندازه درك روشني از ماركسيسم اهميت دارد.  

 

اجزاء رنسانس در كنار هم معني پيدا مي كنند. براي اينكه مثال روشني زده باشم ، روسيه شاهد مدعا است. روسها  تا حدودي اشتباه هاي ما را مرتكب شده اند و همين الان هم از نظر توسعه و پيشرفت در موقعيت ما قرار دارند. آنها بدون آنكه معني درست سرمايه داري را بفهمند به يك باره چسبيدند به كمونيسم. در عمل ثابت شد آنچه آنها سوسياليسم و كمونيسم مي نامند كمترين شباهتي به گفته ها و اعتقادات بنيانگذاران اين مكتب كه آلماني بودند و متاثر از فرهنگ رنسانس ، نداشت. انتخاب گزينشي و دلبخواهي از نهضت رنسانس نتيجه اش جنايات استالين و لنين مي شود.  اشتباه ديگر روسها در برخورد با رنسانس دقيقاً مثل ما ايراني ها اين است كه آنها فكر ميكردند پيشرفت و تحول و توسعه و به قولي انكشاف يعني سخت افزار و بس. پتر كبير معتقد بود اگر روسها بتوانند كشتي سازي و راه آهن را از اروپائيها ياد بگيرند ديگر چيزي از پيشرفت كم نخواهند داشت.  طنز موضوع در اين است كه روسها توانستند مهندسي راه آهن را ياد بگيرند و لي به زعم خود براي تامين امنيتشان عرض راه آهن خود را اندكي بيش از راه آهن استاندارد اروپائي گرفتند !! گذشت زمان ثابت كرد كه  اين كار فني كمترين ربطي به امنيت ندارد و آنها ( روسها ) بايد چيزي هاي ديگري از  رنسانس را  هم ياد ميگرفتند كه هنوز مثل ما هستند و ياد نگرفته اند.

 

 البته خوانندگان محترم بايد توجه كنند كه نميخواهم وسط دعوا نرخ تعيين كرده و مثلاً  روند ياد گيري روسها را تقبيح كنم. نه اين طور نيست. فقط خواستم مثالي آورده باشم كه اگر رنسانس را گزينشي برداشت كنيم چه مصيبت هايي ممكن است گريبان ما و ديگران را بگيرد.  كج فهمي روسها از رنسانس ضرر هاي مهلكي هم براي كشورما ايران داشته است. خيلي از كمونيستهاي ايراني به تاسي  از حزب  برادر بزرگتر همواره قرائت روس ها از ماركسيسم را مي پذيرفتند. آنها حتي براي درك بهتر موضوعات بلافاصله زبان روسي را ياد ميگرفتند غافل از اينكه اصل كتابها و اسناد به زبان آلماني است. يكي از اين برداشت هاي غلط اين بود و يا هست كه ماركس گفته دين ترياك توده هاست. بررسي اسناد ماركسيسم نشان ميدهد كه منظور دقيق ماركس اين است كه دين و مذهب براي تخدير توده ها مورد سوء استفاده قرار ميگيرد  نه اينكه  اعتقادات مذهبي كلاً مذموم است و به قول آنها همه كليسا ها بايد گاراژ بشوند. روسها هيچگاه نتوانستند درك كنند كه ماركسيست هاي اصيل  غير مذهبي هستند ولي ضد مذهب و دين نيستند. بين Atheistic  و Antitheistic  فرق بسيار است . روسها هيچگاه اين نكته را درك نكردند و كمونيستهاي ايراني هم به آنها تاسي كردند. شورش  كارگران در مقابل كاخ زمستاني ( يكشنبه خونين) سال 1905 را كشيش هاي ارتودوكس ترتيب داده بودند نه  بلشويك ها. بگذريم.  ما هم مثل  روسها  هنوز هم فكر ميكنيم توسعه و پيشرفت يعني اينكه سوار هواپيماي ارباس آ 300 بشويم. يك ماشين پورشه داشته باشيم و هر سال در فستيوال كان حاضر شويم.  در سطور بعدي به اين موضوع بيشتر خواهيم پرداخت.

 

...... و نكته سوم اينكه درك صحيح و جامع رنسانس شرط لازم براي توسعه است نه شرط لازم و كافي. به عبارت ديگر براي پيشرفت بايد رنسانس را فهميد و لي اصلاً تضميني وجود ندارد كه اگر آن را خوب فهميده باشيم بلافاصله درهاي رحمت بر ما گشوده بشود و سريعاً پيشرفت بكنيم. قبلاً هم عرض كردم شرايط لازم و كافي Necessary and Sufficient Conditions براي اينكار نمي توان تعيين كرد.

 

...... نكته چهارم در درك رنسانس آن است كه اين آشنائي تا حد امكان  بايد اصيل و به قولي اوريجينال Original باشد. يعني اگر اثري به ايتاليائي است بهتر است همان نسخه مورد استفاده قرار گيرد و اگر به فرانسه و انگليسي است همين معيار رعايت گردد. مسلم است كه تنها يك نفر نمي تواند اينكار را انجام دهد و به همكاري تعداد زيادي كارشناس نياز است. در بخش هاي بعدي براي عملي شدن پروژه درك رنسانس پيشنهادات عملي ارائه خواهد شد. براي اينكه تنها نمونه كوچكي را مطرح كنم كه اصيل نبودن منبع چقدر ميتواند باعث گمراهي بشود به همان نظر بنياگذران  مكتب علمي ( ماركسيسم) در باره مذهب اشاره كردم حالا بشنويد ازNikolai Bukharin(1888-1938)  نظريه پرداز كمونيست روسي كه در كتاب الفباي كمونيسم نوشته است كه كمونيسم و دين با هم نا هم آي و به عبارتي Incompatible هستند. حالا تصور كنيد خواننده اي را كه ميخواهد مثلاً ساير مفاهيم ، رنسانس  را از بين كتاب هاي دست چندم ترجمه شده بفهمد و به آنها احتمالاً عمل نمايد. خود بخارين  در سال 1938  با احترام تمام توسط رفيق استالين اعدام شد !.

 

........... و نكته پنجم اينكه درك جوهره و مضمون رنسانس و ترجمه كتب اساسي آن و تبيين مكاتب فلسفيش پروژه واقعاً عظمي است كه انرژي و منابع مالي ومديريتي عظيمي را مي طلبد. از ترجمه دقيق كمدي الهي دانته ( كه خوشبختانه اين يكي انجام گرفته و نسخه هاي PDF آن به آساني در اينترنت قابل دسترس هستند)) تا داستانهاي دكامرون بوكاچيو و حجم عظيم آثار ادبي و هنري و فلسفي كه محصول و توليدات تمدن غرب در 700 سال گذشته است.  با وجود عظمت كار نكته روشن واميد بخشي وجود دارد و آن اين است كه اين  آسمان خراش عظيم پي و ستون و تيغه و راه پله و آسانسور هم دارد. يعني ميتوان اولويت هاي كا را تعيين كرد. ميتوان از پي ريزي پايه ها و قالب گيري ستون ها شروع كرد تا به تدريج كل ساختمان با توجه به فن آور يهاي نوين تمام بشود. يك برآورد تقريبي  ( كه شايد هم اشتباه باشد) نشان ميدهد كه حداقل چهل سال زمان و هزاران نفر  دانشمند و مترجم و كارشناس و ميليارد ها دلار بودجه براي اين كار لازم است. البته بازهم لازم نيست زياد نگران شويد. با توجه به نزديكي فرهنگي تمدن هاي شرقي اگر همه اين گنجينه به فارسي ترجمه بشوند ، برگرداندن آنها به زبانهاي همسايه نظير عربي و اردو و ....  آسان تر خواهد بود. در اين صورت هزينه ها سرشكن و از نظر اقتصادي پروژه قابل قبولي محاسبه خواهد شد.

 

........... و نكته ششم اينكه لازم نيست زياد نگران و وحشت زده باشيد كه براي پيشرفت و ترقي بايد سر كار نرويم و شب و روز كتاب بخوانيم و موسيقي گوش كنيم و تابلو هاي نقاسي دوران رنسانس را در كامپيوتر ببينيم . درست مثل همان آسمان خراشي است كه  در بالا عرض كردم كافيست فقط چند نفر از كل نقشه ساختمان مطلع باشند بقيه ميتوانند متخصص طبقه و يا حتي آپارتمان خود بشوند. در خود غرب هم وضيع به همين منوال است. فقط تعداد معدودي از تحولات رنسانس و  تمدن غرب مطلع اند ، بقيه فقط در حوزه هاي كاري خود كارشناس هستند.  اين روشي بود كه اول ژاپني ها و بعدها چيني ها بر خلاف ايراني ها از آن پيروي كردند. طبق بررسي هايي كه من كرده ام تعداد منابع رنسانس كه به زبان ژاپني ترجمه شده و مقدار آشنائي آنها با مظاهر مختلف فرهنگي رنسانس خيلي بيشتر از ما ايراني هاست  ولي مهم اين است كه نقشه كل اين ساختمان بزرگ دردسترس همه باشد تا هر وقت كسي مايل بود نگاهي به آن بيندازد.

 

.............. هفتمين و آخرين نكته مهم در  اين باره آن است كه روش علمي  كه زاييده عصر رنسانس است و بعداً در باره اش توضيحات بيشتري خواهيم داد بسيار ساده است. اگر از بنادر جنوبي ايران از بندر ديلم تا بوشهر و  چابهار و كنارك ديداري داشته باشيد متوجه خواهيد شد كه لنج سازان ايراني با استفاده از ابزار هاي بسيار ساده لنج هاي بزرگ مي سازند.  براي بازديدكنندگان غير قابل با.ور است كه اين صنعت كاران چگونه مي توانند با همين اره و تيشه و مته و دريل لنج هاي بزرگ بسازند . استفاده از روش علمي كه زاييده دوران رنسانس است و كشورهاي غربي با استفاده از آن به اين همه پيشرفت رسيده اند به اندازه ابزار هاي لنج سازان ايراني  خيلي ساده و در عين حال موثر و قوي است.  درست مثل لنج سازان جنواب ايران شما هم ميتونيد با استفاده از اين ابرارهاي ساده به دستاوردهاي بزرگي برسيد. به طور خلاصه عرض كنم كه ميراث بزرگ رنسانس Observation و يا به عبارتي مشاهده است. البته بنده معتقدم كه  افعال ديدن و نگاه كردن  و حتي مشاهده نمي تواند جايگزين مناسبي براي Observation باشد. واژه Observation به معني نگاه و ديدار مسمتر و طولاني است، در حالي كه مشاهده بيشتر به دنبال مستند كردن ديدار  و جمع آوري Evidence است  و عامل زمان در آن مشاهده نمي شود. نكته جالب اين است كه اين واژه كليدي در اغلب زبانهاي اروپائي به همين معني است. در فرانسه Observation، ايتاليائي Osservazione و در آلماني Beobachtung است. جالب است كه در آلماني اين واژه در عين حال معني مطالعه را هم ميدهد.

 

به اين تريتب تنها با درك همين يك نكته شما پاي در راهي ميگذاريد كه دانشمندان بزرگ  رنسانس نظير گاليله  رفتند . باور كردنش مشكل است ولي اگر مسائل كوچك اطرافتان و حتي موضوعات شخصي خود را به اين ترتب بررسي كنيد براي ديگران هم  جالب و قابل استفاده خواهد بود. مثلاً رشد قطر و ارتفاع درخت هايي را كه جلوي منزلتان كاشته شده در بازه اي به مدت 5 سال مشاهده و ياد داشت كنيد. يادتان باشد Observation  به همراه Documentation  و استخراج نتايج آن ميتواند به نتايج علمي بينجامد. ياد داشتهايتان به شما نشان خواهد داد كه زمستان هاي خيلي سرد ( شما دما را هم هر روز بايد ياد داشت كنيد)و يا تابستات هاي خيل گرم چه تاثيري در افزايش قطر و يا ارتفاع درخت دارند. شايد بتوانيد رابطه را بين دماي فصل و روند رشد درختان پيدا كنيد. به همين سادگي شما مي شويد دانشمند. اگر موفق بشويد فرمول رياضي كه چيكده همه مطالعاتتان باشد را هم نتيجه گيري كنيد  و ساير محققان اين رشته هم با تعقيب روش شما به همين نتيجه برسند آن  وقت نور علي نور شده و به همين سادگي شما به پيروي از روش هاي مرسوم دوران رنسانس مي شويد پژوهشگر و دانشمند. .

 

 حالا اگر زانوي پاي چپ شما هر از چند گاهي درد ميكند. مدتي خوب است و دوباره شروع به درد ميكند. ميتوانيد با ياد داشت دقيق همه شرايط محيط خود از آب و غذا و دما و لباس و فصل و تغيير محل زندگي گرفته  تا مولفه هاي بيلولوژيك خونتان ، سرانجام به دكتر معالجتان كمك كنيد تا راه حل مناسبي براي درد زانويتان پيدا كند. ياد تان باشد كه Observation  و Documentation  كليد راه پيشرفت علمي و اولين روش علمي توصيه شده توسط دانشمندان رنسانس است. اين موضوع به قدري مهم است كه دوباره به آن بازخواهيم گشت.

 

علت پرداخت مجدد به رنسانس كاملاً واضح است ، رنسانس سلاحي بود  كه اروپا و بعد ها غرب توانست با استفاده از آن توفق خود بر تمام ابعاد زندگي انسان ها در كره مسكون را مستحكم كند بنابراين ما هيچ راهي جز درك آن نداريم. از اينها گذشته رنسانس هنوز ادامه دارد و هيچگاه به پايان نخواهد رسيد. بنابراين بررسي دقيق رنسانس در حقيقت مطالعه وضعيت فعلي  هم است.   البته سعي ميكنم خيلي مطلب كش دار نشود و زود  جمع بندي كنم..   

 

همين اولش ممكن است خوانندگان بنده را به زياده روي متهم كرده و بگويند اين همه كتاب و ترجمه و گزارش و چه و چه در پانصد سال گذشته از فرهنگ غرب  به ايراني ها معرفي شده اند ، تعداد زياد ايراني هاي مقيم خارج كه برخي از آنها نسل هاي پنجم و ششمشان هم در غرب چشم به جهان گشوده اند و حلقه ارتباطي بين ايراني هاي داخل كشور و فرهنگ غربي بودند، پس چي مي شود ، اين كمال بي انصافي است كه بگويئم ما رنسانس را درك نكرده ايم. تامل بفرمائيد تا توضيح دهم.

از قرن چهاردهم ميلادي ديواري طولاتي تر از ديوار چين و ضخيم تر از ديوار ندبه و بلندتر از ديوار حاشا بين ايران و غرب كشيده شد. برخي از متفكران ايراني شروع كردند به ايجاد منافذي در اين ديوار  تا ببينند در آن طرف ديوار چه خبراست. الحق و الانصاف موفق هم شدند ولي آنها تنها توانستند منفذي  در ديوار ايجاد كرده و نگاه محدودي به آن طرف داشته باشند . همين و بس. همه كارهاي گسيخته ايي كه در سالهاي گذشته صورت گرفته  حكم همين تعبير را دارد. به عنوان مثال ترجمه دانشمند محترم ، زنده ياد شجاع الدين شفاء از كمدي الهي دانته واقعاً بي نظير است ولي خواندن اين كتاب عين نگاه به باغي است از طريق سوراخي كه روي ديوار ايجاد شده . شما فقط بخشي از باغ و احيانا گلها و ميوه هاي آن را مي بينيد. هيچ طرح و نقشه اي از كل باغ دراختيار نداريم.  اين ديوار بايد كاملاً از بين برداشته بشود تا بتوانيم به همه ابعاد باغ رنسانس اشراف داشته و همه محصولات و توليدات آن را در نظر بگيريم.

 

به عبارت ديگر در پانصد و يا هفتصد سالي كه ما ايراني ها فرصت داشتيم نتوانستيم هيچ نقشه اي از باغ همسايه و يا همان رنسانس تهيه كنيم. همين جا ممكن است برخي از خوانندگان  به قول قديمي ها خروش بردارند كه هم اكنون ميليونها ايراني در همان باغ رنسانس زندگي مي كنند و در پانصد سال گذشته هم ميليونها ايراني به انحاء مختلف به كشورهاي غربي رفته و حتي تابعيت آنجا را گرفته و هم اكنون سالهاست درآنجا زندگي ميكنند چطور ممكن است آدم هيچ نقشه و طرحي از محل زندگي جغرافيائي و فرهنگي خود نداشته باشد. اين كار كاملاً امكان دارد . ممكن است شما سالها در شهري زندگي كنيد ولي نتوانيد نقشه دقيق آن راترسيم نمائيد و فقط در حد محل كار و فروشگاه و احتمالاً ايستگاه مترو فرودگاه شهر را بشناسيد. آشنائي ايراني ها مهاجر و حتي مقيم  غرب هم از محل زندگي خود در همين حد است آنها در پانصد سال گذشته نتوانستند نقشه فرهنگي و جامع محل زندگي خود را به دست آورند.ايراني هاي مقيم خارج به اندازه ايراني هاي داخل كشور از رنسانس و نقش حياتي آن در زندگي غرب  بي اطلاعند.  

 

Sun Tzu استرتژيست و كارشناس جنگي چين باستان  كه بين سالهاي 544 تا 496   قبل از ميلاد زندگي ميكرد به اين نكته پرداخته كه گاهي جاسوساني كه براي تهيه نفشه قلعه  محاصره شده اي ، به داخل آن نفوذ ميكردند هيچ گاته نميتوانستند راه هاي ورود و خروج و انبار غله باروت و مهمات را مدتها بعد از زندگي در فلعه كشف كنند. اين داستان ميليونها ايراني است كه در غرب حضور دارند ولي هيچ شناختي از نقاط قوت و ضعف غرب و خلاصه طرحي از رنسانس را ندارند تا هم خود چيزي درك كرده  باشند  هم براي هم وطنان داخل ايران مفيد واقع بشوند. . از همه اين صحبتها مي خواستم اين نتيجه گيري را بكنم كه همه ايراني ها چه آنهائي كه خارج زندگي مي كنند و چه داخل ، مطمئن باشند كه هيچ كوشش جامعي براي شناخت رنسانس و آثار آن در هفتصد سال گذشته صورت نگرفته است و همه تلاش ها بايد از صفر شروع بشود. من هم اكنون سي سال است كه دارم ميگردم و هيچ مدرك و سندي جز همان ترجمه هاي پراكنده كه به زعم من منافذي درديوار هستند چيزي گيرم نيامده است.  در بخش مستقلي اسامي كتاب  هاي مهم معرف رنسانس را كه در طول هفتصد سال گذشته به فارسي ترجمه نشده اند ، خواهم آورد.

 

موانع زيادي وجود دارند كه اجازه نمي دهند ما به عمق تفكرات و فلسفه اي كه رنسانس بر پايه آن بنا شده پي ببريم. مهمترين اين موانع پيشرفت هاي صنعتي و اجتماعي غرب است كه در وهله اول چشمان ما را خيره ميكند. از اول هم همين طور بوده است. يعني براي ما غرب عبارت است از  قطار و تلگراف و برق و هواپيما و مناسبات آزاد اجتماعي و موهاي ژل زده و لباس هاي كوتاه و  اغذيه و مشروب هاي مطلوب. چنان در ظواهر غرق مي شويم كه فرصتي براي پرداختن به عمق را پيدا نمي كنيم.  در پانصد سال گذشته تعريف ما از غرب در همين حد مانده است. پيشرفت هاي فني و  رفاهي. همين. هيچگاه نخواستيم قبول كنيم كه همه اينها مظاهر برنامه وسيعي است كه ما از درك جزئياتش عاجزيم.  شايد اگر مثالي را بياورم موضوع روشن تر شود.

 

امسال مصادف است با دويست امين سالگرد امضاي قرارداد گلستان در سال 1813 بين ايران و روسيه كه مطابق مفاد آن ، ايران سرزمين هاي وسيعي رادر شمال رود ارس از دست داد و تنها نخجوان برايش باقي ماند كه آن را هم طي قرارداد تركمنچاي در سال 1828 به روسيه واگذار كرد. البته اين قرارداد ها مفاد خفت بار ديگري هم دارند كه دراينجا مجال نقل آنها نيست. نكته اي كه ميخواهم عرض كنم آن است كه هنوز مغز ما ايرانيها با وجود گذشت دويست سال هيچ تغييري نكرده و دقيقاً مثل دوران فتح عليشاه قاجار كار ميكند. آن زمان زعماي قوم و انديشمندان جامعه موضوع را سخت افزاري مطرح كردند و گفتند علت شكست ما از روسيه آن بود كه آنها به سلاح هاي آتشين و توپخانه هاي قوي و تفنگ هاي بهتري مجهز بودند ولي ارتش ايران اين ساز و كار ها را نداشت. هيچكس اين نكته را مطرح نكرد كه دول روسيه و انگليس و فرانسه در آن زمان مجهز به طرز فكر جديدي شده بودند كه ملهم از رنسانس بود و تسليحات روبناي چنين تفكري بود نه تماميت آن .  بنده مدركي را پيدا نكردم كه زمامداران ايراني در آن زمان مفهوم دسترسي روسها به آبهاي گرم خليج فارس را درك كرده بودند. نه تنها آن زمان بلكه هم اكنون نيز هيچ ايراني علاقه اي به گشودن راز و رمز هاي رنسانس را ندارد. دلبلش واضح است. همه زندگيش را بايد در گوشه كتابخانه هاي تاريك بگذارند و زبان لاتين  و يوناني خود را تقويت كند كه من بعيد ميدانم ايراني پيدا بشود كه از زندگي عادي دست بشويد و دنبال رمز گشائي از رنسانس بر آيد. .  همين الان هم فكر مي كنيم  درك سخت افزاري  از رنسانس  تا كنون ما را رها نكرده است.  اغلب ايراني ها تصور ميكنند كه اگر تهران فرودگاهي مثل كوالالامپور  داشت و بين تهران و مشهد قطار مغناطيسي با سرعت بالاي 300 كيلومتر در ساعت كار ميكرد ديگر همه چيز نور  علي نور مي شد.

 

اشتباه دولت فتحعلي شاه و محمد شاه را ما هرروز در زندگي عادي خود تكرار مي كنيم. چد سال بعد ازاين قراردادها اين بارامير كبير كه اميد زيادي به وي بسته شده بود دارالفنون راتاسيس كرد. يعني ايشان هم تصور ميكرند كه اگر  ما  اگر فنون جديد را از اروپائي ها ياد بگيريم ديگر هيچ كم و كسري نخواهيم داشت.  دارالفنون به تقليد از پلي تكنيك پاريس تاسيس شد. امير كبير به عثماني و روسيه اشراف كامل داشت. در مورد انگليس و فرانسه و آلمان چيزي نميدانست.   در ميان رشته هاي دارالفنون اصلا فلسفه جديد و ادبيات نوين اروپا تدريس نمي شدند. امير كبير تصور ميكرد كه اگرايراني ها بتوانند طب و دارو سازي و توپخانه و شمشيربازي را ياد گرفته و بعد فرانسه صحبت كنند همه چيز براي پيشرفت فراهم خواهد شد. گذشت زمان ثابت كرد كه طرح مشكل به اين صورت اشتباه است. هم اكنون هم ايراني ها چه در داخل و چه خارج دكتر و مهندس و متخصص در رشته هاي مختلف فراوان داريم درست عين فارغ التحصيلان دارالفنون ، تنها چيزي را كه درك نميكنند برنامه و نرم افزاري است كه به نام رنسانس خوانده مي شود و همه  اينها  تبعاتي از آن هستند.

در حقيقت براي شناخت غرب بايد از همان روشي استفاده كنيم كه آنها براي شناخت دقيق كشور ما انجام  دادند. آنها نيامدند  اول از فرش و قالي و خرما و پسته و نفت ما شروع كنند ، آنها از ادبيات و داستان هاي كودك و روابط اجتماعي ما شروع كردند. بعد همه ابزار ها و توليدات مادي ما را در كنترل گرفتند.  به عنوان مثال :  خانم Ann Katharine Swynfold Lambton (1912-2008) معرف به A.K.S. Lambton كه بيشتربه عنوان ميس لمبتون مشهور است ، كتب تحقيقي زيادي در خصوص جنبه هاي مختلف تاريخ كشورمان نوشته است كه هم اكنون به عنوان منابع قابل استناد  مورد قبول پژوهشگران است. يعني غربي ها قبل ازآنكه با مظاهر مادي كشورمان از قبيل فرش و زعفران و نفت و كتيرا و سالامبور و چرم  و حرير آشنا بشوند ابتدا با فرهنگ ما آشنا شده و آن را به خوبي براي خود شكافتند. هر  چند ما عادت داريم اسم هر پژوهشگر خارجي را جاسوس بگذاريم.  از كتابهاي مهم ايشان  روابط مالك و زارع درايران در سال 1952 و همچنين  لغت نامه فارسي 1953 و  ايران عصر قاجار 1987  و ده ها مقاله تحقيقي در مورد وجوه گوناگون فرهنگ ايراني است. ايشان اولين بار در سال 1939 به عنوان وابسته مطبوعاتي سفارت انگليس وارد تهران شدند و تا پايان سال 1945 رسما اين سمت را داشتند هر چند تا سال 1953 به تهران رفت و آمد داشتند ولي بعد ها به كارهاي پژوهشي در دانشگاه  هاي انگليس در خصوص ايران پرداخت.  قابل ذكر است كه ايشان در اوايل دهه 1320 پياده فاصله تهران و اصفهان را طي كرده و پژوهش هاي ميداني متنوعي را در اين مسير انجام داده است.

 

اگر بخواهم نمونه هايي از اين دست را نام ببرم ، تعداد كلمات اين مقاله از ده هزار هم فراتر خواهد رفت. نظير ايشان نه تنها انگليسي بلكه فرانسوي و ايتاليائي و اسپانيائي و حتي روسي هم بودند كه با علاقه فراوان به بررسي فرهنگ ايران امروز و ايران باستان پرداختند. خارجي ها نخستين كساني بودند كه به جمع آوري متون تعزيه هاي ايراني  همت گماشتند.. مجموعه ی سرهنگ لوئیس پلی که سال ها مقیم بندر بوشهر بوده  از قديمي ترين مجموعه ها در اين زمينه است. این مجموعه دارای سی و هفت مجلس است که تمام آن ها به انگلیسی ترجمه و به سال 1879 در دو جلد منتشر گردیده است .

 

 حالا اين طرف قضيه را مطالعه كنيم. چند نفر ايراني به بررسي فرهنگ غرب به ويژه انگليسي  و آمريكائي و مطالعه  ابعاد آن پرداختند. اگر به كلاسيك هاي زبان و ادبيات فارسي بپردازيم  وضعيت از اين هم سخت تر است. معتبر ترين شاهنامه فردوسي در جهان كار روسهاست. يعني شناسنامه ملي ما را بيگانگان برايمان نوشته اند. همچنين معتبرترين مثنوي معنوي ( به ادعاي خيلي ها ) مال نيكلسون انگليسي است. 

 

 حالاما چقدر از فرهنگ  وادبيات انگليسي اطلاع داريم. منظور اين است كه نمي خواهيم مجموعه آثار شكسپير را  تصحيح كنيم حداقل آن را خوانده و درك كنيم. گاهي اتفاق افتاده كه با ايراني هاي فرهيخته اي كه اقامت كشورهاي غربي را دارند و اتفاقاًٌ در مشاغل دانشگاهي و پژوهشي هم هستند دراين باره صحبت كرده ام آنها اصلا هيچ شناخي از فرهنگ بريتانيائي و آمريكائي و فرانسوي و حتي اسپانيائي و پرتغالي ندارند.

 

اغلب ايراني ها مظاهر رنسانس را گزينشي انتخاب ميكنند. به نظر آنها كسي كه به دنبال ياد گيري مثلاً نانو تكنولوژي است چه لزومي دارد دون كيشوت را بخواند به موسيقي وردي گوش كند و سر از تابلوي لبخند ژكوند در بياورد. ما اشتباه راه بردي وحشتناكي در مورد غرب و رنسانس مرتكب شده ايم و قصد هم نداريم آن را تصحيح كنيم.

 

اين مقاله طولاني شده و حوصله خوانندگان را سر مي برد. بهتر است با يك نتيجه گيري به اتمام برسد و بقيه مطالب در بخش هاي آينده طرح شوند. . همانگونه كه در اول هم گفته شد براي تعامل ( نمي گويم مقابله) با غرب درك صحيح اصول حاكم بر نهضت رنسانس لازم و غير قابل اجتناب است. اين كار از طريق شاسنائي با نحله فكري و محصولات فرهنگي ( ادبيات ، هنر هاي تجسمي ، موسيفي و ..........) رنسانس امكان پذير است. در بخش سوم شواهدي را خدمت خوانندگان ارائه خواهم داد كه برخي از آثار كليدي رنسانس هنوز بعد از پانصد و يا چهارصد سال به فارسي ترجمه نشده اند. موضوع شايد با يك مثال روشنتر شود. اگر شما بخواهيد درباره اسلام پژوهش كرده و با مباني آن آشنا شويد هيچ راهي غيراز خواندن و درك قران نداريد. يعني اگر شما هزاران جلد تفسير و نقل قول  راجع به قران بخوانيد به هيچ وجه جايگزين خواندن نسخه اصلي قران نخواهد شد. حالا ايده آل ترين وضعيت آن است كه زبان عربي شما به قدري خوب باشد كه بتوانيد بدون  واسطه كسي قرآن را مطالعه و به مفاهيم مندرج درآن پي ببريد. راه حل دوم اين است كه يك نفر كه صلاحيتش بر شما محرز شده قرآن را به فارسي برايتان ترجمه كند. در مورد آثار رنسانس هم راه همين است. يا بايد زبان لاتين و يوناني و انگليسي و فرانسه  و ايناليائي ما به قدري قوي باشد كه نسخه  هاي اصيل رابخوانيم و يا اينكه افراد صالحي آنها را برايمان ترجمه كرده باشند.

 

متاسفانه در 500 سال گذشته آنقدر كه ما به تاسي از غربي ها در رشته هاي ايران شناسي كار كرده ايم كه در رشته غربشناسي اصلا فعاليت نداشتيم . بايد پروژه هاي سترگي نظير ايرانيكاي دكتر يار شاطر براي معرفي آثار رنسانس به ايراني ها فعاليت كنند. بنده چندين بار خدمت آقاي دكتر يارشاطر نامه نوشته و با توجه به وزن علمي ايشان خواهش كردم كه مقدمات آشنائي ما ايراني ها را با آثار اصيل ادبيات و هنر غرب و بالاخص رنسانس كه مادر همه تحولات غربي است آشنا سازند متاسفانه پاسخي دريافت نكرده ام . بنده كمتر دانشگاه معتبري را در شرق مي شناسم كه رشته هاي غرب شاسي داشته باشند ولي اغلب آكادمي  هاي غربي رشته هاي ايران شناسي و شرق شناسي دارند.

 

ما شرقي ها به ويژه ايراني ها نياز مبرم به شناخت غرب داريم. احتمالاً ريشه اغلب سوء تفاهم هاي با غرب به اين خاطر است كه اساساً فرهنگ غربي را درك نكرد و نميدانيم آنها دقيقاً چه نياتي دارند. شايد اتومبيل سمبل همه دريافت هاي ما از غرب باشد. ما به جاي شناخت و درك فرهنگ اتومبيل سواري ، خود  ماشين را وارد كرديم و هم اكنون بعد از 110 سال كه از ورود اولين ماشين ها به ايران ميگذرد هنوز هم فرهنگ استفاده از آن را نداريم. شايد اين دليل روشني باشد كه بايد دوباره به عقب برگرديم و به شناخت ريشه هاي تمدن جديد غرب كه همان رنسانس است بپردازيم. هيچ ميانبر و بيراهي دراين وسط نيست.. بايد شناخت غرب و رنسانس را از صفر شروع كنيم. در موقعيت بغرنجي گير افتاده ايم.  به عنوان ايراني خود را با منابع غربي مي شناسيم. اين غربي ها بودند و هستند كه در باره  شناخت ادبيات و خصوصيات فرهنگي ما تلاش كرده اند.  از غرب هم چيزي نميدانيم. . با اينحال در صدد تعامل با غربيم. تعجبي ندارد كه چرا روابط ايران و غرب  در پانصد سال گذشته اين قدر پر تنش بوده است. در يك كلام : غرب را نميشناسيم

 

Balatarin

cyrous moradi @cyrousmoradi

I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Tehran , Iran

Comments 20 Pending 0

Sort comments:
Persa

Persa

در رابطه با مطالب مندرج در این مقاله، توجه شما را به کتاب "چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت؟" نوشته دکتر کاظم علمداری - چاپ شانزدهم جلب میکنم

areyobarzan

areyo barzan

So Refreshing
Thank you for the courageous article.
I call it courageous because it is one of the few articles that I have read which force us Iranians to look into the mirror and see the reflection for what it is.
For years this have been my argument that we Iranians need to first swallow reassess our pride and then reassess our history at least for the past 700 years in order to find out where we went wrong and what did the developed countries did right that we missed out on. NO excuses NO blame game and NO BS.

As you mentioned so rightly yourself we Iranian still do not have a clear undressing of the entity (Western domination) which we are trying to fight against or what we are trying to copy(Western advancement). Even worst we do not want to know, as it is always easier to blame our short-comes on others instead of accepting our own responsibility to get off our back side and do something about it. This is the same story in our private as well as social life.

However nowadays it seems that we (or at least a few of us) are slowly but surely gathering courage to look into the mirror see or more importantly accept the ugly reflection for what it is and then try to or at least recognize that we need to do something about it.

Hence as an average Iranian I will ask you and other readers in this site, what I can do as an individual to make a difference and to get this ball rolling

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Thank you for the comment .

In the next part of this series I will address evidences , even the major and cornerstones of the renaissance have not been translated into Persian. It is unbelievable but is true.
As you mentioned correctly, No Mather we want to accept or reject or even communicate with western culture, first we have to understand it. After 700 hundred years we are in the start point. When we were living in circa 1300 A.D.

MohammadAla

Mohammad Ala Mohammad Ala is an Iranian Professor of Operations Management who has taught at various universities worldwide. He is passionate about Iran's heritage and has spent many years to preserve it. He has produced three films in Iran and one of them (Immortality) won an International Film Award (Grand Prix) in Italy in June 2013.

حرف زیاد است و به چند نکته اکتفاء میکنم.

مردم کشورهای ذکر شده مانند ایتالیا و فرانسه به ارزشهای ایران بخصوص میراث ایران احترام گذاشته و دوست دارند برای سیاحت در شرایط فعلی هم به ایران بیایند.

در اینکه میشود و یا میتوان ازتجارب دیگران استفاده کرد تردیدی نیست.

در یک جواب که برای بخش اول مقالعه شما نوشتم، ذکر کردم که مشکل و یا مشکلات ما شناخته شده اند. بایستی از آسانترین آن شروع کرد تا از همه برای حل آن کمک گرفت.

(مشکلات) تن پروری، حسادت و منافع شخصی را میتوان عوامل عقب ماندگی ما دانست که مختص به افرادی که در ایران زندگی میکنند نمیشود. چند نفر از ایرانیها به این گفتار رابرت کندی عمل کرده اند که گفت نپرسید کشور شما برای شما چه کار کرده، بگویید شما برای کشورتان چکار کرده اید؟

با تماس من با تعداد زیادی از ایرانیها، اکثریت میپرسند مملکت من برای من چه کرده!

بهتر است با پیچده نکردن مشکلات ایران و یا ایرانیها وقت خودمان را برای حل یک یا دو مورد بگذاریم و همه را تشویق به همکاری بکنیم.

وقتی نتوانیم مشکلات کوچک را حل بکنیم، بنظر من مشکلات بزرگتر و پیچده تررا در سطح ملی حل نخواهیم کرد.

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

با تشكر از اظهار نظري كه فرموديد.
عرض كنم نه تنها اين كتاب بلكه همه كتبي كه در سي سال اخير در باره عقب ماندگي ايران نوشته شده به حس " فرافكني " ايراني ها متوسل شده و موضوع را توجيه نموده است. آقاي كاظم علمداري هسته اصلي پيشرفت غرب را توجه آنها به فلسفه هاي عقلي وروي آوري به استدلال دانسته است. وي در بيان ريشه هاي عدم رشد عقلانيت در ايران به حمله مغول توجه كرده و آن را به دليل عمده و مهم ويرانگرانه اي كه داشت علت اصلي عدم رشد فلسفه هاي عقلي در ايران شمرده است.
با همه احترامي كه براي آقاي علمداري قائل هستم در يك مطالعه مقايسه اي كشورهاي اروپائي حوادث خيلي سهمگين تر از حمله مغول را همين اخيراً از سر گذرانده اند. در فاصله حدود بيست سال دو جنگ جهاني در اروپا رخ داد و حدود 55 ميليون نفر را كشت و خسارات مالي و جاني زيادي را بر جاي گذاشت. ويراني ها جنگ در آلمان از ويراني هاي مغول ها در ايران بيشتر بوده اند. بااينحال آنها دوباره همه چيز را از صفر شروع كردند. همان گونه كه بنده در پاسخ به سئوال شما كه چرا آدم ثروتمندي نيستم و مثلاً ماشينم پورشه و يا بوگاتي نيست و جرا در خانه اي چند ميليون دلاري زندگ نميكنم بلافاصله عنوان ميكنم كه سر خريد سهام بورس دوست نزديكم سرم را كلاه گذاشت و يا عمويم همه ثروت خانوادگي را بالا كشيد. شايد اينها علت فقر بنده باشند ولي بايد در انتهاي داستان مسئوليت خودم رادر همه عقب ماندگي هاي علمي و مالي پذيرفته و مهمتر از ان نقشه جديدي براي آينده و موفقيت بريزم. بايد مسئوليت هاي خود را در همه شكست ها بپذيريم . اين نقطه شروع حركت است. فرافكني مشكلي را حل نمي كند. خلاصه عرض كنم. شناخت ما از غرب و رنسانس مثل داستان فيل در تاريكي است. هر كوري به توصيف عضوي از فيل مي پردازد كه توانسته آن را حس كند. وجود شخص و يا اشخاصي كه بتوانند با توجه به اطلاعات ارائه شده عين ديرينه شناسان كه با داشتن اندازه استخوان ران و يا دندان دايناسوري كل اسكلت وي را باز سازي كرده و طرحي از همه اندام هاي وي ميدهند ما هم به چنين كساني در 700 سال گذشته نياز داشته ايم كه تاكنون پيدايشان نشده است. ژاپني ها در پايان جنگ جهاني دوم به جاي ابراز خصومت و عناد و دشمني با آمريكائي كه دو تا بمب اتمي بر كشورشان ريخته بود كه عوارضش تاكنون هم باقي است ، راه همكاري را پيش گرفتند. من كاملاً مطمئن هستم كه اكر ما جاي ژاپن بوديم تا 500 سال بعد از جنگ جهاني دوم آمريكا را دشمن فرض كرده و هر سال در سالروز حمله اتمي به هيروشيما همگي تظاهرات ضد امريكائي بر پاكرده و خواستار بر چيدن سفارت آمريكا درتوكيو مي شديم و درست مثل توسل جستن به حمله مغول ها همه جا عنوان مي كرديم كه علت عقب ماندگي هاي ما حملات سال 1945 مغول ها ( آمريكائي هاي ) بوده است. استدلالي كه تنها ما مي توانيم هضمش كنيم.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

با تشکر از روشنگری های شما در مورد دلایل "عقب ماندگی" ایرانیان.
فقط به دو نکته ی کوتاه اشاره می کنم:

١) یکی دیگر از دلایل پیشرفت سریع اروپای غربی (در مقایسه با دیگر نقاط جهان) پیدایش و سامان گرفتن شیوه ی تولید سرمایه داری، همزمان با جنبش فرهنگی/هنری/ فکری رنسانس بود. بدین معنا که در اروپای ی غربی دوران رنسانس ما شاهد تغیرات زیربنائی/ مادی نیز میباشیم. و به قول شما این یک مجموعه ی غیر قابل تفکیک میباشد. "ا پکج دیل"!

٢) فرهنگ، تفکر و بینش مذهبی، یا به قول آرامش دوستدار"دین خوئی" یک مانع و دشمن اساسی تفکر خردمندانه در ایران میباشد.
خوشبختانه در این مورد آرامش دوستدار، جواد طباطبائی، محمد قائد و... کتب و مقالات بسیاری نگاشته اند.
متاسفانه شما حتا یک اشاره نیز بدین نویسندگان ندارید!

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

سلام زندانيان جان !
بلي حق با شماست. عرض كنم خدمتتان كه اين داستان ادامه دارد و بنده در بخش هاي بعدي به جنبه هاي ديگر رنسانس خواهم پرداخت. هدف اصلي بخش دوم اين است كه ما ميخواهيم با فرهنگ غربي تعامل داشته باشيم، اين در حالي است كه اطلاعات قابل اعتمادي دراين مورد نداريم. اين اصل اول ارتباطات است كه شما بتوانيد منظور غرب به عنوان گوينده را درست درك كنيد و بعد تصميم به رد و قبول و يا تعامل با آن بگيريد. در مورد غرب ما در همان نقطه هاي هستيم كه 700 سال قبل بوده ايم. درست مثل اينكه شما فونت نرم افزار فارسي در كامپيوترتان نصب نكرده ايد با ين حال مي خواهيد از فايل فارسي استفاده كنيد آنچه در نتيجه باز كردن فايل برروي مونيتور خواهيد ديد تعدادي سمبل هاي بي ربط يوناني و لاتين ، عدد و رقم هستند. اين وضعيت فعلي ما در مقابل غرب است.
.......... و اما در مورد كتابهايي كه آقاياني كه اسمشان را برده ايد نوشته اند. بايد عرض كنم كه همانگونه بعداً عرض خواهم كرد رنسانس مخالفت سنتي با هر پديده اي را كنار گذاشت. توضيح خواهم داد كه همه نويسندگان رنسانس در عين حال كه عالم بودند بله در عين حال زرنگ و به قول ما " زبل " بودند. آنها به جاي مخالفت صريح با دين و مذهب ، آن را زميني و عيني و اين جهاني كردند. كلكي كه كليسا خيلي دير متوجه شد . نكته مهم اين است كه اغلب ايراني هايي كه كتاب هايي را دراين مورد تاليف ويا ترجمه كرده اند به زعم من متوجه اين نكته نشده اند. در شمال اروپا اغلب حكومت هاي جديد به تاسي از انگليس همان بلائي را سر نهاد سلطنت آوردند كه ايتاليائي هاي زبل بر سر كليسا آورده بودند. پادشاه و پاپ هر دو اسير دست حكومت هاي جديد شدند كه بر پايه عقل و مصلحت و به قول امروزي هاي تدبيرو عقل سليم پا گرفته بودند.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

سیروس خان، با کمال احترام فکر نمی کنم که نه دوستدار، نه طباطبائی و نه قائد هیچ کدام "مخالفت سنتي" با مذهب داشته باشند.
همچنین هیچ کدام از آنان خود را "چپ" نیز نمی دانند.
اصولا در مباحث فلسفی (بر خلاف حیطه ی سیاست) "موضع گیری" له و علیه پدیده ای مطرح نیست.
"مخالف" یا "موافق" بودن با پدیده ای به پیچده گی و بغرنجی مذهب، و فرهنگ و بینش دینی در مجموع نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه تا حدود زیادی نوعی باز تولید همان بینش مذهبی به شکل و گونه ای دیگر است.
همان گونه که برای بسیاری از "رفقا" مارکس، لنین،...در عمل تبدیل به خدایان و پیامبرانی جزم گرا می شوند که کاملا متغایر با تفکر و زندگی خود مارکس و لنین می باشد.
به یاد داشته باشیم که خود مارکس پدیده ای به نام "مارکسیسم" را رد میکرد و در مورد لنین تا زمانی که زنده بود، از واژه "لنینیزم" خبری نبود!

G.Rahmanian

G. Rahmanian



Zendanian,

My not mentioning the obvious was intentional.

However, without the help from the US and other countries Japan or some Western European states could not have recovered from the ruins of the war as quickly as they did.

One very glaring example was devaluation of German and Japanese currencies thanks to which both countries reaped huge profits in short periods of time. "Buying American" policy was put on the back burner to help Japanese and European manufacturers. Reducing Japan's trade deficit was made less painful as a result. For the US, the most important issue was the Cold War.

Another was the war reparations issue.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Another significant issue right after 1945 was the high rates of labor strikes the world had ever seen. Actually compared to the immediate post WWII period no other period has seen such a sustained rate of labor disruption and direct action. Some historians have argued that if it wasn't for the direct US aid those strikes could have drastically changed the balance of forces.

G.Rahmanian

G. Rahmanian


Mr. Moradi states:

ويراني ها جنگ در آلمان از ويراني هاي مغول ها در ايران بيشتر بوده اند. بااينحال آنها دوباره همه چيز را از صفر شروع كردند

Mr. Moradi later states:

ژاپني ها در پايان جنگ جهاني دوم به جاي ابراز خصومت و عناد و دشمني با آمريكائي كه دو تا بمب اتمي بر كشورشان ريخته بود كه عوارضش تاكنون هم باقي است ، راه همكاري را پيش گرفتند. من كاملاً مطمئن هستم كه اكر ما جاي ژاپن بوديم تا 500 سال بعد از جنگ جهاني دوم آمريكا را دشمن فرض كرده و هر سال در سالروز حمله اتمي به هيروشيما همگي تظاهرات ضد امريكائي

Mr. Moradi presents history of the post-war period in such a manner that suits his atomistic view of the causes of Iran's lack of economic progress.

In order to understand why the Germans and the Japanese succeeded in recovering from the devastations of the Second World War one needs to read what really happened after the war rather than rely on hearsay and guesswork.

If it were up to the Japanese or the Germans, Americans could not have remained in their territories at the end of the war. However, both nations were defeated in the war and had no choice but to accept the conditions set forth by the victors i.e. Americans. A former colleague used to, half-seriously, say that the American forces stationed in Japan were not there to protect the Japanese but rather to keep an eye on them.

Although the younger Japanese are either uninformed or care less about what went on after the war, many among the older generations are still keeping a grudge against Americans. But as things are, Japanese are more concerned about their major enemies, the Chinese.

US post-WarII policy vis-a-vis Japan and Western European countries must be understood in the context of the Cold War era. The Marshal Plan which was devised to help the Western Europe states and similar plans to help Japan and Korea must not be ignored, either.

Contrary to Mr. Moradi's claim, at least in its initial stages US-Japan relationship was not frictionless, at all. Many issues had to resolved before Americans and Japanese could eventually see eye to eye.

Understanding foreign cultures is a very vague statement that needs to be understood. How relevant are cultures to trade and economic relationships among nations?

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

The big difference between Iran on one side and Germany and Japan on the other (which both of you forget to mention) is the fact that Germany and Japan both had very developed Industrial economies. Capitalist relations of production were the norm in both these countries.
Iran is still mainly a one product economy, Oil. Our Islamic Capitalism is probably one of the strangest creature world history has seen yet.

On the non-material side of things (culture, philosophy,...) Germany has been home to some of the most significant philosophers of the world.
Japan sent a team of their philosophers to Europe in 1920's to study and translate European philosophy.
The first professional Persian translation of Kant was published only ten years ago.

Some comparisons just makes no sense!

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Yes! Zendanian, you are right, but!

What I want to argue is: western culture has ability to creat everything from scratch is very important than finance and tools.
In Asia, In 1960s Iran and South Korea started from the almost same point. Now you can see where we are and where is standing of Seoul.
I think we are searching to invent "Excuses" to undermine our collective responsibilities for Iran's backwardness.
I totally agree with you that Germany and Japan had industrial infrastructure especially human resource. Yes all these are true.
But in the end of day, we will remain sole and exclusive responsible regarding Iran backwardness. I think this will be starting point not appealing to aliens and angles and even Germany and Japanese Emperors !!

Nene

Nene An insincere and evil friend is more to be feared than a wild beast. a wild beast may wound your body, but an evil friend will wound your mind. Buddha

The problems we are facing in Iran are very complex.


honestly there are is no easy solution to these problems.


Iran unlike the west never went through the Industrial revolution, thus we are bout 100 years behind!



:(

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

This Article has no intention to find the solution. As you said it is very complex. In the other hand, Countries like Russia during the last 100 years had a big leap in what you said "Industrial development" but we cannot say Russia is a developed country. Singapore is a tiny country without heavy industries but it is almost FINE!! Country.
This article tries to say that during the last 700 years we did not touched the renaissance and its effects. The writer thinks it is a must!

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Cyrous khan by citing Germany and Japan I'm not trying to create another escape goat. I totally agree with you that in the final analysis, mid term analysis and short term analysis Iranian people are responsible for our mal-development or "backwardness" (as you put it) and nobody else.

For a more apt comparison why go all the way to East Asia and South Korea? Right next door to us in Turkey, we see a country that had no Oil resources, and was more or less in the same boat as we where a century ago. Yet Turkish society has developed at least a head and shoulder above Iran, mainly due to hard manual and intellectual labor of its population and intellectuals.

Looking forward to next segments of your critique.

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Thank you for the comment

As I Know Pragmatism is part of western culture. Both nations Germany and Japan were very zealous nationalist, but in the aftermath of WWII they realized all their national interests force them to collaborate with West, especially U.S.
In 1945 although geographically Japan was in the East but as I discovered their understanding from western culture even in that time was more than us as Iranian although our territory located just beside Europe( few miles to Caucasian Mountains , the southern boundary of Europe continent) and Japan is far away.
In the 1950 after the 28th coup detate, Washington streamed a lot of innocent ! Dollars toward Tehran but because the central government was corrupt all those green notes vanished over the night.

The main purpose of this article is to show that we as Iranian are main responsible for our backwardness not Eagle or Bear or even Dragon Cock, and even the old Lion! !

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Thank you guys ! for the comments so far .
The purpose of this part as I made it crystal clear at the begining is clear. We don' know what is west. We have to know it .It is an immediate must.
A comparative examining and studying the situation of Iran and other countries totally is another issue, probably I am going to tackle in the next parts.

omeedvar

omeedvar

جناب مرادی، بنظر من علت اصلی‌ رنسانس در اروپا که منجر به پیشرفت غربی‌ها شد، جنگهای صلیبی و کشتار و جنایاتی بود که مذهبیون مسیحی‌ بوجود آوردند و غربی‌ها با آگاهی‌ از آن، مذهب را از حکومت جدا کردند و نگذاشتند که مذهب بار دیگر در غرب قدرت را بدست گیرد. جنگهای صلیبی سابقه دینی داشت و یکی از رخداد‌های مهم تاریخ جهان است که میان مسیحیان اروپایی و مسلمانان صورت گرفت ،این جنگها شامل هشت جنگ بود و حدود دویست سال بطول انجامید (۱۰۹۵-۱۲۹۱).

متأسفانه همانطور که گفتید ایرانیهایی که بخارج رفتند و تحصیل کردند فقط به مطالب مربوط به تخصص خود مانند پزشکی‌، مهندسی‌، علوم و غیره توجه کردند یا مجذوب ظواهر غرب شدند. و آنهایی هم که تاریخ، فلسفه، و علوم انسانی‌ مطالعه میکردند مانند شریعتی‌ و سروش و غیره، اسلام فقاهتی و انقلابی را برای ایرانیها از غرب هدیه آوردند. امیدوارم پس از تجربه حوادث سال‌های‌های اخیر , رنسانس ایرانیها هم بزودی آغاز شود.

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

با تشكر از كامنتي كه گذاشتيد
بنده چندين بار به ويژه در ابتداء اين بحث عرض كردم كه فعلاً علاقه اي به بررسي علل وقوع رنسانس در اروپا نداريم. اگر وارد اين وادي بشويم اولاً نظرات متنوع و بعضاً حتي متناقض هستند ثانياً خيلي ها سعي دارند اين گونه نتيجه گيري كنندكه اگر مي خواهيم از تاثيرات و نتايج رنسانس بهره مند بشويم بايد دقيقاً همان مسير را برويم. به نظر بنده طرح صورت مسئله خيلي ساده است. به هر دليلي اتفاقاتي در غرب افتاده كه با رنسانس شروع شده و هنوز ادامه دارد. بنده در بخش هاي بعدي توضيح خواهم داد كه در خلال 700 سال فرصتي كه داشتيم از پوسته رنسانس بيشتر نرفتيم و هنوز اندر خم يك كوچه ايم. به عنوان مثال در بخش بعدي برخورد زعماي رنسانس را با واتيكان و دين ومذهب توضيح خواهم داد كه جقدر هوشمندانه و حساب شده و به قول امروزيها با تدبير بوده است.