Advertise here

"نگاهي به شاه " عباس ميلاني : تو مشو مثل عليمردان خان !

در كشورهاي غربي ، پژوهش تاريخي امر مهمي است كه هر كسي جرات وارد شدن به اين عرصه را در خود نمي بيند. درست مثل هر موضوع علمي ديگر مولف ادعا و يا فرضيه اي را ارائه كرده و با توجه به تحليل اسناد مختلف ( كه خوانندگان خيلي وقتها در صحت و سقم ویا نحوه تفسیرشان ترديد ميكنند) سعي ميكند به نتيجه گيري مشخصي برسد يا گوشه اي از تاريخ را براي هم وطنانش روشن سازد. مثلاً كارلايل نويسنده  انگليسي Thomas Carlyle(1795-1881) در كتاب انقلاب فرانسه The French Revolution که در سال 1834 منتشر شد ، با وجود آنكه به عنوان روشنفكر دوران ملكه ويكتوريا ، وفادار به سنت هاي انگليسي با انقلاب فرانسه مخالف بود با اين حال  تحليل خيلي مبسوطي از اين واقعه براي هموطنانش تهيه كرد به طوريکه اغلب انگلیسي زبانان با خواندن آن بدون آنكه در فرانسه حضور داشته باشند و با توجه به اينكه در موقع نگارش كتاب تنها 35 سال از اين انقلاب مي گذشت ، توانستند با خواندن آن  به خوبي پوش حوادث و خیلی وقتها هم جزئیات و مهم تر از آن دستاوردهای مثبت و منفی این انقلاب را برای مردم فرانسه و تاثيرات بين المللي آن را درک کنند. نکته مهم در نگارش این کتاب آن بود که در افکار عمومی انگلیس سئوالاتی راجع به انقلاب فرانسه مطرح بود و کارلایل می خواست  از منظر ودیدگاه سنت های انگلیسی به این پرسش ها پاسخ بدهد يعني جوهره و اصالت تحولات فرانسه را براي جزيره نشينان روشن سازد.  هنوز هم در غرب مورخيني هستند كه خودكشي هيتلر را قبول ندارند و با ترديد در شواهد ارائه شده سعي دارند سناريوي ديگري را ترسيم كنند. مثل  برخي مورخين فرانسوي كه اصرار دارند با توجه به نتايج آزمايش هايي كه بر روي موهاي به جا مانده از ناپلئون صورت گرفته ، وي توسط انگليسي و به وسيله سم آرسنيك و به تدريخ مسموم شده است. منظور نشان دادن اين واقعيت است كه چالش هاي جدي در ميان مورخين درست مثل دانشمندان فيزيك مطرح است و هر گروهي سعي دارد هر روز كه ميگذرد مدرك جديدي دال بر اثبات ادعاي خود را ارائه نمايد Romain Rolland(1866-1944)  نويسنده فرانسوي هم يد طولاني و مهارتي وافر در شناساندن برخي زواياي نه چندان شناخته شده شخصيت هاي فرهنگي و سياسي معروف را داشت. بتهوون ، لئون تولستوي ، راما كريس و .... از كتاب هاي معروف وي است كه اغلب آنها به فارسي ترجمه شده اند.

 

 مشكل عمده دكتر ميلاني در كتاب " نگاهي به شاه" آن است كه نتوانسته جنبه مشخصي از زندگي شاه را بر جسته كرده و با دقت بررسي نمايد. مثلاً اگر تزلزل در تصميم گيري ها را در طول زندگي شاه سابق بررسي مي كرد نهايتاً ممكن بود به اين نتيجه گيري مي رسيد كه دمدمي مزاجي ، همواره دو دلي و متزلزل در اتخاذ تصميمات دشوار در بزنگاه ها تاريخي عمده ترين مشكل روحي آخرين شاه ايران بوده است. در عوض كتاب  ميلاني سالادي است كه انواع سبزي ها و روغنها و افزودني ها مجاز براي جلب نظر همه نوع مصرف كننده در آن رعايت شده ولي نتيحه آن است كه به نظر مي رسد هيچ گروهي با خواندن كتاب با حقيقت تازه اي كه قبلاً توجهي به آن نشده ،مواجه نشده است. كتاب دكتر ميلاني بيشتر جنگي از اطلاعات پراكنده حول محور شاه سابق است تا پژوهشي تاريخي. كتاب " نگاهي به شاه " به احتمال زياد اثري الگو براي تقليد و تطبيق اصول به كار رفته در آن به ساير شخصيت هاي دوران پهلوي نخواهد شد.  اكنون درست 35 سال از انقلاب سال 57 ايران ميگذرد. با توجه به حوادثي كه بعدها در منطقه خاورمیانه روي داد و هنور سر ايستادن ندارد و پيش ميرود ، انقلاب سال 57 ايران و نقش شاه در آن حياتي و دوران ساز مينمايد.

 

دكتر ميلاني از اوايل سال 2005 به همه فارسي زبانان وبه ویژه ایرانیان مقیم خارج و اساتید دانشگاه هایی که به نحوی به تاریخ تحولات کشورمان علاقمندند و به طور کلی كساني كه مشتاق دریافت تحلیل و اطلاعات دست اولي در مورد شاه و به طبع آن روحانیت و نقش آنها در پيروزي انقلاب بودند ، انتشار كتابش را وعده داده بود,  سرانجام نسخه انگليسي در سال 2011  و ترجمه فارسي آن بهار امسال منتشر شد.انتظار ميرفت كه كتاب دكتر ميلاني با توجه به حد اقل 6 سال كاري كه وي انجام داده به خيلي از انتظارات پاسخ ميداد که نداده و بر ابهامات قبلی هم افزوده است.

 

شاید عمده ترین ایرانی بازی کتاب  دکتر میلانی استفاده از اصطلاحاتی هست که هر کدام معنای دقیقی به جای خود دارند. مثلاً از همان صفحات اول کتاب به رشد اقتصادی ایران در فاصله 11 سال از 1964 تا 1975 اشاره شده است. و تکرار افسانه هایی از این دست که در سال 1964 ایران محتاج وامی 5 میلیون دلاری بود و در 1975 بیش از دو میلیارد دلار به کشورهای مختلف ز جمله انگلیس و فرانسه وام و کمک های مالی داده بود. شاید بهتر می بود دکتر میلانی دقیق تر می نوشت که درآمدهای های ایران در این فاصله و به ویژه از سال 1973 به دلیل افزایش قیمت نفت , جهشی خیره کننده داشت.  رشد اقتصادی معنای خاصی دارد که نمی توان به ایران آن روزگار اطلاق کرد. قطع وسیع برق کشور در تابستان 1356 و 57 نشان میداد که بشارت شاه برای بردن ایران به دروازه های تمدن بزرگ سرابی بیش نبود. رشد و پیشرفت و ترقی یک پکیج است که حاوی مولفه های آزادی بیان و تشکیلات کارگری و کارفرمائی مستقل و انتخابات آزاد ، تضمین رعایت حقوق بشر می شود ، نه ازدياد تعداد اتومبیل های وارداتی و  افزايش سفر های اروپائی مقامات دولتی و خصوصی. شاه از اوايل دهه 1970 ايران را از نظر سياسي 70 سال عقب برد و هم گام با كشورهاي كمونيستي كشورمان را تك حزبي اعلام كرد.  از سال 1973 ميلادي محمد رضا پهلوي مثل كسي بود كه بليط اش در لاتاري برنده و پول هنگفتي نصيبش شده بدون آنكه ظرفيت فرهنگي و ذهني خرج چنين مبلغي را داشته باشد. نتيجه دقيقاً همان بود كه در مورد برندگان لاتاري انتظار ميرفت. آنها نه ميتوانند روش زندگي سابقشان را ادامه دهند و نه زندگي جديدي را پي بيندازند. دير و يا زود به قول نجف دريا بندري دچار دكادانس و يا اضمحلال مي شوند. ايران هم بعد از سال 1973 چنين  مسيري را پيمود. بنابراين صحبت از رشد به ويژه رشد اقتصادي غريب مي نمايد . از دكتر ميلاني بعيد بود از چنين واژه هاي كليشه اي در كتابش استفاده كند. اگر بتوان دولت های عربستان سعودی و کویت و .... را که تنها امتیازاتشان درآمد های هنگفت نفتی است کشورهای پیشرفته تصور کرد  در آن صورت ایران سال 1978 را می شد کشوری مدرن به حساب آورد.  از دکتر میلانی انتظار نميرفت که چنین اشتباهاتی بکند و افزایش درآمد را با رشد اقتصادی برابر بگیرد. البته رشد اقتصادی معمولاً باعث افزایش درآمد و بهبود سطح زندگی مردم می شود ولی بر عکس آن متصور نیست. یعنی کشورهائی نظیر ایران دوران شاه از 1973 تا 79 و همین کشورهای عربی درآمد های بالائی داشتند ولی اقتصاد و فرهنگشان رشد نکرده بود وهم اکنون هم اوضاع بر همین منوال است.

 

دکتر میلانی در کتابش برخی اوقات بی دلیل به نکته ای گیر داده و صفحات زیادی را سیاه میکند ولی بر بعضي جنبه ها چشم می بندد. مثلاً درباره کتک کاری های شاه و علاقه اش به تنیس در دوران تحصیل در سوئیس قلم فرسائی ها کرده و همچنین به روابطش با ارنست پرون و مسائل حاشیه ای در این مورد پرداخته ولی در خصوص گزارش های مفصلی که  حسين فردوست يار گرمابه و گلستان شاه ، در خاطراتش در باره روابط خارج از قاعده محمد رضا با دختری که خدمه مدرسه اش در سوئیس بود هیچ اشاره ای نکرده است. موضوع واگذاری جزیره بحرین و موافقت با اعلام استقلال آن از حوادث مهم دوران شاه محسوب شده و نشان دهنده آن است که وی همواره با توپ و تشر موضوعی را مطرح ساخته و و وقتی با قدرت بزرگتری در مقابلش روبرو می شده به اصطلاح جا میزده است. اسدالله علم در خاطراتش اشاره دارد که وقتی  پیمان گوینده مورد علاقه شاه که صدای بمی داشت  اطلاعیه اي دال بر موافقت ایران با استقلال بحرین را از رادیو تهران خواند , چنان تحت تاثیر تن صدای گوینده قرار گرفته که فکر کرده بحرین  آزاد و به خاک کشورمان پيوسته است !!! به این موضوع مهم در کتاب دکتر میلانی پرداخته نشده است. حتی در اندیس پایان کتاب از واژه هاي " بحرین"  و " منامه "خبری نیست. دکتر میلانی  شاه را گاه از سوراخ سوزن رد  و زمانی از دروازه  قزوين هم نمي تواند عبور دهد.

 

شايد بتوان كتاب 300 صفحه اي دكتر ميلاني را در يك جمله خلاصه كرد " شاه مي توانست بد تر از این هم باشد، خوشحال باشيم كه نشد " ايراني ها از روز ازل عادت دارند كه اگر حادثه و يا فاجعه اي روي دهد ( مثل زلزله و سيل و مرگ به ويژه تصادف اتومبيل) زود يك حالت فرضي بدتر از وضعيت فعلي را در نظر گرفته و به مصيبت زده دلداري ميدهند كه شانس آوردي تو چشمت نرفت ! مثلاً اگر هم وطني در اثر تصادف , اتومبيلش را از دست بدهد مي گويند : برو دعا كن كه سالمي و خودت طوري نشدي. مال دنيا ارزش ندارد. انشاء ا.. بهترش را ميخري. اگر طرف پايش را از دست بدهد مي گويند برو دعا كن و شاد باش كه زنده اي. اگر طرف بميرد به اعضاي خانواده اش مي گويند : برويد دعا كنيد كه زجر نكشيد و خيلي راحت مرد  و ادامه ميدهند : ما يك آشنا داشتيم كه در جاده ملارد تصادف كرد و  بيست ماه و 12 روز و سه ساعت رو تخت  بيمارستان بود بعد از پرداخت 32 ميليون و 900 هزار تومان هزينه هاي درمانی دست آخر مرد ! شما خيلي شانس آورديد که پدرتان همان لحظه اول به رحمت ایزدی رفت. ببينيد پدرتان چه خوبي بزرگي در حق ديگران كرده بود كه اين قدر راحت به دیار باقی شتافت!  نور به قبرش ببارد ! گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است .......... میچیند آن گلی که به عالم نمونه است !!!!! اگر زنتان طلاق بخواهد دوستان می گویند : طلاقش را بده و خودت را راحت کن. این بهترین فرصت است كه از دست اين افريته خلاص بشوي !. اگر زنت آشتی کرده و بر گردد, دوستان ایرانی با شنيدنش می گویند : دیگه چی می خواهی بشین زندگیت را بکن !  دنبال زنان خارجی موس موس نکن ! شانس به تو رو کرده ! هیچ زنی , زن ایرونی نمی شه ! کتاب دکتر عباس میلانی هم دقیقاً به همین نحو نوشته شده است. در همه اتفاقاتی که ایشان به شکل کاملاًٌ گزینشی از زندگی محمد رضا نقل کرده صریحاً و یا تلویحاً همین برداشت های ایرانی را میخواهد القاء کرده و بگوید : هان خوب شد این طوری شد ! حتماً حکمتی تو کار بوده است.  مثلاً در مورد حادثه 28 مرداد و فرار چند روزه شاه , طوری برخورد میکند که آره ! درستش هم همین بود. چند روز رفتی  خارج ، ملت کک تو تنبانش افتاد و سرش به سنگ خورد. دو روز نتوانستند بدون تو سر كنند. کم مانده بود همديگر را بخورند. حالا که قدرات را دانستند بر گرد سر زندگیت و پادشاهیت را بکن. الهی همه دشمنانت بروند به جهنم ! دكتر ميلانی در كتابش سعي دارد به همه مشتاقان كتاب جديد و صد البته مستندش درباره شاه اين گونه القاء كند كه بله !! وي مي توانست بدتر از اينها هم باشد و مثلاً به جاي جزيره بحرين يكي از استانهاي بزرگ ايران را به شيوخ عرب واگذار كند و يا اينكه با دولت وقت شوروي قرارداد مودت و دوستي ببندد كه در آن زمان روسها با عراق بسته بودند و از اين گونه استدلالات كه تنها ایرانی ها قادر به دركش هستند و در يك كلمه مي توان اين گونه خلاصه كرد : خوب شد نرفت تو چشمش وگرنه كورش ميكرد !! این کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده است.

 

به نظر می رسد که با توجه به فعالیت های دکتر میلانی در چند دانشگاه آمریکائی احتمالاً نگارش نسخه اصلی به انگلیسی از تعهدات نویسنده درقبال دریافت کمک های مالی انتشار و سفرهای  و فعالیتهای  جمع آوری اطلاعات و مصاحبه بوده است. اصل کتاب به انگلیسی 2 سال قبل 2011 منتشر شده و هم اکنون ترجمه نه چندان دلچسبی از نسخه اصلی به فارسی و به شکل PDF به رایگان قابل داونلود است. نویسنده و یا مترجم توضیح نداده است که چرا انتشار نسخه فارسی  با تاخیر صورت گرفته است. شاید اینها را دکتر میلانی  مشخص نکرده و اجبارهای اسپانسر های پروژه بوده است. تعجب بزرگ ايرانيان سراسر جهان و به ويژه داخل كشور شايد اين نكته باشد چرا دكتر مبلاني كتابش را اصلاً به فارسي ننوشت تا به انگليسي ترجمه شود و اگر به هر حال تحت قيودات و تعهداتي اصل كتاب رابه انگليسي نوشته چرا از سال 2011 تا 2013 نخواسته و يا نتوانسته خودش آن را به فارسي ترجمه كند. كسي كه طبق مفاد كارنامكش مرشد و مارگريتا را به فارسي ترجمه كرده ، حتماً قادر است كتابي را كه خودش به انگليسي نوشته به فارسي برگرداند. ترجمه تهيه شده در تورنتو كه در اينترنت  براي داونلود عرضه شده اشتباهات فراواني دارد. حالا از اينها گدشته چرا ترجمه كتاب به مترجمي داخل ايران واگذار نشده  است. و آخرين نكته اين كه چرا از فونت هاي فارسي مرسوم براي خواننده ايراني نظير B Nazanin   براي تايپ استفاده نشده است. با توجه به متن كتاب ، دكتر ميلاني فرض را بر اين گذاشته كه خواننده كتابش غربي است و يا اگر انگليسي زبان دومش است با منابع و ادبيات و ذهنيت جمعي فرهنگ انگليسي( منظور دقيقم بريتانيائي است نه آمريكائي) آشنائي كامل دارد. قطعاتي از نمايشنامه هاي شكسپير و يا آرتور شاه و اتلو دزدمونا و شخصيت هاي چهار صد سال اخير اروپائي نشان دهنده اين است كه بزرگترين دغدغه دكتر ميلاني در نگارش كتاب بيشتر توضيح شخصيت شاه به غربي هاي بوده است كه برايشان سئوال بزرگي محسوب ميشد. اظهار نظراتي كه مطبوعات غربي درباره كتاب نوشته اند مويد همين ديدگاه است. مثلاً Kirkus Review چكيده نظراتش اين است:        A stimulating biography and a thorough examination of the makeup of an entire nation احتمالا مفهوم دقيق اين چند كلمه كه در پشت جلد كتاب نيز آمده اين است كه دكتر ميلاني توانسته به غربي ها ياري كند تا تصوير دقيقتر و بهتري از شاه و ايران داشته باشند. به ديگر سخن غربي ها مي توانند مطمئن باشند كه نظرات منفي و مايوس كننده آنها در باره ايران ( و احتمالاً ساير كشورهاي مسلمان خاورميانه )  از طرف يكي از اهالي همين كشورها تاييد مي شود. دكتر ميلاني كه در غرب تحصيل كرده و زبان و فرهنگ و ادبيات آنها را متوجه است به غربيان ثابت كرده كه نظراتشان در باره ايران كاملاً درست است و اين كشور تا سالها نميتواند شريك و طرف معامله و داد و ستد برابري براي غرب باشد و بهتر است وضعيت چند صد سال گذشته همچنان ادامه پيدا كرده و روش هايي براي مهار ايران در آينده هاي دور دست پيشبيني شود. Macleans هم آب پاكي روي دست همه ريخته و منظوري راكه دكتر ميلاني در لفافه و اظهار بيطرفي بيان كرده روي دايره ريخته است:                                                       "Milani interviewed many who were close to Pahlavi, and makes excellent use of archives and memoirs. The result is a comprehensive portrait of a man who modernized Iran--and in doing so ensured his own downfall." يعني مردم ايران لياقت مردي را كه ميخواست آن ها را به دنياي مدرني رهبري كند نداشتند.  لياقتشان همين حكومت جمهوري اسلامي ست. حالا كه قدر اعليحضرت را ندانستند هر بلائي سرشان بيايد حقشان است ! البته همه اظهار نظرهائي رسانه هاي امريكائي اين قدر بي ربط نيستند. مثلاً San Franscisco Chronicle ، مطالب كتاب را در رابطه با موج مردمسالاري خواهي اخير در ايران ميداند. شايد اين نتيجه اي باشد كه ميلاني اصلاً خودش متوجه آن نبوده است. احتمالاً درس بزرگ اين كتاب با همه كاستي هايش به نسل جديد ميتواند اين باشد كه اهداف قابل دسترسي و اصولي را براي فعاليتهاي خود تعريف كنند و از هر گونه زياده روي و برداشتن سنگ هايي كه هيچگاه قدرت پرتابش را ندازند جداً خود داري نمايند. Milani brings to us a whole new set of facts, culled from thousands of recently declassified British, American and Iranian documents and hundreds of interviews, making this book fresh and relevant to the current democracy movement in Iran and to U.S.-Iranian relations. تفسير اظهار

 

نظرهاي روزنامه هاي غربي به ويژه انگليسي با توجه به ظرفيت هاي وسيع زبان انگليسي تخصص خاصي را مي طلبد. گاهي منظور واقعي گوينده با آن چيزي كه روي كاغذ آمده زمين تا آسمان فرق ميكند. نقل است كه سياستمداري از خاورميانه بعد از ملاقات با چرچيل به يك از اعضاي كابينه انگليس گفته بود كه چرچيل از وي تمجيد كرده و گفته شما خيلي پيشرفته تر از زمان فكر و جلو تر از وقايع حركت مي كنيد. آن وزير انگليسي نگاه عاقل اندر سفيهي به آن سياستمدار انداخته و گفته منظور دقيق نخست وزير اين است كه شما مقتضيات زمان خود را اصلاً نمي فهميد !!! حالا اين موضوع در باره نوشتار هاي رسانه هاي غربي در باره كتاب دكتر ميلاني مصداق دارد. برخي از آنها در ظاهر تعريف و تمجيد به نظر ميرسند ولي در حقيقت  از صدها ناسزا هم بدتر است.  معمولاً ايراني ها مقيم خارج بعد ازمدتي اقامت در كشورهاي بيگانه ديگر نمي توانند مثل سابق از انگليسي به فارسي ترجمه كنند. شايد بتوانند متون فارسي را به راحتي به انگليسي برگردانند ولي روز به روز از مهارتهايشان در ترجمه از انگليسي به فارسي كاسته مي شود. نمونه اش همين نسخه اي است كه دراينترنت عرضه شده است. به نظر ميرسد مترجم( كه اسمش بر روي جلد نوشته نشده) مدتها ساكن كانادا بوده و مهارت نوشتاري فارسي سليس را ندارد. اين هم نوعي ايراني بازي دكتر ميلاني كه تنها ايراني ها بلدند بعد از سالها اقامت در ديار كفر و الحاد از عهده اش بر آيند و ترجمه كتابشان را به مترجم معتبري نسپارند.    نوشتن کتابی به انگلیسی و ترجمه آن به فارسی در مورد موضوعی صرفاً مربوط به ایران عین تبدیل همه ریال هایتان به دلار و سپس تبدیل همه دلارهای به دست آمده به ریال در همان روز در خاک آمریکاست است. این کار نه تنها وقت شما را میگیرد بلکه ضرر مالی زیادی میکنید. حماقت محض است.  دوبار از شما کارمزد کم می شود. در اینجا هم این ترجمه کتاب باعث شده که شاه موجودی جن زده و غریب نشان داده شود. انگار  این همان محمد رضای خودمان نیست. سکانس شروع کتاب خیلی احساساتی است. انگار کارگردانی آمریکائی در دهه 1940 میلادی می خواهد فیلمی در باره سند باد بحری بسازد. بیشتر از آنکه حس نوستالژیکی را بر انگیزد بیشتر باعث مسخره وخنده می شود. شاهی که به اقرار خودش اهل رومان و داستان نبود زیر چلچراغی در کاخ ملک حسن دوم نشسته و به افق های دور و غروب آفتاب می نگرد. صحنه بيشتر آمريكاي لاتيني و شبيه قصه هاي گابريل ماركز است تا گلستان سعدي و سفرهاي ابن بطوطه ! اگر قرار باشد فیلمی اززندگی شاه ساخته شود, احتمالاً کتاب دکتر میلانی می تواند گزینه خوبی باشد براي تبليغ . به نظرم عمده ترین مسخره بازی و کمیک داستان روی جلد نسخه انگلیسی است که شاه را با ابهت ظاهری یک دولتمرد در مقابل میکروفن ( اگر اشتباه نکنم ! ) نشان میدهد. شاه کسی بود که بر خلاف ادعایش درک درست و امروزی از رسانه هاي الكترونيكي و میکروفن و دوربين نداشت. می توانید همین الان به پیام " من صدای انقلاب شما  را شنیدم و در اینترنت قابل دسترسی است" مراجعه کنید  و ببینید که حتی مهارت های يك سيلز من  را هم در مقابل میکروفن ها نداشت. دلش خوش بود که نشریات فرانسوي به ایشان می گویند Despot Clair . مورخيني كه در ابتداي امر پژوهشهاي تاريخي را بي اهميت تلقي ميكنن

د خيلي زود به اين نتيجه گيري مي رسند كه بهتر است بروند دنبال نوشتن داستان و رمان كه كم دردسر تر است و شانس فروششان هم بالا است. البته تك توك رومان نويساني جدي هم هستند كه وقتي رومانهايشان فروش نميكند به پژوهشهاي تاريخي روي مي آورند مخصوصاً اگر درجه دانشگاهي هم داشته باشند و بتوانند عضو هيئت علمي شده و از بودجه هاي آكادميك استفاده كنند. در اين ميان افرادي سعي دارند تاريخ را با داستان بياميزند. از اين ها در دوران معاصرايران زياد داريم. مرحومان  احمد احرار و صد البته ذبيح الله منصوري از اين قماشند. به قول دكتر باستاني پاريزي اينها  شاه تير خرگاه مطبوعات ايران شده اند.  دكتر ميلاني در اين كتاب داستان و افسانه را به قول چپ هاي ايراني با فاكت هاي تاريخي در آميخته و نتيجه كتابي شده كه درست مثل آثار منصوري فقط براي سرگرمي خانم هاي خانه دار مناسب است كه در فاصله آماده شدن نهار و آمدن بچه ها از مدرسه بتوانند فصلي از كتاب را تمام بكنند.

 

دكتر ميلاني انگار از اول قصد داشته كه موضوع شخصيت شاه را براي خواننده اي غير ايراني و به احتمال زياد انگليسي و آمريكائي توضيح دهد. به نظر ميرسد كه نويسنده بيشتر از آنكه نگران نظرات خوانندگان فارسي زبانش باشد  اميد زيادي به تمجيد نشريات غربي و به ويژه همكارانش در دانشگاه هاي آمريكا دلبسته است. آوردن فرازي از نمايشنامه هاي شكسپير در اول هر فصل بيشتر به رخ كشيدن معلومات  انگليسي استاد است  و قابل پذيرش ساختن كتاب براي خواننده غربي و يا ايراني هايي كه وسترنيزه شده اند و در غرب اقامت دارند.  با توجه به محتواي اغلب فصول مي توان تكمله هائي از ادبيات غني فارسي آورد. البته كتاب دكتر ميلاني اگر به زبان كلانتري ! ترجمه بشود نتيجه گيري هاي مهمي دارد. مثلاً  در صفحه 543 ( نسخه فارسي) درست در پاراگراف آخر  اگر اتلو و دزدمونا و شكسپير بازي ها را كنار بگذاريم.

 

خلاصه حرف دكتر ميلاني  اين است كه شاه با كشور ايران " دوستي خاله خرسه ) را داشت به نام پيشرفت و ترقي ايران زد و دهنش را سرويس كرد و سوژه را كشت !  همين. عين واژه هاي كتاب به اين شكل است : " ...... شاه بر اين باور بود كه تنها او راه و رسم دوست داشتن ايران را مي دانست و حاصل اين شد كه نه تنها سلطنتش را از كف داد بلكه آن عزيزي كه ايران بود به دست نا اهلان افتاد" يعني ايراني مهم نبود . تنها ايران براي شاه ارزش داشت. شايد حادثه 28 مرداد باعث شده بود كه شاه يكسره اعتمادش به مردم را از دست داده و كشورش را تنها نفت ، خاويار و قالي و احياناً در دوردست ها كساني بداند كه اين محصولات را عمل مياورند. فقط يك ذهن ايراني مي تواند چنين استدلال آبكي را به عنوان نتيجه گيري تاريخي به خورد خوانندگان دهد كه گويا دكتر ميلاني موفق شده است. در این کتاب , عباس میلانی درست مثل روضه خوان ها و پامنبری هایی عمل کرده که در مجالس ختم به مدت 45 دقیقه سخنرانی و همه اش در مدح متوفی صحبت میکنند. در  ایران همه مرده ها آدم های خوبی هستند که آنی از کمک به دیگران کوتاهی نمیکردند و با زن و فرزند خود به قدری مهربان بوده اند که از گل نازکتر هم به آنها نگفته اند. خطیب همه اینها را بر سر منبر و قبل از اعلام ختم عزاداری بر زبان میراند. در این بین رند هایی هم هستند که مرده را خیلی خوب می شناسند و وقتی با غلو گوئی های سخنران روبرو می شوند سرفه های معنی داری میکنند که : بابا بسه دیگه ! کوتاه بیا ! چقدر چاخان سر هم میکنی . این مرده اینقدر ها هم که میگوئی خوب نبوده است. دکتر میلانی مثل کیسه کشی است که قصد دار چندین بار محمد رضا را کیسه کشیده و لیف بزند تا بلکه بتواتند اندکی وی را بیاراید. البته در این کار شکست می خورد.

 

شاید برای  غیرایرانی ها شاه هم شخصی است مثل همه زمانداران خاورمیانه در دویست سال گذشته . چیزی در حد آتاتورک و یا جمال عبد الناصر و یا فوقش صدام حسین !  ولی براي مردم ایران عنوان " محمد رضا پهلوی" اسم عامی است که همه ما را می توان با آن خطاب کرد. مثل  John  Bullانگليسي و مسيو دوبوا Monsieur Dubois  فرانسوي و يا حتي عمو سام آمريكائي .همه ما درست مثل شاه ، مجموعه ای هستیم از بزدلی و رشادت , دانش و جهالت , بخشش و خست و سرانجام یک دنده و لجباز و تمامیت خواه و ذلیل و پاچه خوار و ابله و ضعيف كش و هوسباز و بي اراده.  در حاليكه فرانسه را با لهجه پاريسي صحبت مي كنيم ، كلاسيك هاي ادبيات فارسي را حتي يك بار هم نخوانده ايم.  خود را  دقيقاً مثل شاه طرفدار موسيقي كلاسيك ميدانيم و لي حتي اسم چند مصنف اروپايي را به درستي نمي توانيم اداء كنيم. همه ما موش هائی هستیم در پوشش شیر. نقل قول دکتر میلانی از این كه شاه همیشه در مجالس بالماسکه سعی داشت پوشش شیر بر تن کند نمود روزگار همه ماست. رضا شاه پدر محمد رضا هم  از سال 1310 تا 1320 با انگلیسی ها کری خواند و سرانجام وقتی قافیه را باخت به آنها پیام فرستاد که چرا از قصد خود دال بر حمله به ایران زود تر وی را آگاه نساختند تا همه درخواست هایشان را اجرا کرده و همه آلمانی های را ایران بیرون کند ! بیچاره  تا زنده بود اصلاً متوجه اوضاع نشد. یاد جوک قدیمی افتادم که طبق معمول برای وصف اوضاع کشورمان  و سرنوشت محمد رضا شاید بهترین مصداق باشد. دو دوست در تهران تصمیم میگیرند اندکی از لاله زار فاصله گرفته و این بار به تاتری آوانگارد  از ما بهتران بروند.   در تابستان سال 1356 در آخرين جشن هنر شيراز نمايش " خوك ، بچه آتش"  در خيابان هاي شيراز اجرا شده و طي  آن  بازيگر مرد راستي راستي به زن هنرپيشه نمايش جلوي چشم مردم تجاوز كرده بود. آنتوني پارسونز سفير وقت انگليس در تهران  اجراي اين نمايش و اعتراضات مردم شيراز را در خاطرات خود آورده است.  اين دو نفر هم تصور ميكردند اگر به تاتري در بالا شهر بروند به هر حال صحنه هاي متفاوتي را خواهند ديد.  آنها بلیط را تهیه کرده و در سالن می نشینند. به زودی حوصله شان از روند کند اتفاقات روی صحنه و صحبت های قلنبه سلنمبه و ملال آور هنرپیشگان سر میرود. بر خلاف تاتر های پائین شهر در اینجا از سوت بلبلی و داد و بیداد ، تخمه و نوشابه و ساندويچ خبری نبود. همه در سکوت داشتند نمایش را تماشا میکردند. یکی از دوستان ما نیاز شدید به دستشوئی پیدا میکند و از همراهش کمک میخواهد. وی هم می گوید اصلاً با محیط آشنائی ندارد. بهتر است برود بیرون و هر دری را باز دید داخل شود. احتمالاً دستشوئی است . همانجا کارش را بکند و برگردد. مردی که برای قضای حاجت بیرون رفته بود بعد از ساعتی بر میگردد و دوستش را در حال تماشای ادامه ماجرا می بیند واز وی می پرسد در غیابش چه اتفاقی افتاد. دوستش توضیح میدهد که 10 دقیقه بعد از رفتنت من دیدم که تو وارد صحنه تاریک تاتر شدی . همه هنرپیشگان فکر کرده بودند که تو هم هنرپیشه ای هستی که کارگردان بدون آنکه به بقیه بگوید تو را در متن داستان گنجانده( آن زمان اين هم جنبه اي از تاتر هاي مدرن بود كه داراي سناريو منسجمي نبود حتي تماشگران هم مي تواستند در آن نقشي بازي كنند) , بنابراین کسی اعتراضی نکرد. تو درست در وسط صحنه پشت آن گلدان شلوارت را کشیدی پائین و کارت با خیال راحت انجام دادی. همه حضار که خود را روشنفکر و تحصیل کرده می دانستند برایت دست زدند. هنرپیشگان دیگر بعد از خروج تو اجرای نقش هایشان را ادمه دادند . تماشاگران انگشت شماري که به حرکت تو اعتراض داشتند توسط پلیس به دلیل به هم زدن آرامش محیط هنری دستگیر شدند و بنا بر تقاضای روشنفکران تماشاگر که خواستار ادامه نمایش بودند از سالن اخراج شدند و تاتر همچنان ادامه پیدا کرد. محمد رضا شاه دقیقاً 37 سال بر روی صحنه خودش را راحت ميکرد. برخی برایش کف زدند و هنوز هم این کار را ادامه میدهند.  حالا 35 سال  بعد از اتمام پرده ای که محمد رضا در آن بازی کرده بود هنوز عده ای مثل دکتر میلانی سعی دارند تفسیری روشنفکرانه از یک رفع نیاز ساده ارائه بدهند. دکتر میلانی از عضویت در سازمان انقلابی حزب توده حالا ظاهراً تنها سبیل را به یادگاردارد ولی ذهنش هنوز در سالهایی رسوب کرده که شاه و مصدق و حزب توده هنرپیشگان تاتری بودند که به نوبت برای قضای حاجت بر روی صحنه می رفتند.

 

 سرنوشت دکتر عباس میلانی با کتابی که درباره شاه نوشته کم و بیش مثل مسعود بهنود خواهد شد. این دو سرانجام تاریخ را نه به عنوان حقیقتی عریان بلکه به صورت قصه و داستان ارائه خواهند نمود. به مناسبت شصتمین سالگرد کودتای 28 مرداد مسعود بهنود  مطلب داستان گونه ای نوشته و در آن دکتر مصدق و شعبان بی مخ ,میدان بهارستان و آب نبات قیچی و شاه و حزب توده و ملت را به هم دوخته است. دکتر میلانی هم تا تبدیل شدن به یک بهنود دیگر فاصله چندانی ندارد. شاید بهتر بود, دکتر میلانی کتابش را به سیاق انشاء های قدیمی با یک نتیجه گیری اخلاقی به پایان میبرد و با استعانت از شعر معروف شاعر زنده یاد ایرج میرزا از ابناء وطن می خواست که در آینده سعی کنند از راهی که شاه رفت نروند: داشت عباسقلي خان پسري      پسر بي ادب و بي هنري ..................................................................................................... ...................................................................................................  هر كجا لانه گنجشكي بود      بچه گنجشك در اورد يزود هر چه ميدادند  مي گفت كم است     مادرش مات كه اين چه شكم است نه پدر راضي از او نه مادر                    نه معلم نه لله نه نوكر ای پسر جان من این قصه بخوان !                         تو مشو مثل علیمردان خان

 

متن انگلیسی کتاب نشان دهنده ادامه راهی است که غربی ها از 700 سال قبل در باره ما ایرانی ها در پیش گرفته اند. آنها سئوالاتی را در باره برخی جنبه های زندگی ما که به آن علاقه دارند مطرح ساخته و در پی یافتن پاسخ به آنها هستند. شاه به هر دلیل برایشان  اهمیت داشت و به دکتر میلانی ماموریت داده اند که این مهم را برایشان انجام دهد. شاید راه درستش این بود که بنیادی با سرمايه و با اسپانسر های ایرانی برای تحقیق در تاریخ معاصر کشورمان تشكیل می شد. آن وقت اگر کتابی درباره محمد رضا شاه و یا هر شخصیت دیگر ایرانی از این نهاد بیرون می آود صرف نظر از محتوایش مسلماً به بیشتر پرسش های ایرانیان پاسخ داده و موضوع را از منظر چشم ایرانيها مطرح می ساخت. درست کاری که توماس کارلایل براي هم وطنانش انجام داد. منظور دقیق این است که سئوال مربوط به واکاوی شخصیت شاه و عملکرد وی باید در محیطی ایرانی و به عنوان سئوالی مطرح شده در اذهان ایرانی طرح و توسط ایرانی ها به آن پاسخ داده میشد. تا جائي كه من ميدانم حتي آن جمعيتهايي كه ادعاي شاه دوستي و سلطنت پروري هم دارند از تاسيس مركزي براي تحقيق و مطالعه بي طرفانه تاريخ معاصر ايران طرفه ميروند. به همين دليل غربي ها فرصت را در اين خصوص را غنيمت ميدانند. البته مشكل بزرگي هم در اين ميان وجود دارد و آن هم بي علاقگي ما ايراني ها به موضوعات تاريخي است. مثل اينكه واقعاً ماجراي كشته شدن ناصرالدين شاه چه بود؟ رضا شاه چگونه از سلطنت خلع شد؟ علت اصلي اعدام اقسران توده اي در سال 1333 چه بود ؟ و ده ها موضوع ديگر از اين قبيل . ايرانيها كنجكاوي محض را كه موتور محركه همه پژوهش هاي تاريخي است ندارند. آنها معمولاً در برابر طرح اين گونه پرسشها يك جمله كليشه اي دارند " خوب كه چي. گيريم كه اين موضوعات روشن شدند. براي ما نان و آب مي شود. برو بابا دلت خوشه ! نفست از جاي گرم بلند مي شود ! تو ديگه كي هستي ؟  تا وقتي اوضاع بر اين منوال است ، تاريخ ما به سفارش ديگران( توسط آنها و يا با حمايت مالي آنها و نوينسدگاني ايراني مقيم غرب)  نوشته خواهد شد و ما مجبوريم برداشت هاي آنها را بپذيريم چون گزينه ديگري وجود ندارد.

Balatarin

cyrous moradi @cyrousmoradi

I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Tehran , Iran

Comments 34 Pending 0

Sort comments:
farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

در اينباره
از خوانندگان محترم مى خواهم كه به بلاگ زير مراجعه كنيد.
رضاى پهلوى هم شد دموكرات
تو گويى كه خمينى گشته سقراط
...
بيا آقا رضا كن كار بهتر
ز آن آقا و آن پر روى انتر
در آنجا نيمه راى ما بدزديد
در اين شورا كجا رايى كسى ديد
بيا و حرف باقر زاده گوش كن
نه اينكه گوش حرف جرج بوش كن
به حرف لادن و ديگر عزيزان
تو اين وبسايت همينجا و هم الان
بيا مانند آقاى سه كله
دو تا از كله ها را كن تو دله
كمك كن پارلمانى ما بسازيم
به راى مردم خود ما بنازيم
ولى با شيوه هاى خوب و عالى
نه اينكه با شعاراى تو خالى
نه مانند امام راحل ما
كه ميزد حرف خوب بهر دل ما
همانكس گفت راى است راى ملت
وليكن بين تو اين خوارى و ذلت
رضا جان ما دگر ناجى نخواهيم
دگر امامه و تاجى نخواهيم
بدان مشكل، اگر كه اجتماعى است
برون رفتن از آن هم همصدائى است
ولى اين همصدايى راه دارد
كه يك راه خوش و دلخواه دارد
كه راه آن فقط ايجاد سايت است
و آنهم سايت با ايجاد رايت است
هر آنكس كو ز آن مام وطن هست
ز هر قوم و ز دين و مرد وزن هست
در اين وبسايت حق راى دارد
بداند راى او را مى شمارد
هر آنكس حق يك تن متن دارد
تواند توى وبلاگش گذارد
ز متن سوتى و متن نوشته
ز هر موضوع و هر عنوان و رشته
هر آنكس كار او بالاترين است
و كار او ز نوع بهترين است
رود در صدر و در بالاى صفحه
تمام وقت، همه ايام و هفته
هر آنكس كار او در صدر باشد
به پيش ما بسى پر قدر باشد
بدينسان رهبر و پيشرو بسازيم
مجازى پارلمان نو بسازيم
واينكه رهبران واقعى را
بياريم سوى صدر و سوى بالا
وليكن ما تمامى قوانين
ز كل و جز هر دستور و آيين
به راى يك يك اعضا گذاريم
به راى عضو در هر جا گذاريم
بگوييم اينكه ديگر شاه مرده
خمينى و خدا همراه برده
و حالا گو به من آقا رضا جان
به روح آن پدر يا كه رضا خان
تو راه مردمى را مى پذيرى
و يا اينكه دو صد ايراد گيرى
گمانم اينكه با يك تانك چيفتن
روى رو پارلمان و ايده من

لينك
http://iranian.com/posts/view/post/4890
لينك مطالب ديگر
http://iranian.com/farhangpooya

HAMIDtheshirzadegan1

HAMID the shirzadegan1 BA DORUD! ...PIROUZ va BEHROUZ bashid.......Hamid.

Ba Dorud be DR Milani , RIP barayr Areyamehr ,MihanDoust .......Hamid.

amirparvizforsecularmonarchy

amirparvizforsecularmonarchy I Love Waterfalls and Find One of the most humorous things in the world; is the notion that Americans are a greater force for good & more civilized than Nazi's, Mullahs and Communists.

I admit I did not read the book and generally disagree with milani's intelligence to make any sound conclusions. Albeit he can think better than the majority of village gossip Iranians we see here all day long, milani himself being a practitioner of using village gossip. Iran needs to develop a democratic culture, not a democratic system as democratic systems beyond a shadow of a doubt have been proven to not work in practice and only use the name democracy to hide behind tyranny, dictatorship, war crimes, colonialism, theft of freedom, injustices, theft, murder, lies, corruption, coercion, manipulation and deceit. By the people, for the people and of the people is non-existent in practice and a cruel hope for Iranians to pursue which will directly lead to their domination by more powerful countries. Iran for Iranians, Culture of Love, Independence, Democracy, freedom, justice and Shah-han-shahi for Iran.

Javid Shah, Shah-han-shah

JahanshahRashidian3

Jahanshah Rashidian

عباس میلانی از کمونیست های کنفدراسیون بود که در یک سفر "ماموریت؟" به ایران به چنگ ساواک و مانند برخی از "انقلابیون" اسیر "تواب" و جذب رژیم شاه شد. ایشان با نام چپ، مدتها مورد شماتت سلطنت طلبان شاه الهی بود تا با کمک و حمایت اردشیر زاهدی به نوشتن این کتاب نوشت تا از شاه چهره دیگری ترسیم کند. این ترفند تبرئه یا کمرنگ کردن دیکتاتوری و فساد شیوه جدیدی نیست. رژیم اسلامی نیز قبل از عباس میلانی از حزب توده و افرادی با گذشته یا هیبت "اوپوزیرسیون" ، چپ، ملی، سکولار... برای مقاصد تبلیغاتی خود استفاده میکند.

farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

نكته بسيار مهم از كامنت آقاى محمود دلخسته
"یک اطلاع دیگر را نیز راجع به آقای میلانی بگویم: زمانی که بوش پسر انتخاب شد و جریان نئو کانزوراتیوهای جنگ طلب در سطح جهان شناخته شدند، روزنامه گاردین اسامی حدود 80 نفر از نخبگان نئوکانزواتیو را منتشر کرد. در بین این اسامی، اسم دو ایرانی جلب نظر می کرد. یکی آقای امیر طاهری بود که در زمان شاه همکاری خود با سیا را شروع کرده بود و دیگری اقای عباس میلانی."
خود بخوان از حديث مفصل از اين مجمل

P.Galenous

P_J. An Iranian!

And let's not forget that he has "seemingly" gone to prison for his affiliation with the nefarious Toudeh Party....but, when he leaves prison, he becomes Farah's speech writer. These plus your findings create conflicting evidences that a credible historian should NOT have. He is also affiliated with Stanford's Hoover Institute....a Bastian of RIGHT WING and Neocon like ideologies!

farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

متاسفانه در بسيارى از موارد فاكتور پول و قدرت در تحقيقات تاريخى و علمى دخالت مى كنه و اون را كاملاً از محتوا و ارزش تهى مىكنه.
ضرب المثل معروف انگليسى
He who pays the piper decides the tune.
اگر به كتاب هاى درسى تاريخ مدارس در ايران مراجعه كنيد مى بينيد كه نويسندگان كتب درسى به تاريخ قبل از اسلام اصلاً اشاره اى نمى كنند و يا اينكه آنرا كاملاً ناديده مى گيرند. آخرين بار كه من يك مجموعه اى از اين كتاب ها را گرفتم در سال ٢٠٠٧ بود. از ديد نويسندگان و تاريخ نگاران اين كتاب ها قبل از اسلام، ايران وجود نداشته. اين استدلال در مورد بسيارى از نويسندگان جريانات دست راستى و سلطنت طلب نيز صدق مى كند. از طرفى تا سند قانونى و محكمى نيز نداشته باشى بلحاظ تحقيقى نمى توانى چنين ادعايى نيز داشته باشى. البته سندى وجود ندارد كه چنين ادعايى را ثابت كند. اما اينطور بنظر مى رسد كه آقاى ميلانى و حتى بسيارى از نويسندگان چپ سابق همچون على مير فطروس بودجه هاى هنگفتى را از مراكز دست راستى دريافت مى كنند تا اينكه تاريخ را به گونه اى كه آن ها مى خواهند جلوه دهند.
عجب پل فراوان مزه داره - هميشه مشترك تازه داره
اين زهر مار قدرت مطلقه سلطنتى را نمى توان با هيچ عسلى خورد. اگر مردم در انتخاب اشتباه كردند در طرد يك قدرت مطلقه و منفور هيچ خطايى نكردند. البته انتخاب بد مردم نيز ريشه در نا آگاهى سياسى از دوران خفقان مطلق دوران ستمشاهى است. محققانى چون ميلانى و طرفداران سلطنت جنايات دوران سياه جمهورى اسلامى را سندى بر حقانيت حكومت شاهنشاهى مى دانند و اينچنين به خود جرأت مى دهند كه مردم عادى را گمراه كنند.
در يك كلام شاه يك قدرت مطلقه دست نشانده اى بود كه به جز اربابان به هيچ مجلس و محفل شهروند ايرانى پاسخگو نبود. اگر آقاى ميلانى در مورد يك كاراكتر خاص شاه تحقيق مى كرد كتاب او مى توانست از ارزش و اعتبار خاصى برخوردار باشد. بعنوان مثال اگر ايشان حرمسراى ايشان را با حرمسراى شاهان سابق مقايسه مى كرد به يك كتاب پر فروشى تبديل مى شد. چه بسا كه شاه حرمسرايى نداشت. كه البته اين خود مى توانست براى شاه ديكتاتور اعتبار بياورد. اما در مورد مسائل سياسى، تحقيقات آقاى ميلانى يك بچه پنج ساله را نيز نمى تواند متقاعد بكند.
داشت عباسقلى خان پدرى ....
به كامنت قبلى مراجعه كنيد.

mahmoudghaffari

mahmoudghaffari

Afraid i don't agree with the premise of your article. Milani is a scholar, a western educated one at that. He might have kept the Persian flare in his writing(s), but nevertheless it is worthy of a work in par with his western counterparts. I think it is fair, balanced and most importantly written in a "free" environment. He could have never created this work in Iran. More kudos to Milani and those Iranian-American scholars who will follow his footsteps.

mosadeq

Mohammad Mosaddegh The only democratically elected prime minister of Iran

Thanks for your fair comment, if I had not read yours I was going cancel my subscription to this relatively pro shah site. Dr. Millani is an scholar and being a communist that I hate does not make him a fool as most pro shahs are. If I had to hate anybody who changes their political point of view during their life, then I had to hate 75% of the Iranians. Thanks.

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

This book is not balanced and fair. As I said before , The bahrain issue kept silent and most important Dr. Milani never interviewed with single victimes those executed innocently by shah. Just for instance in 1954 one year after 28 mordad coup , He ordered to kill dozens of army officers just for being the membere of cladestine left cult. and so many other clues are there that Dr. Milani intentionaly closed his eyes because he did not want to pay attention to the dark side of Shah's picture.

amirparvizforsecularmonarchy

amirparvizforsecularmonarchy I Love Waterfalls and Find One of the most humorous things in the world; is the notion that Americans are a greater force for good & more civilized than Nazi's, Mullahs and Communists.

Cyrous, The Shah never ordered the execution of a single person ever, you know that and so does the rest of the world. More importantly the late shah many times more than any western leader interfered with the Iranian courts decisions to give those found guilty of treason based on evidence amnesty. What you don't mention is that those executed were done so by an independent court of law, with evidence after having been given full legal representation and the opportunity of appeal. The Shah is not the Court, the Court is not the Shah. Understand? In contrast Khamenei orders some of the executions committed, with no legal representation or right of appeal and upholds the use of torture which the shah never allowed. The illegitimate Islamic Republic and it's criminal leadership needs to be your primary concern, not a law abiding King. Your views are biased, unless you would like to provide us with evidence that contradicts the points I have made in this post, which do have evidence to back them up in any international court.

Bozmajje

Bozmajje

I am not sure what this criticism is about. Is the book in its Persian translation no good because it is written for the Western audience? Is it because it does not provide a socioeconomic analysis of Iran during Shah? Is it a criticism of the Iranian culture in general? Are important parts of Shah's life (like his alleged relations with a Swiss girl) not been explicitly covered? There are also long paragraphs of jokes and descriptions that really do not belong to any serious book review.

I am interested to know Mr. Moradi's view on the economic development in China. If I understand your idea of the "package" view of the economic development, China is not experiencing any development at all. If not, it would be nice to hear what we should call the changes that are occurring in Chinese.

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

Thank you for the comment

In china although communist party has the upper hand and there no evidence of freedom but in the same time there are rules and regulations that China's economic development without them couldn't acheive its gross.
In Iran there was no such conditions and all were propaganda.
As I said before Dr. Milani is agood writer and translator but absoloutly not an historian.
Sometimes he brings boring parts of the shah's life and in the same time ignores of explanaing some critical issues like Bahrain question.
It is unballanced book.
My text in persian shows how the Dr. Milani's bokk is. Funny , Boring and un documented.

DoostIran

DoostIran

You are quite right about rules and regulations governing commerce in PRC. The first rule is to pay slave rate wages to your workers so that government connected industrialist can profit sufficiently to afford their Bentleys and Aston Martins and diamond studded iPhones (witness the practices of Foxconn Technologies). Who cares about the living conditions and suicide rates of such workers? The second rule is to artificially manipulate the exchange rate of the Renmimbi vs. hard currencies so your exports are always competitive in such hard currency countries.

Anglo_Phile

Anglo Phile

جناب مرادی



خواندن "نقد" شما من را به یاد پاسخ میلانی در نشست لندن و در جواب یکی‌ از پرسشگران سلطنت طلب (که او نیز همانند شما "ناقدانه" به کتاب می‌‌نگریست) انداخت. میلانی گفت: " شما از من می‌‌پرسید که بنده زنم را پنجشنبه‌ها به وقت ظهر کتک میزنم یا به هنگام غروب؟ حالا اگر بنده اصلا زن نداشته باشم تکیلف چیست؟"

دوست گرامی‌ شما بر اساس مفروضات شخصی خود انتقاداتی کرده‌اید و اتهاماتی زده‌اید ولی اول لطف کرده قباله ازدواج طرف را رو کنید تا ببینیم پنجشنبه ظهر میزده یا غروب؟

cyrousmoradi

cyrous moradi I am interested in Mathematics , literature and International relations. I wish to publish my stories . No publisher dares to do so. I think they have good reasons !! No body waste time and money to buy and read my books !!!!

با تشكر

عرض كنم خدمتتان بنده اصلاً موضوع كتك زدن دكتر ميلاني همسر مفروضشان را كاملاً شخصي تلقي كرده و در آن دخالت نمي كنم. عرض بنده اين است كه اين كتاب اصلا تاريخي نيست بلكه قصه و داستان است.
ايشان در كتابشان نتيجه گيري كرده اند كه شاه به دليل آنكه به روش خاصي ايران را دوست داشت ، سرانجام باعث غش معشوقش ( ايران) شد و اين گوهر ناب به دست نا اهلان افتاد.
اين يعني فرار از مسئوليت. شاه به مدت حداقل 25 سال از سال 1332 تا 1357 مسئول همه اتفاقات سوء در ايران بود.

MRX2412

MRX2412

Time for honesty, which one of you folks have read the book beside the guy that posted this blog? my take none of you which makes commenting about it rather funny.

mosadeq

Mohammad Mosaddegh The only democratically elected prime minister of Iran

So far I have read only 200 pages, it is a fine book and Dr. Millani is a fine scholar, I did not understand most of the things this guy said, like most Iranians gives examples and wastes people's time. people who post things here should go to the point so we could understand what they are talking about. Since most people here can read English should educate themselves by understanding how an intelligent person writes or talks about some subject.

amirparvizforsecularmonarchy

amirparvizforsecularmonarchy I Love Waterfalls and Find One of the most humorous things in the world; is the notion that Americans are a greater force for good & more civilized than Nazi's, Mullahs and Communists.

anyone saying the shah executed anyone is totally full of it. If there is a God, let us ask him to help give Iranians the interest and desire to learn how to think logically and lawfully, instead of trying to teach us based on their own ignorance, otherwise Iranians are going to be easily mislead and act ignorantly yet again, like Iranians have done in the past so many times.