Advertise here

رژه دوستی تروریستها

رژه دوستی تروریستها

در باره نامه اصلاح طلبان حکومتی به اوباما

 

سیاوش دانشور

 

زمانی منفعت حکومت اسلامی ایجاب میکرد که شعار "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند" سر دهد و منفعت امروزش ایجاب میکند که دسته جمعی برای مذاکره و توافق با آمریکا دست و پای همدیگر را لگد کنند. زمانی نفس طرح مسئله "مذاکره با آمریکا" میتوانست عواقب وخیم برای گوینده اش در درون نظام اسلامی داشته باشد و امروز با پرچم "نرمش قهرمانانه" خامنه ای از سپاه و بسیج و خشکه مقدس های اسلامی تا مرتجعین موسوم به "اعتدالگرا و اصلاح طلب" برای مذاکره و گفتگو با آمریکا بخط شده اند.

 

مسئله برسر چیست؟ آیا اتفاق مهمی در سیاست ایران در حال وقوع است؟ آیا دوران تخاصم نیروهای اردوی ارتجاع سرمایه داری و تروریست تمام شده و این تبلیغات بیانگر دوران دوستی و دیپلماسی آنهاست؟ آیا جمهوری اسلامی راهی را آغاز کرده است که طی آن به تناقضات بنیادی اش با دنیای غرب فائق می آید؟

 

واقعیت اینست که اتفاق مهمی در قلمرو سیاست ایران رخ نداده است. جمهوری اسلامی سیاست کلان دیگری را اتخاذ نکرده است و ما شاهد چرخشی سیاسی – ایدئولوژیک در درون نظام اسلامی حاکم بر ایران نیستیم. نه دوره های دیپلماسی و بده و بستان میان جمهوری اسلامی و آمریکا و غرب جدید است و نه ماهیت و اهداف دور جدید دیپلماسی در دولت روحانی با سابق تفاوت ماهوی دارد. بسادگی مسئله اینست که جمهوری اسلامی در بن بست و بحران لاعلاج و همه جانبه خود دست و پا میزند. عوامل و فاکتورهای دیگری از جمله تشدید نخواستن حکومت اسلامی در داخل، تاثیرات بحران جهانی اقتصادی سرمایه داری روی اقتصاد ایران، تنگناهائی که اقتصاد ایران بدنبال تحریمهای اقتصادی دچار آن شده است، و افول اسلام سیاسی بدنبال تحولات و خیزشهای توده ای در منطقه خاورمیانه، مجموعا بحران قدیمی و هویتی رژیم اسلامی را تشدید کرده است. جمهوری اسلامی در این طوفان تنها به بقایش فکر میکند. تلاش میکند وقت بخرد و در این راه کل نیرویش را در درون و بیرون حکومت به خدمت گرفته است. اصلاح طلبان حکومتی تنها دارند وظایف سیاسی خود را در قبال "نظام عزیز اسلامی" شان انجام میدهند.

 

مسئله بحران و تنش مناسبات جمهوری اسلامی با دول غربی برسر پرونده هسته ای نیست. بحران مناسبات با آمریکا و غرب از پرونده هسته ای شروع نشده و با توافقی در این زمینه نیز حل نمیشود. نهایتا این پرونده و مسئله برخورداری اسلام سیاسی از سلاح هسته ای در متن تقابلهای استراتژیک در خاورمیانه گره دیگری به گره گاههای بحران مناسبات جمهوری اسلامی با دول غربی افزوده است. مسئله جمهوری اسلامی پایه ای است، سیاسی است، به هویت کل این نظام بعنوان یک جریان اسلامی برمیگردد که نمیتواند دولت مناسب برای انکشاف و رشد بازتولید شونده سرمایه داری در یک کشور مهم خاورمیانه و در بازار جهانی باشد. این تناقضات قدیمی اند و هر بار که در درون نظام اسلامی جریانی برای حل آن اولین گامها را برداشت، با سد نیروهای مخالف در درون خود حکومت اسلامی مواجهه شده و شکست خورده است. این سیاستها از دوران رفسنجانی به بعد آزمایش شدند و هر بار شکست خورده است. همان عواملی که پروژه رفسنجانی را به شکست کشاند، همان عواملی که پرونده اصلاح طلبی خاتمی را بست، همان عواملی که به کورش بازی و "اسلام ایرانی" احمدی نژاد بعنوان "جریان انحرافی" لگام زد، اینبار نیز پرونده "دولت تدبیر و اعتدال" را با شکست دیگری مواجه میکند. جمهوری اسلامی مانند دوران خاتمی میتواند با توافقاتی برسر پرونده اتمی برای دوره کوتاهی از تنش های سیاسی بکاهد و چه بسا بعنوان "مشوق" نیز پاره ای از تحریمها را بردارند. اما اشتباه است که این را آغاز یک پروسه پوست اندازی در درون جمهوری اسلامی تلقی کرد. لحن آخوندی – اسلامی دوستی با آمریکا و تبلیغات هیجان زده نیروها و رسانه های اسلام زده برسر وقوع اتفاق محیرالعقولی نیست بلکه یک سیاست روشن و بدون ابهام برای وقت خریدن و در انتظار نگه داشتن جامعه است. سیاستی که به محاسبات نادرستی از هر سو استوار است.

 

برخوردها و سیاستهای به مسئله مذاکرات

بین برخورد جامعه و اکثریت عظیم مردمی که از حاکمیت منحوس اسلامی نفرت دارند و جریانات دست راستی اپوزیسیون و تبلیغات جمهوری اسلامی و دول و رسانه های غربی باید تفاوت قائل شد:

 

دولتهای غربی پراگماتیست اند و در غیاب یک طرح برای تغییر در یک رژیم معین به سیاست گفتگو و دیپلماسی میدان میدهند. دیپلماسی بخشی از جنگ و کشمکش است و به سهم خود یا راهگشای توافقاتی میشود و یا مسئله را به سطح دیگری میبرد. محدودیتهای دول غربی و آمریکا در منطقه برای تهاجم نظامی و تناقضات رقابت و صفبندی دولتها را نیز باید دید. مجموعه اینها چه در سوریه و چه در ایران به دیپلماسی برای دوره ای میدان میدهد. اما اهداف دول غربی برای تحمیل تناسب قوای جدیدی به اسلام سیاسی تغییر نکرده است. مضاف بر این آنها نمیخواهند جامعه ایران وارد یک تحول انقلابی شود. امروز منفعت عمومی شان اینست که نیروهای طرفدار سازش در درون حکومت ایران را ببینند و تقویت کنند. اصلاح طلبان حکومتی و خود روحانی و بسیاری از سناتورها و شخصیت های دول غربی همین واقعیت را به اشکال مختلف اذعان میکنند.

 

ناسیونالیسم پرو غرب و نیروهای فدرالیست و قوم پرست و کل طیف طرفدار تهاجم نظامی به ایران توسط ناتو، در برخورد به مسئله مذاکرت مواضعی شبیه دولت اسرائیل دارد. هر درجه مناسبات دولتهای غربی با جمهوری اسلامی خصمانه تر باشد و صحبت از "گزینه نظامی" قویتر باشد، جریانات راست طرفدار حمله نظامی بشاش تر و از نظر سیاسی فعال ترند. روندهای معکوس این اردوی دست راستی و ضد جامعه را تا اطلاع ثانوی در کمای سیاسی میبرد. فی الحال این جریان در دیپرسیون سیاسی بسر میبرد و افق سیاسی اش را کور شده میبیند.

 

برای نیروهای جنبش ملی اسلامی بشمول رسانه های غربی که ترجیح سیاست خارجی دول متبوع شان را پمپاژ میکنند، روال کنونی عروسی شان است. ناگهان "نبوغ" شان در خبر تراشی بالا میرود و حتی حول "دست دادن روحانی و اوباما" در اجلاس سازمان ملل مانند برخورد تینیجرها به ستاره های هالیوود از خود بیخود و دچار هیجان میشوند و جنجال سیاسی راه می اندازند. نیروهای ملی اسلامی و جریانات طرفدار رژیم منافع عینی و روشنی دارند. بقای سیاسی خویش را در بقای جمهوری اسلامی میبینند و بیش از هر کسی از سرنگونی طلبی و تحرک انقلابی و آزادیخواهانه مردم بیزارند. نامه اصلاح طلبان حکومتی به اوباما در این چهارچوب است. بالاخره باید جمهوری اسلامی بعنوان یک نظام باشد تا اصلاح طلب دینی موضوعیت داشته باشد. بدون وجود جمهوری اسلامی فلسفه وجودی و سیاسی این اردو زیر سوال میرود.

 

برای کمونیسم کارگری و اردوی آزادی و برابری مسئله تماما متفاوت است. بهبود مناسبات آمریکا و دول غربی با جمهوری اسلامی سوال ما و طبقه کارگر و اردوی سرنگونی طلب انقلابی نیست.

 

اولا اهداف ما نه با پلاتفرم بقای جمهوری اسلامی و نه با اهداف ارتجاعی آمریکا در منطقه و سازش با اسلامیون خوانائی ندارد. ما پروژه ثالثی را دنبال میکنیم که در قدم اول میخواهد به کل این خیمه شب بازی خونین سیاسی در ایران و منطقه خاتمه دهد. بقول منصور حکمت "بهبود رابطه جمهوری اسلامی با آمریکا با مخالفت ما بعنوان یک جریان میلیتانت سرنگونی طلب و انقلابی و ضد اسلام روبرو نمیشود". موضع سیاسی ما برخلاف نیروهای اپوزیسیون راست و مرتجع ایران با تمایلات واقعی در جامعه ایران منطبق است.

 

ثانیا این تصور که تنش زدائی در مناسبات جمهوری اسلامی و دولت آمریکا به بقای جمهوری اسلامی و سیاست انتظار در جامعه منجر میشود تصور باطل و غیر واقعی است. از موضع مردمی که این نظام را نمیخواهند، یک جمهوری اسلامی که دیگر در نماز جمعه شعار "مرگ بر آمریکا" نمیدهد و یک رکن هویت سیاسی و ایدئولوژیکی اش را پائین کشیده است، طعمه بسیار ساده تری برای سرنگونی است. کسی که تصور میکند مردم با "جمهوری اسلامی آمریکائیزه شده" کنار می آیند و جمهوری اسلامی نیز به بالانسی جدید در رابطه با مردم میرسد، و مجموعه اینها روند جدیدی از نرمالیزاسیون سیاسی و اقتصادی را موجب میشود، در اساس تحلیل و تبئین اش با دیدگاه نیروهای ملی اسلامی منطبق است. چنین اتفاقی مطلقا نخواهد افتاد.

 

ثالثا مردم در ایران دل خوشی از حزب الله بازی "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" ندارند. مردم در ایران اسلامی نیستند، فرهنگ شرق زده در آن جامعه محلی از اعراب ندارد، غربی و مدرن اند و خود را با مدل زندگی و آزادیهای جوامع غربی نزدیکتر و خواناتر میبینند. این تنها دولتها و نیروهای فالانژ اسلامی اند که تقابل با فرهنگ غربی و مدرنیسم را با تقابل با دولتهای غربی یکی قلمداد میکنند. برای مردم آزادیخواه و پیشرو ابدا اینطور نیست. مردم همان اندازه از جمهوری اسلامی و تداوم نظامش نفرت دارند که از تهاجم نظامی و تبدیل تهران به دمشق و بغداد. مردم در پس شعارهای "اعتدال در سیاست خارجی" عقب نشینی و ناتوانی رژیم اسلامی را میبینند و حرف خودشان را میزنند. مردم نه برای بهبود رابطه جمهوری اسلامی و آمریکا هورا میکشند و نه طرفدار تشدید تخاصم و تحریم تجاری و تهاجم نظامی اند. درد اکثریت عظیم مردم رفاه و آزادی است.

 

در یک کلام، مردم عادی از موضع مخالفت با حکومت اسلامی، میدان فراخ تری برای مخالفت خویش با یک جمهوری اسلامی که ژست ضد آمریکائی نمیگیرد پیدا میکنند. لذا برخوردشان به مسئله مذاکرات، حتی اگر به نتیجه برسد، با نیروهای اردوی دست راستی بسیار تفاوت دارد. مردم نه مانند اردوی طرفدار جنگ زانوی غم به بغل میگیرند و نه مانند ملی اسلامی ها جشن و سرور راه می اندازند. اگر جمهوری اسلامی پرچم "مرگ بر آمریکا" را پائین بکشد، مردم در خیابان برای مخالفت با قوانین اسلامی به انواع ابتکارات رو می آورند.

 

 "این آخوند اهل گلاسنوست نیست!"

طولی نخواهد کشید که پروژه دولت "اعتدال" که اساسا برای بازسازی موقعیت وخیم جمهوری اسلامی به جلو صحنه رانده شده است با تناقضات بنیادی جمهوری اسلامی برخورد میکند و لای چرخ دنده های آن خرد میشوند. روحانی اگر از خاتمی مطیع تر نباشد کمتر نیست. چرخش های اساسی و سیاسی در درون جمهوری اسلامی مستلزم مقدمات دیگری است که حتی اگر در درون جمهوری اسلامی آغاز شود با جمهوری اسلامی پایان نمی پذیرد. وانگهی این آخوند راست محافظه کار امنیتی "اهل گلاسنوست نیست". او نهایتا بقول طرفدارنش یک "شیخ دیپلمات" است.

 

دوران اسلام سیاسی در منطقه بسر آمده است. دوران جمهوری اسلامی در ذهن و زندگی و تمایلات واقعی اکثریت عظیم مردم در ایران بسر آمده است. تناقضات پایه ای و وجودی جمهوری اسلامی تنها با سرنگونی انقلابی آن رفع میشود. راه سومی وجود ندارد. این جشن و سرور اسلامیون مرتجع بسرعت به یاس و ناامیدی تبدیل میشود.

 

2013-09-27  

Balatarin

Comments 1 Pending 0

Sort comments:
G.Rahmanian

G. Rahmanian


بسادگی مسئله اینست که جمهوری اسلامی در بن بست و بحران لاعلاج و همه جانبه خود دست و پا میزند. عوامل و فاکتورهای دیگری از جمله تشدید نخواستن حکومت اسلامی در داخل، تاثیرات بحران جهانی اقتصادی سرمایه داری روی اقتصاد ...

What is to be done is the question that Iranian opposition has not been able to answer. And when it is answered the answers are either in the form slogans or have nothing to do with/are not geared towards the overthrow of the regime in Tehran.