Advertise here

Fereydoon Moshiri فريدون مشيرى-ريشه در خاك

Balatarin

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن

ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان

جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم

آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم

کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم

 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰

 

Balatarin

dohelzen @dohelzen

منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم

Comments 1 Pending 0

Sort comments:
dohelzen

dohelzen منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم

تقدیم به عاشقان ایران ...... سالار عقیلی - میهن