کلام: شهیار قنبری ~ آهنگ: اسفندیار منفردزاده /// رستنیها کم نیست ~ من و تو کم بودیم؛ خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم ~ گفتنیها کم نیست ~ من و تو کم گفتیم؛ مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم ~ دیدنیها کم نیست ~ من و تو کم دیدیم؛ بیسبب از پاییز جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم ~ چیدنیها کم نیست ~ من و تو کم چیدیم؛ وقت گل دادن عشق روی دار قالی بیسبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم ~ خواندنیها کم نیست ~ من و تو کم خواندیم؛ من و تو سادهترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم ~ من و تو، کم خواندیم ~ من و تو، وا ماندیم ~ من و تو، کم دیدیم ~ من و تو، کم چیدیم ~ من و تو، کم گفتیم وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم! ~ من و تو، کم بودیم من و تو، اما در میدانها اینک اندازهی «ما» میخوانیم ~ ما به اندازهی «ما» میبینیم ~ ما به اندازهی «ما» میچینیم ~ ما به اندازهی «ما» میگوییم ~ ما به اندازهی «ما» میروییم ~ من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که میباید با هم باشیم ~ من تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم ~ من و تو حق داریم که به اندازهی «ما» هم شده، با هم باشیم ~ گفتنیها کم نیست
5Toop
- Views: 222
- Comments: 2

Comments 2 Pending 0
Binesh – Breathing stale air depresses me.
Report!...گفتنیها کم نیست... من و تو کم گفتیم
.ما به اندازهی «ما» میبینیم
.ما به اندازهی «ما» میچینیم
.ما به اندازهی «ما» میگوییم
.ما به اندازهی «ما» میروییم
Ruhany – Just another traveller of life ...
Reportسال پس از فروپاشی. سال درهم ریختگی. سال از هم گسیختگی. سالی که تقریبا هیچ چیز در جای خودش نیست. از هنرمندان گروهی میروند، عدهای میمانند. از مثلث هنری: «اسفندیار منفردزاده ـ شهیار قنبری ـ فرهاد مهراد»، ترانۀ «نجواها» آخرین کار نیمه ماندهای است که از دوران همکاری و رفاقتشان با هم بهیادگار میماند.
من و «اسفندیار» از ایران بیرون زدیم و فرهاد در خانه ماند. ماند و بیاجازه این ترانه را ضبط کرد و در نواری به نام «برگ زرد» منتشر ساخت. ما در تبعیدگاه این اجرا را شنیدیم و لرزیدیم. چرا که فرهاد ترسخورده، به عنوان پیش درآمد و مقدمه، تکهیی از یک سرود انقلابی را به ترانهی ما سنجاق کرده بود. بیاجازه! بیاجازه و خودسرانه! باری، این نخستین دسته گل همراه نازنین ما بود، اما آخرین نبود. یکبار دیگر هم، فرهاد نازنین، این ترانه و «مرد تنها» را بازخوانی کرد. اینبار حتی از نوشتن نام ما چشم پوشید. یا از تکرار نام یاران دیروز خود میترسید. گفتنیها کم نیست . . .
[دریا در من، گزینۀ ترانههای شهیار قنبری، نشر نکیسا (آمریکا)، چاپ اول 1995، ص. 104.]
کلام: شهیار قنبری
ترانهخوان: فرهاد مهراد
آهنگ: اسفندیار منفردزاده
رستنیها کم نیست،
من و تو کم بودیم؛
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم.
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم؛
مثل هذیان دم مرگ
از آغاز
چنین درهم و برهم گفتیم.
دیدنیها کم نیست،
من و تو کم دیدیم؛
بیسبب از پاییز
جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم.
چیدنیها کم نیست،
من و تو کم چیدیم؛
وقت گل دادن عشق
روی دار قالی
بیسبب حتی
پرتاب گل سرخی را ترسیدیم.
خواندنیها کم نیست،
من و تو کم خواندیم؛
من و تو سادهترین شکل سرودن را
در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم.
من و تو، کم خواندیم.
من و تو، وا ماندیم.
من و تو، کم دیدیم.
من و تو، کم چیدیم.
من و تو، کم گفتیم
وقت بیداری فریاد
چه سنگین خفتیم!
من و تو، کم بودیم
من و تو، اما
در میدانها
اینک اندازهی «ما» میخوانیم.
ما به اندازهی «ما» میبینیم.
ما به اندازهی «ما» میچینیم.
ما به اندازهی «ما» میگوییم.
ما به اندازهی «ما» میروییم.
من و تو
خم نه و
در هم نه و
کم هم نه
که میباید با هم باشیم.
من تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم.
من و تو حق داریم
که به اندازهی «ما» هم شده،
با هم باشیم.
گفتنیها کم نیست . . .
تهران 1979
* * *
سرودۀ «نجواها»، پیش از ترانه شدن، در یکی از نشریات هفتگی تهران و در گرماگرم روزهای تبزدۀ انقلاب چاپ و منتشر شد. سالی بعد از انقلاب، «شهیار قنبری» سرودههای خود از آنروزها را با صدای گیرای خود دکلمه کرد. این صدا ـ سرودهها با نام «یک دهان آواز سرخ» و بهشکل نوار کاست به بازار آمد. این مجموعه شاید اولین کار از صدای «ترانهسرا» بود. ایده و ابتکاری در ادامۀ «صدای شاعر» که حتما به یاد دارید. موسیقی زیر صدای «شهیار قنبری» در دکلمۀ سرودههای «یک دهان آواز سرخ»، از «موریس ژار»، آهنگساز مشهور فرانسوی بود.
http://www.parand.se/tr-nejvaha.htm