
این شراب باگوار
چه نجاتی بود دیشب
برای درد دوری یار
چه شفائی بود دیشب
مرغ سحرمیخواند در غبار
بوف کور غریب بود دیشب
چشمک زد ستاره باوفای یار
چه صفائی بود دیشب
تب و درد سر فراموش شد در کار
وقت بیقراری بود دیشب
چرا این نور بیمروت شد بیدار
که خوابش را میدیدم دیشب
گفتا چه نشسته ای بیکار
شاید عشق یار باز آید امشب
اورنگ fev 2009



