سخن های روز:ضرورت تشکیل مجلس موسسان

بهرام رحمانی – جدل بر سر میراث خونین خمینی – سکولاريسم نو

اخیرا بحث بر سر میراث خمینی، به دعوا و کشمکش جدیدی بین جناح های حکومت اسلامی تبدیل شده است. اما در این مباحث، همواره سعی می شود که بر جنایات خمینی علیه بشریت سرپوش گذاشته شود و به کشمکش جناحی محدود گردد. در حالی که خمینی بنیان گذار حکومت اسلامی، سنبل جهل و جنایت، جنگ و خشونت، ترور و وحشت، شکنجه و اعدام و سنگسار و فاشیسم به معنای واقعی در همه ابعادش بوده است. از این رو، هر کسی و جریانی مدافع خمینی و افکار او باشد مستقیما طرفدار جهل و جنایت، تروریسم و کشتار و فاشیسم است…..

نسل جوان که اکثریت جمعیت امروز ایران را تشکیل می‌ دهند، به این دعواهای جناجی به ویژه بر سر میراث خمینی، پشیزی قائل نیستند.

جوانانی که در تظاهرات های میلیونی سال گذشته، علیه ولایت فقیه شعار می دادند؛ تصاویر خمینی، خامنه ای و احمدی نژاد را آتش می زدند یعنی با زیر سئوال بردن بنیادهای حکومت اسلامی، صف مبارزه خود را از جناح بندی های حکومتی جدا کردند و عملا نشان دادند که به طور کلی حکومت جهل و جنایت اسلامی را نمی خواهند.

نیروی جوانی که خواهان تغییر جامعه است تا آن را برای زندگی آزادتر و انسانی تر مهیا کند. بنابراین، نسل جوان به این میراث اهمیتی نمی دهد وقتی که تاریخ خمینی را مطالعه می کند و وضعیت امروز را می بیند نه تنها نفرت شان از خمینی، بلکه از همه جناح ها و عناصر طرفدار خمینی شدیدتر می گردد.

خمینی، یکی از يکی از بزرگ ترين جنايت کاران عصر حاضر است. هرگونه حمايت از افکار و سیاست های خمینی،‌ يعنی دفاع از همه جنایات وقایع سال­های اوایل انقلاب، کشتارهای 6 تا 62، هشت سال جنگ ایران و عراق، قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در سال 67 و یا سرپوش گذاشتن به این جنایت ها است. بیش ترین جنایاتی که حکومت اسلامی مرتکب شد در دورانی است که خمینی حکمرانی می کند.

دفاع از خمينی، يعنی اعزام صدها هزار جوان و نیروهای سرکوبگر نظامی و انتظامی و غیره برای کشتار مردم ترکمن صحرا، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان، این محروم ترین مناطق کشور است. دفاع از خمینی، اعزام صدها هزار جوان به قتل گاه های جنگ ایران و عراق است.

دفاع از خمینی، یعنی دفاع از حجاب اجباری اسلامی، حمله به زنان در خیابان ها و اسید پاشیدن به صورت زنان آزاده ای که حجاب اسلامی را رعایت نمی کردند، تجاوز به دختران در زندان ها و دفاع از آپارتاید جنسی است. دفاع از خمینی، یعنی حمله به روزنامه ها و چاپخانه ها و اشغال آن ها و برقراری سانسور شدید بر مطبوعات. دفاع از خمینی، به معنی ممنوعیت آزادی بیان و قلم و اعدام سعید سلطانپور، حمله به دفتر کانون نویسندگان و ممنوعیت فعالیت آن. دفاع از خمینی، به معنی انحلال احزاب سیاسی و نهادهای دمکراتیک و دستگیری و شکنجه و اعدام اعضا و فعالین و رهبران آن. دفاع از خمینی، یعنی حمله به دانشگاه و بستن این مراکز علم و دانش و سازمان دهی انقلاب فرهنگی با سرکوب و پاکسازی دانش جویان و اساتید سکولار و چپ و هم چنین اسلامی کردن دروس و فضای دانشگاه ها. دفاع از خمینی، به معنی دفاع از جهل و جنایت و خرافات اسلامی است. دفاع از خمینی، یعنی اشاعه تروریسم دولتی. دفاع از خمینی، به معنی دشمنی با هرگونه آزادی فردی و جمعی. دفاع از خمینی، یعنی تشویق دختران نابالغ به ازدواج و تجاوز به آن ها. دفاع از خمینی، یعنی تجاوز به جان و مال مردم. دفاع از خمینی، به معنی دفاع از گروه های مافیایی و تروریستی اسلامی در ایران و جهان. دفاع از خمینی، به معنی محرومیت و فقر و فلاکت اقتصادی به اکثریت مردم ایران به ویژه کودکان خانواده های کارگری و فقیر. دفاع از خمینی، به معنی دفاع از مردسالاری و آپارتاید جنسی است.

 آيت الله حسينعلی منتظری، نزديک ترين هم فکر و دوست خمينی بود که او را بارها به طور غیرمستقیم جنایت کار نامید. منتظری خطاب به خمينی نوشت: «آيا می دانيد كه جناياتی در زندان های جمهوری اسلامی به نام اسلام در حال وقوعند كه شبيه آن در رژيم منحوس شاه هرگز ديده نشد؟ آيا می دانيد كه تعداد زيادی از زندانی ها تحت شكنجه توسط بازجويانشان كشته شده اند؟ آيا می دانيد كه در زندان (شهر) مشهد، حدود 25 دختر به خاطر آن چه بر آن ها رفته بود… مجبور به درآوردن تخمدان يا رحم شدند؟ آيا می دانيد كه در برخي زندان های حمهوری اسلامی دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار می گيرند؟ …»

خمينی، به همه این جنایت آگاهی داشت؛ منتظری آگاهی داشت؛ موسوی نخست وزیر آگاهی داشت؛ خامنه ای رییس جمهور آگاهی داشت؛ رفسنجانی، مرد شماره دو حکومت آگاهی داشت؛ کروبی، نايب ریيس مجلس آگاهی داشت؛ علی ربيعی مقام ارشد وزارت اطلاعات، سعيد حجاريان یکی از بنیان گذاران وزارت امنیت و اطلاعات، محمد خاتمی رییس جمهوری وقت، محسن آرمين، تاج زاده، سروش، عبدالله نوری، موسوی تبریزی، محمد محمدی ری شهری، ملاحسنی امام جمعه دیوانه و آدم کش ارومیه، موسوی اردبیلی دادستان کل کشور، بهزاد نبوی، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت، ابراهیم نبوی، اکبر گنجی، موسوی خوئينی ها، کدیور، ابطحی، رضمیان زاده، رضا خاتمی ، حبيب بی طرف، محسن سازگارا، فاطمه حقیقت جو، دکتر مصطفی معين، قالی باف، عطاالله مهاجرانی، محسن مخلباف، محسن میردامادی، محسن آرمین، عباس دوزدوزانی، ده نمکی، دکتر حسين الله کرم، دکتر محسن رضايی، برادران لاریجانی، دکتر عباس سليمی نمين، دکتر محمود احمدی نژاد، خاتمی و غیره همه و همه می دانستند و هر کدام در جایگاه و موقعیت دولتی، نقشی در این جنایات ایفا کرده اند. به همین دلیل، همه این ها حرف زدن درباره جنایات خمینی را خط قرمز خود حکومت و جناح شان می دانند مهر سکوت به لب زده اند…..سران هر دو جناح حکومت اسلامی و طرفداران هر کدام از آن ها در داخل و خارج کشور که همواره در موضع­ گیری­ های خود بر ادامه راه و آرمان­ های «امام راحل» تاکید می ­کنند، در واقع به همه جنایات خمینی علیه بشریت صحه می گذارند. خمینی، موسولینی، هيتلر،‌ صدام حسين، بوش، بن لادن، ملامحمد عمر، خامنه ای، احمدی نژاد و غیره و دولت ها و هم فکران آن ها، فاشیست ها و جنایت کارانی هستند که تاریخ هرگز آن ها را نبخشیده و نخواهد بخشید.

چگونه جنبش، یک ساله، اصلاح طلبی را به تاریخ سپرد؟ –  خودرهاگران

جنبش سبز تنها یک برایند از مجموعه حرکت ها، اعتراض ها و جنبش های درون جامعه ی ایران است و نمی تواند توسط افراد نامبرده برای طلا کاری گنبد زنگار گرفته ی نظام به کار آید. سبز این جنبش سرخی خون روی دست های آدم های رژیم را پاک نمی کند. سبزی آن برای دوباره رنگ رزی جامه ی سیاه یک نظام نکبت سالار نیست. سبز آن سبز رویش جوانانی است که می خواهند با نثار جان خود سرانجام میوه شیرین آزادی را بچشند

آن چه نسل جوان ایران در جستجوی آن است – به دور از آن که توانسته باشد آن را در ابتدای جنبش این گونه بیان کند یا خیر- یک مدرنیته ایرانی است. نوین گرایی مبتنی بر خرد و دانش و رهایی از بندهای خرافه پرستی و خدا-اربابی و مذهب سالاری. یک جامعه ی رها شده از استبداد سیاسی و دینی مبتنی بر آزادی تفکر؛ بیان و احزاب. جامعه ای که بساط دین سالاران و شریکان نظامی و بازاری آن به هم ریخته است و پایه های مدیریت جامعه و ثروت های آن به وسیله ی مردم بنانهاده شده است. این که امروز بخشی از حاکمیت مذهبی ایران بخواهد اسلام سیاه اندیش جمهوری اسلامی را با تفکر سبزنما دوباره به مردم حقنه کند بسیار دور از آن چیزی است که در ذهن بیش از 3 میلیون دانشجو در ایران، میلیون ها ایرانی تحصیل کرده در داخل کشور و نزدیک به 4 میلیون ایرانی خارج از کشور وجود دارد.

مهاجرانی ها و سروش ها باید بدانند که این فقط دوره ی مصباح و جنتی و خامنه ای نیست که در کشورمان به پایان رسیده، این دوران سالاریت و سلطه ورزی مذهب است که در ایران پایان یافته است. وقت آن است که اعتقادات مذهبی به مساجد و جانمازهای پدربزرگ ها برگردد تا عرصه ی دانشگاه و علم و سیاست بتواند رها از خرافات و مهملات کهنه و یا تقدس گرایی های نوین نمای کدیورها و اشکوری ها با الهام از دانش و خرد و فن مدیریت به پیش رود. تلاش آخوندها چه در حوزه ی علمیه قم و مشهد باشد و چه در دپارتمان های اسلام شناسی مدرن ترین دانشگاه های غرب – آن جا که سروش ها به بازنویسی روایت نو و قابل پسندی از پدیده ای کهنه و رنگ و رو باخته مشغولند- برای بازحیات بخشیدن به اسلام سالاری – هر روایتی از آن که باشد – در مقابل سیل عظیم روی آوردن ایرانیان به علوم و دانش و فن آوری نوین، تلاش کاذبی بیش نیست. ممکن است محافلی هنوز در لندن و پاریس و واشنگتنن منافع دراز مدت دولت های متبوع خویش در منطقه ی نفت و گاز خیز خاورمیانه را در بقای مذهب با آب و رنگی جدید بدانند، اما این با کمیت رشد اجتماعی و فرهنگی و کیفت خردگرایی مردمی در این جوامع سازگاری ندارد. رشدی که برای نشان دادن خود فقط باید حاکمیت استبدادی را کنار زند و از استعدادها و توان های خویش به طور آزاد و بی محدودیت بهره ببرد تا شرایط شکوفایی نسل های بعدی را فراهم سازد. تاریخ ایران از اسلام کهنه و نو عبور کرده است

در شرایط کنونی به نظر می رسد که وظیفه ی نیروهای آزادیخواه ایرانی در داخل و خارج از کشور این باشد که با چشمی باز معیار حرکت و فعالیت خود را براین قرار دهند که چه نوع و چه حد از تغییری آزادی را به صورت نهادینه به ایران خواهد آورد. این آن نوع و حد از تغییری است که باید از آن دفاع کنیم. اصلاح طلبان دولتی در داخل و خارج به جای استفاده از این معیار می گویند که چه حد و نوع از تغییری است که نظام را در کلیت خود حفظ می کند اما قدری اوضاع آشفته را سامان می بخشد. این دو برخورد به شدت با هم در تضاد است. در نگاه آزادیخواهان معیار کسب نهادینه ی آزادی است و در دید اصلاح طلبان، شاخص، نگهداری نظامی است که آنها جایگاه تاریخی خویش را در آن می بینند و بس. و البته به خطا، زیرا در ایران آزاد فردا جز جانیان و غارتگران ثروت ها کسی نباید بابت افکار و عقایدش – هر چقدر هم پوسیده و ضد تکاملی – حساب پس بدهد

ما از همه ی روشنفکران، روشنگران، مبارزان، تغییر طلبان و آزادیخواهان می خواهیم که با ترک معیارهای محافظه کارانه و ایدئولوژیک جبهه ی اصلاح طلبان، وقت و انرژی خود و سایرین را هدر ندهند و به فعالیت برای آن نوع از تغییری تلاش کنند که بتواند بندهای استبداد سیاسی و مذهبی را با هم از پای ایرانیان باز کند. زیرا نیک می دانیم که این دو استبداد دوقلو هستند و یکی بدون دیگری پایدار نخواهد ماند.

ما می توانیم با شاخص قرار دادن جامعه ی آرمانی خویش بدانیم که چه جبهه ای قابل دفاع و مردمی است و کدام نیست. اگر جامعه ی آرمانی محل رعایت نهادینه جان و کرامت انسان باشد، نیک می دانیم که برای دستیابی به آن باید 1) مجازات اعدام لغو شود.2) مذهب سالاری به عنوان اهانتی آشکار به خرد انسان ها از سیاست پای برکند 3) آزادی به گونه ای نهادینه و قانومند مستقر شود 4) عدالت اجتماعی به وسیع ترین و نهادینه ترین شکل خویش در کشور برپا شود 5) مردم به طور مستقیم در فرایند تعیین سرنوشت خویش شرکت کنند

آیا اجرای این شرایط با حفظ یک نظام که قرار است در آن حرف از «وحدت توحیدی» و «نظام توحیدی» و «ولایت فقیه» و «حاکمیت ارزش های دینی» مطرح باشد ممکن است؟

بنابراین نیروهای آزادیخواه اینک باید جبهه ی تازه ای را بگشایند و آن نه جبهه ی چپ و راست و مشروطه خواه و امثال آن، بلکه جبهه آزادیخواهی و انسان مداری در مقابل دمکراسی مآبی و مذهب مداری جریان هایی مانند سروش و کدیور و مهاجرانی و موسوی و امثال آن. با مصالح کهنه و پوسیده نمی توان یک بنای نو ساخت. بازتولید ایران آزاد و آباد فردا از دل ویران ساختن نظام پوسیده و ضد بشری جمهوری اسلامی ممکن است. آن کس که می خواهد با هر رنگی –سبز کم رنگ یا پررنگ – و یا هر بهانه و توجیهی این بنای پوسیده سراپا خیانت و جنایت و ضدیت با انسانیت و خردستیز را برپا نگه دارد جزو نیروهای میرای تاریخ ایران است. فردای ایران متعلق به کسانی است که دیگر نه خدا، نه شاه، نه مذهب، نه طبقه، نه رهبر، نه حزب و سازمان، بلکه تنها انسان را در راس همه ارزش ها قرار می دهند. انسان، جان و کرامت او. بدون هیچ قید و بند و شرطی

جنبش سبز: یک رژیم حکومتی و یا جبههء مبارزاتی ؟ – آوندان – سکولاريسم نو

جنبش سبز یک رژیم و حکومت نیست که قدرت در آن هویتی ملموس داشته و احیاناً متمرکز شده و یا پراکنده و ناعادلانه توزیع شده باشد و ما اکنون در پی توزیع عادلانهء آن در میان اقشار مردم و نتیجتاً برقراری دموکراسی و ارزش های آن در جنبش سبز باشیم.

اساساً فعل و انفعالات درونی جنبش سبز مقوله ای با محوریت « قدرت» نیست. قدرت بر بستر مناسبات قدرت مداری شکل می گيرد حال آنکه در مورد جنبش سبز باید انگیزه های کنشگری در آن را منبعث از رویکرد «مسئولیت مداری»  و حق طلبی دانست. در سایه این تعبیر است که آزادگی شهدای مان بدیهی و پذیرفتنی می باشد. جنبش سبز را به تعبیری، و با تسامح، می توان به ارتشی توصیف کرد که اهدافش را با سلاح بی خشونت تعقیب می کند. هر چند که این ارتش گاهاً بصورت چریکی و نامتقارن هم می جنگد اما، در شرایط مطلوب، با شکل گیری هویت طبقاتی جنبش، و به تعبیر مارکس با «ایجاد طبقهء برای خود»، همهء کنشگران را در خود می گنجاند. در هیچ جبهه ای نمی توان متصور بود که تمامی سربازان نسبت به مسایل یک بینش و دیدگاه یکسان داشته باشند، اما مسلماً هدف مشترکی دارند که حول آن مجتمع شده و برای نیل به آن سربازی می کنند. می توان با احترام به عقاید مختلف و حتی متضاد در سایه هدفی مقدس، در جبهه ای مشترک در برابر دشمنی واحد، همسنگر شده و یکدیگر را حمایت و پشتیبانی کرد. اگر اختلاف صرفاً در شیوه و مشی مبارزه و تاکتیک های آن باشد، به نظر می رسد که مجال تبادل نظرها و ارائهء راهکارها گسترده است و می توان فارغ از طرد کردن مخالف و بر اساس منطق پیشنهادات خود را در فضایی آرام به محک پذیرش عمومی گذاشت. اما در سر انجام انتظار آن است که همگی به راهکارهای واقع بینانه گردن نهاده و به تعبیری حداقلی از دموکراسی بسنده کرده و نظر اکثریت را بپذیرند! اینکه راهبری جنبش را معطوف به مسئولیت یکایک اعضای جنبش بدانیم نه تنها یک تعارف نیست بلکه الزامی گریز ناپذیر است برای احتراز از جدل دربارهء منصب فرماندهی و حفظ اتحاد جنبش.

نبرد برای دموکراسی و ضرورت تشکیل «مجلس موسسان» –  بهزاد کاظمی – اتحاد سوسياليست ها

رفراندم برای تعیین برخی سیاست­ها، سازوکار خوب، معقول و دموکراتیکی است. اما جامعه­ای که از یک دوره­ی طولانی سرکوب و خفقان­ بیرون آمده و امکان بحث و بررسی لازم و کافی پیرامون برنامه­های سیاسی گرایش­ها و تشکل­های متعدد سیاسی را­ ندارد، چگونه می­تواند درباره­ی تنها دو شکل حکومتی تصمیم بگیرد؟ به ویژه این که یکی ازاین گزینه­ها را در مبارزات روزمره­ی خود رد کرده بود (سلطنت)، و هیچ اطلاع دقیق و روشنی از محتوای گزینه­ی دیگر (جمهوری اسلامی) نداشت. افزون براین، اصولا چرا فقط دو نوع حکومت را باید به رفراندم گذاشت؟ آیا مردم جامعه­­ای که قرن­ها زیر چکمه و نعلین مستبدان زیسته­اند، از محتوای شکل و مضمون انواع گوناگون حکومت­های «دمکراتیک» اطلاع کافی دارند؟ اگر رفراندم بر سر تصمیم­گیری درباره­ی خود «جمهوری اسلامی» باشد، آن وقت این پرسش­های اساسی باقی می­ماند، نوع حکومت جایگزین چیست؟ و تحت نظارت چه نیروی داخلی یا خارجی این رفراندم برگذار خواهد شد؟ به این نکته باز خواهیم گشت.  

بنابراین، کسانی که شعار رفراندم را طرح می­کنند توجه لازم به این نقصان مهم سیاسی و تجربه تلخ تاریخی نکرده­اند. مردم ایران را نباید منفعل سیاسی کرد. رفراندم مردم را منفعل نگه می­دارد. توده­های مردم، می­بایست با دخالت و نظارت نمایندگان سازمان­ها و تشکل­های خود، فرایند دموکراتیکی را طی کنند، و در تجربه­ی خود بیاموزند که شکل حکومتی و مضمون قانون اساسی برخاسته از برنامه­های احزاب و نهادهای سیاسی گوناگون چیست. پس از سپری شدن این دوره است که آنان قادر هستند آزادانه و آگاهانه و براساس شناخت کافی، نوع حکومت­ و قانون اساسی مورد دلخواه خود را از میان گزینه­های گوناگون و براساس یک رفراندم همگانی انتخاب کنند و به اجرا گذارند. ….

بدون حق تجمع، حق تشکل، حق تحزب، حق بیان، بحث و گفتگو، آزادی مطبوعات و دسترسی احزاب به رسانه­های همگانی و… اصولا برگذاری انتخابات آزاد برای تعیین نمایندگان مردم و شرکت در مجلس موسسان و بحث پیرامون تعیین نوع حکومت، نهادینه­کردن حقوق شهروندان و تدوین قانون اساسی نوین امکان­پذیر نیست. بنابراین، مبارزه برای تشکیل موسسان واقعی، در موقعیت فعلی، به عنوان مهمترین خواست دموکراتیک، از اهمیت خاصی برخوردار است. مردم ایران باید نظرات و برنامه­های احزاب و نهادهای گوناگون را بدانند و تجربه کنند و سپس آگاهانه و با آشنایی کامل به نوع حکومت و قانون اساسی، در یک رفراندم سراسری رأی بدهند. بدون سپری شدن چنین فرایند دموکراتیکی، اِشراف و شناخت از هدف، راه کار و برنامه­ی احزاب و نهادهای سیاسی ناقص و گُنگ باقی خواهند ماند.

پرسیدنی است که آیا در چارچوب قوانین موجود ایران و به شکل قانونی می­توان برای تشکیل مجلس موسسان و جدایی دین از دولت تلاش کرد؟ بی­شک، چنین امکانی نیست….دموکراسی یعنی حاکمیت مردم. حاکمیت مردم یعنی تغییر بنیادین توازن قوای اجتماعی، سیاسی و طبقاتی به نفع اراده­ی عموم مردم. دموکراسی واقعی به مفهوم بازتاب نظرها، تصمیم­ها و اجرای اراده­ی جمعی مردم در انجمن­ها و تشکل­های محلی، مدنی، صنفی، سیاسی، فرهنگی، طبقاتی، اجتماعی، قومی و ملی است. بی شک، این نهادهای خودسازمانده مردمی هستند که می­توانند سپاه پاسداران و بسیج را متلاشی سازند و پیش زمینه­ی دموکراتیک برپایی انتخابات آزاد مجلس موسسان را فراهم گردانند. البته در مقطع فعلی تنها شاهد پیدایش نطفه­های ساماندهی مستقل توده­ای در سطح شهرها و انجمن های محلی هستیم. اما مبارزه برای دموکراسی به طور مسلم  در این نقط متوقف نخواهد شد. تجربه­ی انقلاب 1357 نشان داد که در یک فرایند یک ساله، انواع و اقسام تشکل های مردمی از پایین شکل گرفت. واقعیت تاریخی این بود که آنچه که کمر استبداد سلطنتی – پلیسی را شکست، نماز، سینه­زنی و فریادهای الله اکبر نبود، بلکه ساماندهی راهپیمایی ها و تشکیل کمیته­های اعتصاب، و به ویژه براه انداختن اعتصاب عمومی چهارماهه­ی کارگران، کارمندان، دانشجویان، دانش آموزان، پیشه وران و عموم مردم بود. اگر اعتراض­های خیابانی به اشکال دیگر مبارزه­ی مستقیم فرا نروید به طور مسلم این جنبش عظیم توده­ای پس از مدتی فرسوده خواهد شد. مبارزه برای دموکراسی نیازمند داشتن چندین راه کار برای حرکت به سوی یک استراتژی روشن دموکراتیک مبتنی بر شراکت توده­های مردم در تعیین سرنوشت خود است. استراتژی برپایی مجلس موسسان بسترساز دموکراتیزه­کردن جامعه­ی ایران است. آن مجلس موسسانی که متکی بر نهادهای خودسازمانده مردمی باشد، پیش زمینه­ی رسیدن به دموکراسی واقعی را فراهم می­آورد

توانمندی ها و کاستی های “جنبش سبز” در ایران – دکتر مهرداد  درویش پور – جنبش جمهوری خواهان دمکرات ولائیک ایران
1. جنبش  موسوم به “سبز ” که در پی تقلب و کودتای انتخاباتی سال گذشته پا به حیات گذاشت، جنبشی دمکراتیک است که بر خواست کسب حق رای شهروندی استوار است. جنبشی که به گسترده ترین سلب مشروعیت و ریزش پایگاه اجتماعی نظام منجر شد و شکاف بین ملت و حکومت را به اوج رساند. از سوی دیگر این جنبش در ادامه مبارزات سی ساله ایرانیان علیه بنیادگرایی اسلامی در ایران شکل گرفته است و ریشه های آن به گذشته بر میگردد. در حالی که اسلام گرایی سیاسی در منطقه در دهه های پیشین رشد کرده است، در ایران تمایل و تب جامعه به جدایی دین و دولت به یکی از مهمترین چالش ها علیه استبداد دینی حاکم بدل شده است.

2. جنبش سبز جنبشی چندگانه، چند صدایی و رنگین کمان است که در آن هم اصلاح طلبان دینی حضور دارند و هم نیروهای سکولار و لائیک که خواستار برچیدن حاکمیت دینی و جدایی دین و دولت هستند. با این همه شکل گیری جنبش سبز نشان رویکرد جامعه به سوی “راه سوم” است. این جنبش بر پایه اندیشه مطالبه محوری، نافرمانی مدنی و راهکار تحول خواهی به چالش راهکار پیشین اصلاح طلبان (مبنی بر اصلاح نظام  از طریق چانه زنی از بالا و تکیه بر قانون اساسی موجود) و همچنین راهکار انقلاب قهری و خشونت آمیز، دست زده است.

3. در جنبش سبز چهره های نمادین و مطرح آن نظیر موسوی، کروبی و برخی از دیگر اصلاح طلبان دینی  در پی اصلاح نظامند. در حالی که بخش مهمی از بدنه این جنبش خواست های رادیکال تری داشته و به نفی کل نظام تمایل دارند. تلاش برای کاهش خواست های این جنبش به اجرای قانون اساسی به پتانسیل و همبستگی درونی آن آسیب رسانده و  می تواند به سرخوردگی بیانجامد و مانع از عمق یابی جنبش گردد. همان گونه که کوشش برای تحمیل خواست های ماکسیمالیستی (فزون خواهانه) به این جنبش و نفی حضور اصلاح طلبان در آن می تواند به انزوای جنبش سبز بیانجامد و قدرت سرکوب آن توسط نظام را افزایش دهد. به جای سیاست دنباله روی و یا ستیزه جویی می بایست سیاست همسویی و رقابت سالم را مبنای تنظیم رابطه قرار داد.

4. جنبش سبز به رغم فراز و نشیب ها و کاستی های آن، قدرتمندترین جنبش کسب حقوق شهروندی است که با اعاده حیثیت از ایرانیان در سطح جهانی، با ایجاد همبستگی ملی و  امید به تغییر در داخل، با به حرکت درآوردن میلیونی مردم به ویژه نسل جوان و زنان، مسیر تحول مسالمت آمیز در کشور به سوی دمکراسی را هموار کرده است. امری که گرایشات جدایی طلبانه و  تمایل به راه حل های نظامی و قهری را در درون جامعه به حاشیه رانده است.

5. جنبش سبز نشان داد که مسیر تحول در ایران از داخل کشور به گونه ای مسالمت آمیز عبور میکند. هر نوع مداخله خارجی برای “آلترناتیو سازی” در خارج از کشور، تشویق به حمله نظامی و یا نفی یکپارچگی کشور، به این روند آسیب می رساند و  فرآیند دمکراسی در ایران را با خطر روبرو می سازد. جنبش سبز نشان داد که تحول به سوی دمکراسی در ایران نه از طریق تلاش برای اصلاح حکومت صورت می گزدد و نه از طریق خشونت و حمله نظامی، بلکه از طریق راه سوم تحول طلبی، نافرمانی مدنی و  برپایی انتخابات آزاد می گذرد. با برگزاری انتخابات آزاد همه نیروهای سیاسی می توانند در فرایندی دمکراتیک و مساکمت آمیر از امکان مشارکت آزاد با حقوق برابر برخوردار شده و به نسبت وزن و پایه اجتماعی خود فرصت پیشبرد خواست های خود را بیابند.

6. ایران سرزمین مشترک همه ایرانیان است که در آن به رغم تفاوت های مذهبی، اتنیکی، جنسیتی، عقیدتی و سیاسی همگان از برگزاری انتخابات آزاد در کشور زیر نظر مراجع بین المللی برای دستیابی به خواست های خود و هموار کردن راه دمکراسی سود می برند. با این همه گسترش مشارکت همگانی و همبستگی ملی  بدون برچیدن تبعیضات جنسیتی، اتنیکی، دینی و عقیدتی و استقرار دمکراسی میسر نیست. انکار این گونه تبعیضات و از آن بدتر استفاده از زبان زور، تهدید و تحقیر به بهانه خطر تجزیه طلبی نه تنها به حل دشواری های سرزمینی که با تنوعات اتنیکی (قومی) روبرو است یاری نمیرساند، بلکه به کاهش حس مشارکت و همبستگی ملی و تقویت هویت طلبی فومی و حتی رشد تمایلات جدایی طلبانه و رویکرد به قدرت های بیگانه یاری می رساند. تنها در پرتو برسمیت شناختن ستم اتنیکی در ایران؛ با برسمیت شناختن زبان مادری بخشی از شهروندان ایرانی که تا کنون با محدودیت و ممنوعیت در حوزه آموزش و رشد فرهنگی روبرو بوده است؛ با در پیش گرفتن سیاست فعال ضد تبعیض؛ با توزیع قدرت و تمرکز زدایی؛ با برچیدن شکاف های اقتصادی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بین مرکز و مناطق محروم حاشیه ای که در آن “اقلیت های قومی” تحت ستم بسر می برند، با در پیش گرفتن سیاست تبعیض مثبت و حتی برسمیت شناختن برخی “حقوق ویژه”؛ می توان به گسترش همبستگی ملی و  میل به حفظ یکپارچگی کشور  دامن زد. این سیاست به معنای برسمیت شناختن “فدرالیسم قومی” که دست یابی به آن ضرورتا به رفع ستم اتنیکی و به تامین دمکراسی منجر نمی گردد ، نبوده، بلکه به معنای مبارزه فعال علیه دو سیاست ناسیونالیسم افراطی عظمت طلبانه و ایدئولوژی افراطی قوم گرایانه است که هر دو می توانند با رواج نارواداری (آنتی تولارانس) به روند دمکراسی در کشور آسیب رساند. مسیر دست یابی به همرایی دمکراتیک در این زمینه نه از طریق تحمیل راه حل خود به دیگری بلکه ار طریق گفتگوی طرف های ذی نفع و  تامین حق رای بدست می آید.

7. زنان، جوانان، دانشجویان و روشنفکران از همان آغاز در  جنبش سبز حضور فعالی داشتند و برخی گروه های دیگر نظیر جنبش کارگری تا کنون حضور درخور و بایسته ای از خود نشان نداده اند. اما پاره ای از گروه های اتنیکی تحت ستم ایران نظیر کردها پس از مدتها تردید به گونه ای تدریجی و با درنگ به حمایت از جنبش سبز ایران پرداختند.  اعتصاب عمومی کردستان نشان داد که حضور این نیرو در جنبش سراسری سبز تا چه در قدرتمند تر کردن آن موثر است. حضور قدرتمند گروه های اتنیکی تحت ستم در جنبش همگانی سبز نه تنها به گسترش رنگین کمان این جنبش یاری می رساند، بلکه دیگر نیروهای درگیر در این جنبش را به توجه به خواست های گروه های اتنیکی تحت ستم نیز وا می دارد. کاهش سو ظن دوسویه و گسترش نزدیکی ها از جمله پیامدهای حضور قدرتمند نیروهای اتنیکی در این جنبش خواهدبود.

8. جنبش سبز نیز برای فرارویی از طبقه متوسط شهری (که مهمترین پایه اجتماعی این جنبش است) و همگانی تر شدن و جذب همه ایرانیان به خود، نه تنها می بایست گوناگونی نیروهای شرکت کننده در این جنبش و  چندگونه گی اهداف آن را به رسمیت شناسد، بلکه می بایست به وِِیژه برای تحکیم رابطه خود با چهار جنبش  1. زنان، 2 . کارگران، 3 . دانشجویان و روشنفکران، 4 . خلق های تحت ستم ایران بکوشد. چنین امری بدون برجسته ساختن سیاست ضد تبعیض و برسمیت شناختن خواست های ویژه این جنبش های اجتماعی میسر نیست.

9. در زمینه بحران هسته ای نیز  سیاست های ماجراجویانه جمهوری اسلامی ایران می تواند ایران را با آینده ای تیره روبرو سازد. جنبش سبز تا کنون در زمینه مسئله هسته ای برخورد درخوری نکرده است. ما می بایست ضمن برسمیت شناختن حق کشور در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای، بر غیر قابل اعتماد بودن رفتار جمهوری اسلامی ایران و  سو ظن به مقاصد نظامی آن تاکید کرده و از  خواست نظارت مراجع بین المللی بر فعالیت های هسته ای ایران حمایت کنیم. در این راستا گرچه تحریم های گسترده از آن دست که در  عراق شاهد آن بودیم، می تواند زندگی روزمره مردم را با تنگدستی روبرو سازد، اما تحریم های “هوشمندی” که دارایی ها و فعالیت های اقتصادی و تسلیحاتی کلان دولت و سپاه را نشانه گیرد، می تواند رژیم را به عقب نشینی وادار سازد.   

10. با این همه حل بحران هسته ای ایران و حفظ امنیت در منطقه در گروه استقرار دمکراسی در ایران است. این مسیر از طریق حمایت جهانیان از جنبش سبز ایران و خواست تغییر عبور میکند. هر نوع تلاش برای تقویت رابطه با بنیادگرایان اسلامی در ایران و یا کمرنگ کردن مسئله حقوق بشر در مذاکرات هسته ای با ایران، تنها روند تامین صلح و  امنیت در منطقه را به خطر میاندازد. حمایت از حقوق بشر  و مبارزات مردم ایران موثرترین استراتژی برای به عقب راندن جمهوری اسلامی ایران به منظور تامین صلح، دمکراسی و امنیت در ایران و منطقه است

 

Meet Iranian Singles

Iranian Singles

Recipient Of The Serena Shim Award

Serena Shim Award
Meet your Persian Love Today!
Meet your Persian Love Today!