آیا ما خود را فراموش میکنیم؟ آیا خدمت به مردم جایش را به تنگ نظری بایست بدهد؟

آیا ما خود را فراموش میکنیم؟ آیا خدمت به مردم جایش را به تنگ نظری بایست بدهد؟

هنگامیکه ما یک کاری را قبول میکنیم مثلا معلم میشویم آیا بایست صرف به حقوق و مزایای آن چشم بدوزیم یا به مسولیت و اینکه مردم فرزندان خود را بما سپرده اند تا ما به آنان دانش بیآموزیم و بی تفاوت و بی انصاف نباشیم. مردمی که بما اعتماد کرده و دختران و پسران جوان خود را در سرکلاس ما روانه کرده اند به امید اینکه آنان در زندگی و خدمت به مردم موفق باشند.

مردی که رییس میشود و با به پست مهمی دست مییابد آیا صرف بایست فکر درآمد و رشوه خواری و سو استفاده از آن شغل باشد و یا بایست کمر خدمت ببندد و به مردم و مشگلات آنان برسد. ولی مثل اینکه همه چیز عوض شده است  شغلهای با مسولیت یعنی درآمد بیشتر و شاید هم رشوه های بیشترو بی محلی به دیگران و کسی که دستش به دم گاوی بند شده است دیگر همه چیز را فراموش کرده و تنها به یک مساله فکر میکرد چطور میتواند پشت خودش را ببندد و سرمایه دار و یا ثروتمند شود؟

آیا واقعا یک رییس جمهور یا یک پادشاه خدمتگذار مردم است و یا این مردم هستند که بایست به او و تمایلاتش خدمت کنند؟ داشتن قدرت و ثروت و شوکت دل شیر میخواهد که خودش را گم نکند. متملقان درباری و یا کاخهای رییس جمهوری ممکن است حتی شخص خوب و عادلی را هم از خود بیخود کنند.

یادم میآید که یک خانم آلمانی روزی میگفت که بچه های باهوش و ثروتمند بایست بیشتر به مردم خدمت کنند و دیگران را هم بالا بکشند و مسول هستند که کشور و مردم را بهتر راهنمایی کنند و بیشتر به مردم بایست خدمت کنند. آیا یک شخص تحصیکرده نبایست بیشتر به فکر مردم باشد زیرا اوست که بهتر درد را می شناسد بهتر از دیگران شاید بتواند درک کند.

همه آنانی که بخارج آمده اند شاید موقعیت بدی داشته باشند. مردم به خاورمیانه ها به چشم بد نگاه میکنند و آنان را تروریست و حتی کثیف میدانند مثلا خانمی میگفت که این شرقی ها خیلی کثیف هستند بجای اینکه خودشان را با کاغذ توالت پاک کنند آقازاده هایشان را با آب میشویند و دستشان را با کثافت آلوده میکنند؟ به او گفتم خوب بعد از اینکه خودشان را شستند دستشان را هم با آب و صابون دوباره میشویند و تمیز میشوند میگفت نه بایست از کاغذ توالت استفاده کنند و دستشان را مستقیم به کثافت و یا مخرجشان نزدیک نکنند و بلافاصله یادم افتاد که در ایران هم میگفتند که این مسیحی ها خارجی ها کثیف هستند خودشان را با کاغذ و روزنامه پاک میکنند عوض اینکه از آب استفاده کنند؟

منظورم این است که در غرب ما در زیر ذره بین هستیم ما بسختی میتوانیم با طبقات خوب و بالای غرب معاشرت کنیم و یا با آنان رفت آمد داشته دوست بشویم. ما درحقیقت با فقیر ترین و پست ترین نوع آدمها در غرب به مناسبت اینکه در آمد پایین داریم در تماسیم. آنان هم با سوظن بما نگاه میکنند و بیشتر هم برای این بما نزدیک شده اند که از ندانستن ما به محیط سو استفاده کنند. متاسفانه مردم خاورمیانه هم با هم مثل کره ایها ویا ژاپنی ها متحد نیستند و از هم فرار میکنند و بهم نزدیک نمی شوند؟

مثلا آلمانی هایی که در تهران بودند با هم خیلی متحد و متفق بودند با هم معاشرت میکردند و بهم کومک مینمودند و از اوضاع شهر و مردم بهم اطلاعاتی خوب میدادند بطوریکه مثلا هر آلمانی میدانست که مثلا مارک سه نوع قیمت دارد و میتوانند مارک خودرا گران بفروشند و با ریال که گرفته اند دوباره چند برابر آن مارک بخرند؟ مثلا مارکهای خود را بیست تومان میفروختند و بعد با ریال به بانک ها مراجعه میکردند و برای هر پنج تومان یک مارک میگرفتند و دیگر آلمانی ها این راه ها را زود بهم نشان میدادند. مثلا به دکتر که مراجعه میکردند و مثلا ویزیت پنجاه تومانی میدادند دوباره برای هر پنج تومان از بیمه خودشان یک مارک میگرفتند در حالیکه آنان برای هر مارک بیست تومان ستانده بودند.

ولی آیا ایرانیان هموطنان خود را راهنمایی میکنند؟ که  مثلا آمریکا با ایران فرق دارد اینجا تورم نیست و اگر از بانک پول بگیری بایست بهره ای بی نهایت بدهی؟  امیدوارم که ما هم روزی باهم دوست و متحد بشویم نه بهم حسادت کنیم و خود را عقل کل و دیگران را هچ بدانیم و بجای کمک بهم برای هم چاه بکنیم و بجای همکاری چوب لای چرخ گاریهای هم بگذاریم؟

 

 نمیدانم در جاییکه شاهزاده ها به مرگ پناه میبرند تکلیف دیگران که مشگلات بیشتری دارند چه هست؟ سرتیپی که کارگر ساختمانی شده است سرلشگری که راننده تاکسی است و استاد دانشگاهی که در زیر دست یک جوانک آمریکایی که مثلا منجر است  به کار تمیزکاری یک فروشگاه مجبور است ادامه دهد. منجری که حتی یک دقیقه نمیگذارد استار نفس تازه کند و مانند یک بختک بالای سراوست که از این کارگر بدنی کار بیرون بکشد و به اوهزارها توهین هم میکند؟

مهندس برقی که دارد لازم آشپز خانه می فروشد و دکتری که به او اجازه دادند که زیر دست یک نرس آمپول زنی کند؟  آیا جوان چهل چهار ساله ما تحصیکرده هاروارد هم دچای نوعی از این مشگلات بود. البته کار بدنی عیب نیست من شنیده بودم که اغلب پادشاهان ایران باغبانی را دوست داشتند و باغبانی میکردند ولی بی احترامی مشگلی است که شاید خورد کننده تر از کار بدنی باشد. 

پسر یک مهندس ایرانی که نتوانسته بود شغلی در خور تحصیلاتش بگیرد و مجبور بود در یک فروشگاه کار کند مرتب به او غر میزد که تقصیر خودت است چرا روشوه نگرفتی  چرا پشت خودش را مثل غلام خان نبستی و چرا به مردم اینقدر اعتمادکردی  چرا قبل از انقلاب فکر نکردی که بایست از ایران خوب پول خارج میکردی و حالا همه ما در عذاب هستیم؟
بعد هم نعره میکشید که ببین فلانی که یک دوم تو هم مدرک تحصیلی ندارد برای پسرش ماشین نو خریده و پسر هر روز ماشین نو خودش را بمن پز میدهد ولی تو بیعرضه بودی رشوه نگرفتی و حالا ما بایست به این سختی در آمریکا زندگی کنیم.

Meet Iranian Singles

Iranian Singles

Recipient Of The Serena Shim Award

Serena Shim Award
Meet your Persian Love Today!
Meet your Persian Love Today!