تماشاخانه ویرچواال

تصور کنید، به تعاریف و جملات من بعد بدید، حتی روش آهنگ بذارید. حتی پیشنهاد می کنم برای اینکه دوزش بره بالا بین سطرها چشم هاتون رو ببندید. نه اینکه این نمایش تحفه ای باشد، بلکه عزیزانم، من دلم برای نمایش های چند پرده ای قدیمی، که در وسط نمایش یک پرده کهنه که بوی نمم می داد-مخمل قرمز که از چرک بودن به سیاهی می زد- تلپ می یفتاد پایین و خواب از سر آدم می پروند، تنگ شده. یادش بخیر!

فکر کنید جنگ هسته ای شده یا میکربی یا اصلا موجودات فضایی حمله کردن. هیچی از یک کشور نمونده به جز اداره سانسور که به همه چیز کار داره وچند تا از شما ها و من . با همه ابنا با توجه به انقراض نسل انسان ها، بنده فرصتی دیدم که شاید به آرزوم برسم و بتونم نمایشی رو در تماشاخانه قدیمی شهر بر پا کنم. البته باز هم با همه این تفاسیر، به لطف اداره سانسور آبی از گلوی ما به خوشی پایین نمی ره اما با توجه به روح بودن، جن و پری بودن اکثر دست اندکاران این نمایش ، خطر تعقیب کیفری وجود نداره. بنده هم مثل پیاز چند لایه چندین هویت دارم-اما بوگند نمیدم-و اخیرا هم فراری ام. در صحنه نمایش هم از طریق شبیه سازی ویرچواال که یکی از دوستان فضایی با مرام بهم غرض داده در صحنه نمایش حاضر خواهم شد. صدای روی صحنه هم از معدود نجات یافتگانیه که تاریخ خونده-پیش خودتون بمونه، قبل جنگ پیتزا دلیوری بوده-و البته خیلی خنگه، اما با این حال برای حفظ جان این خنگ هم از طریق فرکانس رادیویی در خدمته شما عزیزانه! می مونه چند تا بچه های پشت صحنه که اونام لباس میمون ها رو پوشیدن و تقریبا غیر قابل شناسایی اند.

خب، تو خیابون لاله زار سابق یک تماشاخانه قدیمی فرض کنید-مثل خانه اپرای قدیمی فرانکفورت که شدیدا در جنگ جهانی دوم آسیب دیده بود. تصمیم گرفتیم این نمایش برای ارضا حس زیبایی شناسی بصری بینندگان-خوانندگان- در حوالی ظهر اجرا بشه. از سقف نیمه ویران تماشاخانه نور مثل اسپات لایت-معادل فارسیش را بیخیال- روی صحنه می تابه. البته به دلیل همون جنگ فرضی-هسته ای یا فضایی، اصلا چه فرقی داره؟-بقیه تماشاخانه در تاریکی نسبیست. این رو می گم چون اون دسته از عزیزانی-برادران و خواهران سابق- که نمی خواهند چهرشون شناسایی بشه ، حالا به دلایل تغییر جهت باد یا احتمال وقوع زلزله یا جلو انداختن روز قیامت، احیانا استرس نگیرند. آهان اینم بگم، چرا خیابون لاله زار-این دیگه زاییده تخیلات من نیست-باغ لاله زار اولین جاییست در ایران که تلگراف خانه داشته. تازه یه افسر ناپلئون-ژنرال گاردان- هم اونجا یه مدت بوده. خلاصه ما هم می خوایم صدامون به گوش همه برسه دیگه! چه بهتر! و از همه مهمتر نماد تجدد و هنر اینها هم بوده! از ترور وزیر مالیه تا تظاهرات درش اتفاق افتاده، خلاصه چهارراه تاریخی تهرانه-البته خیابانه، می دونم چهار راه نیست. خب توضیحات لوکیشن زیاد شد، اوا ساری ی ی یا دزوله مون شقی! خب برگردیم به داستان، والا همه شبح ها، رو ح ها و جن ها و حتی بعضی از آدمیزاده ها هی اصرار، ایمیل پشت ایمیل که بهشون تو این داستان نقش بدیم. بهد من دیدم بابا این که شد یک لشکر ، پس باید داستان رو کش بدیم و هی تولید کاراکتر کنیم! اونم دیدم در حیطه نو آوری ایرانی که نمی گنجه، پس از چینی ها کپی کنیم و یک مقدار کاراکتر قلابی برابر اصل بدیم بیرون. کار سختی نبود فقط بعضی از بزرگان تاریخی ممکنه در گور بلرزند که اونم برای خیلی هاشون همچین امکانی وجود نداره چون تا حالا پودر شدن رفتن به خاک-البته خدا بیامرزدشون و لطفی کنن در حق حقیر و شب نپرن تو خواب من، که من کمی هول ممکنه بکنم برای ملافم و بغل دستیم خوب نیست! یعنی سعی شده همه از جن و پری تا بچه آدم نقشی داشته باشن!

و بقول این آمریکایی ها-که دستشون درد نکنه خوب سریال درست می کنند و من از همینجا می خوام بگم باز هم سریال درست بکنند، نخیر برادر من می دونم تریبون نماز جمعه نیست -قسمت پایلت هست. در ارتباط با آزادی بیان و این حرفها، با وجود جنگ هسته ای فضایی اینا هنوزم هست. چون اداره سانسور پناهگاه ضد اتمی داشته و بدلیل احتکار میلیونها ساندیس، موز و سانندویچ به همراه کارکنانش به همراه بییندگان این نمایش از معدود هموطنانی هستند که نجات پیدا کردند! با این تفاوت قبلا بوگند می دادند چون اعتقاد داشتند حمام نرفتن و شپش اینا مستحبه، حالا فرض کنین اینا معلوم نیست چند سال اون زیر میرا کنسرو لوبیا موبیا هم خوردند و دیگه خودتون می دونید چه عطری چه مشکی ! منظور یکی دو تاشون قاطی جمعیت ممکنه باشن، اما بهمون دلیل که عرض کردم هیچکس تا شعاع ده متریشون نمیشینه، نتیجه قابل شناسایی اند!

حالا از آخر بریم اول بهتره! من خودم ته همه کتابا رو اولش می خونم- نخیر بیماری روحی و روانی هم ندارم.

خودم در ضمن مثل قاشق نشسته یه تو ضیحاتی وسط نمایش می دم لطفا لنگه کفش و گوجه فرنگی-این یکی دیگه وجود نداره- پرت نکنید. دقت کنید برای اون دسته عزیزانی که چشمشون ضعیفه، روح ها یک کمی کمرنگترند و چون عرض کردم کپی برابر اصلند، کیفیتشون چینیه دیگه-مید این چاینا! جن و پری اینا هم سیاهی لشگرند، چون دیگه ادمیزادی نمونده، مجبور شدم ازشون استفاده کنم. فقط فرقشون با بقیه اینه صدای پارازیت میدن، بهشون توجه نکنید! دینگ-یه چیزی یادم افتاد- نه من از صادق ندامت نه آهان هدایت تقلید نمیکنم، چون من علاقه ای به پیژامه و تریاک کشی حقیقتش ندارم! اصلا این نمایشنامه را تحت تاثیر هیچ مواد روانگردانی ننوشتم بابا جان! اصلا جن و پری مال داستان هری پاتره! این انگلیس همیشه به ملت ما کمک کرده، منم گفتم یک عده سیاهی لشگر با اجازه دامبلدور-رئیس مدرسه هاگوارتز- به من غرض بدن! از همه مهمتر به جن و پری که نمی تونن تهمت جاسوسی و حمایت از بر اندازی بزنن!!! نه دیگه!

اما نقشهای اصلی: راستش اول این رو بگم که من هم جزء نجات یافتگان جنگ تحمیلی-ببخشید اتوماتیک گفتم منظورم هسته ای بود- هستم، البته هیچ عیب و ایرادی پیدا نکردم فقط مموریم یک مقداری فایل های روتش ویروسی شده، همه چی یادم نمی یاد. اصلا واسه همین این نمایش رو نوشتم که یک بازسازی خاطرات کنم!البته بیکاری هم بی تاثیر نبوده، دیگه کاری نمونده-البته تا اونجایی که یادم میاد قبل جنگم همین بوده، یعنی من بیکار بودم، نه دنبال کار می گشتم، ولی آهان گفتن ریش ندارم و قیافم غربیه، خب من چیکار کنم جد در جدم کوسه بودن؟ حالا اینم درباره من، فقط خواستم بگم من نه این وری ام نه اون وری! والا کلا من از قدیم تا حالا دچاره خودباختگی شده بودم-جلال آل احمد-این کی بود دیگه! نه این یادم میاد همونه که می گفت کراوات اخه اما پیژامه خال خالی، پشتی و منقل خوبه! تلویزیون اهه اما آفتابه بهه! بازم بگم؟ فکر نمی کنم لازم باشه!

خب وقت نمایشه!

نور، اسپات لایت

هنرپیشه ها به خط

پرده آماده

موزیک آماده

اکشن ن ن ن

پرده به کنار میرود، عجب خاکی به پا شده!

صدای روی صحنه: حضار سرفه می کنند، عجب خاکی به پا شده!

-احمق، حرف من رو تکرار نکن من با خودم بودم!

-اوه، ببخشید! من با خودم…احمق…نه ببخشید!

-خاک بر سرت مثلا معلم تاریخ بوده! خنگول!

موزیک: صدای سنج

سکوت

اسپات لایت

صحنه اول

صدای روی صحنه:صحنه کم کم روشن می شود و چهره بازیگران مشخص می شود.

زن ها و مردها دست در دست هم به جلوی صحنه می آیند. همهمه ای مبهم به گوش می رسد. یک نفر وسط سالن سرفه می کند-ببخشید پوزش می طلبم- حالا مشخص می شود، زنان و مردان چه می گویند، مرگ بر دیک -تا-تور ! مرگ بر دیک -تا-تور!مرگ بر دیک -تا-تورمرگ بر دیک -تا-تور!

خفه شو بابا! چرا صد بار تکرار می کنی! یه بار گفتی بسه!ای بابا!

موزیک: وایولین و کنتر باس دراماتیک

-صدای گلوله های تفنگ و فریاد مردم به گوش می رسد. در همین حال یک آجر از شکاف سقف کنده می شود می خورد توی سر یک دختر جوان. دختر نقش زمین می شود. خونش روی زمین پخش می شود.

یک مردی که عینکی هم هست فریاد می زند: کشتند، بچه مردم را کشتند!

– ای شارلاتان

– موزیک هندی می شود-صحنه دراماتیکه خب چیکار کنم!

مردی از داخل جمعیت به سرعت خود را به دختر می رساند و فریاد می زند :

– من دکترم، خلوت کنید! باید او را نجات بدهم!

– مثکه واقعا دکتره !

دستش را روی آئورت دخترک می گذارد و یا یک همچین جایی، فشار می دهد. اما فایده ندارد. خون مثل فواره می پره هوا. چشمای دخترک بسته می شود.

سکوت

سکوت

موزیک: صدای سنج

دکتر: دخترک مرد!

جمعیت: وای بچه مردم را کشتند! وای وای وای….

یکی از داخل جمعیت: شلیک کردند به سمتش، من دیدم

– نه بابا آجر افتاد از سقف

– نه من صدای گلوله شنیدم، من پشت سرش بودم

– نه من اصلا خودم دیدم، یکی اسلحه داشت.

– آجر کدومه من اصلا آجر اینجا نمی بینم

– احمق، تو که گفتی آجری از سقف کنده شد، اینجا که چیزی نیست؟

– بابا این تو متن نوشته شده بود، من چشمم ضعیفه خودم که از این فاصله نمی تونستم چیزی ببینم!

– بده متن رو به من ببینم…

– این که خط من نیست، بی شعور…خودکارشم قرمزه…من نمایشنامه نویسم، نمی دونی یه من خودکار قرمز نمی فروشن؟ همه خودکار قرمز ها دست اداره سانسوره…ای بابا پس بگو!

یکی از بوگندوهای اداره سانسور که در سالن نشسته در جایش تکانی می خورد و گلاب به رو تون صدای ناشایستی در می آورد و با اون لحن و لهجه مزخرفش خطاب به نمایشنامه نویسه پریشان می گوید: حاجی مخلصیم! و لبخندی مشمئز کننده می زند و معلوم می شود همه دندانهایش را قبل از جنگ لیزر کرده بوده چون در اثر واکنش با تشعشعات هسته ای سبز شده رنگ پوسته دابی جن هری پاتر!

– حاجی عمته! حاجی کیه! بابا جنگ هسته ای شده، نسل آدم منقرض شده، تو هنوز ول نمی کنی هی حاجی هی حاجی…بابا نمک نشناس نذار دهنم وا شه…مگه نیومدی قبل نمایش شیتیل بهت یک تایم خصوصی بعده نمایش با یکی از پری ها دادم…حالا بمیری بهت دیگه هیچی نمیدم، همون بمون بمیر خدا جونت اون دنیا بهت تایم مخصوص با پری بده، لیاقت نداری!

– تو استاد خنگ زاده ادامه بده، فقط اونایی که با قرمز نوشتن نخون، فتنه نکن

موزیک: صدای سنج

– گرفتند، قاتل رو گرفتند. دیدن که دختره رو نشون کرده بوده. کارت شناسایی قاتل رو گرفتند. مردم خشمگین می شوند.

اسپات لایت از روی تن بی جان دخترک میرود-یکی اون بالا با یک پرده، سوراخ سقف را می پوشاند!

تاریکی

پرده انداخته می شود.

صحنه دوم

صدای سوزناک کر مخلوطی از صدای مردانه و زنانه

صحنه نیمه تاریک

مردان و زنان آهسته در حالی که شمعی در دست دارند با چهره هایی غمگین همصدایی می کنند

یکی از سانسورچی ها پوزخند می زند و انعکاس صدای پوزخندش به سکوت بین صدای کر و شروع موزیک صحنه بعدی می خورد.

تاریکی

نور

شبحی سفید از دور ظاهر می شود.

جمعیت به دور شبح سفید جمع می شود. شبح کم کم روی صحنه جلو میاد. شبح به دختری تعلق دارد که چند لحظه پیش به قتل رسید. جمعیت در سکوتی سنگین فرو رفته.

شبح دختر به اطرافش نگاه می کنه و با صدایی زیر از جمعیت می پرسه: من چه کسی بودم؟

کسانی از داخل جمعیت پاسخ می دهند:

– یک قهرمان

– یک جستجوگر آزادی

– رویای نسل جوان

– آرزو

– امید

– کسانی از داخل تماشاچی ها داد میزنند:

– خائن به …

– مزدور خارجی

– جاسوس

– عامل بیگانه

ناگهان صدای طبل به گوش میرسه!

جمعیت پراکنده می شوند.

صدای روی صحنه: سیرک دو سوتی

بازیگران سیرک به ترتیب معرفی می شوند:

غضنفر در نقش دلقک

فیل در نقش فیل

دوچرخه در …

-خفه شو

دلقک سوار بر دوچرخه به دور شبح می چرخد. قهقه دلقک در سالن منعکس می شود.

عبدالله و رحمان در نقش بندباز وارد می شوند.

– بندباز که باید یکیش فیمیل باشه؟؟؟؟؟؟؟

– این سیرک …خودت می دونه که!!!

– اوه اوه اوکی!

دو بند باز در بالای سر دخترک شروع به اجرای نمایش می کنند. دلقک هنوز به خنده نفرت انگیزش ادامه می دهد.

بند باز اول: این شبح دخترک نیست مردم باور نکنید.

میپرد به سمت سکوی آنور صحنه

بند باز دوم: دخترک زندست ! اینجا رو نگاه کنید.

تماشاچی ها از توی صندلیهاشون بلند میشن که بهتر ببینن.

از ته صحنه صدای قدمهای سنگینی میاد. به تدریج شبیه به هیکل یک آدم میشه. یک دختر چاق و بی قواره که خیلی هم با ناز راه میره. دختر به جلوی صحنه میاد و شروع به صحبت می کند.

جمعیت یه آرامی به دور زن جوان چاق جمع میشن.

-من نمردم همش شایعه است نگاه کنید-چرخ می زنه- من صحیح و سالمم- عشفه خرکی!

از داخل جمعیت صدای اعتراض بلند میشه.

– دروغه تو اون نیستی ! تو 100 کیلویی!

– تو اصلا شبیهش نیستی! من شخصا اون مرحوم رو میشناخنم!

– بابا تو فیل نمایش هستی خودم دیدم ، رئیس سیرک گفت فقط تو تو لباس فیل جا میشی و به خاطر کسادی کار سیرک، فیل سیرک رو فروختن !!!

دختر به دلقک نگاه می کنه . دلقک باز شروع به خنده می کنه! دختر پا به فرار می ذاره.

صدای روی صحنه: نمایش فیل هندی

باز صدای طبل

فیل بزرگی روی صحنه ظاهر میشه و شروع به دنبال کردن جمعیت می کنه. مردم جیغ می زنند و به نظر میرسه بعضی ها زیر دست و پا موندن.

-موزیک

تماشاچی ها هم کم کم وحشت زده میشن و شروع به تخلیه تماشا خانه می کنند.

-موزیک

صدای موزیک ملی بی تاریخی با همهمه مردم گره می خورد.

شهیدان

جیغ

وطن

ناگهان صدای سوپرانوی زیبایی به گوش میرسه. صدای یک پری . کسی دیگه نمونده که بخونه به جز پری ها. یک پری زیبا باعث میشه همه سر جاشون خشکشون بزنه.

 

نام جاویدِ وطن

 

 

صبح امیدِ وطن

 

 

جلوه کن در آسمان

 

 

همچو مهر جاودان

 

 

بشنو سوز سخنم

 

 

که هم‌آواز تو منم

 

 

همه جان و تنم

 

 

وطنم وطنم وطنم وطنم

 

 

همه با یک نام و نشان

 

 

به تفاوت هر رنگ و زبان

 

 

همه با یک نام و نشان

 

 

به تفاوت هر رنگ و زبان

 

 

همه شاد و خوش و نغمه‌زنان

 

 

 

 

 

سکوت.

صدای روی صحنه:

پایان قسمت اول

 

پرده قرمز مخملی کهنه به پایین انداخته میشه.

گرد و خاک.

Meet Iranian Singles

Iranian Singles

Recipient Of The Serena Shim Award

Serena Shim Award
Meet your Persian Love Today!
Meet your Persian Love Today!