حق حذف؟

همزمان با سانسور شدید رسانه ها در ایران، و همزمان با بستن تک تک دریچه های ارتباطی مردم، اکنون، نوع دیگری از سانسور حکومت اسلامی، به صورتی حیله گرانه، ما و رسانه های خارج از کشور را گرفتار خود کرده که اگر نسبت به آن هوشیار نباشیم، یا اگر به این حیله گری حکومت اسلامی تن در دهیم، در واقع در خاموش کردن صدای آزادی خواهانه ی خود و دیگران شریک شده ایم.

حذف یک دقیقه ای به جای سوزاندن و خمیر کردن

پس از انقلاب، و به خصوص پس از اینترنتی شدن نشریات، حکومت اسلامی، چون دیگر حکومت های دیکتاتوری، علاوه بر کنترل و اعمال خط قرمزهایی که برای جلوگیری از نوشتن و گفتن مطالب و مسایل «ممنوعه» بکار گرفته است، و علاوه بر سوزاندن و خمیر کردن هزاران هزار کتاب و نشریات چاپی، حذف مطالب اینترنتی را از سایت ها و وبلاگ ها نیز آغاز کرده است. یعنی، دستگاه های سانسور حکومت گاه به نویسندگان و ژورنالیست ها و یا مدیران رسانه ها دستور حذف مطلبی را می دهند که یک ساعت یا حتی چند روز از انتشارش گذشته است. این نوشته ها لزوماً از خط قرمزها هم گذر نکرده اند، اما کافی است که آیت اللهی، وزیری، وکیلی، رییس اداره و حزب و جبهه ای وابسته یا در خدمت حکومت و یا حتی امام جمعه ی دهی دوردست را خوش نیایند تا با یک تلفن بلافاصله دستور حذف آن صادر شود. یعنی کاری که در مورد آثار چاپی باید با خمیر کردن یا سوزاندن هزاران نسخه از یک نشریه انجام شود، اکنون تنها با فشردن یک دکمه ی کامپیوتر انجام می شود.

من، که در هفت ـ هشت سال گذشته مرتب در جریان مسایل مربوط به میراث فرهنگی و طبیعی سرزمین مان بوده ام، بارها و بارها دیده ام که خبر یا مطلبی را که حتی در سایت های اینترنتی دولتی منتشر شده اند، چند ساعت یا حتی چند روز پس از انتشار کاملاً تغییر داده و یا آن را حذف کرده اند. نيز شاهد بوده ام که این حذف شدن ها روز به روز زیادتر شده اند. به همین دلیل یکی از کارهایی که ما در سایت کمیته بین المللی نجات انجام می دهیم آن است که به جای آن که به مطالب لینک بدهیم آن ها را بلافاصله کپی کرده و همراه با لینک منتشر می کنیم تا حداقل در سایت ما ثبتی دایمی داشته باشد.

شیوه تازه و هراس انگیز سانسور در ایران

اما شیوه ی تازه تر و هراس انگیزتری که حکومت اسلامی اخیراً به آن دست زده، و مطلب حاضر نيز به خاطر آن نوشته می شود، شرکت دادن نویسندگان و روشنفکران و سیاستمداران در گسترش این نوع سانسور است و سانسور را به کمک غیرمستقم و بی خبرانه ی آن ها به بیرون از مرزهای ایران کشاندن. به این ترتیب حکومت اسلامی پا را از مرزهای ایران فراتر گذاشته و به سادگی به کشورهای پیشرفته ای که ما به آن ها پناه برده ایم تا آزادی بیان داشته و از سانسور و تفتیش به دور باشیم نفوذ کرده و نشریات ما را به سبک خود سانسور نموده و مطالبی را که در آنها منتشر می شود، به دلایل سیاسی، مذهبی، و عقیدتی سانسور و حذف می کند.

متأسفانه، این شیوه از سانسور را حکومت اسلامی در جریان جنبش سبز، و از طریق اصلاح طلب ها، آموخت. يعنی هنگامی که به دلیل فرصت درخشانی که برای مردمان دیکتاتور زده و گرفتار ما پیش آمده بود، «حق طلبی» مردمان در کوچه و خیابان به «آزادی خواهی» تبدیل شد و تا آنجا پيش رفت که زمزمه ی فروپاشی حکومت حتی از زبان رسانه های غربی نیز به گوش رسید. در آن هنگام ناگهان عنوانی بر سر زبان ها افتاد به نام «ساختارشکنی» که ترجمه ی یکی از مفاهیم ادبی غربی (deconstruction) بود و چند تن از اصلاح طلب ها آن را وارد حرکت ها و رفتارهای سیاسی مردم کردند. آن ها هر آنچه را مخالف با کل موجودیت «جمهوری اسلامی» می دیدند «ساختارشکنی» نام نهادند و به مردم توصيه کردند که اين نوع شعارها را کنار بگذارند چرا که «به زیان مردم و به زیان جنبش اند!» در حالی که اين گونه شعارها عملاً به زیان حکومت اسلامی بودند و نه مردم.

این ترفند، بیشتر از آن که در ایران کار کند در خارج از کشور موثر افتاد و، به گمان من، برای ساکت کردن ایرانیان خارج کشور مورد استفاده قرار گرفت. به این معنی که برخی از سایت های پر بیننده و رادیو و تلویزیون های مختلف که از جنبش سبز پشتیبانی می کردند، این ادعای بیهوده «به زیان مردم بودن» را باور کردند و، بی آن که متوجه باشند، مستقیم یا غیر مستقیم، جلوی پخش گفته ها و شعارهای «ساختارشکنانه» را گرفتند. به این سان، به پيروی از رهبران و رسانه های اصلاح طلب، میلیون ها ایرانی که به حمایت از مردم دربند و دیکتاتور زده داخل کشور برخاسته بودند و صدای آنان را در رسانه ها و خیابان های شهرهای بزرگ و آزاد جهان بازتاب می دادند و مهمترین نیروی انرژی دهنده ی جنبش آزادی خواهان درون ایران شناخته می شدند، نيز تن به خودسانسوری دادند.

در آن روزها، و از دید اصلاح طلبان، از «جمهوری ایرانی» یا «جمهوری دموکراتیک» گفتن، از سکولاریسم و جدایی مذهب از حکومت ياد کردن، يا «حرف های فمنیستی» و برابری خواهانه زدن، يا از حقوق کارگر و معلم سخن گفتن، یا از حقوق اقلیت های قومی و مذهبی دم زدن، يا پرچم شیر و خورشید را به تظاهرات آوردن، يا از تاراج منابع طبیعی و ثروت های ملی گفتن، یا به ارزش های «فرهنگ ایرانی» اشاره کردن و نام ایران را بدون پیشوند اسلام آوردن، و… همه از نشانه های «ساختارشکنی» بود. در واقع، به زبان و گمان اصلاح طلبان، «ساختار شکنی» همان «حکومت اسلامی شکنی» بود.

(البته من در این جا به نقش رسانه هایی چون صدای آمریکا، و رادیو فردا که آگاهانه و به پيروی از سیاست آقای اوباما، این نوع سانسور را در جهت ماندگاری حکومت اسلامی به کار گرفتند، و همچنان نیز به کار می برند، کاری ندارم و بیشتر منظورم رسانه های مستقل و یا غیر دولتی، و مردمان خارج از کشور است که گول این «به زیان مردم بودن» را خوردند و ندانسته به آن تن دادند).

اگرچه اين جريان، در پی خاموش شدن شعله های جنبش سبز، برای بسیاری از مردم خارج کشور و به خصوص رسانه های مستقل روشن شد اما، با آمدن تعداد زیادی از اصلاح طلب ها به خارج و جمع شدن شان در کشورهای اروپایی و آمریکا، این نوع سانسور به شکل سازمان داده شده ای ادامه پیدا کرد. در واقع، بیشترين این افراد، که یا به دلیل ترس منطقی شان از زندان و شکنجه، و یا به دلیل ماموریت های سیاسی شان، و یا هر دو، به خارج آمده اند، روند اعمال سانسور در خارج از ایران را گسترش داده اند. دليل اين امر هم روشن است: برخلاف بیشتر تبعیدیان و مهاجرانی که در سه دهه ی گذشته از جمهوری اسلامی و قوانین مردم ستیز و تبعیض آلودش گریخته اند، آن ها نه با «جمهوری اسلامی» مشکلی دارند و نه با قانون اساسی و قوانین دیگرش. آن ها همواره خواستار اصلاحاتی در چارچوب تغییر دولت، و حتی بگیریم رهبر، و احتمالاً پاره ای از مواد قانون اساسی، که ربطی به اصل و موجودیت این حکومت ندارند، بوده اند و اکنون نيز می خواهند که با عملی کردن اين خواست ها به سر خانه و زندگی و شغل هاشان بازگردند. این افراد، طبعاً، از آن چه که درباره ی «جمهوری اسلامی» نوشته می شود هراس دارند، از این که سخن از جدایی نهاد دین از حکومت بشود نگران می شوند، از شنیدن نام فرهنگ ایرانی خوششان نمی آید و سکوت شان در برابر ویرانگری و چپاول هر روزه ی میراث فرهنگی و میراث طبیعی و حتی محیط زیست ایران درست شبیه سکوتی است که حکام و مجريان اين ويرانگری ها در داخل کشور دارند. آن ها حتی از آزادی زن، حقوق کارگر، حقوق اقلیت های قومی و مذهبی و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نيز فقط به سبک خودشان، و در چارچوبی که «ساختارشکنانه» نباشد، سخن می گویند؛ و آن گونه عمل می کنند که کارشان انحراف مفاد قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی تلقی نشود.

البته تا این جای قضیه می توان گفت که همه ی این مواضع ناشی از عقیده ی آن هاست و آنها نيز حق دارند و آزادند که نظرات شان را آنگونه که دوست دارند بیان کنند؛ به خصوص که در کشورهایی «میهمان» هستند که این آزادی ها نيز جزو همان «حقوق بشر»ی است که می گويد: «هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد»، و آن ها تا قبل از جنبش سبز گوش هایشان را به روی آن بسته بودند. اما متاسفانه، نکته در این است که آنها از همين قوانین کشورهای آزاد به نفع عقاید خود و سانسور و حذف دیگران استفاده می کنندو بخصوص بر معدود کسانی فشار می آورند که از حکومت اسلامی بریده و جزو حذفی ها قرار گرفته اند؛ که، به قول یکی از روزنامه نگاران سرشناس، کاری که با آن ها می کنند جمهوری اسلامی هم نکرده است.

سانسور با واسطه ی نویسندگان و سیاستمدارن اپوزیسیون

همانگونه که در بالا گفته شد، اکنون و در عمل، حکومت اسلامی آموخته است که می تواند از طریق خود مردم، و به بهانه «به زیان مردم تمام شدن»، هر آنچه را که می خواهد از سایت های خارج از ایران حذف کند و، در بسیاری از موارد، وسیله ی این حذف نویسندگان و سیاستمدارانی هستند که در میان مبارزان و در واقع اپوزیسیون حکومت قرار دارند.

متأسفانه، در یکی دو سال گذشته، و به موازات بالا رفتن هر روزه ی موج سانسور و خفقان در ایران، متوجه آن شده ام که به تدريج بر تعداد کسانی که پس از انتشار مطلب شان خواستار آن می شوند که مطلب از سایت ها برداشته شود، افزوده می شود و، در نتيجه، گستره ی سانسور حکومت اسلامی در خارج کشور نيز وسیع تر می شود.

ما البته نمی توانیم به کسی بگوییم که مطلب بنویسد یا ننویسد یا چگونه بنویسد اما این حق را داریم که اگر کسی خودش مطلبی را برای انتشار به ما سپرد و مطلب منتشر شد تن به سانسور حکومت اسلامی ندهیم. و یا اگر مطلب منتشر شده ای را با لینک به آن مطلب منتشر کردیم به خواست مستقیم یا غیرمستقیم حکومت آن را حذف نکنیم.

تردیدی نیست که در فضای به شدت دیکتاتور زده و بسته ی ایران، نوشتن و گفتن هر کلمه ای که کمترین مخالفت یا حتی انتقادی از حکومت در آن باشد شجاعت می خواهد؛ شجاعتی که برخاسته ی داوطلبانه از اراده ی خود آن شخص است. چرا که هيچ کس نمی تواند خواستار ابراز چنین شجاعتی از جانب کسانی باشد که در ایران هستند و زیر سلطه ی حکومتی بیدادگر و خشن و بی قانون قرار دارند؛ حکومتی که زير سقف آن حتی اگر به خط قرمزهايش نیز نزدیک نشوی باز ممکن است با هر کلام و نوشته و رفتاری گرفتار زندان و شکنجه شوی. چنین فرد شجاعی البته که مورد احترام و تحسین هر آزادی خواهی است اما کسی که چنین شجاعتی به خرج می دهد، به خوبی می داند که به احتمال زیاد باید برای آن هزینه بپردازد؛ هزينه ای که در حال حاضر کمترین شکل اش آن است که از یکی از سازمان های امنیتی به او بگویند: «مطلبت را بردار وگرنه چنین و چنان می کنیم». باز طبیعی است که حذف بلافاصله ی مطلب از سوی نویسنده قابل کمترین ایراد و انتقادی نیست. آدم سالم و عاقل و بالغ حتی برای در دل خطر رفتن محاسبه می کند؛ یعنی به جای زندان رفتن مطلبی را که منتشر شده و مردم آن را خوانده اند از روی سایت یا وبلاگش برمی دارد. به خصوص که این نوع حذف ها سبب می شود که مردم آن مطلب را بیشتر بخوانند. اما کار حکومت اسلامی فقط به اينجا ختم نمی شود، بلکه از نویسنده می خواهند که مطلب اش را از سایت های خارج از ایران هم جمع کند. و در اينجا است که اگرکار سانسور مطلب نویسنده در ایران بر عهده ی حکومت است، کار سانسور مطلب در سایت های خارج از ایران بر عهده ی خود نویسنده گذاشته می شود. چرا که دیگر اجرای بازی «به زیان مردم تمام می شود» از جانب حکومت یا اصلاح طلب های وابسته به حکومت کارساز نیست.

در این مورد دو راه پیش پای چنین نویسنده ای قرار دارد. یا بگوید:«من قادر نیستم چنین کاری را انجام دهم زیرا هیچ کسی به حرف من گوش نمی کند»، و یا او نیز تلفن را بردارد یا کامپیوترش را باز کند و به رسانه هایی که مطلب اش را منتشر کرده اند بگوید و بنویسد که: «به من گفته اند که مطلبم را بردارم. خواهش می کنم مطلبی را که برایتان فرستاده ام از روی سایت بردارید یا فلان قسمت یا بهمان قسمت آن را حذف کنید زیرا من گرفتار وضعیت سختی شده ام».

من فکر می کنم که زیان راه دوم بیش از گزينه ای است که نویسنده ای، هر چقدر بزرگ، اصلاً مطلبی ننویسد و یا اگر به دلایلی لازم است که آن را بنویسد از نام مستعار استفاده کند.

در غیر این صورت هم ما، و هم نویسندگانی که چنین توقعی از ما دارند، به جمهوری اسلامی اجازه داده ایم پا را از مرزهای ایران فراتر گذاشته و به سادگی به کشورهای پیشرفته ای که ما به آن ها پناه برده ایم تا آزادی بیان داشته و از سانسور و تفتیش به دور باشیم بیاید و رسانه های ما را به سبک خود سانسور کرده و مطالبی را که در آن منتشر شده، به دلایل سیاسی، مذهبی، و عقیدتی حذف کند.

علاوه بر این، در چنین وضعیتی، حضور ما که باید برای بازتاب صدای واقعی و حق طلب مردم ایران مؤثر باشد، اهمیت خود را از دست خواهد داد. ما در این جا میهمان و توریست نیستیم، تبعیدیان یا مهاجرینی هستیم که از لذت حضور در وطن و زادگاه مان، و از بودن با عزیران مان گذشته ایم تا بتوانیم صدای آزادی خواهی و حق طلبی باشیم؛ همانند همه ی کسانی که در تاریخ کشورهای دیکتاتورزده چنین وظیفه ای را بر عهده داشته اند.

ما، اهالی قلم و رسانه های خارج از کشور باید که این تصمیم سخت (از نظر احساسی) و لازم (از نظر منطق مبارزه با دیکتاتوری) را بگیریم که هیچ مطلب منتشر شده، یا برنامه ی اجرا شده ای را به خاطر خواست حکومت اسلامی یا وابستگان اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب شان سانسور یا حذف نکنیم، حتی اگر نویسنده آن خواسته باشد که آن مطلب حذف شود.

به نظر من، دوستان نویسنده و هنرمند و سیاستمدار و همه ی کسانی که گفتن ها و نوشتن هایشان اهمیت و ارزشی دارد و در ایران زندگی می کنند، یا نباید از نام شان استفاده کنند و این تواضع را داشته باشند که مثل خیلی از بزرگان تاریخ جهان از «به به» شنیدن های اکنونی بگذرند و یا اگر از نام شان استفاده می کنند متوجه دادن هزینه هایی که احتمالاً باید بپردازند باشند

شکوه میرزادگی
smirzadegi@yahoo.com

Meet Iranian Singles

Iranian Singles

Recipient Of The Serena Shim Award

Serena Shim Award
Meet your Persian Love Today!
Meet your Persian Love Today!