Author

All Posts

Open,

روزِ حمّام

حالا بخواهید باور کنید یا باور نکنید،وَ الله مصیبت بود،به پیر،به پیغمبر حالگیریی بود،از اوّل تا آخَرَش سوخت و سوزش بود،زیاده روی نکرده باشم؛خوب یک...
Open,

دیشب قمر مُرد

پنجاه و سه‌ سال از درگذشتِ بانو قمرالملوک وزیری گذشت، آنچنان یگانه و تَک در بینِ بانوان و حتّی بی‌ نظیر و بی‌ همتا در...
Open,

یک شبِ با شکوه

از چند روزِ قبل که به همراهی چندي از خبرنگاران و برنامه سازانِ مختلفِ اروپایی با بانو آنگ سوچی درینجا،در پاریس دیدار کردیم،حالم خوب نبود،انجامِ...
Open,

زنِ مرموز

در آن سال که این حادثه رخ داد، کشورِ ژاپن در دورانِ با شکوهِ اِدو(۱) به سر می‌برد. بعد از جنگ‌هایِ بسیار خونینِ ۷۰ ساله...
Open,

رازِ چمدانِ هیملر

شب‌هایِ قدرِ ماه رمِضون و اون دَه‌‌‌ دوازده شبِ آخر، عمارت آنچنان غلغله میشد که حّد و حساب نداشت! بساطِ ساز، آواز، بزم و شراب...
Open,

زائده کبری

بینِ ما. خاکیانِ سَر تا پا خاکی، کسی‌ نیست که از روزهایِ ماهِ رمِضون در ایرانِ آن زمانْ خاطره نداشته باشد، من هم از این...
Open,

مربعِ لَعنتی

آقا جان، بنده از فروید و پاولوف و هر چی‌ روانشناس و روان پزشک هست بدم میاد! اصلاً من دلم میخواد بدونم کی‌ به اینها...
Open,

شراب و دِلرُبا،فَریبا

تابستان،اواسطِ  سالهایِ  رَستاخیز..سالهای پنجّاهِ  شَمسی‌ بود،در آن مرداد ماهِ  داغ و طاقت فرسایِ  شِمرونی..مادرم اصرار داشت که به همراهِ  عدهّ یی (عواملِ  عمارت) به باغِ ...
Open,

عصرِ گاوبازی

چندِ  ماهِ  سخت گذشت و این چند هفته نیز با تمامِ  قیل قالش به اتمام رسید،از سرسراهای مخفی‌ِ  کاخِ  سلطانِ  عثمانی و چند روز در...
Open,

سایه خاکستری وحشت

دیشب بعد از ۳ روز به خانه برگشتم،مادام پنه لپه روی کاناپه خوابش برده بود،پیر زنی‌ مهربان است که مواظب خانه من است،مراقب گلدانهای عزیز...
Open,

زلزله در ژاپن

از سفر مصر تا به حال از خانه خارج نشده بودم (به دستور اطبا) و هنوز مشغول اخبار لیبی‌ هستم که به نآگه در اولین...
Open,

در سرزمینِ حِکا

بوسنی، هائیتی، شمالِ قفقاز، رواندا، مکزیک، کلمبیا، ژاپن و... مدتی‌ بود که به خاطر بعضی‌ از مسائل شخصی‌، به خصوص احساسی‌ از انجام دادن پروژه‌های...
Open,

روز دامادی

شانزده سال و خورده یی سنّ داشتم و دائم توی عالم هَپروت و به فکر دخترا! چیزی به رسیدن روز تولدّم و روز ۱۷ سالگیم...
Open,

کوچه بی ناموس ها

شازده دایی جان کوچیکم باز گند بالا زده بود،دختری که بَراش کار میکرد حامله شده بود و دختره عِفریتهْ شازده رو خَر کرده بود و...
More posts
Meet your Persian Love Today!
Meet your Persian Love Today!