اوهام فرمانبردار
ساقه خراشید درخت
فصل فصل بی تاریخ وزید
دل خواه خندید تن زجر
زمین می چرخیدم رازنبودم فرمان ستاره رقص
بی آرزو ریشه مست
هیچ کجا آسمان هیچ بالا آبرو
مچاله برگ هیچ غربت تن هیچ له
دوست دنبال می گردیدم ذره دور ِهست
تمام تو تمام من بی زبان رایحه شدم رنگ
بی مکان می شناخت
می خوانم
می خوانم
پله
پله
بشکنی حجم
چنگ
چنگ
آهنگ
خاکسترباز دروغ خراشیدیم جان تراش
درک همه حس بی روزن بی پایان
نور ابریشم ذوق حریریم اشک شناس
ِرختخواب چرخ چرخ چرخ دورسر
ناگه زحل بود نفس نفس شعرم نقش سر
قفل جُستیم بیدارتن نابود اراده پوشال
قسم خوردیم پیچد ستاره بی نظر
اوهام پاشد زمان زمین چکد وزد باد سربه باد نیستی
جان لرزد بی امان شهد
تصویرکشیدم سایه تن موجم شرمسار اینبار شاخسارنجوا رنگ رنگ باختم
هم زمین
آینده کور گفتم شاید گور
بی فصل
دست نیافتنی اصیل محوشد خط خلاص عریان
گلویم گرفت
بی لب حرف گَزیدم آخر
صحرا سر
چه فصل
جان
گران؟
هنگامه
مهر۱۳۹۰
Recently by Hengameh Fouladvand | Comments | Date |
---|---|---|
درد پوش تماس ِشب | - | Apr 29, 2012 |
رد پای خودی | 1 | Feb 21, 2012 |
رنگ زنگ درخشش کهکشان | 2 | Nov 26, 2011 |