سکولار بودن دانش

چرا دانشگاه يک نهاد سکولار است؟


Share/Save/Bookmark

سکولار بودن دانش
by Esmail Nooriala
02-Jan-2008
 

 حکومت اسلامی اخيراً جبههء تجربهء شکست خورده ای را، در مبارزهء هميشگی خويش با سکولاريسم، از نو گشوده است و می کوشد تا به جبران ناکامی های نزديک به سی سال خويش در اين جبهه، ترفندهای جديدی را برای پيروزی نهائی بر «دشمن!» بکار برد. اينگونه است که هر روز بيش از گذشته آشکار می شود که خط اول جبههء مبارزهء حکومت اسلامی با سکولاريسم در دانشگاه قرار دارد.

    آيت الله خمينی، در پيام نوروزی خود در آغاز سال 1359 جريانی را که بزودی، خوش خيالانه و تحت نام «انقلاب فرهنگی»، برای برانداختن مبانی سکولار دانشگاه اقدام می کرد چنين کليد زد: «بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاه ‌های سراسر ايران بوجود آيد تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق يا غربند، تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالی اسلامی... تمام عقب‌ماندگي ‌هاي ما به‌دليل عدم شناخت صحيح اكثر روشن‌فكران دانشگاهي از جامعه‌ء اسلامي ايران بوده و متأسفانه هم ‌اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين جامعه خورده است، از همين روشن‌فكران دانشگاه ‌رفته‌ بوده است... طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه‌ها بايد دقيقاً روي مباني اسلامي مطالعه‌كنند و شعارهاي گروه‌هاي منحرف را كنار گذارند و اسلام عزيز راستين را جايگزين تمام كژانديشي‌ها نمايند. اين دو دسته بايد بدانند كه اسلام، خود مكتبي است غني كه هرگز احتياجي به ضميمه‌كردن برخي مكاتب به آن نيست و همه بايد بدانيم كه التقاطي فكركردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است. دانشجويان عزيز! راه اشتباه روشن‌فكران دانشگاهي را نرويد و از مردم خود را جدا نسازيد».

    اين فرمان اندرزگونه را بايد نسخه ای ظاهراً حکيمانه برای تزريق «اسلام عزيز» در رگ های دانشگاه تلقی کرد که با نام بردن از «طلاب علوم دينی» در کنار «دانشجويان دانشگاه ها» می کوشيد تا اين دو قشر اجتماعی را در زير سقف «مکتب اسلام» يکی کند. اما اکنون بنظر می رسد که حکومت اسلامی در کار خود چندان توفيقی نداشته است. همين چندی پيش آيت الله خامنه ای کوشيد عدم موفقيت در اين اقدام را بصورتی کودکانه توجيه کند و گفت: «امروز هيچ كس انتظار يك دانشگاه خلق الساعه‌ى صد در صد اسلامى را ندارد، اما همه انتظار دارند كه جهت حركت، به سوى ايجاد يك دانشگاه صد در صد اسلامى باشد. اين منظور حاصل نخواهد آمد مگر با وحدت عميق و عملى حوزه و دانشگاه و روحانى و دانشجو و اين يك ضرورت و نياز انقلابى است».

اما واقعيت شکست اين پروژه را می توان در خبر زير بيشتر دريافت: « کمتر از بيست روز پس از اينکه محمد مهدي زاهدي، وزير علوم کابينهء احمدی نژاد، به آيت الله محمد تقي مصباح يزدي ـ رئيس موسسه پژوهشي و آموزشي امام خميني ـ قول داد در جهت اسلامي کردن فضاي دانشگاه ها تلاش کند... او دوباره عازم قم شد تا گزارشي از روند فعاليت هايش در اين زمينه ارائه دهد. بار اول وزير علوم در نيمه آذرماه روانه قم شده بود تا براي چگونگي مديريت وزارتخانه تحت سرپرستي اش از آيت الله مصباح رهنمود بگيرد. در همين ديدار بود که مصباح يزدي از عدم پيشرفت قابل توجه در خصوص اسلامي شدن دانشگاه ها انتقاد کرد و زاهدي نيز به او قول داد که ظرف پنج سال آينده دانشگاه هاي کشور را اسلامي کند، آنچنان که "با برنامه ريزي هاي منسجم در پنج سال آينده به جايي برسيم که هنگام ورود به دانشگاه حس کنيم به يک دانشگاه اسلامي قدم گذاشته ايم".  زاهدي با گنجاندن چنين برنامه اي در دستور کار از قم به تهران بازگشت و بلافاصله دست به کار عملياتي کردن وعده اش شد. او در اولين اقدام "شوراي اسلامي شدن دانشگاه ها" را تشکيل داد و در قدم بعدي مصوب کرد که "کميتهء پيگيري مطالبات مقام معظم رهبري از وزارت علوم در زمينهء اسلامي شدن دانشگاه ها" در وزارت علوم مستقر شود. زاهدي در نخستين همايش مسؤلان بسيج دانشجويي دانشگاه هاي دولتي کشور در مشهد اين خبر را اعلام کرد و گفت: "اين راهبرد در شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيده و قرار است در سه حوزهء استاد، متون درسي و دانشجو کارهاي بزرگي آغاز شود. براين اساس، وظيفه کميته پيگيري، اصلاح آيين نامه ارتقاي اعضاي هيات علمي دانشگاه ها، بازنگري در متون درسي و هماهنگي و ارتباط مستمر حوزه و دانشگاه خواهد بود". به جز اين، زاهدي در همان همايش خبر داد به زودي آيين نامه جديد نشريات دانشجويي به دانشگاه ها ابلاغ مي شود تا ديگر نشريات به صورت بي حساب و کتاب مجوز نگيرند. وزير علوم پس از اين اقدامات دوباره روانه قم شد تا با ارائهء گزارش عملکردش از آيت الله محمدتقي مصباح تاييد بگيرد. در اين ديدار، مصباح يزدي با اشاره به فداکاري روحانيت در قرن اخير گفت که: " اگر اين فداکاري در روحانيون نبود الان جامعه يي به عنوان جامعه اسلامي وجود نداشت، پس جامعه ما مديون فداکاري هاي روحانيون است... دشمن از زمان اميرکبير تا حال در صدد توطئه براي تفرقه افکني ميان حوزه و دانشگاه بوده و قصد دارد دانشگاه را جايگزين حوزه کند تا دين از جامعه حذف شود... البته برخي از دشمنان، لباس و نوع دروس حوزه و دانشگاه را عوامل جداکننده و تفرقه افکن معرفي مي کنند. اين استدلال پايه اي ندارد. يکي از جلوه هاي وحدت حوزه و دانشگاه اين است که دروس دانشگاهي در حوزه و برعکس تدريس شود».

بدينسان، تجربهء سی سالهء انقلاب فرهنگی و دست کاری دائم در ترکيب دانشگاه ها، نشاندن يک ملای دانشگاه نديده بر صندلی رياست دانشگاه، تأسيس انجمن های اسلامی و دفن پيکر کشتگان جنگی که آيت الله خمينی آن را «نعمت اللهی» می دانست در صحن دانشگاه ها نتوانسته است شباهتی بين دو نهاد دانشگاه و حوزه بوجود آورد و فعلاً اين قضيه به پنج سال آينده موکول شده است. اما، در عين حال، اين «ناکامی» موجب آن نبوده است که اسلاميست ها به علل شکست خود فکر کنند و، در نتيجه، همچنان بر همان تار گذشته می تنند.

    اما بنظر من، دليل پی گيری نشدهء اين در هم نيآميزی دانشگاه و حوزه چيزی جز عامل «سکولار بودن دانش» نيست که خود بخود جايگاه اصلی آن، يعنی دانشگاه، را هم به نهادی بنياداً سکولار تبديل می کند.

اهل علم و دانشگاه، و هر کس که نسيمی از مقولهء دانش از کوچه پس کوچه های فکرش گذشته باشد، می داند که دانش را نمی توان به ضرب دگنک عقيده و مسلک و مذهب توليد کرد، توسعه داد و از آن برای بهبود شرايط زندگی انسان سود جست. دانش را نمی شود کاپيتاليستی، مارکسيستی، مسيحی يا اسلامی کرد. دانش نه با پيشداوری سر و کار دارد و نه از ايستگاه های نامطمئن تجربه های نا مکرر شخصی می گذرد؛ به هيچ قول و غزلی از هيچ منبع قدسی و معصومی نيز اعتناء ندارد. در عين حال، همين دانش نه خدا را انکار می کند، نه پيامبری ها و امامت ها و عوالم غيب و شهود باطنی را. يعنی، اساساً کاری با اين مقولات ندارد و آنها موضوع تجربه و تحقيق و انکشاف و اکتشاف دانشی نمی داند و، لذا، نمی کوشد پزشکی را، مثلاً، بر بنياد احاديث منسوب به امام محمد باقرالعلوم (باقر يعنی «شکافنده») پايه ريزی کند يا رياضيات را از احاديث منسوب به امام جعفر صادق استخراج نمايد و حرکت خويش را بر اين مسير ادامه دهد. عالم غيب و نامحسوسات و کرامات و معجزات و وحی و خبر، هيچ کدام، از جملهء مقولات «دانشی» محسوب نمی شود که دانشگران و دانشمندان بخواهند در برابر آنها موضع گرفته و به رد يا قبول آنها بپردازد.

    «دانش» از همين جهان محسوسات، همين عالم آزمايش و خطا، و همين بسيط حس کردنی و واجد نسبيت زمانمند آغاز می کند؛ به همين عالم می پردازد، و فقط از همين گيتی می گويد. نه می خواهد و نه می تواند که برای شما از کوچه و پس کوچه های بهشت و جهنم و طبقات العرشی که پيامبران معراج رونده از آن سخن گفته اند نشانی دهد. نه از «ارزش ها» خبر دارد و نه می تواند پشت خط قرمرهائی که اهل شريعت می کشند ترمز کند. در پيچيده ترين جزئيات هستی معجزه ای نمی بيند و خرق عادتی را نمی پذيرد؛ و باز، اين همه را بی آنکه بخواهد بر بود و نبود اين نامحسوسات اثبات ناکردنی که فقط در تجربه های به اصطلاح «معنوی» مردمان رخ می دهند، حکم کند انجام می دهد.

    اين «دانش» که می گويم، در همهء تعاريف و مشخصات خود، با آن «علم» که آخوند می گويد تضاد و تنافر دارد. به همين دليل هم هست که از عهد مشروطه تا کنون، برای تمايز گزاری بين اين دو پديدهء متنافر و ناهمساز، علم را به حوزهء علميه وانهاده اند و واژهء «دانش» را برای منظور خود از اين مفهوم جديد برگزيده اند و دانش آموز و دانشکده و دانشجو و دانشگاه و دانشمند را از آن ريشه بر ساخته اند و آن يکی «علم غيبيات» را به طلبه هائی که طالب علم و عالم شدن اند وا نهاده اند تا آنها، در سير مدارج کار خود، به مقام علمائی برسند و در مسابقه ای که بين علماء برقرار است بکوشند تا به مقام اعلميت نايل شوند؛ و اين همه را بيرون از صحن «دانشگاه» و در حجره های «حوزهء علميه» انجام دهند.

    حتی وقتی که می بينيم در «دانش گاه» رشتهء الهيات و معقول و منقول هم بوجود می آورند باز معلوم است که اين رشته با «دروس حوزوی» متفاوت است. در دانشگاه، برای اينکه ياد بگيری چگونه از «منقولات مدعائی آمده از جانب معصوم» استفاده کنی و، با تدقيق معقول در آنها و ديگر منابع فقهی، به نتيجهء مطلوب تشريعی برسی، درس بسيار است؛ اما برای پرداختن به اين دروس نه لازم است تو به عالم غيب ايمان داشته باشی و نه وجود خدا را بپذيری. در دانشگاه، درس معقول و منقول هم بر بنياد نوعی «روش شناسی» قرار دارد و به امور اين جهانی شريعت رسيدگی می کند،  آن هم بر مبنای بکار گيری روش های راه بردن عقل در راستای کسب نتايج. اما در حوزه، حتی به ظاهر هم که شده، تو ناچاری از عالم غيب و ايمان بخدا و روز قيامت و پيامبری محمد بن عبدالله و امامت دوازده تن از اولاد دختری پيامبر آغاز کنی، بر معجزات و علم غيب آنان تکيه زنی، افسانهء خلقت و رانده شدگی انسان از بهشت را بپذيری و هدفت نه فقط مطالعه و توضيح و تأمل در متون و بکارگيری روش های استخراج پاسخ های نو برای پرسش های نو، که کشف راه های بهشت و تمرين در کار اشاعه دين در نزد مردم و ترساندنشان از آتش جهنم و محاکمهء روز قيامت است که تعين خارجی آن چيزی نيست جز «امر به معروف و نهی از منکر».

    چندی پيش شنيدم که در روزگاران پيش از صدام حسين، داروخانه ای در روبروی آرامگاه امام اول شيعيان در نجف قرار داشت که صاحبش بر شيشهء درش تابلوئی به اين مضمون آويخته بود که «دوا اينجا، شفا آنجا!» و براستی که در اين شعار حقيقتی شگرف مستتر است. کار داروخانه، که شاخه ای از دانش دارو ـ پزشکی است، کشف رموز زيست شناختی و پيدا کردن منشاء دردها، و اختراع داروهای رافع امراض و تخفيف دهندهء آلام است. برای هر دردی تعريفی و شناختی و داروئی می جويد و کشف می کند و می سازد. اما آنکه جويندهء «شفا» است و منظورش از اين مفهوم بازيابی بی واسطهء سلامت خويش است، بايد برود و از کتاب شيخ عباس قمی دعاهای چند صد گانه ای را که برای رفع بيماری های گوناگون ثبت شده استخراج و توصيه و نسخه پيچی کند؛ جوهر خطوط دعا را در آب تربت حل نمايد و بخورد مريض دهد، يا گردنش را با زنجير به ضريج حضرات ببندد و با توسل به گريه و زاری و ندبه و غلط کردم های بسيار منتظر ادخال شفا در جان مريضان شود.

    دانشگاه جايگاه جستن چرائی و چگونگی های اجزاء و پديده های اين جهان است و می کوشد با کشف قوانين و راهکارها و روندهای بالنده و هر دم تغيير کنندهء طبيعت برای زندگی انسان آسايش فراهم کند يا کنجکاوی های ذهن فضولش را پاسخگو باشد. اما «حوزه» بر بنياد تقدير گرائی و مشيت الهی ساخته شده و قوانينش بی تحقيق، و نواميس اش بی مابه ازا های قابل ذسترسی و تکرار و آزمايش است. به يک معنی، دانشگاه با کشف و بيان قوانين استثناء ناپذير حاکم بر عالم، در هر قدم، قلم بطلان بر تقدير و مشيت انعطاف پذير خدا و قديسانش می کشد و هيچ نيروئی را قادر به از کار انداختن قوانين طبيعت نمی داند و تنها می کوشد تا با درست فهميدن اين قوانين خود را با آنها تطبيق داده و از مزايای اين تطبيق استفاده کند.

    از اين منظر که بنگريم، دانشگاه و حوزه بر بنياد فرضياتی متفاوت، روش هائی متضاد و منابعی کاملاً مختلف بوجود آمده اند و در هم آميزی آنها ـ همچون در هم آميزی شن با شکر ـ نا ممکن است و حتی اگر هزار سال را هم در کنار هم و با مسالمت زندگی کنند، هر دو می دانند که عاقبت لازم است که يکی شان به دست آن ديگری ضربهء فنی شده و از پای در آيد. بخصوص که روند تحولات تاريخی جهان در چهار صد سالهء اخير ـ که با حرکتی بطئی آغاز شده و اکنون هر دم بر شتاب آن افزوده می شود ـ رو بسوی چيرگی «دانش دانشگاهی» بر «علوم حوزوی» داشته و با هر استاد دانشگاهی که تربيت شده و به تعليم و تربيت نسل پس از خويش می پردازد، يکی از «علمای حوزوی» کمرنگ تر می شود.

    حال به حوزهء مذهب بنگريم: در سی سال اخير اسلاميست های ايران هرچه را توانسته اند در جهت تضعيف دانشگاه و تقويت حوزه انجام داده اند. نخست، در عهد شريعتی، کوشيدند دل های دانش آموزان و دانشجويان را از دانش خالی کنند و در آن از پنداره های متصل به عالم غيب خويش بدمند. اما نکته در آن است که «دانش » جوئی که دل به آن توهمات می سپارد ديگر دانشجو نيست، «طلبه» ای است که مبانی کار خويش را فرو هشته است تا مبانی متضاد با آنچه را که در دانشگاه ديده و خوانده برای کار خود برگزيند. اسلاميت انقلاب روی شاخ همين راه گمکردگان دانشگاهی حرکت کرد، توده ها را بسوی خود کشيد، و توانست، در يک شعبده بازی ملی ـ بين الملی، در لباسی اسلامی بر کرسی قدرت بنشيند. چنين دانشجوی از هويت تهی شده ای البته که عزيز کرده رژيم روزگار آغازين حکومت اسلامی بود.

    اما، اگرچه شور انقلابی توانست بر اين تنافر در مبانی و بنيادها درپوشی سخت جنب بگذارد، منطقاً روشن بود که نمی توان انتظار داشت اين تضاد و تنافر در زير برف ها پنهان بماند. اسلاميست ها همواره کوشيده اند تا نشان دهند که دانشگاه و دانشجو با ايمان و مباحث ايمانی تنافری ندارند و حوزه و طلبه می توانند از اين بابت با يکديگر همخوان شوند. اما نيک که بنگريم می بينيم که اگرچه بخش نخست اين حرف کاملاً درست است اما آنچه در حوزه می گذرد اساسً هيچگونه ربطی به مسئلهء «ايمان» ندارد. در ايمان، امری خارج از منطق علت و معلولی رخ نمی کند چرا که ايمان در عين اينکه امری فراعقلی است اما زايندهء حالتی روانی نيز هست که ريشه در ذهن آدمی دارد و در هرکس به نوعی عمل می کند. اما «علماء دينی» هرگز به ايمان اکتفا نکرده و خواستار سازمان و سلسله مراتب و ايجاد مريد و مرادی و، در کنار همهء اينها، اعتقاد همگان به تقدير و مشيت اند و اين درست همان چيزی است که بکار دانشگاهيان نمی آيد.

يک دانشگاهی ممکن است بپذيرد که عالم را خالق هوشمندی خلق کرده، اما نمی تواند و نبايد بپذيرد که می توان عليه و در تضاد با قوانين موضوعهء همان «آفريدگار» عمل کرد. لذا نمی تواند به خرق عادت و معجزه و خرافه های سخيف ايمان آورد، و یا اگر دانشجوئی به چنين ايمانی رسيد ديگر نمی توان او را يک دانشگاهی خواند. همانگونه که دانشگاه هم اگر بر مدار دانش نچرخد، سالبهء به انتفای موضوع خواهد بود. چرا که دانش دانشگاهی از قوانين خلل ناپذير جهان سخن می گويد و علم حوزوی تمام بنياد خود را بر خلل پذيری قوانين جهانی و برتری تقدير و مشيت نسبت به آنها می گذارد.

    آری، در سی سال اخير، ما شاهد تخريب سيستماتيک زير بنای «دانشی» جامعهء ايران بوده ايم . اگر چه بخشی از اين تخريب ناشی از بی سوادی و بی اطلاعی و «ناشايسته سالاری» حاکم بر حکومت اسلامی است، اما بخش عمده ای از آن نيز عامداً و عالماً صورت می گيرد. خود تصور اينکه با ايجاد يک «انقلاب فرهنگی» می توان دانشگاه را «اسلامی» کرد از همين نيت قدرتمند و ارادهء قاطع خبر می دهد. حال آنکه بصورتی بديهی بر هر اهل فکری روشن است که دانش نمی تواند اسلامی يا مسيحی يا بهائی شود و، در نتيجه،

سی سال تلاش شد تا غيرخودی ها از صحن دانشگاه کنار گذاشته شوند، انجمن های اسلامی دانشجويان بوجود آيند و دگر انديشی و بی اعتنائی به مشيت و تقدير جرم شناخته شوند. دانشگاه را محل برگذاری نماز جمعه کردند، و در نشريات دانشگاهی به انکار مبانی دانش پرداختند. با اين همه، اکنون روشن شده است که، در سی سال اخير، دانشگاه به ندرت براه حوزه رفته است حال آنکه تجربهء اسلام سياسی، يا سياسی شدن اسلام، و در رأس هرم قدرت قرار گرفتن «علماء حوزه» موجب شده است که محصلان حوزوی بصورتی دم افزا سکولاريزه شوند، و فضا چنان شود که حوزه پا جای پای دانشکدهء معقول و منقول بگذارد.

تأملی در سخنان آيت الله خامنه ای و مصباح و وزير علوم حکومت اسلامی نشان می دهد که سخنان اين آقايان در توجيه اين «حملهء مجدد» در اعماق بی خبری و بی سوادی ريشه دارد و آنها نمی فهمند که جز از راه انحلال کامل دانشگاه چاره ای برای جلوگيری از کارکرد اين پرورشگاه دانش سکولار وجود ندارد.

بله، درست است که می توان دروس دانشگاهی را به حوزه ها برد. بنظر من، از چنين امر خجسته ای بايد استقبال کرد و گذاشت تا سير سکولاريزه شدن حوزه ها شدت پيدا کند. اين بهترين واقعه ای است که در حوزه های کهنه ای که اکنون به کامپيوتر و اينترنت هم مجهز شده اند، ممکن است رخ دهد. اما اين راه صرفاً يک طرفه است و تدريس «علوم حوزوی» در دانشگاه ها کوشش عبثی است که فقط می تواند از پرورش مهندسی که خانهء آيت الله ها را می سازد و پزشکی که اعضاء خانواده شان را معالجه می کند جلوگيری کند. در اين زمينه خواندن سرگذشت مهندس بازرگان سخت عبرت آموز است؛ مردی که همهء عمر کوشيد تا باورهای تشريعی را با دانش دانشگاهی آشتی دهد و هرگز نتوانست با نيروی معجزهء برق را در سيم  ها جاری کند و با دعای ندبه راه بر موشک های صدامی ببندد.

باری، گيرم که استادان سکولار علوم اجتماعی را از دانشگاه اخراج کردند، گيرم که به استادان دانشکده های علوم تجربی و فيزيکی دستور دادند که کار تدريس را با گرفتن وضو و تلاوت آيات قرآن و انجام نماز آغاز کنند؛ اما، درست در آن لحظه که تدريس دانش فيزيک و شيمی و زيست شناسی آغاز می شود، همهء باورهای مشيتی و تقديری به نيروهای ماوراء الطبيعه به بيرون کلاس تبعيد می گردند و کلاس درس، ناگزير، از حال و هوای وهم زدهء «حوزوی» خالی می شود.

برگرفته از سايت «سکولاريسم نو»:
NewSecularism.com


Share/Save/Bookmark

more from Esmail Nooriala
 
default

What these words really mean!?!?!

by Salar (not verified) on

One note to those who try to argue with these Islamist idiots like XerXes and critic and Dr Malek arrr arrr here and everywhere. In great Islamic philosophy and ideology crap the meaning of the words and concepts are not the same as what you expect or learned by your modern education/knowledge/reasoning. The words have completely different meanings to these imbeciles (mostly opposite to what they mean to the modern world). Just do a bit of research and find the meaning of the word “Aghel” mind, logic, intellect, cogent, rational in any fegh eh and Islamic theology book especially in shiia books written by their big imbecile thinkers that are taught in hozeh and ellahiyat studies. You would be amazed at the meaning they put forward for a simple word like Aghel, which by the way in Arabic means afsar “leash” (in particular for shotor, “camel”), that you thought you and everyone else know what it means. Do a little research and you’ll know where these idiots come from and why they get stuck at the meaning of the words attacking Dr Nooriala for him not understanding them right. And once they hit some words and concepts they don’t have in their great Islamic theology books in hozeh they come up with new ones, here are a few examples: hooghoogh bashar islami “Islamic human rights”, maglese shorai islami, mardoom salari dini (islami), adleh Islami or edalat dini(=Sangsar). The words are familiar and all seem conveying some modern concepts but the true meanings are far from it. They have this for everything you can think of. Pretty soon they are going to have Islamic Secularism, inventing yet another term to distort and dilute the real meaning of the main word.


default

Andar khameh yek joojeh

by Anonymous4now (not verified) on

That was very funny. You have a great sense of humor.


default

اینهمه مرغ؟

ابو حفذ سغدی و شیخ هرجائی (not verified)


هفت مرغ چاق را عطّار خورد
ما هنوز، اندر خم یک جوجه ایم


default

Re: Faribors maleknasri M.D.

by khashmgin (not verified) on

Why read maleknasri's opinion below, when you could watch him speak in a video?
.
Here is Maleknasri's video:
http://video.google.com/videoplay?docid=-501010458...


default

REPLY : SECULAR SCIENCE??

by Faribors maleknasri M.D. (not verified) on

secular Science= HIROSHIMA
Religious powered Science = ISLAMIC REPUBLIC of IRAN.
secular destroys. Religious powered Science biulds up. The Islamic Republic of Iran is the best - but unfortunately stil the only - example.It is practicing religious powered Science since 30 years. It has achieved self sufficiency in all Items of the daily life. Medical and social care, food supply clothing education traffic and defence. all these achievements and skills have been possible only with the aid of Science supported by religion. The honorable Iranian nation, who has founded its ISLAMIC REPUBLIC of Iran, is living there is today able and ready to give any help the friends and naighbores including NUC-Science thanks to religious supports. Religious powered Science CAN be so funny as is mentioned in the most readable and worthy article. It can also be practicised otherwise. The way the Iranians takes the things must be different. Otherwise the not any more soo Great satan had again every thing under its control. BUT as a matter of fact: It is laying in its Deathbed. I think: Thanks to religious powered science, thanks God.Greeting


default

Dear Iran_Anonymous

by Anonymous4now (not verified) on

The key words in the statement you quoted are "IN MY OPINION". He did not say that this is a scientific fact or some constant of nature. He is entitled to his opinion, and you can either agree or disagree with his opinion.

Cheers.


default

Just for your attention

by Iran_Anonymous (not verified) on

Just for your attention my;

Dear friend who knows all the critics related to Islamic regime in the same way which Islamic regime treats with their critics (related to West!);

Please let me know Who wants to claim the second conclusion of the statement below is based on scientific method even if we accept the first paradoxical statement is correct, the 2nd one is more critical.

اما بنظر من، دليل پی گيری نشدهء اين در هم نيآميزی
دانشگاه و حوزه چيزی جز عامل «سکولار بودن دانش» نيست که خود بخود جايگاه اصلی آن، يعنی دانشگاه، را هم به نهادی بنياداً سکولار تبديل می کند

If you need more please let's know.

But we repeat it again, instead of using abusive language do use right and fair criticism language, and again ask all the thinkers and writers please write with all problems and mistakes and be patient and open to all type of criticism. Don't forget we all are friends and have a very common goal. So we need such dialogue. No discourse no development and no development no success.

Have fun


jamshid

Re: Nooriala

by jamshid on

Anytime a writer is attacked by the Islamist lackeys in a coordinated way, that article must be worth taking a look at.

I was going to pass on the article because I didn't have time to read it all. Then I noticed the Islamists attacking BOTH the writer and his opinion. That made me pause, and I decided to read the whole article. After reading it, I sent it to a dozen aquainances, all thanks to the IRI lackeys.

Mr. Nooriala: Excellent analysis. Thank you for your efforts.

To IRI lackeys: keep up the good work. Your presence and your concerted attacks are always a good indication that it must be a worthy article to read AND to pass on to others.


default

Dear Daryush

by Anonymous4now (not verified) on

I am confused. You write: "the issue is not that he is saying a wrong or right thing", "He makes up things that are not true and mixes things that are wrong", so is he wrong or not. Judging from your next statement "when you misuse simple terms, for those who might be more familiar and are well read in the field it's insulting." you must be an expert in the field to be so insulted, but you don't even give us a tantalizing hint as to what is wrong or misleading with Dr. Nooriala's arguments. I happen to have been taken by his logic and arguments, so please help me redeem myself by exposing him. You are making assertions here but not giving specific examples of how his arguments are false. That reflects badly on you because without specifics they look like false accusations.


default

A few facts...

by Hushang Mansurian (not verified) on

Dear readers,
1. I agree that I have been admiring Dr. Nooriala’s thoughts and works since the days before Revolution and I am not ashamed of my position. Writing about a distinguished writer is not a shameful act. I detect some kind of animosity here, trying to discredit a brilliant thinker and writer. I do not want to guess why, though it is almost evident.
2. Dr. Nooriala is a renowned political sociologist who teaches at Graduate School of International Studies in Denver (the very school that has Madeline Albright and Condoleezza Rice as its graduates). The subject he teaches is the sociology of Islam and the Middle East. (You can see his resume both on Denver University site and his own site in Puyeshgaraan.com) So, if he is not a reliable authority in what he says, who is?
3. He has not claimed to be the leader of a socio-political movement but is suggesting that we should expand the meaning and application of “Secularism” to include not only the institution of religion but all sorts of ideologies. He tries to show that religion, as a social institution, is only another kind of ideological entities. If anybody has anything against this suggestion he/she should explain it to the readers of Dr. Nooriala’s penned works. Saying empty words could not clear anything.


default

Mr. Nooriala, you are a true

by Farhad Kashani (not verified) on

Mr. Nooriala, you are a true intellectual and thinker. A true modern, open minded and proud Iranian who really and deeply cares about his country and acknowledges and talks about what is really wrong with our society.


Daryush

He is not well versed

by Daryush on

I do agree with xerxes that he does use the terminologies wrong. Also Iran_Anonymous, you can easily find many political philosophers, ranging from one extreme to another, the issue is not that he is saying a wrong or right thing, but to take the stance as a leader in Neo-Secularism! (masalan) movement, you must have a complete understanding about what was behind you. Don't you agree? Would you want your college professor to have some sort of degree? or know about the things that he/she talks about? You must at the minimum be well versed about the Iranian socio-political situation, not "man dar-aavardi". He makes up things that are not true and mixes things that are wrong. when you misuse simple terms, for those who might be more familiar and are well read in the field it's insulting. That's what xerxes (if I am not mistaken) is talking about, which I fully agree.


default

Hey guys; XerXes and the

by Iran_Anonymous (not verified) on

Hey guys;
XerXes and the other critic,

I agree with you that the text is full of mistakes, misleading information, syntax errors and even in some cases oxymoron are recognisable. It could definitely be much more better. But let's ask you to publish your articles and opinions related to the issue, all of uneducated people might derive much benefit from!

Let's change the positions and you as the new generation of "educated" writers and authors updated play your role, and we're gonna criticise you in the same way as yours! ;)

So freeze your ... off and shoot your articles. Write about secularism and you be ready for possible kind of cruel criticism.

look forward to seeing them!

critic_lover


default

XerXes and Critic

by Anonymous4now (not verified) on

What is so uneducated and uninformed about the above argument on the conflict between science and religion? If you have an axe to grind on other issues then you have to do better than to denigrate the guy based on his inventions. His linguistic inventions, by definition, are his creations and hence cannot be uninformed or uneducated. They are, however, indicative of his creativity. Judging from the blurbs you have posted here XerXes needs help with semantics. Ideology is "a systematic body of concepts especially about human life or culture" or "a manner or the content of thinking characteristic of an individual, group, or culture" or "the integrated assertions, theories and aims that constitute a sociopolitical program" (Webster dictionary. In other words, ideology is a thought process that deals with the intangible and the abstract. Capitalism is a pragmatic system of market economy that has a scientific methodology associated with it. It is not so clear to me why you would categorize it as an ideology. In any case, I am sure Dr. Nooriala would be grateful to learn something new if you could argue your point and prove him he wrong.
Critic can be more specific than to say Dr. Nooriala made the wrong distinction between deen and mazhab. What is your understanding or distinction?
Why not critique the work itself and refrain from personal attacks? Why nor utilize your informed and educated arguments to logically prove him wrong so others can judge for themselves rather than gang up on him with character assassination mentality? Be logical, don't chant slogans.


default

قد قد قد قدا

پرنس کافکا (not verified)


این مرغ ها مال چه کسی است؟ چرا اصراف میکنید؟


default

Thanks Critic

by XerXes (not verified) on

Thanks for your comment. I didn't know all that. Funny


default

RE:Hushang Mansurian

by XerXes (not verified) on

Well Mr. Hushang, no, I am not jealous of Norriala's shining success! I am just stating the facts. If you take a look at his arguments it's comical. If I go to a science conference and use the terminologies wrongly, many will be confused and actually get the meanings wrong. He does not use any correct terms. I believe that he is absolutely illiterate in the terms of history , social science and politics. Good luck following him. I am sure that you will benefit greatly by his teachings.


default

Nouriala = Super-Beesavad -

by Critic (not verified) on

Mr Xerxes please be advised that Mansurian has been a ... of Nouriala since at least 8 years ago:
http://iranian.com/Letters/2000/October/nooria...
So no surprise that he is still up to the same job. I am listening to Nouriala's claptrap about Secularism. The opening statement of his talk began with a complete self-made and wrong distinction between "deen" and "mazhab". The rest is self-evident. He needs to receive attention. He started with the most ridiculous idea called the theory of poetry!! it didn't work. then he continued with creating a new script for Farsi and called it persic!!! it didn't work. Now he has decided to come up with a new invention: new secularism!!

He is a lost and sad case. just pity him.


default

Ignore this foolish guy

by Hushang Mansurian (not verified) on

Dear Dr. Nooriala,
Please ignore this foolish guy. I bet he is dying of jealousy when he sees you shining on the top of our intellectual scene. You are a great teacher and thinker and I hope to see more of what you have to say in the future.
P.S. I bet this guy is a teacher in one of the second hand universities in the US. He does not understand that you are going beyond the traditional definitions, expanding and reshaping them and we will see the day when your thoughts will be explained to English speaking people too.


default

I wish you read more and talk less

by XerXes (not verified) on

I saw your funny interview in VOA, first of all you need to learn the definition of "Ideology" before giving lecture about freedom! I was wondering how desperate Iranians you think they are to listen to you! A politically uneducated individual and absolutely clueless about our history and culture. Wouldn't you agree that if you read and learned, then you would be less embarrassing? Go and read the definitions of the "terms" that you used in VOA and listen to your "speech" again to get my drift. I was laughing at first but then became annoyed with your lack of education. That said, doesn't make all you are saying wrong, I would strongly suggest that you read more, especially political philosophy. Just to get you started, let me tell you that even capitalism is an ideology. ha!! surprised? go read my friend!