انتظار مردم از روحانیان

دکتر سروش: اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است


Share/Save/Bookmark

انتظار مردم از روحانیان
by Abdolkarim Soroush
24-May-2010
 

دقٌ الباب
(فلاح خلق و صلاح علما)

واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

به مشایخ و مراجع کرام درود می‌گویم و از آنان اذن ورود می‌طلبم.

سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم از روحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:

می‌دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسش‌های سرزنش‌آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید و اکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت و قطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته‌اند.

و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید که مغلوب و مرعوب، در گذرگاه تنگ عافیت و بر مسند خطیر مسئولیت نشسته‌اید و نظاره می‌کنید که استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق و ایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته است. شکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گل‌آلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی و عالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی و تملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است.

دیگر نه در قضا انصاف و عدالتی مانده است، نه در مجلس تدبیر و شجاعتی، نه در دولت توان و لیاقتی. و به تعبیر فصیح پیشوای پارسایان: «بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرٌم: جاهلان قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند و عالمان لجام به دهن دارند» (نهج البلاغه).

جاهلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم

می‌دانیم که شما هم بر این مردم نیک سیرت رحمت می‌آورید که همچنان در چنگال دیو استبداد اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه شادی در دل نه نان در سفره نه دانش در دفتر نه نشاط عیشی نه درمان دلی. به جز قلبی غمناک و چشمی نمناک برایشان چه مانده است؟ محتسبان لبخندشان را ربوده‌اند و واعظان شحنه‌شناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریده‌اند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریده‌اند. نه رنگ دادگری می بینند نه چهره عدالت. گران از تکالیف و تهی از حقوق. رهبرانشان شب و روز ارجوزه عدالت می خوانند و به دنیا درس مهر و مدیریت می دهند اما خود زندانها را از شقاوت و قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. قاتلان بی باک حقیقت اند و سارقان چالاک حریت. هر بانگ نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را ندای اهریمن می شمارند. گویی خود طاووسان عالم غیبند و دیگران جاسوسان عالم غرب. منکر معروفند و معروف به منکر. شما روحانیان راستین با رفتار ستم ستیزانه خود می‌توانید چهره متبسم اسلام باشید و پیام روح نواز دیانت را به خلقی خسته از خشونت برسانید تا بدانند که همواره در کنار مردمید و بنام اسلام نه چاهی برای کسی می‌کنید نه جاهی برای خود طلب می‌کنید.

رطب خوردگان ولایت و ثناگویان قدرت نه منزلتی نزد خالق دارند نه محبوبیتی نزد خلق، اما شما حاملان امانت دین و وارثان سنت سید المرسلین بر سر پیمان خود با خلق و خالق بمانید که از شما همین انتظار می رود و بس. مطمئن باشد که نه اسلامیت این سرزمین نه استقلالش، هیچکدام در گروی بقاء مشتی طراران حاکم نیست و پشتیبانی از این «طالبان نامطلوب» نه خشنودی ملت را در پی دارد نه آبروی روحانیت را.

انسداد و استبداد کم بود، سپاهیان گستاخ و دراز دست، مرجع تراشی و مرجع کوبی هم می‌کنند. «هیچ ندانی» را که رسما خبط دماغ دارد، مسند مرجعیت داده‌اند تا در ثنای رهبر مدیحه بخواند وسینه بزند و او را «کوثر» بنامد واز آن طرف در فجر تصدٌی ولایت که مقام رهبری دماغ مرجعیت می‌پخت، فقیه نزیهی را که بر او دلیری و خرده گیری کرد و او را از «افتاء بغیر علم» بر حذر داشت به عذاب الیمی دچار کردند که همه سرها در گلیم کشیدید و بر حرمت ضایع شده فقاهت و مرجعیت خون خوردید و خاموش نشستید. نگذارید بیش ازین نام و ناموستان فدای هوسهای سیاه سپاهیان شود ونا خواسته در زمره حامیان استبداد دینی به قلم روید.

دلیران عرصه جهاد اکبر، تیغ زبان آختند وبر دولت غاصب تاختند. ارادتی بخلق نمودند و سعادتی بردند. اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است. توقع محرومان و مظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان از ملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه «بر در ارباب بی‌مروت دنیا» پیامی بفرستید و جوابی نشنوید. کار از اعوذ و لاحول نمی رود و خواهش و سفارش از اثر افتاده است و سکوت در مقابل جباران صدای آنها را بلندتر کرده است. و حال که نه رای موافقت دارید نه یارای مخالفت، مصلحت در مهاجرت است. جهاد اصغر کنید. «خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکی ست.» اگر دهانها را بسته اند پای ها را که نشکسته اند. الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین. «باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش.»

گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

بلی کاری پرهزینه و راهی پر مخاطره است اما شما یسر پس از عسر را ببینید و به فرج بعد از حرج بیندیشید وفلاح وصلاح خلق را که نگاهش به رفتار شماست پاس دارید وعتاب فرشتگان با ستم پذیران مستضعف را دوباره در قرآن بخوانید که: «چون فرشتگان جان ظالمانی را می ستانند که بر خود ستم کرده اند، ازآنان می پرسند درچه حال بودید؟ می‌گویند مستضعف ودرمانده بودیم و در دیار خود رخصت انجام وظیفه نداشتیم. فرشتگان درپاسخ می‌گویند: زمین خدا که فراخ بودومهاجرت که ممکن بود.» (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم....نساء ۹۷ )

و مباد که حضرت ربٌ الارباب در روز جزا با فقیهان مستضعف خطاب قهر کند و راه عذر را بر آنان ببندد و به سوء عاقبت محکوم شوند.

راهی به سوی عاقبت خیر می رود
راهی به سوء عاقبت، اکنون مخیری

مهاجرت چون یک رهنمود دینی و قرآنی و یک شیوه اعتراض مدنی و انسانی و به منزله جستن راهی برای رستن از زندان و رسوا کردن زندانبانان، در سیره عالمان دین ثبت افتاده است و مهاجرت عالمان از ایران به عراق و از عراق به ایران در دوران مشروطه و معاصر سنت نیکو و آزادیخواهانه ای بوده ست. «سرهنگان شاه» که بر سر شما نشسته اند سکوت مظلومانه تان را به مسالمت و حمایت تفسیر می‌کنند. بانگ بلند مهاجرت قفل این سکوت شبهه ناک را خواهد شکست و توهٌم تسلیم ننگین را خواهد زدود.

حوزه فقهی شیعی نجف پس از رکود و توقف کوتاه، اینک به سابقه هزار ساله خود رجوع می‌کند و در اندیشه بالندگی دوباره است. نجف اکنون می‌تواند قم را آزاد کند و نفس فروبردگان و ترس خوردگان قم و مشهد را به فراخنای حوزه فقاهت خود راه دهد تا رسالت دینی و تاریخی شان را با شجاعت بگزارند و به بانگ چنگ بگویند آن حکایت‌ها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

و بی واهمه از جنود حرامیان و آدمی خواران و تبه کاران و ظلمه و قتله و عمله استبداد دینی و «سربازان بد نام امام زمان»، داستان یوسفان افتاده در چنگال گرگان را باز گویند. هم از قبح استبداد بگویند هم از حسن آزادی؛ و دین ورزی را در هوایی آزاد و پر رقیب تجربه کنند و اجتهادات نوین خود را با تشنگان معنویت در میان بگذارند. والبته «عراق ونجف» نام هرجاست که آزادگان در آن امن و آزاد وگشاده دست و گشاده زبان باشند که «این وطن مصروعراق و شام نیست.»

لیمیز الله الخبیث من الطیٌب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض ... (انفال 37): "اینگونه خداوند پاک را از ناپاک جدا می‌کند و ناپاکی ها را بر هم می نهد و یکجا به آتش جهنم می سپارد."

آنگاه رطب خوردگان ولایت می مانند و وعٌاظ السلاطین و خدٌام الشیاطین و «مشایخ بی نشان از عشق» و سفلگانی که هرصبح و شام بر در سرای سلطنت سجده می برند و پشت بر قبله نماز می‌کنند و با غاصبان می‌نشینند و دست در خون مغصوبان می برند و عهد خالق را می‌شکنند که «بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام ننشینند.» (نهج البلاغه خطبه شقشقیه: و ما اخذ الله علی العلماء الا یقارٌوا علی کظٌة ظالم و لا سغب مظلوم)

مردم هم، غربال بصیرت بدست، می مانند تا خادمان را از خائنان باز شناسند و نگین سلیمان را از دست اهریمنان بیرون کنند و دیوان را از مسند خدیوان فرو کشند.

«آنروز ستم گران انگشت ندامت به دندان می گزند که چرا با رسول همراهمی نکردند و چرا فلان کس را به دوستی بر گرفتند.» (و یوم یعضٌ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ... فرقان: 27 و 28 ).

می‌دانیم که مشاطگان قدرت و فراشان ولایت و پندارپروران بنگاه بانگ و رنگ و عمله استبداد دینی، گوشها را پر و دلها را خالی کرده اند که اگر خیمه خواجگی خودکامکان فرود آید معاصی و مفاسد از یک سو و اعادی و اجانب از سوی دیگر خاک ایران را فتح خواهند کرد و تنها دولت شیعی جهان را بر خواهند افکند. اما این فریبی فرسوده و دروغی کهنه بیش نیست. نظام شقاوت بنیاد استبداد خود بدترین مفسدت و معصیت است و شجره خبیثه ای است که بر آن اصناف حشرات رذائل جمع می آیند و فقط بهار فرخنده مردم سالاریست که بر خزان خشک خشونت و رذیلت مهر خاتمت خواهد زد.

بلی مزاج دهر تبه شده است و راهزنان و حرامیان در کمینند اما علمای اسلام دل قوی دارند و آسوده خاطر باشند که عرق ملی و غیرت دینی و همت مصلحانه و تعهد وطن دوستانه زنان و مردان و دانایان و روشنفکران این دیار هرگز این عزیز نگین را به دست اهریمنان نخواهند سپرد وایران را برای ایرانیان نگاه خواهد داشت.

حدیث حکومت شیعی و خطر زوال آن هم بهانه ای و افسانه ای بیش نیست. این حکومت چه شباهتی به سیره و سنت و شیوه و شریعت سردار عدالت ،علی(ع) دارد تا لاف از شیعی و علوی بودن زند؟ علی کجا و اکرام جاهلان و الجام عالمان کجا؟ علی خود از پیامبر اکرم می‌آورد که بارها فرمود «جامعه ای که در آن ضعیفان نتوانند حق خود را بی لکنت زبان از قدرتمندان بگیرند جامعه ای ناپاک است» (نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر) و حقا که نظام ولایت مطلقه جز این جامعه ناپاک دست پختی نداشته است که در آن قوه قضائیه پاک هیچ کاره است و قصابان همه کاره. امروز جانی تاوان انتقادی است. نقادان غدر می بینند و مداحان قدر. و

سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر او رنگی

و باری مگر مشروعیت حکومت وابسته به عنوان شیعی و سنی است؟ مشروعیت یک قائمه بیشتر ندارد و آن عدالت است و بقیه هر چه هست فرع آن است. جمهوری اسلامی ایران به گفته آن فقیه فقید(آیت الله منتظری رضوان الله علیه) اینک نه جمهوری است نه اسلامی. دینی و شیعی انگاشتنش عین قلب حقیقت و جفا بر طریقت است.

و اگر چه نظام ولایت مطلقه واسلام عبوسش، قاطبه دینداران را شرمنده از مسلمانی کرده است، چهره متبسم و انسان نواز و حق مدار و خرافه گریز و خرد پذیر روشنفکری دیندار وعالمان پارسا چندان دلرباست که کسی از آن نگریزد و کفر را بر ایمان نگزیند. و «برغم مدعیانی که منع عشق کنند» اینجا هم سخن آن فقیه فقید حجت موجه ماست که در غیبت استبداد دینی، ایران از آن همه ایرانیان و شهروندان متساوی الحقوق خواهد بود و هر کس و هر قوم به اندازه قدر خود بر صدر می نشیند و اقبال می بیند.

از "هجمه کفر" هم باک ندارید. دینداران برهانهای قاطع دارند. فطرت و تاریخ با آنهاست. دلیل و علت در خدمت آنان است. چهار قرن است که در مغرب زمین گزنده ترین و کوبنده ترین حمله ها را به دین کرده و می‌کنند اما چراغ کلیسا هنوز روشن است و «رونق این کارخانه کم نشده است» و دینداری معرفت اندیش در بالندگی است و کتابهای محققانه در تاریخ و فلسفه و تفسیر دین بسی بهتر و بیشتر از کشورما به بازار می آیند. بلی روحانیان دیگر سروری نمی‌کنند و سقف حکومت را بر ستون شریعت نمی زنند. دین در جای خود نشسته است. نه در راس امور است نه در ذیل امور. و مردم به قدری که علم و هنر و فلسفه و نقد جدید رخصت می دهد پای اعتقاد را در گلیم دیانت دراز می‌کنند. کافران کفر می ورزند و مومنان ایمان. «مومنان ز اقرار مست و منکران ز انکار مست» و نهایتا ماندنی ها می مانند و رفتنی ها چون کفی بر آب می روند.

دشمنان با انبیا بر می تنند
پس ملائک ربٌ سلٌم می زنند

کاین چراغی را که هست او نور دار
از دم و پف های دزدان دوردار

بهار مردم سالاری و خزان خودکامگی حوالت تاریخی ماست و فردا که قیامت صغرای خلق قائم شود و فرٌ دولت فرادینی فرا رسد و آفتاب مردم سالاری طلوع کند وافسر فرومایگان فروافتد و جشن زوال استبداد دینی برپا شود و داغ دیدگان انسداد و استبداد، زنجیر بر پای زنجیربافان نهند و تبانی نهانی خرقه پوشان و ولایت فروشان و مثلث تیغ و طلا و تسبیح را آشکار کنند، روز شرمساری خودکامگان و دریوزگان آنها خواهد بود.

سخنی هم با عابدان و صالحان:

غاصبان حاکم، خود آب و خاک میهن را از عفونت استبداد (که اکبر گناهان کبیره است) انباشته‌اند و سلسله جور بر دست و پای خلایق نهاده‌اند، آنگاه خطیبان خناس، وسوسه و غلغله در افکنده اند که زلزله در پیش است و "پیراهن چاک ماهرویان" دامن زمین را چاک خواهد کرد. خرقه پوشان هم دام تزویر نهاده اند و سر حقه باز کرده اند و خواب و خرافه می پراکنند و دعا و تعویذ تعلیم می‌کنند و بر رونق بازار شیادی می افزایند. زلزله ای را که در ارکان ولایت افتاده می بینند و می پوشند و در عوض برای زلزله طبیعت و گناهان موهوم مردم می جوشند و می‌خروشند.

تاریخ اما نشان نمی دهد که پیامبر علیه السلام مردم را از زلزله ترسانده باشد یا دعای ویژه زمین لرزه به آنان آموزانده باشد! در عوض به گواهی روایات و ماثورات، آنچه پیامبر از آن می هراسید و پیروان خود را از آن می هراساند "چیرگی حاکمان بی رحم" بود و کمتر می شد که از مجلسی برخیزد و این دعا را نخواند: اللهم اقسم لنا من خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک ... ولا تسلط علینا من لا یرحمنا :«خدایا از خشیتت چندان نصیب ما کن که گناه نکنیم ... و کسانی را که به ما رحم نمی‌کنند بر ما چیره مکن»( جامع الاحادیث، جلا ل الدین سیوطی).یعنی از نگاه باطن بین آن آموزگار بزرگ تقوا و توحید، سلطه ظالمین صد بار از لرزیدن زمین هراس آورتر بود. و به حقیقت اگر به دعا از خدا چیزی را باید خواست همانا برافتادن حاکمان بی رحم است، حاکمانی که از قتل و غصب و نهب و تجاوز و تطاول و چپاول و تقلب و تزویر و افترا و شکنجه و اعدام، مغولان و طالبان را شرمنده كرده‌اند.

نیکوست که همه نمازگزاران و خداخوانان از هر کرانه تیر دعا روان کنند و به پیروی افتخار آمیز از رسول اکرم این کلمات را بر لوح جان و صفحه زبان نقش کنند و در عیان و نهان، در شب و روز، در خانه و خیابان، در صلوات و مناجات و در سجده و قنوت، به هر لهجه و هر زبان، از صمیم جان بخوانند و از خدای رحیم رحمان بخواهند تا سایه سلطه سفلگان بی رحم را از سر امت مرحومه کم کند و چشم نمناک و دل غمناکشان را روشن و خرم کند.

شاعران و هنرمندان و خوش نویسان نیز وام هنرمندی را بگزارند و این کلمات پر برکات را بر الواح و صحائف، بر دیوان و ایوان و بر رسانه ها و رایانه ها رقم زنند و به شهد عبارت و سحر بلاغت بیامیزند و دل مظلومان را مسرور و چشم ظالمان را کور کنند.

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می‌باش

چو پیر سالک عشقت به می حواله کند
بنوش و منتظر رحمت خدا می‌باش

عبدالکریم سروش
Source radiozamaneh.com


Share/Save/Bookmark

 
fozolie

پرودرگارا ایرانیان را از دست اسلامیون فوکولی رها بخش

fozolie


کابوس امروزی گول خوردن هنوز جوانان ماست (از اراجیف شریعتی  تا ....).
پرودگارا آنها رهشیار کن که روی این اسلامیون فوکولی سنگ پای قزوین است.

Mr. Fozolie


David ET

مشکل سکولار شدگی اصلاح طلبان مذهبی

David ET


"آقای سروش بالاخره بايد روزی باور کند که اين آقايان گردن کلفت و متحجر شباهتی با زاهدان ظلم ستيز و «شهسواران عرصهء دين و دانشی» که ايشان در ذهن خود ساخته اند ندارند و از آن افسانه ها پوستی بيشتر بجای نمانده که معلوم نيست آن را بايد برای خوراک چه کس گذاشت."

http://iransecular.blog.com/archives/876


Farah Rusta

Now there's a man with an open mind ...

by Farah Rusta on

... you can feel the breeze from here!

Groucho Marx 

FR


oktaby

FR, I'm in an apparently growing category of those you

by oktaby on

are formalizing, although your existing does not have one I can be assigned to. I have in other forums been assigned the Graucho Marx.

Your point, however, is quite valid. The previous regime's numbers were always exaggerated by orders of magnitude and that was part of the foreign led, domestically fed 'shah bayad beravad' campaign that was cleverly spread and leveraged by islamists. I do not have the link now but a few years back U.N. publiished some numbers putting deaths during Shah's reign at about 1500. This excludes any that died during the actual clashes on 79.

That number compares to roughly 155,000 by IRR as of about 3 years ago or so.  

 

OKtaby


Farah Rusta

Reader1

by Farah Rusta on

You are too kind but you are also a little too hasty in reaching judgments. No, I am not a thinker of the past or the future regimes. I am demonised by the ultra-leftists, dispised by the melli-mazhabis, derided by the super-patriots and divorced by the absolutist-monarchists. Soon there will be a few more categories added to these honors, so watch this space!

I am sorry if I come across as condescending but as for being disengenious, well, that is a question of attribution as Alan Bennett would have said!.

 As for your reminder to the readers of this forum, I am afraid your so called facts and figures are, to put it mildly, inaccurate. There is no defence for any breach of human rights under any regime but if you want to inform the readers you should not distort the scale or make hugely disproportionate comparisons. I think the report published by Emadeddin Baghi in 2003 needs no introduction.(http://atashforuzan.persianblog.ir/post/53/)

 Baghi, himself a reformist-activist within the regime, put the figure of those who were imprisoned by the previous regime between 1968 - 1977 to just over 3K. This was against the commonly accepted figure of 60K to 100K as produced by the anti-Shah propagandists. I am not here to defend a single case of abuse, torture or execution nor am I going approve of the equally anti-human strategies and methods used by the anti-Shah extremist groups. If you were familiar with my line of thinking, as is on the record on this site, you would have known that I have been unequivocal in condemning violation of human rights in all quarters of the political arena but one should not ignore the fundamental difference between the rationale of the monarchist as opposed to that of the mullahs regime. The former did what they did to save their country whereas the latter do it to save their faith.

Finally, as for your interpretaion of democracy and how it is initiated or evolved I must say I prefer to adhere to facts and not to enter the realm of philosophy.

With respect. 

FR


vildemose

Soroush calls on clergies

by vildemose on


fooladi

reader, I disagree with you

by fooladi on

People who hope for a reformed velayate vaghih regime are either naive or charlatans. Comparison of Islamic regime with Soviet Union or communist China is either a deliberate distortion of blatent facts or sheer ignorance of communist ideology. Soviet Union and communist china are fundementally different systems from velayate vaghih system of Iran. Communism , like it or hate it, is based fundementally on materialism and real world. Not after life, not God, Qoran or Bible, etc. To that end Communist leaders are pragmatics. Both Gorbechov and post Mao leadership in USSR and China are manifestations of these pragmatism. Dont expect any such pragmatism from the guy who believes to be representing the 12th imam on this earth my friend.....


Fred

مجید

Fred


مصادره به مطلوب  مصرع دوم توسط شما به قول اصطلاح جدید به روزآمد (آپ دیت) خود خودش است.

  دست مریزاد


Majid

Fred

by Majid on

 

 

 

بیت دوّم این شعر از این قرار نیست که..........

سر شب مست بودم و باغ ارم بخشیدم

دم صبح(٣١ سال بعد) هوش اومدم و به گور بابام ( ولی وقیح) خندیدم؟


reader1

Veiled PK: I beg to differ because history tells us otherwise

by reader1 on

Passerby

Veiled PK: I beg to differ because history tells us otherwise.

From Mao Zedong cultural revolution to china today – same communist party but what a difference!

From Stalin to Gorbachev, Yeltsin, Putin ... all members of the same communist party but what a transformation.

 

 


Veiled Prophet of Khorasan

Democracy

by Veiled Prophet of Khorasan on

 

is not going to evolve out of IRI; you are wasting your time waiting. The world has gone beyond that. The time for evolution of Democracy was when it was a new idea. Now we all understand what it is.

We are not children and don't need to reinvent the wheel. We know what freedom is. We also know that clerics don't want it.

Those who avdocate evolution of democracy are knowingly or unknowingly working to preserve Mullah power. The right way is to overthrow the Mullahs and put them on trial. Including: Khatami; Mousavi and Rafsanjani.

Anything that does not take them head on is a waste of time.  VPK


reader1

Occupier of the higher Intellectual Ground?

by reader1 on

Passerby

Farah: I agree with every word you
said on the the mindset of the conservative, neo-conservative,
reformist and neo-reformist thinkers of the Islamic republic.
Forgive me but I find the tone of your comment patronizing and rather
disingenuous based on your previous comments on this forum. Would I
be wrong in assuming that you see yourself as the occupier of a higher
intellectual ground as a thinker of the previous undemocratic
regime? The readers in this forum need not be reminded that the Evin
prison of yesterday housed as many intellectuals as Evin prison of
today. I also note that you showed sensitivity to Spatima's footnote
of “ na Shah Mikhaym na Mullah” by wanting to replace the word
Shah with Melli-Tudehi. If you genuinely believe in democracy then
it is right that you condemn all forms of dictatorship be it the type
advocated by the previous regime.

PS. Democracy in the west was a
evolutionary process and not a revolutionary process, started not by
Greeks but with likes of Galileo and Darwin who challenged the
authority of the church often aligned with monarchy.

 


Farah Rusta

Soroush seeks no absolution nor does he offer an apology

by Farah Rusta on

Soroush and indeed all the conservative, neo-conservative, reformist and neo-reformist thinkers of the Islamic republic, past, present and future, have a simple but solid belief in their own intellectual superiority. Misguided as they are in thinking so, they never relent from this  haughty status. They consider all other humans as sinners and flawed individuals of inferior position and therefore they see absolutely no reason to ask for absolution or forgiveness from those who are, in their mind, lower than them. In their eye, their deeds are to be judged by God and God alone, No one else is worthy of being their judge.

BTW, 

reader01 - First, I find Fred's written Farsi much more fluent than Soroush's copy job based on monsh'at-e ghaem magham and golistan-e saadi plus a dose of the usual akhundi cliche stuff. Second, both British and American democracies, were developed on the back of earlier revolutions.   

spatima - Would you be inclined to add melli-tudehi to your slogan?   

Oktaby - Your joke is brilliant!

FR


oktaby

مردم از روحانیون یک درخواست مودبانه بیشتر ندارند:

oktaby



 لطفا همه شما روحانیون یا شبه روحانیون یا روباهان مذهبی‌ تشریف ببرید زیر خاک و بیرون نیایید. اگر هم آن برایتان مورد پسند نیست، بیایید همینجا وردست این سروش و در دانشگاه‌ها و تینک تانکها غربیها را به دین مبین خود مشرف نموده و از هوش و ذکاوت خود برخوردار نمایید. حیف است که اینهمه استعداد فقط در خدمت ایران و ایرانیان باشد. الهی امین

 

 

OKtaby


vildemose

reader1: agreed. He talks

by vildemose on

reader1: agreed. He talks the mullah language and the language of millions of devout religious poeple who have become disillusioned with the Islamic Republic


reader1

Babak, I hate to be seen defending this guy but ...

by reader1 on

Passerby


Babak, I hate to be seen defending this guy but he was using arabic words and guranic verses to hit a nerve with mullas who were the primary target of his letter. If he had apologized for his past deeds in a more direct manner as many in this forum would have liked, he would have neutralized his effectiveness in swaying some progressive elements (of course everything is relative) within ruling clerical elites. We need people like Abolkirm, Mosavi, Karoubi and even Hashemi to provide the much needed stimulus for evolution of democracy in that beloved country of ours


MM

Khar - very nice contrast between then and now. thanks.

by MM on

I guess after 30 years, one can retire his 7th century views.   But, we will yet to see if the Iranian people will forgive him for his untested theories that became the law of the land. 

Did Soroush sent this article to IC?


G. Rahmanian

Shameless Charlatan!

by G. Rahmanian on

I will never forget how I and many of my colleagues were forced out of our jobs.

Also my two sisters could not continue their unversity studies because of criminals like Abdolkarim Soroush.

How can we forget the attacks on the universities and killings of students by regime's supporters led by Soroush et al? Many students who were arrested then spent many years in prison and were eventually massacred en masse in 1367!

 

 


benross

Babak

by benross on

Let's get to the point that we are in free Iran, then in the court of law, whoever likes it will drop the charges. I'll personally think about it.


Babak K.

To everybody When I speak

by Babak K. on

To everybody

When I speak of an appology I mean a true and jenuine(spelling?) appology.  An appology that is free of any excuses.  We must learn to forgive.  When his appology is a true one we all easily notice that, and when that happens we must accept it, and go on with our lives and life of Iran.  His letter is not an appology, that is why I dismiss the whole thing.  We must learn how to forgive.  In his writings he uses too many arabic words unnecessarily, but he insists to use the word (mardomsalary) instead of the sacered word Democracy. 

Babak K.


spatima

Mr. Soroush, you are not an "intellectual"

by spatima on

Beghole Ahmad Shamloo

har key cheraghi dar dast darad ke roshan fekr nist.

Shoma haman charandiyate 40 sale pishe shariati ro dobare ronevesi mikonid. 

i think the days that your simple essays would have gotten the praise of this and that mullah are numbered. the neo-Iranian society (primarily the youth) have no respect for politicized Islam and any traces of it. Your work and background are a breeding ground for this backward ideology.

its time you wake up sir

 

 

In hope of a Free, Independent and Secular Iran

"na Shah Mikhaym na Mullah"


oktaby

مردی همراه دوستش به خانه رسید و در را که باز کرد،

oktaby



دید که خانمش لخت پهلوی مردی خوابیده. خانم تا او را دید، ملافه را به سر کشید و زیر آن قائم شد.مرد با کمی‌ تامل رو به دوستش گفت: از همان روز اول که من این خانم را دیدم شرم و حیای ایشان بود که مرا دیوانه وار عاشق کرد.

 این سروش هم شرم و حیاش منو یاد اون قصه میندازه

 

OKtaby


Red Wine

جدایی دولت و دین در ایران

Red Wine


 

حضرت بزرگواری..صائب تبریزی فرمود :

برحذر باش که این دست و دهان آب کشان

خانمانسوز تر از سیل فنا میباشند

هر چه تا به کنون میکشیم،از وجود این روحانیت است که آن چنان ظلمی بر ما کردند و می‌کند که هیچ دشمنی بر ایران نکرد !

عفت کلام و آبروی این سایت به ما اجازه نمیدهد که همچو نوکران اسلام پرست سخن برانیم ولی‌ آنچه که مشخص است این است که دوران ایشان به اتمام است و به زودی تمام آنها ،نوکرانشان و طرفداران جمهوری اسلامی مجازات خواهند شد.


Khar

انقلاب فرهنگی

Khar


دکتر سروش یادتان هست؟ چه مگفتید در مورد پاکسازی دانشگاه ها؟

اینهم گفته های رهبرتان


Veiled Prophet of Khorasan

This is

by Veiled Prophet of Khorasan on

 

yet another sign of the impending demise of IRI. Rats are jumping off the ship. Soroush wants to have his name go down well in history. Figures switch sides before it's late. But I have news for him: it is late! We know what he is up to and are not buying it. You made your own bed; now sleep in it. He will go in history as responsible for the "cultural revolution". He will be hated by generations to come. I think he realizes this and is attempting damage control but it won't do any good.


آشنا

این مردکه

آشنا


چون این شیخ بحرالعلوم به شعر بسیار علاقه دارد به عنوان خیر مقدم عرض می کنم که:

بخت باز آید ازآن در که یکی چون تو در آید

روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

 

و دیگر اینکه چون افاضات آن جناب در بیابان تحجر به مدت سی سال است که همچنان "بکسواد"کرده است و دور خودش می چرخد مجبورم چیزی را که پیشترها در باره او گفته بودم باز هم تکرارکنم:

این مردکه: 

این مرد که دست در دست همپالگی هایش انقلاب را اسلامی کرد و سه سال دانشگاه ها را بست و نسلی را بر باد داد  و بعد از باز شدن دانشگاه ها برای ورود دوباره دانشجویان امتحان مذهبی طرح کرد که آیا میدانند کفن چند قطعه است و غسل جنابت واحکام حیض کدام است،

این مرد که بهترین حکومت ممکن را حکومت مذهبی می داند و عمال مذهب (روضه خوان ها) را سرچشمه شناخت جامعه میشناسد،

این مرد که در تمام عمر  فقه تنفس کرده، فقه خورده، فقه پوشیده و با فقه خوابیده و حالا خود را سخنگوی فیلسوفان غرب می داند،

این مرد که امروز با پررویی خودش را به نسل جوان و قهرمان ایران می چسباند و می نویسد:  " ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت."

این مرد که همیشه چشم به گذشته دارد و آینده را در ظهور امام زمان می بیند،

این مرد که هم خدای انقلاب اسلامی را می خواهد و هم خرمای  مدرنیته ودموکراسی را،

این مرد که مانند دینباره ای چون شریعتی آیه از آستین بیرون می کشد و بعد مثل ابلهی چون بازرگان طلب آمرزش میکند ،

این مرد که حتی به هویت خودش هم پایبند نیست و یکشبه نام واقعی اش "حسین حاج فرج دباغ" را به"عبدالکریم سروش" تبدیل می کند،

امروز در پی یک هویت ساختگی دیگر است و می خواهد با نوشتن یک نامه به سبک و سیاق خواجه نظام الملک و بالانس زدن با نثر مسجع گذشته اش را پاک کند.


Real McCoy

Excuse me?!

by Real McCoy on

I can go as far as saying I might be able to forgive Khomeini on the basis of his suffering from schizophrenia, or any other mental disease which disabled his brain. As simple, and as naive as that.

This Soroush fellow, however, is one piece of no-excuse entity, who has to pay for his irrevocable crimes. And that's it.

Did I mention his grand co-defendant, Rafsanjani? 


benross

اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است

benross


این را برای نسل جوان می‌نویسم، بر خلاف عقل سلیم که به من حکم می‌کند ننویسم.

زمانی که دانشگاه‌ها را دوباره باز کردند، به دفتر دانشگاه رفتم تا دوباره ثبت‌نام کنم. کارمند دفتر به پرونده نگاهی کرد و در حالی که به شدت خجالت‌زده به نظر می‌رسید به من گفت: من خیلی خیلی شرمنده هستم ولی شما در لیست تصفیه شده‌ها هستید. با شرمساری در حال توضیح دادن این بود که به کجا باید بروم تا گُه خوردم نامه امضاء کنم تا شاید... که من در را پشت سر خود بستم.

سی سال است که نوبت خاموشان رسیده است جناب سروش 


comrade

It seems easy to forgive, and forget...

by comrade on

... when one, admittedly, does not know much about this regime's primary architects. As a matter of fact Iranian government is benefiting from this lack of knowledge among the youth.

Regardless of political differences between us, I found Fred's post quite to the point.


reader1

Let's forgive and forget

by reader1 on

Passerby



I don't know what to make of Abdolkarim
Soroush. I know a bit about his past and unlike Babak I am prepared
to forget and forgive. No doubt he is a very literate man with a
sophisticated style of writing. A struggle to understand what he was
trying to say but at the end I just managed to get the gist of his
argument. His argument makes sense to me. I think we need people like Abdolkarim to pave the way to
an evolutionary and not revolutionary path to democracy. Democracy
is most stable and durable when achieved through an evolutionary
process.

PS. Fred, please get a Farsi speaking
native to translate what you trying to say! From your previous
postings on this forum, we know well that you are neither pro or
anti IRI but just anti-iranian.