دو شعر جالب در مورد گذشته ها


Share/Save/Bookmark

All-Iranians
by All-Iranians
30-Nov-2012
 

 

 

پیشترها می شد
سبزه را معنی کرد
ونفس های گل ابریشم رانوشید
پیشترها می شد
گل لبخند به همسایه تعارف کرد
و به او گفت سلام،
و از او چترش را وام گرفت

پیشترها می شد
خلوت باغچه را دریافت
و شبی مهتابی
دور از چشم حسود نرگس
گونه ی سرخ شقایق رابوسید

پیشترها می شد
پاشنه هارا خواباند
و برای دل خود
پشت دروازه ی دولت شبها
کوچه باغی خواند!
بعد با عربده ای بی هنگام
شیره ای ها را از خواب پراند!

پیشترها بالای میدان فردوسی
فیشر آبادی بود
و درآن ساختمانی، که کنارش می شد
دزدکی در شب بارانی
بنز ساواکی ها را پنچر کرد
بعد در حاشیه ی شاهرضا
بغل میدان فردوسی
کنج یک کافه تمرگید و گلویی ترکرد
بعد هم دیداری از هتل مرمر کرد.

راستی.....!؟
کافه فیروز چه باحال و صمیمی بود
پیشتر ها می شد
عصر پاییزآنجا اتراقی کرد
و به گلمیخی آویخت چتر و بارانی را
بعد آرام نشست،
پشت یک صندلی زرد لهستانی
و تماشا کرد
شور و آشفتگی نصرت رحمانی را

پیشتر ها می شد
چند تومانی داد
و درِیک قفس کوچک را وا کرد
و سپس پرواز گنجشکان را
سوی آزادی و خورشید تما شا کرد

پیشترها روز از جنسی دیگر بود
سهره های قفس مرد ورامینی
فال هاشان بهتر بود
حال می داد لبو
باسلق چاق نمی کرد و معطر بود

فال گردو مزه ای دیگر داشت
آرزوها پر داشت
وعده ها را – گهگاهی - می شد باور داشت
مزه ی باقلوا محشر بود!

پیشترها می شد
سرِ پُـل، بستنیِ لادن خورد
بعد با پیکانی فرسوده
تاب، در حاشیه ی جردن خورد

پیشتر ها آه ......
ساده بودیم و نمی دانستیم،
که شغالان گاهی
گرگ می زایند
گرگ .........!

جهان آزاد
  آذر ۱٣۹۱ 
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=49430

آن گذشته ها چقد زیبا بود
لحظه های خوب و بد زیبا بود
همه یاور و رفیق و همدل
همه چیز صد در صد زیبا بود
جاده ها خاکی و مردم خاکی
کسی از خلق نمی شد شاکی
همه راضی به رضای معبود
خالی از هر خسی و خاشاکی
آن گذشته ها صفا جاری بود
عالم از منکر و بد عاری بود
در وقت بلا و در زمان سختی
همسایه به همسایه پر از یاری بود
آن گذشته ها همه به دور هم
می کشیدند به نیکی جور هم
حتی به نداشتن کسی غصه نداشت
همه قانع به اقلیت و کم
آن گذشته ها  چقدر عالی بود
زندگی یه جور با حالی بود
در فصل بهار همه جا زیبایی
نقش بر دشت و دمن همچو گل قالی بود
روز عیدی را همه سر می زدند
کودکان چو کفتران پر می زدند
مردمان دسته به دسته با نشاط
یا به زنگ و یا که بر در می زدند
در همه شادی ودرد و سوزها
چه به سرعت می گذشت آن روزها
کمتراز حادثه های نا پسند
دلمان ناشاد گشت آن روز ها
آن گذشته ها چقدر شیرین گذشت
می شدیم شاد که خوب شیرین گذشت
حال از آن گذشته ها چیزی نماند
داد از این زمان که این چنین گذشت

حامد لاهیجانی
خرداد ۱۳۹۱
http://manvaghalam.persianblog.ir/post/7

نظر شما چیست؟

xxxxxxxxxxx


Share/Save/Bookmark

more from All-Iranians
 
All-Iranians

ترانه ی همچون گذشته ها

All-Iranians



All-Iranians

گذشته از جان بايد بگذشت از طوفانها

All-Iranians