هدف از برگزاری " کنفرانس" شیفتگان قدرت در بروکسل چه بود؟


Share/Save/Bookmark

هدف از برگزاری " کنفرانس" شیفتگان قدرت در بروکسل چه بود؟
by mahmood delkhasteh
09-Jul-2012
 

"مخرج مشترک گفتمان اصلاح طلبی و گفتمان وابستگی، دو عنصر بنیادی اصالت بخشیدن به قدرت و عنصر حقارت می باشد و اینگونه است که به یکی از اصلی ترین دلائلی پی می بریم که توضیح می دهد که به چه آسانی بخشی از اصلاح طلبان دیروز تبدیل می شوند به کسانی که به خدمت قدرتهای غربی  در می آیند و دخیل به ضریح  کاخ سفید می بندند."

بعد از شکست "کنفرانس" شیفتگان قدرت، در مرکز اولاف پالمه در استکهلم و با "درس گیری" از آن، این افراد در صد انجام کنفرانس دیگری در بروکسل شدند که این بار نه در پشت درهای بسته که با درهای باز کار خود را انجام دهند و به این ترتیب معلوم شد که علتی که در توجیه برگزاری جلسه در پشت درهای بسته بیان کرده بودند ( اینکه عده ای از شرکت کنندگان از داخل ایران می باشند و هدف حفظ امنیت آنها بوده است.) دروغ بوده است مگر آنکه بگوییم این بار شرکت کنندگان داخل کشور را بر پشت درهای بسته نگاه داشته و راه نداده اند!.  از این که بگذریم دو سوال اصلی نیاز به پاسخ دارد:

1 - این افراد برای چه کاری و با چه هدفی در بروکسل جمع شده بودند؟

2 - چرا هر بار که غرب، محاصره اقتصادی را بکار گرفته و گزینه حملۀ نظامی بوطن را روی میز گذاشته است، این افراد ناگهان به جنبش در می یایند و بدنبال ایجاد آلترناتیو می شوند؟!

پاسخ ها را از طریق یافت مخرج مشترک سخنرانی ها براحتی می شود یافت، که در سخنرانی آقای ریاحی با بیشترین شفافیت بیان شده است:

«تعامل با غرب هنوز به شکل تابو وجود دارد و اپوزیسیون هنوز گیج عمل می‌کند. مردم در شعارهای خود عملا از غرب کمک می‌خواهند، اما اپوزیسیون هنوز مخفیانه رابطه برقرار می‌کند و این هراس از تماس و ارتباط با غرب وجود دارد در حالیکه نگاه به تجربه‌ها نشان می‌دهد که کشورها بعد از جنگ سرد به دموکراسی نرسیدند مگر این که از غرب کمک گرفتند. ما اگر خواهان استقرار دموکراسی با کمترین هزینه و سریعترین زمان هستیم، باید عامل اساسی هر اتحادی را در کنار دو تضاد دموکراسی دیکتاتوری و سنت و مدرنیسم را کنار تضاد غربگرایی قرار دهیم. غربگرا یعنی نیروهایی که از دوستی و یاری گرفتن از غرب ابایی ندارند و می‌خواهند از این رهگذر به خواسته‌های خود برسند.»[i]

آقای ریاحی خوب می  داند که، در حال حاضر،  اشخاص وابسته و سر سپرده در خدمت بیگانگان همیشه هدف اصلی را در پشت مفاهیم حقوق بشر و دمکراسی پنهان می کنند و بنابر این برای پی بردن به هدف اصلی برپایی این جلسه، نیاز به شناخت اندیشه راهنمای سخنرانی ها از میان آنچه که گفته شده و آنچه که گفته نشده است می باشد. بکار گیری این روش است که ما را متوجه می کند که هدف اصلی جلسه بروکسل، نه گفتگو با مردم ویا به جنبش عمومی خواندن مردم برای سرنگونی مافیای حاکم ، بلکه همسو کردن خود با سیاست  نیرو های مسلط غرب و خود را  در اختیار آنها  گذاشتن است تا در آینده رویایی اشان جزء رانت خوارهای سیاسی- اقتصادی وطن بشوند.

البته کوشش برای اینکه خود را در چنین موقعیتی قرار دادن از شاهراه مردم را بیچاره و ناتوان شمردن می گذرد چرا که بدون این ناتوانی را اصل و فرض گرفتن و سعی در قبولاندن آن به مردم، این کوشش، نقش بر آب زدن می شود:

باقرزاده: " مردم دیگر با توجه به شرایط سوریه حاضر نیستند به خیابان‌ها بیایند.[ii]

مهتدی: " یکی از این احساس‌ها، حس انتظار و ناتوانی در مردم ایران در کنار نارضایتی بسیار عمیقی است که از وضعیت اجتماعی و اقتصادی وجود دارد و ظاهرا هیچ اهرمی برای کاهش نارضایتی در اختیار حکومت نیست. نوعی نا امیدی و انتظار در این شرایط به چشم می‌خورد."[iii]

البته مردم را ناتوان فرض کردن، در واقع، شکل دیگری از طرز فکر ولایت فقیهی می باشد.  چرا که آقای خمینی از آنجا که مردم را "ایتام" تصور می کرد و "صغار"، به خود حق رهبری می داد و اینها با ناتوان تصویر کردن مردم، خود را جانشین آنها کرده اند و به خود اجازه داده اند که به عنوان آقا/خانم بالاسر، جای آنها و برای آنها تصمیم بگیرند.  البته وقتی به اسامی و گذشته شرکت کنندگان دقت می کنیم متوجه می شویم که اکثریت مطلق افراد شرکت کننده، سابقا یا استالینیست بوده اند و یا خمینیست و یا سلطنت طلب و بنابراین بشدت نخبه گرا.  بنابراین پر واضح است که در فعالیتهای سیاسی نه تنها مردم را و نظر آنها را به شماری نمی آورند بلکه، خود را در مقام رهبری آنها قرار میدهند و مانند شاه سابق و آقایان خمینی و خامنه ای با مردم،  رفتار" ایتام و صغار" را در پیش می گیرند.

پیشینه کوشش در ساختن آلترناتیو وابسته

البته نباید از یاد برد که گرد همایی هایی مانند استهکلم و بروکسل برای به قدرت رسیدن از طریق بخدمت قدرت خارجی در آمدن، آخرین موج از این نوع کوشش کردنها می باشند.  از کوششهای آقای رضا پهلوی که از زمان رونالد ریگان که در پی نشستن بر تخت طاووس از طریق سازمان سیا بود که بگذریم و نیز، کوشش آقایان رفسنجانی و خامنه ای، در زمانی که از آینده خود مطمئن نبودند، و بنا بر خاطرات مک فارلین، از طریق دیوید کیمچی، به دولت ریگان اطلاع داده بودند که در برابر حمایت دولت آمریکا حاضر هستند اقای خمینی را زهر کش کنند ، [iv]  و در این جریان، آقای رفسنجانی نام حدود هزار نفر از "میانه روها" را به سرهنگ اولیور نورث داده بود بگذریم ،[v] موج جدید جریانهای وابسته بعد از دوره خاتمی، که به سیاست تنش زدایی روی آورده بود و کلینتون از آن استقبال، و بعد از حمله بوش به عراق شروع می شود.  برای نمونه، کمی بعد از حمله آمریکا به عراق می باشد که آقای محسن سازگارا از ایران خارج می شوند و به لندن وارد و آقایان حسین باقر زاده و ماشالله آجودانی را به عنوان سخنگویان خود در انگلستان بر می گزیند و ثروتمندان زمان محمد رضا شاه به امید تبدیل شدن به رانت خوارهای جدید جشن مفصلی برای ایشان و همسرشان در هتل هیلتون لندن ترتیب می دهند و در آنجا از ایشان به نام رئیس جمهور آینده ایران نام برده می شود. رئیس جمهوری که قانون اساسی خود را هم نوشته بود و در آن چنان اختیاراتی به خود عطا کرده بود که کم از ولایت مطلقه فقیه نداشت و بنی صدر که از برنامه مطلع شده بود دست به افشاگری زده و ایشان را احمد چلبی و حمید کارزای ایران خواند و اینگونه برنامه، نقش بر آب می شود تا جایی که حتی آقای باقر زاده نماینده ایشان به انتقاد از قانون اساسی ایشان می پردازند و آقای سازگارا بدروغ متوسل و می گویند که اصلا چیزی قانون اساسی ننوشته اند![vi] از آن زمان تا حال نیز هرگاه اپوزسیون وابسته به این نتیجه رسیده و یا مطلع شده است که غرب، برگ گزینه نظامی را دوباره روی میز قرار داده است، از هول اینکه نکند کلاهشان پس معرکه بماند، به یاد این افتاده اند که آلترناتیو وابسته خود را هر چه زودتر بروی میز قدرتهای غربی به امید گوشه گوشه چشمی نشان دادن، قرار بدهند.

در گفتمان وابستگی، مردم ایران ناتوان و باید نقش نعش را بازی کنند

همانقدر که فعالان سیاسی که در خط استقلال و آزادی عمل می کنند، تغییر رژیم را تنها از طریق فعال کردن جامعه ملی و به یاد آوردن تواناییهای مردم و عارف شدن ایرانیان به حقوق انسانی و ملی آنها، دنبال می کنند، قدرت طلبان که تشنگی قدرت، سبب شده است تا از سرنوشت نیروهای وابسته و بلایی که بر سر کشور خود آورده و می آورند ( از فاجعه در حال انجام عراق و افغانستان گرفته تا نمونه های آخر آن را در لیبی که به مجموعه ای از شهر-کشور تقسیم شده است و یا سوریه، که با در استخدام در آمدن قدرتهای غربی و جیره خوار شدن و در خدمت قطر و عربستان در آمدن ارتش " آزادی بخش" سوریه می بینیم.) را یا نبینند و یا به توجیه آن روی آورند، مردم را به هیچ حسابی نمی آورند.  قبلا گفته بودم که عنصر اصلی گفتمان اصلاح طلبی را عنصر حقارت تشکیل می دهد و اینکه تا ایرانی خود را و خواسته هایش را حقیر به حساب نیاورد امکان ندارد حقارت پذیرفتن عمل دردرون خیمه ولایت مطلقه فقیه را بپذیرد[vii] . ولی در اینجا متوجه مخرج مشترک این عنصر در هردو گفتمان اصلاح طلبی و گفتمان وابستگی می شویم و اینگونه است که به یکی از اصلی ترین دلائلی پی می بریم که توضیح می دهد که به چه آسانی بخشی از اصلاح طلبان دیروز تبدیل می شوند به کسانی که به خدمت قدرتهای غربی  در می آیند و دخیل به ضریح  کاخ سفید می بندند.  در واقع از منظر راهنما در اندیشه  این افراد هیچ تغییر کیفی رخ نداده است، چرا که نخبه گرا بوده و نخبه گرا مانده و بنابراین مردم را به پشیزی به حساب نمی آورده اند و نمی آورند.  علت اصلی آنهم این می باشد که درگیر انواع و اقسام گفتمانهای قدرت هستند و بنابراین به قدرت اصالت بخشیده و خود را در برابر آن حقیر و بنابراین سر خم کردن در برابر آن را امری طبیعی می دانند.  آقای حمید کرزای که شرکت کنندگان در جلسه بروکسل در آرزوی این می باشند که پای خود را در جای پای ایشان بگذارند، نقش محوری خود را حقیر پنداشتن ( خود، در اینجا هم به عنوان صفت شخصی و هم به عنوان صفت ملی و مردم بکار رفته است.)، به عنوان پیش شرط نقض اصل استقلال و مرتکب خیانت شدن را بسیار شفاف توضیح می دهد و توجیه گر مداخلات دیگر کشورها در افغانستان: "پاکستان اگر زورش بکشد مداخله می‌کند و اگر زور ايران نيز بکشد مداخله می‌کند آمريکا هم که زور دارد مداخله می‌کند و اگر ما هم زور داشتيم در واشنگتن مداخله می‌کنيم و رئيس جمهوری می‌آوريم که تابع منافع افغانستان باشد، زور ما بکشد در انتخابات آن‌ها مداخله می‌کنيم تا يک دست‌نشانده خود را بياوريم، مثلی که آن‌ها کردند".[viii]

نتیجه گیری

وقتی به محتوای سخن سخنرانان در این جلسه دقت می کنیم متوجه می شویم که:1- خطاب آنها قدرتهای غربی با هدف به بازی گرفته شدن از طرف این دولتها می باشد و آرزوی آنها، نقش حمیدکرزای و چلبی در ایران را بازی کردن.  یک چنین کوششی چند صفت مشخصه را در این افراد را نشان می دهد: 2- عطش شدید به قدرت. 3 - قدرت را اصل و هدف نهایی گرفتن.  4-  خود را در مقابل قدرت، حقیر فرض کردن و بنابراین از طریق به دست گرفتن قدرت، عقده شدید حقارتی را که از آن رنج می برند، قدری تسکین دادن.  5- فراافکنی کردن و بنابراین حقارت و ناتوانی خود را در مردم دیدن و مردم را اینگونه به حساب آوردن.

البته وقتی از منظر باور ولایت فقیهی این افراد، ایرانیان، موجوداتی ناتوان به حساب می آیند و در نتیجه در صف "ایتام و صغار" قرار دارند، بنابراین هم می شود به جای آنها تصمیم گرفت و هم آنها را بازی داد.  نمی شود تصور این را کرد که افرادی باشند که هم یادآور تواناییهای مردم باشند و هم به حقوق انسانی و ملی خود آگاه باشند و در عین حال، ذلت به خدمت قدرتهای خارجی که کوششی سیستماتیک را در کنترل منابع خاورمیانه بکار برده و می برند، در آمدن را بپذیرند.

البته یکی از مهمترین تفاوتهای، ملی گرایی در ایران با کشورهای عربی در این است که در وجدان جامعه ملی ایرانی، اصل استقلال، مهمترین اصل را تشکیل می دهد و نقض کننده این اصل را خائن بوطن بحساب می آورد. بنابراین ، این افراد نیاز دارند که توجه کنند که در فردای ایران آزاد، یک یک این افراد، به عنوان خائن، در صندلی داغ، وجدان جامعه ملی قرار خواهند گرفت و باید جواب پس دهند.  بنابراین پیشنهاد می شود که قبلا از آنکه دیر شود، خود را به نقد کشیده و از راه رفته باز آیند.

[i] http://www.iranglobal.info/node/8186

[ii] همان

[iii] همان

[iv] Robert C. Mc Farlane, Special Trust (Cadell & Davies, New York, 1994); p. 17-20

[v] https://balatarin.com/permlink/2012/6/4/3046385

[vi]

یادداشتی بر مقاله سازگارا و دوست من،

http://mag.gooya.com/politics/archives/026803.php

[vii] مقاله ای که بی بی سی منتشر نکرد

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=46503

[viii] http://radiozamaneh.com/news/afghanistan/2012/07/0...


Share/Save/Bookmark

more from mahmood delkhasteh
 
babak pirouzian

آقای دلخواسته؛ و "اشک دوم"

babak pirouzian


آقای دلخواسته؛  و "اشک دوم"

از اینکه در پاسخ قبلی‌ اسم شما به اشتباه از انگلیسی‌ به فارسی " دلخسته" تبدیل شده بود ، پوزش می‌خواهم. مقاله شما و لیست شرکت کنندگان را دیدم و تاا آنجا که آشنایی کم من اجازه میدهد ، هیچ کدام را "خائن " نمیدانم ( هیچ کدام را شخصاً نمی‌شناسم ولی‌ با بعضی‌ از شرکت کنندگان از دور به خاطر رسانه‌ها آشنایی دارم) " در لغتنامه من، تمام سران جمهوری اسلامی ، کسانی‌ که به نحوی دستشان به خون هموطنان آلوده است ، و کسانی‌ که ایرانیان را شکنجه دادند "خائن " هستند. 

ویدئو مصاحبه صدای آمریکا با چند نفر از شرکت کنندگان در کنفرانس استکهلم که در بالای این ستون  به عنوان " اپوزیسیون در فاز جدید" آورده شده توجه بفرمایید، شاید قسمتی‌ از پرسش‌های شما را جوابگو باشد.

اشک دوم: قطعا اختلافات سطحی بین من، شما و آقای دلخواسته وجود دارد، و این یک امر طبیعیست، ولی‌ تصور نمیکنم در اصل موضوع که ریشه کن شدن رژیم جمهوری اسلامی است اختلافی باشد. بقیه ماجرا‌ که چگونه باید به آن هدف رسید ممکن است اختلاف باشد که آن هم قابل حل است، چون هدف مشخص است ، وگرنه در انتها، مردم داخل هستند که تصمیم نهایی را نسبت به نوع حکومت خواهند گرفت .

در انتهای پاسخ قبلی‌ ، چند پرسش مطرح کردم که اگر وقتی‌ بود خوشحال میشوم نظرتان را بدانم. 


mahmood delkhasteh

هدف، وسیله را نه توجیه، که در آن بیان می شود

mahmood delkhasteh


چند نکته برای توجه آقای بابک پیروزیان و دیگر
هموطنانی که مانند ایشان می اندیشند و نیز دیگرانی که مایل به تعقیب این گفتگو
هستند::

-         
اگر مقاله اینجانب را با دقت خوانده بودید و به منابع مورد
اشاره آن مراجعه کرده بودید، اسامی شرکت کنندگان در آن را می یافتید.   اسامی را می توانید در اولین رفرنسی که داده
ام بیابید.

-         
بسیار ممنون خواهم شد اگر مقاله اینجانب را آنطور که آرزو
کرده اید، بند بند به  نقد بکشید.  عملی نیکو خواهد بود و امکان عمق بیشتر بخشیدن
به گفتگو.

-         
آقای فریدون احمدی از طرف کمیته برگزارکننده کنفرانس بروکسل توضیح
داده اند که _ "در حمله نظامی در مورد حمله نظامی بگونه ای ارائه خبر شده است
که تائید حمله نظامی به نوعی مورد تائید کنفرانس بوده است. این صحت ندارد. اکثریت
سخنرانان علیه این گزینه نظامی سخن گفته اند و کنفرانس هم در این زمینه اعلام موضع
خواهد کرد."
  این به این معنی
می باشد که کسانی در این کنفرانس شرکت داشته اند که علنا از حمله نظامی به وطن
حمایت می کرده اند.  البته این را نیز می
دانیم که بسیاری هستند که در علن با حمله نظامی مخالفت می کنند ولی در پنهان از آن
دفاع می کنند.  در مقاله نمونه آقای محسن
سازگارا را ذکر کردم که ایشان حتی پذیرفته بودند که بعد از حمله بوش به ایران
بشوند احمد چلبی ایران.

-         
قای آآآاانننآقای امانوئل اتولنگی (Emmanele Ottolenghi)
 رئیس سازمان Foundation
for Defense of Democracies
 که در این جلسه در مورد حمله نظامی سخن گفته
است، هیچ اعتراضی از طرف شرکت کننده های "ایرانی" انجام نشده است؟

-         
آیا این درست است که هزینه این جلسه را
همین فرد و سازمانسسس
آیا این
درست که هزینه این جلسه را همین اقای جنگ طلب و سازمان او پرداخته است؟

-         
خانم نوشابه امیری در این کنفرانس گفته اند::‌«اگر مساله تامین مالی
مهم است، زمان ارمان گرایی و شعار دادن نیز گذشته است. وقتی مردم ما به این خواست
می‌رسند که جدا از مرگ بر این و آن تاکید می‌کنند که رای من کو و حق اساسی را طلب
می‌کنند که نشانه تحول در جامعه ماست. اگر جمهوری اسلامی می‌تواند به برخی پول دهد
برای راه‌اندازی رسانه، ما نیز باید بتوانیم. برای ساختن چنین ساختاری مهم نیست
این پول از کجا می‌آید. تعهد من رساندن خبر به جامعه است. با تمام محاسبات این مهم
از عهده دوستان برخواهد آمد. ما سرمایه‌داران ایرانی داریم که می‌دانند چه کنند.
اگر الجزیره توانسته کار کند یعنی امکانش وجود دارد. ما نیروی کار داریم و اگر شما
ساختارش را درست کنید و اجازه دهید رسانه‌ای تشکیل شود که همه اقشار و گرایشات در
آن حضور داشته باشند، باید این فرصت را در اختیار مردم قرار داد».
  از آنجا که بنا بر اصل، نه تنها هدف وسیله را
توجیه نمی کند، بلکه در آن بیان می شود، این دیدگاه ماکیاولی و لنینیستی که ایشان
بیان کرده اند نشان از آن دارد که برای امثال ایشان قدرت، اصل می باشد و البته
وقتی، قدرت هدف نهایی فعالیت انسانها می شود و از آنجا که قدرت، ضرورتا اخلاق
ندارد، بکار گیری دروغ و فریب و استفاده ابزاری از مردم، روش عام می گردد. را اصل
گرفته اند.

-         
دیگر اینکه، ایشان، مانند دیگر اهل قلم مصرف کننده اندیشه های متفکران
غربی، همیشه یک قدم از روشنفکران مترقی غرب عقب تر تشریف دارند.  آن زمانی که امثال فوکویاما از پایان تاریخ و
مرگ عقاید و ایدئولوژیها سخن می گفت گذشت. 
چنین برداشتی از تاریخ و از انسان، به فاجعه در حال گسترش اقتصادی و سیاسی
در جهان غرب  و دیگر نقاط جهان منجر شده
است و انسان غربی بیش از هر زمان، انواع ناامنی ها را تجربه می کند و این سبب شده
است که نسل جدیدی از روشنفکرانی مترقی، در پی یافتن و پیشنهاد اندیشه های جدید
باشند و نتایج تخریبی نداشتن آرمان را درک کنند. 
موجهای اعتراضی که در بسیاری از نقاط جهان بر ضد سیاستهای توتالیتر نئو لیبرالیسم
که به فاجعه کنونی منجر شده است نتیجه ارتباط با این اندیشه ها می باشد.  انسان بدون آرمان، انسانی می باشد که رابطه خود
را با بعد معنوی و آزادی ذاتی خود قطع کرده است و البته در خلا ایجاد شده، تنها
زور و قدرت است که جای آن را می گیرد. 
گسترش روز افزون انواع و اقسام خشونت، در این رابطه است که قابل فهم می
شود.

-         
آخر اینکه، لطفا بار دیگر مقاله من را خوانده و به سخنرانی های انجام
شده در این جلسه مراجعه کنید.  خواهید دید
که هدف این جلسه هیچ نبوده و نیست، جز اینکه خود را به عنوان آلترناتیو وابسته در
اختیار قدرتهای غربی گذاشتن.  هیچ سخن و
کوششی در این رابطه نیست که چگونه، مردم به جنبش در آیند، بلکه، در این جلسه، مردم
تنها نقش نعش را بازی کرده اند و فرض بر این گرفته شده است که مردم ناتوان و
درمانده هستند و باید از طریق قدرتهای خارجی عمل کرد.  به همین علت بود که نوشتم که این افراد که قدرت
را اصل می دانند، ناتوانی و بیچارگی خود در برابر قدرت، به مردم سرایت داده و
فراافکنی کرده اند. 

مخلص

محمود دلخواسته


Ashk Dovom

آقای بابک پیروزیان

Ashk Dovom


 شما میگویید قصد داشتید مقاله آقای دلخسته را جمله به جمله تحلیل میکردید ولی تصمیم گرفتید نکنید. از آنچه نوشته اید اینطور میشود استنباط کرد که اصلا در مقاله ایشان و دلایل وبراهینی که ارایه کرده اند  تامل نکرده اید. و یا اینکه شما و آقای دلخسته ارزش های متفاوتی دارید. شاید به زعم جنابعالی وابسته و حتی  تحت انقیاد آمریکا و اسراییل و قدرت های خارجی بودن امر مذموم و ناپسندی نباشد. شما از آقای دلخسته لیست شرکت کنندگان در این نشست ها را خواسته بودید اسامی این افراد را به سادگی میتوانید در اینترنت پیدا کنید. برای خودتان ببینید که این افراد که هستند از کجا آمده اند و به کجا میروند.   


babak pirouzian

آقای دلخسته،

babak pirouzian


آقای دلخسته،

نوشتید  "   بعد از شکست کنفرانس "شیفتگان قدرت" ، در مرکز اولاف پالمه در استکهلم و یا درس گیری از آن...." 

چرا فکر می‌کنید کنفرانس استکهلم شکست خورد؟ چه کار باید میشد که اولین کنفرانس پیروز از آب در می‌‌آمد؟ مبنای شکست و پیروزی در یک کنفرانس آن هم با روحیه‌های ایرانی‌ جماعت، که هیچ کس هیچ کسی‌ را ، هیچ منطقی‌ را قبول ندارد به نظر شما چیست؟ معتقدم هر کنفرانس ؛ هر گرد همأیی و تبادل نظر پس از ۳۳ سال "بالای گود نشستن و گفتن لنگش کن"  یک پیروزیست.

منظور شما از "شیفتگان قدرت" چیست و کیست؟" آیا هر گاه کسانی‌ دور هم جمع شوند و فکری برای آن مملکت بی‌ صاحب کنند ، شیفتگان قدرت میشوند؟ شما که این مقاله را نوشتید شیفته قدرت هستید؟ کدام قدرت؟ کدام مقام؟  هر گاه چند نفر دور هم جمع شدند و صحبتهایی کردند آیا اینان میشوند شیفتگان قدرت؟ قدرت دست جمهوری اسلامیست و بیلیون‌ها دلار پول نفت و هزران نفر خونخوار به نام بسیجی‌، سپاهی  با آخرین و مدرن‌ترین لوازم سرکوب، کشتار، و لوازم الکترونیک. این گونه از کسانی‌ که میخواهند کاری کنند ، هر چه قدر کوچک باید تشکر و پشتیبانی‌ کرد؟ چرا اکثر ما ایرانی‌‌ها همیشه فکر می‌کنیم  " من درست میگم بقیه اشتباه میکنند، یک کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست، و یا همه خائن هستند و از یک کسی‌ پولی‌، مقامی گرفتند، یا خواهند گرفت"   

در جایی نتیجه گیری کردید که " ....گرد همأیی مانند استکهلم برای به قدرت رسیدن از طریق به خدمت خارجی‌ در آمدن ، آخرین موج از این نوع کوشش کردن‌ها می‌باشد....."    

آقای دلخسته شما این افراد را می‌شناسید؟  خواهش می‌کنم برای خوانندگانی مثل من بنویسید ، یا اگر امکان ندارد  راهنمایی کنید که به کجا مراجعه کنم ، که با اسم این افراد اشنا شوم از مرام آنها آگاه شوم، از کجا به فهمم اینان چرا " شیفتگان قدرت" هستند؟ یا لا اقل اسامی تمام شرکت کنندگان را بنویسید ( غیر از چند نفر که به خاطر تکرار دیدنشان در رسانه ها) بقیه تقریباً ناشناسند، و آیا همهٔ آنان دست نشاندگان دولت‌های غربی هستند؟ دلیل شما چیست؟ آیا همه خائن هستند؟ و چه کار کردند که که خائن هستند؟ پول گرفتند؟، جلسات محرمانه داشتند که شما اطلاع دارید، یا اینکه حدس میزنید؟  اگر شما اشتباه می‌کنید، و نمیتوانید ثابت کنید باید با شما چه کار کرد؟ اصلا شما خودتان چه کار هستید، مرامتان چیست، منظور از لجن مال کردن دیگران بدون مدرک چیست؟ دوست دارید چه کسی‌، چه کاری بکند یا نکند که مورد قبول شما باشد؟ در سومین جلسه که این آقایان و خانم‌ها دوره هم جمع میشوند، به نظر شما چه کار باید بکنند که مورد قبول شما باشد؟   

در آخر، اگر شما بر گذار کننده چنین کنفرانس میشدید، افراد شما چه کسانی‌ بودند ؟ چه گونه عمل میکردید که کسی‌ به شما تهمت و افترا نزند؟

تصمیم داشتم مقاله شما را جمله به جمله تشریح کنم ، ولی‌ دیدم چه فایده؟ همین چند قلم هم شاید زیادی نوشتم.               


Ashk Dovom

Dear Dr. Mohandes,

by Ashk Dovom on

Thank you for reading my comment and responding to it. I agree with some of your points and I appreciate your frustration after 35 years of waiting. The point I am trying to make is that if we would have been more careful and critical and used our common sense, maybe we did not have to wait this long and would have succeeded in establishing democracy in our country long time ago. We have made lots of haphazard and sloppy attempts to create a mechanism for overthrowing the Islamic dictatorship which has ended in failure. I personally think that our failure has been due to the lack of critical judgement, correct analysis and proper assessment. I agree with you, there can eventually be no hundred percent guarantee of success and that should not prevent us from trying. But trying does not mean running in all directions without foresight and careful scrutiny. Also remember the experience of the revolutionaries 35 years ago when they thought they cannot wait any longer to get rid of the Shah and without looking and thinking where they were going they all gathered under the banner of Khomeini. Let us learn from the lessons of history! Furthermore, I never suggested that we should remain passive and do nothing. We have to work hard and incessantly. We have to find the right and practical means of achieving our democratic goals. Nevertheless we have to beware of pitfalls, traps and impostors. Thank you again.


mahmood delkhasteh

شرکت کنندگان در جلسه بروکسل، از جمله مظاهر خفت ملی هستند

mahmood delkhasteh


با سپاس و تشکر از نظرات اشک دوم، باید  به ایشان و دیگر هم میهنان بگویم که علت نقد جریانهای وابسته و شخصیتهایی که در این جریان قرار دارند، بر داشتن یکی از اصلی ترین موانع جنبش عمومی ایرانیان می باشد تا هر چه زودتر، مافیای جنایت، خیانت و فساد در کنار سلطنت دفن کرده و بعد از 120 سال مبارزه بر علیه استبداد سلطنتی و دینی، جمهوری شهروندان آزاد و مستقل را ایجاد کنیم. 

وجود آلترناتیو دست نشانده و گوش بفرمان دولتهای غربی و اسرائیل، یکی از اصلی ترین عللی می باشد که جامعه ملی به حرکت در نمی اید.  چرا که تا زمانی که جامعه ملی حس نکند که جنبش آنها به نفع خائنان استقلال ایران مصادره نخواهد شد و خطر جنگ داخلی و تجزیه ایران را تهدید نخواهد کرد، به جنبش در نخواهد آمد

بنابران برای اینکه اهداف تاریخی انقلابهای ایرانی را در انقلابی جدید به نتیجه برسانیم، به جمع شدن چند عامل نیاز است که مهمترین آنها عبارتند از

1. بازگرداندن اعتماد به نفس و غرور انسانی و ملی ایرانیان از طریق عارف کردن آنها به حقوق انسانی و ملی خود.  یعنی درست عکس کاری که خائنان به استقلال وطن انجام داده و می دهند.  چرا که تا مردمی خود را حقیر و ذلیل و ناتوان نپندارند، به اینگونه جریانهای وابسته امکان عمل نخواهند داد

2. عبور از گفتمان شکست خورده اصلاح طلبی و عمل از درون گفتمان انقلاب

3. در ارتباط قرار دادن آلتر ناتیو مستقل از رژیم و قدرتهای خارجی با مردم.  آلترناتیوی که با عمل بر دو اصل راهنمای استقلال و آزادی، سخنگوی جنبش بشود و جامعه در وجود و حضور کادرهای مردم سالار، آن، بتواند آینده ایران دموکراتیک و مستقل و رشد همراه با عدالت اجتماعی را بروشنی ببیند و بنایراین امید به آینده اجایگزین ترس از اینده شود

4. اطمینان از اینکه در صورت جنبش، مرزهای ایران مورد تهدید قدرتهای خارجی قرار نخواهد گرفت

البته عواملی دیگری نیز وجود دارند، ولی فعلا به این چهار عامل که آنها را مهمترین ها ارزیابی می کنم، کفایت می کنم.


Dr. Mohandes

Mr. Ashke DOvom

by Dr. Mohandes on

Being critical and being Careful To what end? would you please draw the lines for us and really give us a nicely portrayed picture of what exacly qualifies as some credible opposition? 

When it comes to battling tyranny logic dictates to throw words such as "guarantee" and defeats and dissapointments out that window you see at the back of the hall.

I mean really. how many more years are we to "chortke" and make useless and lame calculations and stay on the fences and be defensive so god forbid something bad might happen. which is quite an ironic thing to say when you know you, well the collective WE, are dealing with the Mr. Devil Tyrant, in its worst possible form. So WHat is gonna happen eventually?

You think i have got an expire ticket? Fine then sir. let's go to the store and we will each get a new ticket and start a new round!

We sure as heck do not need another stinky 34 years to pass, while we are holding our tasbih and counting the beads...The iri loves me...the iri loves me not! 


Ashk Dovom

Cost-of-Progress & Faramarz

by Ashk Dovom on

The alternative you are offering is this: " don't see, don't hear, don't judge, accept everything that is branded as opposition because it is supposedly fighting the mullahs."  Mullahs love this kind of attitude, because as it has been shown in the past 35 years it produces a kind of opposition that is spineless, parasitical, discredited and ineffectual. If you want to help to get rid of the IRI, participate in the political process, analyse, think and be demanding in what you send forward as the fighting force to challenge the mullahs. That is what Mr Delkhasteh has done here very well! He is not being negative or dismissive but he is exercising his critical power in order to guarantee against defeats or disappointments in the future. He wants to make sure that we genuinely have what it takes to win before we march into the battleground! To invest hope in conferences like the one discussed above is like dreaming to win a fortune on an expired lottery ticket. 


Faramarz

More Kashk to Come!

by Faramarz on

 

I agree COP.

As the sanctions are showing results, and after the tribunal in London and Khamenei's case referral to The Hague, people are coming out of the woodwork objecting to any efforts or gatherings.  

What they are really saying is this. Leave everything to the Iranians in Iran, and we have Basij and Sepah to deal with them. 


Cost-of-Progress

More ashk to come

by Cost-of-Progress on

If people like this blogger have their way, there will be no opposition in any shape or form to the alliance of reesh-o pashm.

The regime quickly eliminated any potential resistance right after the islamist takeover and now frowns at every single gathering that may give a hint to resistance to tyranny. All potential elements that could possibly offer any form of opposition are quickly tagged as having "foreign influence". Funny, that the very existence of this anti nationalist regime is predicated on foreign influence. Hypocrisy: The hallmark of everything that beat its chest for this hated regime.  So, hold on, there will certainly be more tears. Don't stop at the second one. 

 


Cost-of-Progress

Double post

by Cost-of-Progress on

eom


Ashk Dovom

Thank you MAHMOOD DELKHASTEH!

by Ashk Dovom on

Your analysis of the motives and the psychology of the participants in this and similar conferences is very intelligent and convincing. Thank you for sharing your thoughts. I am looking forward to reading other articles from you!


FACEBOOK