
من زمین سرد پائیزم
تو پرستوی بهار
پس بیا ترکم کن
من از درک تو ناکامم
تو از صدا در فرار
پس مرا خسته نکن
بیذارم از این فضای سرد و خشمگین
گرمی خورشید را کجا بردی
این قلب مرا زهرنکن
من ترسان و لرزانم
چو مور چه زیر بارانم
مرا له نکن
سالهاست تو را گم کرده ام
تا امروز به خاک افتاده ام
بیا ترکم کن
که من نمیتوانم تو را ترک کنم



