در شب میلاد تو ای آفتاب
تاج زرینی به سر بر می کنم.
همچو خور اندر پگاهی سیمگون
با مهارت صید اختر می کنم.
تا بپردازم دلم را از منی
جاودان رزمی سراسر می کنم.
شور بارم بر جهان با نظم خوش
شاعران را من دهان پر شهد شکر می کنم.
کهنه دیوان حریم مهر را
با خلوص عشق از بر می کنم.
خانه را تا باز پیرایم ز غیر
جانفشانیها چنان پیر کمانگر می کنم.
تا به منزل آرمت با صد جلال
بیقراریها میان کوه اخگر می کنم.
ای به دور از ساحت تو جمله حیلتهای من
ارچه می نالم؛ وگر فن فسونگر می کنم.
گر چه نا ساز است دنیا ای طبیب
با فروغ روی میمونت جهان سر می کنم.
ششم آبان ماه 1387
اتاوا