گوید به من که دلش پر از درد است
از غم و غصه هر شب پر از اشک است
از درد روزگار, ناچار, میکند شادی
چونکه الا عشق, ماند کدام بازی؟
ولی در آغوش هر زن میگیرد بهانه
چونکه نیست در وجودش عشق جاودانه
عشق جاودانه چیست؟ همان عشق خدای
که در عمق خود باید کرد پیدای
ولی نکرد جستوجو و ماند در دنیای خیالی
به خود گفت: امروز بندگی به امید رهایی
روزها گذشت و امروز شد چند سال
دگر ندیدم آن دوست باحال
شنیدم شد بیدار یک روز پاییزی
حیف, که نبودم ,تا کنمش همراهی