چه فضیلت است امشب مگر از خدا حرا را
که به موج رعشه آرد سر و پای مصطفی را؟
چه ندا رسیدت از ره که به روشنی نهادی:
“مه و خور اگر دهندم, نگذارم این ندا را”؟
نفسی ز خواب برخیز, هان که در ردا بخفتی
برسان ندای هشدار و فروفکن ردا را.
متبرک از پیامت نفس جهان از آن شد
که به زیر پا نهادی شه سلطه و هوی را.
اگرم هوای دلبر خور و راه خیر باشد,
دگرم چه حاجت آید ره و شمع رهنما را؟
ز چه روی دیو کوشد که به زیورم ببندد؟
که به وعده ای فریبد مترصد بلا را؟
بود از خدا قراری برسد به چهری ما
مگر او فروگذارد سخنان ناروا را.
یا ایهاالمدثر, قم فانذر…
دوازدهم دیماه 1389
اتاوا