گُل، شیفته شد عکسِ او را دید
مات شد و متحیر از جا بپرید
فرا، هانی بنگرید و رشگین شد
لبخند، احساساتی و اشکگین شد
شیرین گفتا، ما نیز بتوانیم
لخت شویم تا رازِ این دنیا دریابیم
نازنین گفت ما را ز کسی کم نیست
این مانتو و روسری مایهِ شرمساریست
پروین، سخن آورد که چرا ما نکَنیم
“که چرا! مگه ما چه کم داریم؟”
مینا چو بدید کار بدینجا رسیدس
گفتا که ز من نه صبر و نه توانس
گیتی چو بدید اوضاع چنین است
داد، “کو؟ دوربین کجاست؟! عکس من عالیست!”
پونه بیان کرد که وای چه عالی!
لخت شوم، لخت شوم، بی رو در واسی
مریم تکلم که منم دلم میخواهد
پوستم یک کمکی نور بیند
ستاره صحبتی کرد، مختصر چنین بُود
حالِ من بی لباس بهتر بُود
لاله این حرف مکرر زد که زنِ بیپوشاک
مایهِ افتخارست، ما را نکند شاک
نسترن چو دید رقابت شدید است، دوید
رخت بدرید و عریان در ملاء عام برقصید