خاکسترم به باد سپرده ميشود
ذرات وجودم به آسمان ميرود
آه و آبى بهم ميپيوندند.
پرندگان آه مرا با پيام سپيد
به ابرهاى سياه مى سپارند.
و آنگاه آسمان ميگريد
و قطره آه را
که در حباب بلور زندانى است
آرام مى بارد
و بدين سان سرنوشت
بارديگر مرا در اعماق زمين ميکارد.
و روزى از آه اميدى مى رويد
به سبزى بهار
به روشنايى آب
و به پاکى روز