مرا آرامش ده
در این دیرگاهِ صبحگاهی
در اشتیاقِ پوستت میسوزم
مرا رها کن از این دامِ تنهائی
در انتظارت مینالم
در بستری خالی از تو گرفتارم
مرا ببوس
بغل کن
لمس کن
در آغوشم کشان
به آتشم کشان
بسترم در اندیشۀ خوابیدن با تو،
ساعتهاست، مملو از شوق و نیاز
لحظهها تا ابد ممتد
شب طولانی، انتظار طولانیتر
گاه چشمانم بر ساعتِ دیواری خیره
گاه از اندوهِ نبودت تیره
گاه گوشۀ چشمانم تر
گاه لبخندی بر لب
گاه از بیداری خود خوشنود
گاه از بیخوابی خود بیهوش
گاه آهی بر لب
گاه حسِ ذوقی در قلب
آه گفتم
غلتیدم
غلتیدم
خواب دیدم
کوهها دیدم، پُر ارتفاع
تپههای سرسبز
درهای دیدم به عمق احساس
آب دیدم به وسعتِ آرامش
آبیتر از آب
همچو آینه، آفتابی بر آب
خواب دیدم
درختِ سروی دیدم به شکلِ باد
وه گفتم!
خندیدم!
جای تو خالی بود!
دشتها دیدم
دشتهای پُر ز تاک
اسبهای وحشی در حالِ چرا
رودِ کوچکی در فکرِ انتها
اقیانوسِ آرامی بیانتها
خواب دیدم
شیرِ دریائی روی شن چُرت میزد
اُردکی توی آب نُک میزد
آب را لمس کردم
چه خروشان موج میزد!
خردلِ جنگلی دیدم پُر ز گُل
بچهآهو دیدم
به شقایقها لب میزد
دستهایت را بو کردم
بوی شقایق میداد
دیرگاهِ صبحگاهی بود
ساعتِ دیواری تیکتیک میزد
بیدار بودم
مرا آرامش ده
دیر وقت است
در اشتیاقِ پوستت میسوزم