با کدامین دل دل دلدار من
شُبهه می دارد به صدق کار من؟
در شگفتستم از این اوهام او
چون که او داند بن اسرار من.
روزها همراه آه سرد باد
دم زده در دامن کُهسار من.
او به چشم خوشتن دیدی که مهر
آتشی افکنده در انبار من.
صاحب اندیشه روزی بودمی
دود آهی گشته نوافکار من.
شرمسار آتش افشان دل است
سرخی تکدانه های نار من.
ای دریغا، در بن این کهکشان
کس نمی پرسد ز حال زار من.
کس ندانستی دل چهری بسوخت
در امید لحطه دیدار من
نخستین روز جولای 2005
اتاوا