روابط روحانیت شیعه و استعمار انگلیس - قسمت آخر

عمدۀ علمای شیعه افرادی کم سواد، عقب افتاده و مادی گرا هستند


Share/Save/Bookmark

روابط روحانیت شیعه و استعمار انگلیس - قسمت آخر
by divaneh
07-May-2012
 

قسمت اول -- قسمت دوم -- قسمت سوم -- قسمت چهارم -- قسمت پنجم (آخر)

در سال 1866 ده سال پس از آن که انگلستان سرزمین اود را ضمیمه قلمرو خویش نمود، اقبال الدوله که یکی از بازماندگان خانواده پادشاهی نیشابوری بود و با بسیاری از افراد متنفذ در لندن آشنائی داشت تلاش نمود تا پولهائی که همچنان به سوی نجف و کربلا سرازیر بود به مجتهدین اود داده شود. انگلستان با این پیشنهاد مخالفت نمود و اظهار نمود که بر اساس قرارداد پولها باید به مجتهدین کربلا و نجف داده شود. یک سال پس از آن در سال 1867 انگلیسیها اعلام نمودند که ثلث تنخواه هند باید صرف زوار هندی عتبات شود و باقی به مجتهدین داده شود (38). انگلیسیها مدیریت سهمیه زوار را به اقبال الدوله سپردند و چنین به نظر می آید که بدینوسیله می خواستند رضایت شیعیان هندی که حال شهروندان آنها محسوب می شدند بدست بیاورند. حقیقت اما این بود که آنها بدینوسیله حرکت شیعیان از هند به عراق را تشویق نموده و به افزایش شیعیان در جنوب عراق کمک می نمودند. در جریان جنگ جهانی اول انگلستان از روابط دیرینۀ خویش با شیعیان جنوب عراق برای حفظ منافع خویش در منطقه بهره ای کامل برد.

در جریان این جنگ انگلیس از ضعف دولت عثمانی استفاده نموده و در 21 نوامبر 1914 نیروهای انگلیسی بندر بصره را به تصرف خویش در آوردند. دلیل عمدۀ انگلیس برای حضور نظامی در جنوب عراق حفاظت از پالایشگاه آبادان بود که بزرگترین پالایشگاه جهان به شمار می آمد و سوخت نیروی دریایی انگلیس را تامین می نمود (42). یک سال پیش از آن نیروی دریایی انگلیس تصمیم گرفته بود که از نفت به جای ذغال سنگ در ناوگان خویش استفاده نماید و وینستون چرچیل قراردادی بدین منظور با شرکت نفت ایران و انگلیس امضا نموده بود (43). انگلیس همچنین در صدد حفاظت از کویت و جلوگیری از هر گونه حمله به منافعش در هندوستان از طریق خلیج فارس بود.

سلطان عثمانی که سنیان او را خلیفۀ خویش می دانستند برای بیرون راندن انگلیسیها از سرزمین اسلامی اعلام جهاد نمود و از آنجا که مناطق اشغال شده در جنوب عراق از اکثریتی شیعی برخوردار بود پیوستن شیعیان به جهاد علیه انگلیسیها برای قدرت بخشیدن به چنین حرکتی ضروری بود. شیعیان اما رسمیتی برای حکم جهاد از سوی خلیفۀ سنی قائل نبودند. در واقع شیعیان در سال 1915 بر علیه دولت عثمانی شوریدند و نیروهای عثمانی را از شهرهای نجف و کربلا بیرون رانده و با اتکا به حضور نظامی انگلیس در منطقه حکومتی خود مختار در این شهرها تشکیل دادند (44).

متحدین آلمانی عثمانی که به نوبۀ خویش از حضور انگلیس در جنوب عراق نگران بودند و خود نقشه کشیده بودند که از آن منطقه به عنوان سکویی برای حمله به منافع انگلستان در هندوستان استفاده نمایند در صدد شدند که وارد این بازی شده و شیعیان را تشویق به پیوستن به جهاد علیه انگلستان نمایند. گروهی از ماموران کار آزمودۀ آلمانی به سرپرستی کاپیتان فریتز کلین بدین منظور مخفیانه راهی کربلا شدند تا با مجتهد اعظم کربلا شیخ علی العراقی وارد مذاکره شوند و از او درخواست فتوایی در این مورد نمایند. شیخ علی اظهار نمود که حقوق همۀ طلاب و علما از تنخواه هند تامین می شود که از سوی کنسول انگلیس پرداخت می گردد و صدور چنین فتوایی می تواند به قطع این کمک هنگفت مالی بیانجامد. وی از آلمانها درخواست نمود که مبلغ 50000 مارک آلمان برای صدور چنین فتوایی به وی بپردازند و این مبلغ هر ساله به وی پرداخت شود. با موافت گروه آلمانی، شیخ علی فتوا را صادر نمود و علاوه بر آن نامه ای نیز به جهت پادشاه ایران نوشت و از او درخواست نمود که در این جهاد شرکت نماید (45).

حضور نظامی انگلیس در عراق تا سال 1922 ادامه پیدا کرد و در جریان آن انگلیس با پیوستن ولایات عثمانی بصره، موصل و بغداد به یکدیگر، کشور نوپای عراق را بنیان گذاشت (46). تصرف این مناطق چهار سال به طول انجامید و سرانجام جنگ میان انگلیس و عثمانی در ولایات عراق در سال 1918 با قرارداد مودروس به پایان رسید. شیعیان عراق هیچگاه نقشی در قدرت دولت مرکزی نداشتند و ورود نظامی انگلیس به صحنه می توانست معادله را به سود شیعیان عوض کند. در سال 1917 انگلیس به شیعیان عراق قول داد که آنها را از چنگال دولت عثمانی و فشارهایی که از سوی دولت سنی به آنها وارد می آمد نجات دهد (47). در این ایام روابط دوستانه ای بین انگلیس و مرجع شیعیان آیت الله یزدی برقرار بود. یکی از دلایل آن این بود که انگلیس دستورات مذهبی و فتواهای شیعیان را به رسمیت می شناخت در حالی که در زمان عثمانی علمای شیعه مجبور به نظر جویی از علمای سنت در مورد فتواهای خویش یودند (44).

چهار سال جنگ با عثمانی و احتیاج انگلیس به منابع عراق برای تامین آذوقه مورد نیاز باعث قحطی در عراق گردید و مردم عراق انگلیس را مسبب سختی های جدید دانستند. فتح بغداد یکی از پیروزی های بزرگ انگلیس در جنگ اول جهانی بود اما بغداد زمانی به چنگ انگلیسیها افتاد که در خطر قحطی بود. انگلیسیها در ابتدا آذوقه مورد نیاز بغداد را از هندوستان تامین نمودند اما با احتیاج گسترده امپراطوری به آذوقۀ هند، تصمیم گرفتند که محصولات کشاورزی زمینهای زراعی دجله و فرات را به بغداد اختصاص دهند. این حرکت باعث شد که قحطی به شهرهای کوچکی که به این زمینها وابسته بودند از جمله هیلا و نجف انتقال پیدا کند و باعث ناخشنودی مردم این شهرها گردید. بزرگترین شورش در نجف صورت گرفت که مردم بارهای غله آماده شده برای انگلیسیها را به اختیار خویش گرفتند و در جریان زنجیره ای از شورشها نماینده سیاسی انگلیس به قتل رسید (48).

پس از پایان جنگ جهانی اول و قرارداد ورسای در 1919 این عقیده که قسمتی از سرزمینهای قدرتهای مغلوب می توانند به مستعمراتی تحت حمایت قدرتهای پیروز در آیند در لیگ کشورها ( که بعدها تبدیل شد به سازمان ملل) قوت گرفت (49). در ژوئن 1920 انگلیس اعلام نمود که لیگ کشورها ادارۀ عراق را تا زمانی که بتواند روی پای خویش بایستد به انگلستان تفویض نموده است و در این راستا کمیته ای برای حکومت کشور تشکیل شده و انتخابات نیز برگذار خواهد شد. کمیتۀ حکومتی سید طالب را که نقیب بغداد بود و از تبعید بازگشته و از هواداران افسران ارتش به شمار می آمد به رهبری کمیته انتخاب نمود. در سال 1920 گرترود بل استدلال نمود که حکومت کشور نوپای عراق را باید به سنیان داد تا از پیدایش "کشوری مذهبی تحت اداره مجتهدین شیعه که خود ابلیس هستند" جلوگیری نمود (48). گرترود بل نسبت به شیعیان بسیار مشکوک بود و رهبران مذهبی آنها را غیر قابل تحمل می یافت (50). وی در واقع مخالف برگذاری رفراندوم در شهرهای شیعه نشین نجف، کربلا و کاظمین بود و به نظر او برای بهبود اوضاع عراق، دولت انگلیس می بایست با شهرنشینان و ملی گرایان سنی همکاری نموده و به تحریکات و اعتقادات عقب افتاده علمای شیعه و پیروانشان در قبایل پایان دهد (51).

انگلیسیها در واقع اسلام را مانعی در راه پیشرفت و اسلام شیعه را بدتر از نوع سنی آن می دانستند. به نظر آنها رفتار و عقاید مجتهدین شیعه که اکثراَ ایرانی بودند در محیطهای بسته نجف و کربلا شکل گرفته بود و هیچگونه حس وفاداری به عراق در آن یافت نمی شد. مخالفت مجتهدین با شکل گرفتن قدرتی مرکزی و تحریکات مداوم آنها موجب انتشار تعصب و عدم ثبات در جامعه می گشت و به همین جهت تشکیلات انگلیسی تلاش مینمود که نفوذ آنها را در جامعه محدود نماید. ابتدا انگلیس حساب شیعیان را با این انتظار که آنها کم کم به بقیۀ جامعه عراق خواهند پیوست از مجتهدین جدا نمود و اما در آخر به این نتیجه رسید که شیعیان قادر به جدا گشتن از مجتهدین نبوده و علما آنها را برای مقاصد شخصی خویش گمراه و نا آگاه نگاه میدارند (52).

در سال 1919 کاردار انگلیس آرنولد ویلسون به یک رشته اقدامات برای افزایش نفوذ انگلیس در عراق دست زد و از جمله یک رفراندوم برای تعیین نوع حکومت برگذار کرد (51). یکی از مجتهدین کربلا در پاسخ به درخواست ویلسون فتوایی صادر نمود که مسلمین را از شرکت در انتخاب یک غیر مسلمان به سمت حاکم عراق نهی میکرد (48). بهار 1919 شاهد شکل گیری اتحاد بین علمای شیعه، شیوخ قبایل بین النحرین و سنیان ملی گرا بود و یک سال بعد در می 1920 علمای شیعه و سنی و ملی گرایان گرد همایی های انبوهی در مساجد سنی و شیعه ترتیب می دادند (53). در مخالفت با حضور نظامی انگلیس در عراق، آنها نماینده ای نزد شریف مکه فرستادند و حمایت خویش را از حکمرانی یکی از پسران وی بر عراق اعلام نمودند (51).

در سال 1920 روحانیت شیعه از جنبش ضد استعماری عراق حمایت نمود و این باعث ناخرسندی انگلیسیها شد (47) . شیعیان که خواهان یک حکومت اسلامی بودند و حال سیاستمداران قدیمی و تربیت یافتگان ارتش عثمانی را در مرکز قدرت می دیدند و از مخالفت انگلیس با برقراری حکومتی اسلامی ناراضی بودند دست به قیام مسلحانه زدند. افراد قبایل که از قوانین مالیاتی و کار اجباری به تنگ آمده بودند، ماموران سابق دولت که بیکار گشته بودند و ملی گرایانی که از سرکوب حرکتهای ملی به دست انگلیسیها ناخشنود بودند به قیام پیوستند. علمای شیعه و سنی در حمایت از قیام فتوا صادر نمودند و به همکاری بی سابقه ای با یکدگر پرداختند. انگلیسیها به دستگیری شیوخ قبایل پرداختند و این منجر به گسترش بیشتر شورش گردید. در اواخر ماه جولای منطقۀ بین النحرین و نواحی اطراف بغداد در دست شورشیان بود. کردها نیز با مشاهدۀ ضعف دولت مرکزی سر به شورشی جداگانه برداشتند. روسای محلی برای شورشیان پول جمع می نمودند و شورشی ها در شمال غربی عراق با حکومت انگلیسی می جنگیدند. قوای انگلیس به صورت گسترده ای از سلاحهای شیمیایی برای سرکوبی قبایل کرد استفاده نمود و نیروی هوایی انگلیس دهات کردستان را با بمبهای فسفری و نوعی اولیه از بمبهای نپالم مورد حمله قرار داد (54).

آیت الله محمد تقی الشیرازی اعلام نمود که قبایل قدرت جنگیدن با نیروی انگلیس را ندارند و این تا حدی موجب رضایت انگلیسیها گردید. الشیرازی اما حمایت خویش را از قیام نیز اعلام نمود و از رهبران آنها خواست که تقاضای تشکیل دولتی اسلامی را بنمایند. نمایندگانی از نجف و کربلا با انگلیسیها ملاقات نموده و خواهان اسقلال عراق، سلطنت مشروطه و انتخاب پادشاهی عرب شدند. مخالفت انگلیس با این درخواست باعث شورش در کربلا گردید و زمانی که نیروهای مکانیزه انگلیس به سرکوبی شورش در کربلا پرداختند، دیگر شهرهای جنوب عراق نیز به شورش پیوستند. انقلابیون دولتی خودمختار در بین النحرین تاسیس نمودند و به وضع قوانین مالیاتی و ادامۀ جنگ با قوای انگلیس پرداختند. عملیات خرابکارانه مانند خارج نمودن قطارها از خطوط راه آهن به ضررهای مالی و جانی انگلستان افزود در حالی که نجف و کربلا به دست روحانیون شورشی و شهرهای دیگر به دست قبایل و افراد سرشناس اداره میشد (51).

در ماه اکتبر سر پرسی کاکس به حکومت نظامی پایان داد و با مشورت روشنفکران محلی به طرح قانون اساسی کشور دست زد. او همچنین دولتی موقت تشکیل داد و رهبر سنیان بغداد عبد الرحمان ال کیلانی را که نقیب بغداد بود به ریاست آن منسوب نمود. عبدالرحمان مردی بی تجربه بود و این باعث گردید که کنترل واقعی در دستهای کاکس باقی بماند. یک ماه بعد در نوامبر قیام سرکوب شده بود و در جریان این سرکوبی خشونت آمیز 500 سرباز انگلیسی و هندی و 6000 نفر از شورشیان کشته شده بودند (54). در پایان قیام در حالی که ملی گرایان با کمبود مهمات و آذوقه مواجه شده بودند، قوای انگلیس به وسیلۀ نیروهای جدید از جمله دو گروهان نیروی هوایی انگلیس که از ایران به کمک آمده بود تقویت گشته بود. بمبارانهای هوایی دهات را با خاک یکسان می نمود و مسجد جامع کوفه نیز در جریان بمباران خراب گشته بود. کربلا، نجف و کوفه در ماه اکتبر تسلیم شدند و با دستگیری و تبعید سران شورش، دیگر شهرها نیز تابعیت از حکومت را پذیرفتند. رشته هایی که شهرنشینان، قبایل و فرقه های مذهبی را با یکدیگر متحد نموده بود بار دیگر از هم گسست و اختلافات آنها دوباره آغاز گردید ( 51 ، 49)

اواخر سال 1920 انگلیس دولت جدیدی برای عراق تعیین نمود که در آن اکثریت با عربهای سنی بود و معدودی دولتمردان شیعی، مسیحی و یهودی نیز در آن حضور داشتند. فقدان شیعیان در دستگاه دولت بسیار محسوس بود و این بیش از هر چیز به دلیل نگرانی انگلیسیها از نفوذ علمای شیعه بر شیعیان بود. از سال 1920 تا 1927 گزارشهای دستگاههای امنیتی انگلیس در عراق متمرکز بر فعالیتهای مجتهدین در شوراندن قبایل شیعه در امتداد فرات بود (52). حال ساختار دولت شباهت زیادی به ساختار آن در زمان عثمانی داشت و اولین ارتش عراق نیز که مشتمل بر ششصد نفر از افسران تربیت گشته در ارتش عثمانی بود که غالباَ به خانواده های عرب سنی تعلق داشتند نیز تشکیل گردید.

پس از آن انگلستان که دریافته بود که حکومت مستقیم دولتی مسیحی بر مردم عراق مشکل خواهد بود و در مقابله با جنبش های ضد انگلیسی در کشور، فیصل را که سومین پسر فرماندار مکه (شریف مکه) بود به پادشاهی عراق منصوب نمود. وی هر چند که یک ملی گرای عرب شناخته شده بود از محبوبیت زیادی در عراق برخوردار نبود. کردها او را به دلیل عرب بودن، شیعیان به دلیل سنی بودن و سرشناسان سنی عراق به دلیل این که او یک هاشمی و نه از خانواده های سنتی عراق بود، به پادشاهی لایق نمی دیدند (51). با این حال دولت موقت تحت رهبری کاکس او را متفقاَ انتخاب نمود و بنا بر نتایج اعلام شدۀ رفراندومی که به دست تشکیلات انگلیسی برگذار شد، 96 درصد از مردم از پادشاهی فیصل حمایت نموده بودند (55). شیعیان در ابتدا از فیصل حمایت نمودند اما پس از آن که امید آنها برای نقش بیشتر در قدرت مبدل به یاَس گشت اختلافات بالا گرفت (47). انگلیسها با پیروی از سیاست همیشگی تفرقه اندازی خویش همۀ قدرت را به سنیان تفویض نمودند و با برتری بخشیدن اقلیت سنی بر اکثریت شیعه که 55% جامعه را تشکیل می داد موجب اختلاف و دشمنی بیشتر بین دو گروه شدند. نقش گرترود بل که مشاور عمدۀ فیصل بود و "ملکۀ بی تاج عراق" لقب گرفته بود در سیاستهای دولت دست نشاندۀ عراق و قدرت بخشیدن به سنیان بسیار پر رنگ بود (56).

این تفرقه افکنی در همۀ ابعاد آن در جریان بود چنانچه یک مورد آن را شیخ مرتضی گیلانی نقل نموده است. او می نویسد "وقتی، معتمدی برای من نقل کرد که کربلا بودم. در نیمه روزها به حرم حسین بن علی می‌رفتم ودر بالای سر می‌نشستم، به تماشای زوّار می‌پرداختم. روضه خوانی را دیدم که همه روزه پس از نماز پیشین بیامدی و ذکر حسین کردی، بعداً سبّ خلفای راشدین راندی. من چند روز به روضه وی دقت می‌کردم و از اصراری که بر ناسزا گفتن به خلفا داشت در شگفت بودم. روزی برای تحقیق حال وی با او تظاهر به دوستی کردم تا حُقه‌ی دوستی گرم شد. روزی در نهانی، علت روضه خوانی را در حرم هنگام نیمروز، سپس سبّ خلفا را جویا شدم. گفت: در بازار حضرت عباس مردیست دکاندار نیکوکار، مرا ماهانه اجیر کرده که همه روزه اینجا آمده، به این کیفیت مجلس ذکری به جای آرم. معتمد گفت: چون نام و محل بانی را پیدا کردم، به نزد او به بهانه‌ای رفت آمد کردم. روزی سرّ این عمل را از او مشفقانه جویا شدم. او گفت: در بغداد در فلان بازار، دکانداری خیّر هست که از دوستان من است. از من خواسته بود روضه خوانی را ماهانه اجیر نمایم و مخصوصا بالاسر حسین ذکر تولّی و تبرّا کند. معتمد گفت: چون تحقیق به عمل آمد، معلوم شد از سفارت انگلیس در بغداد این گونه دسته گلها به آب می‌دهند." (35).

با تولد عراق، شیعیان که تا پیش از آن اقلیتی مذهبی در حکومت عثمانی را تشکیل می دادند به صورت اکثریتی مذهبی در کشور جدید در آمدند. سیاست انگلیس نیز به همان نسبت تغییر نموده بود و حال انگلیس به جای قدرت بخشیدن به شیعیان در صدد تضعیف آنها بود و در نتیجه شیعیان در کشور نوپای عراق به صورت اکثریتی عامی، ضعیف و فقیر در آمدند. در سال 1930 عهدنامه ای بین انگلیس و عراق منعقد گشت و به تصویب پارلمان عراق رسید که زمان استقلال مستعمرۀ عراق از انگلیس را تعیین می نمود. در سال 1932 عراق اعلام استقلال نمود و به لیگ کشورها پیوست (57).

سیاستهای زیرکانه امپراطوری بریتانیا و فساد و جاه طلبی های علمای اسلام و اختلافات فرقه ای آنها منجر به تشکیل کشورهایی فاقد هویت تاریخی و آکنده از اختلافات درونی و از جمله دو کشور نوپای عراق و پاکستان در دو سوی ایران گردید. پروژه تجزیه کشورها در منطقه پایان نیافته است و سخت رفتاری و ظلم دولت شیعه ایران بر سنیان و برخی قومیت های ایرانی مانند کردها، بلوچها و عربها راه را برای جنبش های جدایی طلب و سیاستهای تجزیه طلبانه ای که قدرتهای بزرگ در قبال ایران اتخاذ نموده اند هموار می نماید. علمای شیعه که دیگران را متهم به خیانت و وطن فروشی می نمایند در طول تاریخ نشان داده اند که عمدۀ آنها افرادی کم سواد، عقب افتاده و مادی گرا هستند که از هر گونه دزدی، خیانت و ستم بر دیگران در رسیدن به هوسهای دنیایی خویش پرهیز نمی نمایند. تاریخ روابط علمای شیعه و استعمار انگلیس نمونه ای از این کوته نگری ها و خیانت به جوامعی است که تحت نفوذ علمای شیعه بوده اند.

-----------------------

42- جنگ جهانی، ویلیام ر گریفیس، انتشارات اسکوئر وان، 2003

43- شرکت نفت ایران و انگلیس، تارنمای ویکیپدیا

44- مذهب و سیاست در عراق، م اسمائیل مارسینوسکی، شرکت پوستاکا ناسیونال، 2004

45- برلین-بغداد اکسپرس ، شان مک میکین ، کتابهای پنگوئن، 2010

46- تسخیر نظامی مسوپوتامیا به دست انگلیس 1914-1922 ، ژورنال مطالعات استراتژی، دوره 30 شماره 2، آپریل 2007

47- شیعیان عراق تحت تسخیر نظامی، گزارش خاورمیانه، آی سی جی، 9 سپتامبر 2003

48- اشغال نظامی عراق (1914 – 1922) به دست نیروهای انگلیس، کریستیان کوتس الریشسن، ژورنال مطالعات استراتژیک، اپریل 2007

49- شورش عراق بر علیه انگلیس ، تارنمای ویکیپدیا

50- احیای مجدد شیعه – چگونه اختلافات در اسلام آینده را می سازد، ولی نصر، و و نورتون و کمپانی 2006

51- تولد عراق 1914-1922، ریوا اسپکتور سیمون و النور تجیریان، انتشارات دانشگاه کلمبیا، 2004

52- ساختن عراق - شکست کشور سازی و انکار تاریخ، توبی دوج، س هرست و کمپانی 2003

53- عراق، مطالعه یک کشور، هلن شاپین متز، 1987

54- - آینده عراق – استبداد، دموکراسی، یا جدایی؟ ، لیام اندرسون و گارت استانسفیلد، پلگراو مک میلان 2004

55- اشتباه در مسوپوتامیا، اشغال نظامی عراق به دست انگلیس در 1914، جک برنشتین، انتشارات اینترلینگوا، 2008

56- قضاوت علیه استعمار، فاشیست و نژاد پرستی علیه اسلام و خلیفه، جلد 1، خندکار غلام مولا، خانۀ نویسندگان 2008

57- سراب صلح – دلائل جنگ بی پایان در خاور میانه، دیوید آیکمن، رگال 2009


Share/Save/Bookmark

Recently by divanehCommentsDate
زنده باد عربهای ایران
42
Oct 18, 2012
Iran’s new search engine Askali
10
Oct 13, 2012
ما را چه به ورزش و المپیک
24
Jul 28, 2012
more from divaneh
 
divaneh

روزبه عزیز

divaneh


با سپاس از لطف شما که همیشه موجب دلگرمی است. علل حماقت ملت ایران و سپردن مملکت به دست مشتی آخوند عقب مانده و نادان شاید دیگر بر همۀ ما روشن شده است. چنین خطایی مسلماَ ناشی از بی اطلاعی و فهم اشتباه مردم از جماعت روحانی و آمالش بود. رژیم گذشتۀ ایران شاید بیش از هر کس مسئول این بی اطلاعی و جهل اجتماعی باشد از آنجا که نه تنها همۀ اجتماعات سیاسی دیگر را ممنوع نمود بل که خود به رواج عقاید دینی و قدرت بخشیدن به این جماعت عقب افتاده نقش اساسی داشت. از سوی دیگر در حمایت از روشنفکرانی مانند کسروی که در صدد روشنگری و مبارزه با این جهل و خرافات بودند سستی ورزید. 

آنچه حکایت از نادانی و حتی بی عرضگی دست اندرکاران رژیم سابق می کند سهل انگاری و یا بی اطلاعی آنها از اتحاد مراکز و مذهبیون شیعه در لبنان، سوریه،عراق، هند و ایران برای دستیابی به حکومت اسلامی و ولایت فقیه در هر کدام از این کشورهاست. همانگونه که فرمودید این بحثی دگر است که خود بارها در این تارنما موضوع سخن بوده.   


divaneh

Dear MM

by divaneh on

I am very sorry but I cannot understand the question. As I commented in my last reply, no one seems to have supported the Shia clergy after the Brits. It is possible that they were later propped up by Brits or others to bring the Iranian king (Shah) down but to my limited knowledge there is no evidence to support that view. We however know that they were surely on the British side in the case of Mossadegh.

I am sorry if I have answered the wrong question again.


Roozbeh_Gilani

واقعا دست شما درد نکنه دیوانه گرامی‌.

Roozbeh_Gilani


خیلی‌ ممنون از شما دوست گرامی‌ به خاطر  این یک سری مقالات بسیار آموزنده.

واقعا که این آخوند جماعت در مورد دزدی ، جنایت، و آدمکشی نزیر و حریفی ندارند.  حالا این‌ها چه طور تونستن ملت ایران رو اینجور  فریب بدن که ۳۴ سال قبل مملکت رو دو دستی‌ بهشون تقدیم کنند، و واقعا چه شرایطی در کار بود که به این یک مشت دزد و آدمکش فرصت داد که این حکومت ننگین جهل و فساد  اسلامی در وطن ما تشکیل بدن و باعث این همه جنایت، دزدی و خرابکاری بشوند، این داستانی دیگر هست......


MM

Divaneh

by MM on

Sorry, let me re-phrase my question:

Who (and why) supported the Shi'ite clergy after the Brits (by decade)?  Thanks again.


divaneh

Mehrban Jaan

by divaneh on

Thanks for sharing the wise comment by the late Tiger Lily. It is true that our differences and intolerance for each other has been our biggest disadvantage and in the same time highly advantageous to manipulators.

As an example the only temporary unity between Shias and Sunis in Iraq put British in a very difficult position. But with exception of the 1920 uprising, they have always been divided and each side has tried to join forces with the British. There are some historians who suggest that faced with domination by non-Muslims, the Muslims always forget their differences and join ranks and always bring the 1920 uprising as an example. Unfortunately as far as I know there is no other example in the history to support this argument.

 


divaneh

Dear MM

by divaneh on

Thanks for reading. I can share what I know and I hope that All-Iranians can shed more light on this.

I don't think the Shia clergy was supported by British after the creation of Iraq. As a matter of fact, British tried to weaken the Shia position after the formation of Iraq and some historians suggest that inclusion of the Suni kurds in Iraq by British was to counter the Shia majority. I don't know if anyone else with exception of Iran supported them after the creation of Iraq.

Shias on the other hand were hopeful of the British support as evident from the following report.

A few days after the Kadhimain riots, the acting high commissioner, B. H. Bourdillon, wrote to the colonial office:

A leading Shia said to me a few weeks ago: 'We know we are uneducated and cannot at present take our proper share in the public service. What we want is British control, to save us from Sunni domination, until our sons are educated. Then we, who are the real majority will take our proper place in the government of the country and shall not need British control'

(Britain in Iraq, Contriving King and Country pp 231, Peter Sluglett, I B Tauris 2007)


Mehrban

"I blame ourselves for allowing them to do this to us."

by Mehrban on

Brilliant words Divaneh.  In the words of our fallen :) fellow blogger, tiger lily, "They only get on an already rolling train"


MM

Thank you, Divaneh

by MM on

I am wondering if you or/with All-Iranian can get together and summarize who / how much / why the Shiite clergy were supported after the money from the Brits died out.  Thanks again for your efforts.


divaneh

What is a Magrati?

by divaneh on

This is a story that I found in one of the references and would like to share it here, for not only it is very entertaining, but it also says it all about the democracy in our area. 

The story is told by the Naqib al-Ashraf of Baghdad to Gertrude Bell about his visit with a sheikh of the Shammar.

“Are you a Damakrati?” says the Naqib. “Wallahi, no!” says the Shammari, slightly offended. “I’m not a Magrati. What is it?” “Well,” says the Naqib enjoying himself thoroughly, “I’m Shaikh of the Damakratiyah.”  “I take refuge in God!” replied the Shaikh, feeling he had gone wrong somewhere. “If you are the shaikh of the Magratiyah, then I must be one of them, for I’m altogether in your service. But what is it?” “Damakratiyah,” says the Naqib, “is equality. There is no big man and no little man, all are alike and equal.” With which the bewildered Shammari plumped onto solid ground. “God is my witness,” said he, seeing his tribal authority slipping away from him, “if that’s it I’m not a Magrati.”


divaneh

Dear Faramarz

by divaneh on

Thanks for reading and your comment. I do not have any bad feeling about British and as a matter of fact I like them. I have many good English friends and I love their sense of humour. I think every nation has had its time and has committed the same crimes against other nations when in power. British were no different. They came as a strong force to put an end to the old and tired empires. Fomenting divisions between the people was to their interest. I don't even blame them for having further plans to help more divisions in the area. I blame ourselves for allowing them to do this to us.

I think looking at such recent history Iranians must understand that the level of bigotry by the uneducated rulers in Iran, such as treatment of Sunis, have reached dangerous levels and can have irreparable outcomes.

 


Faramarz

Divaneh Jaan

by Faramarz on

 

 

Thank you for taking the time and putting together this important part of our recent history.

I have my opinions about the Brits, but you live among them and I am curious to know how you reconciled your feelings about them.

p.s. I really like the Photoshop picture on the top, especially the cardboard Emam! 


divaneh

Dear All-Iranians

by divaneh on

Thanks for reading and the valuable links. I will read them to educate myself more about the issue.


divaneh

دانشجوی عزیز

divaneh


از محبت شما سپاسگذارم و من هم امیدوارم که ایران آینده ای روشن به دور از ظلمت دین داشته باشد.


All-Iranians

Jenab Divaneh

by All-Iranians on

Thank you for this great blog. You may also like to view these links on some mullahs who were and are known as British Agents in Iran

Mahdavi Kani  http://iranian.com/main/blog/all-iranians-77

Haaeri Yazdi  http://iranian.com/main/blog/all-iranians-68

Navaab Safavi  http://iranian.com/main/blog/all-iranians-61

 


daneshjoo

دایوانه ارجمند:

daneshjoo


Daneshjoo

 خواندم و سود بردم و به دیگران سفارش خواندن نمودم.

کاش بر تعداد دیوانگانی از نوع شما پیوسته افزوده می شد و از تعداد آخوندهای شیاد کاسته.


divaneh

شراب قرمز گرامی

divaneh


با تشکر از لطف شما امیدوارم که روزی فرا رسد که همۀ ما در ایران هر آنچه می خواهیم منتشر کنیم. فکر می کنم که آن روز نزدیک است. 


Red Wine

...

by Red Wine on

وقتی‌ مناسب فراهم شد و به طورِ کامل هر ۵ قسمت مطالعه شد،مدتی‌ بود که این سبک نوشته را بدین ترتیب پیدا نمی‌کردیم... دستتان درد نکند که بدین نحو روشنگری فرمودید...امیدواریم که این نوشته در زمانی‌ نزدیک،در میهنمان با اسمِ خودتان به چاپ رسد تا بقیه ایرانیان نیز خوانده و بیدار(تر) شوند .

دستتان درد نکند.

با سپاسِ فراوان.


divaneh

List of English references

by divaneh on

Due to the limitation of the site, titles of all English references for this series were translated into Persian. Below you can find a link to the complete list of references in English.

http://iranian.com/main/blog/divaneh/relations-between-shi-ite-clergy-and-british-imperialism-part-1

Unfortunately the lack of time has denied me the opportunity to translate the subsequent parts into English; a task which I hope to take on again when the circumstances change.