هفت آئینه


Share/Save/Bookmark

M. Saadat Noury
by M. Saadat Noury
31-May-2011
 

 

١    
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم
دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم
گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم : حافظ

٢
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آیینهٔ عبرت دان
یک ره ز ره دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران : خاقانی

٣
غبار غصه از آیینه ها فرود آمد
ولی نسیم نشاط از کرانه ای نرسید
به اشک پنجره ، دمسردی خزان خندید
لهیب آه گل از گرمخانه ای نرسید
زمین ، سخاوت خورشید را به سخره گرفت
که آب صافی نورش به دانه ای نرسید
مرا به پاس وفا ، پایمال دشمن کرد
به دست دوست ، به از این ، بهانه ای نرسید : نادر نادر پور

٤
سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل توفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکر خنده ‌‌لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم
بشکسته‌ تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند «امین»، بسته ی دنیا نیم اما
دل بسته ی یاران خراسانی خویشم
سید علی خامنه ای (متخلص به امین)

٥
در گفتگوی خویشم و در جستجوی خویش
هیچ آرزوم نیست به جز آرزوی خویش
در غربتم ، سپرده به بیگانگان وطن
هنگام رجعت است زغربت به کوی خویش
عمریست بر کناره دریا نشسته ام
تا آب رفته باز رسانم به جوی خویش
آیینه وار روی به بیگانه تا به کی ؟
آیینه ای به دست کنم روبروی خویش
ما را به غمگساری خصمان امید نیست
"لا تقنطو"ی خویشم و "لا تحزنو" ی خویش
با شیخ شهر گوی که ظالم به چه فتاد
تا سنگ تجربت نزند بر سبوی خویش
نا شسته روی و پشت به محراب و بی حضور
خیز ای فقیهِ مدرسه نو کن وضوی خویش
اکنون که آبروی شریعت بریختی
برگرد سوی خانه پی آبروی خویش
ما نیز جامه های کرامت رفو کنیم
تا جامه عاریت نکنیم از عدوی خویش
شرط است کز سراب شریعت چو بگذرم
تر سازم از شراب حقیقت گلوی خویش : عبدالکریم سروش

٦
خطاب په عبدالکریم سروش
ای رفته با گذشتِ زمان آبروی تو
آن آبِ رفته باز نیاید به جوی تو
دنبالِ دشمن این سوی وآن سو عبث مگرد
ای خودستا! توبوده ای و بس عدوی تو
آن سفله را که خشتِ نخستین نهاد کج
کم جو،که بر توختم شود جست وجوی تو
در دل،هزارتویه ای از ناز ونخوتی
پُرکرده لاف ولاغ ودغا تو به توی تو
سی ساله شد گناهِ بزرگِ تو و هنوز
سُرخای شرم باز نتابد زروی تو
فرهنگخوار گشتی وغافل ،ز فرطِ آز
کاین لقمه ی درشت بگیرد گلوی تو
بد خوانی ی تو را گنه از کوهسار نیست
پژواکِ بانگِ توست که آید به سوی تو
دیوار را به پایه زدی تیشه ها: منال
آوارِ آن فرود گر آمد به روی تو
سد را به روی سیل شکستی :عجب مدار
با شهرِ ما اگر برود نیز کوی تو
دردا که ، در جهان نگری، دورتر ندید
از بینی ی تو دیده ی نزدیک پوی تو
بیگاه خوان خروسی و دیوِ جنون وجهل
از خواب بر پرید ز قوقولی قوی تو
اسلام را تو نیز جهانگیر خواستی
ایران نبود چیزی پیش از سکوی تو
از های و هوی تو همه جا گیر شد سکوت
چون این سکوت بشکند از های وهوی تو
بر ما هنوز نیز نه چندان شناخته ست
ابعادِ زشت کاری ی بسیار توی تو
بود آرزو به روی زمین ات بهشتِ دین
نک دوزخِ بر آمده از آرزوی تو
گفتم که علم ودین به یکی ره نمی روند
کر بود، لیک، گوشِ دلِ جاه جوی تو
چندین چه می چغی که مرا رای بد نبود
حاصل چه داشت رای- گرفتم - نکوی تو
ای خاره ی کناره ی دریای مولوی
کی نشت می کند نمِ او در سبوی تو
آن "من" که مولوی ست، "تو" و "او"ست نیز؛ لیک
این"ما" ی نیک رای نباشد جُز "او" ی تو
ز آنجا کز او برای خود آیینه ساختی
او نیست با تو، بل،که بُوَد رو به روی تو
گفتم مکن به ماه تفو! کردی وسزاست
گر بازگشت و ماند به ریش ات تفوی تو
فرهنگ خون و نبضِ رگِ جامعه ست : این
دانسته بود"رهبرِ"ضحاک خوی تو
فرهنگ ِ زندگی را می خواست تا کند
فرهنگِ مرگ" راهبرِ" مرگ جوی تو
تو- مردِ دین !- به کُشتنِ فرهنگِ زندگی
افزارِ او شدی :که سیه باد روی تو
روی ات سیاه باد که بر بد که کرده ای
خستو نمی شو ی و سپیداست موی تو
فرهنگ ز انقلابِ تو آلوده شد ،چنانک
پاک اش به هیچ رو نکند شست و شوی تو
ای تیشه زن به بیخِ چنارِ کهن ! کنون
البته تکیه گاه ندارد کدوی تو
تا داشت گفت وگو اثری ، تن زدی از آن
با خودکنون چه سود دهد گفت و گوی تو
در قالی ای ، که تیغِ تواش پاره پاره کرد
اکنون چگونه کارگر افتد رفوی تو
رو ، این زمان ، به قبله ی وجدان نماز بر
آه ، ای زخونِ دانش وبینش وضوی تو
هرگز نشوید ابرِ ندامت، به سیلِ اشک
دستان تا به مرفق در خون فروی تو
دریای ماکویر شد از دینِ تو: سزاست
گر تا همیشه خشک بماند سبوی تو : دکتر اسماعیل خوئی

٧
قلب ما، ازكجاست می گیرد/زآدمیزادگان_ بی فرهنگ
خیره چشمان_ کاهل_ دل سنگ/تلخ و چهره ، هماره پر آ ژنگ
بر د گا ن_  سلا له ی نیرنگ/سرگریبا ن ،  ز شادی و آ هنگ
خرقه پوشا ن_ صا حب_ ا ورنگ/مخزن فکر و ا یده ، تنگا تنگ
قلب ما ،  ا ز كجا ست می گیرد/زآ د میزا د گا ن_ بی فرهنگ
خرقه پو شا ن_ صا حب_ ا ورنگ/ا ز مسلما نی_ فریبند ه
ا ز جها نی ، به ظلمت آ كند ه/تهی از شعله های تا بند ه
کرکسا ن ، پیشتا ز و فرما ند ه/نا کسا ن ،  د ر مقا م زیبند ه
عا لمی  کین  و  نفر ت  و تزویر/منش_ نیک ،  گوهری اکسیر
مردما ن سلیم ،  در ز نجیر/قلب خونین ، د ر و ن  بس سینه
صد ترک خورد ه  ، چهر_  آ یینه/جای تصو یر ، قا ب_ چوبینه
قلب ما ، از كجاست می گیرد/بغض_ عمق_ گلو ، نمی میرد

دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه ی گل غنچه های پندار


Share/Save/Bookmark

more from M. Saadat Noury
 
M. Saadat Noury

Dear Veiled Prophet of Khorasan

by M. Saadat Noury on

Thank you for your kind comment and for your rightful critic; please accept this in return

Yes, Jupiter is the fifth planet from the Sun and the largest planet within the Solar System

http://en.wikipedia.org/wiki/Jupiter


M. Saadat Noury

پیشانی ات آیینه ای بلند است

M. Saadat Noury


همه ی ایرانیان گرامی
با سپاس از یادآوری بجا و سودمند شما، ، در پاسخ ، سروده ای از روانشاد احمد شاملو که اشاره به هفت آئینه دارد، حضورتان تقدیم می شود

پیشانی ات آیینه ای بلند است
تابناک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند
دو پرنده بی طاقت ، در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش آب ها را گوارا تر کند؟
تا در آیینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ شسته شوم
وسپیده دم ، با دست هایت بیدارمی شود

برگرفته از "ایدا در آینه" : احمد شاملو


Veiled Prophet of Khorasan

Good job Dr

by Veiled Prophet of Khorasan on

But just one correction: Jupiter is not one of the biggest; it is *the* biggest planet :-)

All-Iranians

باغ آیینه ی احمد شاملوفراموش نشود

All-Iranians



M. Saadat Noury

هفت كوكب كه هست عالم را

M. Saadat Noury


همه ی ایرانیان گرامی

با سپاس ازنوشتارهای آگاهانه ی شما، ، در پاسخ ، یادداشت زیر تقدیم می شود

هفت آئینه یا هفت آینه کنایه از هفت کوکب است

هفت  كوكب  كه  هست  عالم را/ گاه از ايشان نظـام و گـــاه خلل
قمر  است  و  عطّـــــارد  و  زهره/ شمس و مرّيخ و مشتري و زحل

١- قمر= ماه: تأثيرش بيشتر در جزر ومدّ آبها است و ضمناً چراغ و فانوس محسوب ميشود
٢- عطارد= تير: كوچكترين منظومه شمسي است ، مدّت حركت انتقالي آن ٨٨ روز است و آن را دبير فلك گويند
شبي در برت گر برآسودمي/ سر فخر بر آسمان سودمي
قلم  در  كف  تير  بشكستمي/ كلاه  از  سر چرخ  بر بودمي : فردوسي
٣ زهره= «ناهيد- آناهيتا- رب النّوع موسيقي- ونوس» مدّت حركت انتقالي آن ٢٢٥ روز است، ونوس رب النّوع زيبائي و عشق و شادي و اصالت و همرديف آفروديت «الهه زيبائي و عشق» در يونان باستان ميباشد
٤- شمس= خور -  خورشيد - آفتاب رب النّوع زندگي و منبع نور و انرژي
٥- مريخ= بهرام رب النّوع جنگ يكي از سيّارات منظومه شمسي كه كوچكتر از زمين است قطر آن تقريبا نصف قطر كره زمين است مدّت حركت انتقاليش برابر٦٨٧ روز است دو قمر دارد به نامهاي ديموس و فربوس
٦- مشتري = برجيس يا اورمزد الهه سعادت وخوشبختي و يكي از بزرگترين سيّارات منظومه شمسي است، حركت انتقالي آن يازده سال و سيصد و پانزده روز است ودوازده قمر دارد و دورترين سيّاره نسبت به زمين است و سعد اكبر است
٧- زحل= كيوان، نحس اكبر، پس از مشتري از همه سيّارات منظومه شمسي بزرگتر است و تقريبا هفتصد برابر زمين است

http://www.hdabir.com/haft/88-star.html


All-Iranians

مفهوم هفت آئینه

All-Iranians


 

هفت آینه کنایه از هفت کوکب باشد که سبعه ٔ سیاره است
لغت نامه دهخدا
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2YfZgdiqINii24zZhtmH


Anahid Hojjati

استاد نوری , لطف دارید و در باره شعر به راه خود رفتن

Anahid Hojjati


من هم تجاربی دارم . بعضی اوقات من فکری دارم و بعد از آن فکر , افکار دیگری می آید و شعری که ابتدا در مورد فکر اول بود , در انتها به شعری دیگر تبدیل می گردد . باز هم متشکر از وبلاگتان .


M. Saadat Noury

شاعره ی گرامی خانم آناهید حجتی

M. Saadat Noury


 

با سپاس از نوشتار شایان تحسین شما، در پاسخ ، یادداشتی را که دکتراسماعیل خویی به سروده ی خود افزوده است حضورتان تقدیم می نماید:


" قصیده ی آن آبِ رفته باز نیاید به جوی تو، بااین بیت:
(سید) عرب تبار بُوَد : بر عبث چرا
حاشا کند چغندری ی خود لبوی تو؟
!
آغازشد به سروده شدن در من. گمان می کردم شعری طنز آمیز از کاردر خواهد آمد.
امّا چنین نشد. شعر به راه دیگری – یعنی به راه خودش- رفت و این بیت را در خود نپذیرفت".


All-Iranians

سابقه ی شعرخوانی وشعردوستی خامنه ای

All-Iranians



سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد
 http://sabzhsite.wordpress.com/2011/01/03/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/


Anahid Hojjati

ممنون استاد سعادت نوری

Anahid Hojjati


مجموعه جالبی بود . از علی گدا هم شعری داشتید که قسمت جالبش این بود :

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

شعر اسماعیل خویی بسیار خوب و مناسب است , چرا که در مورد نقش سروش در انقلاب فرهنگی خطوط زیادی دارد .  


M. Saadat Noury

ز جام آینه گون پرتو شراب دمید

M. Saadat Noury


 

همه ی ایرانیان گرامی

با سپاس ، در پاسخ ، یاد آور می شود که ممکنست نظر شما کاملا درست باشد ، سروده ای نیز با اشاره به آینه از رهی معیری تقدیم می شود:

ز جام آینه گون پرتو شراب دمید
خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید
درون اشک من افتاد نقش اندامش
به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید
ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او
ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید : رهی معیری


All-Iranians

خطاب به سیدعلی آخوند شاعر

All-Iranians


 بنظر می آید که شعر بسیار نیشدار اسماعیل خوئی خطاب به سیدعلی آخوند هم باشد. وبلاگ جالبی است. تشکر