یادی از "وطن" در زنجیری از سروده ها


Share/Save/Bookmark

M. Saadat Noury
by M. Saadat Noury
24-Jun-2011
 

 

 

 

اگر در کار حق مردانه باشی
تو باشی جمله و هم خانه باشی
توئی بیخویشتن گم گشته ناگاه
که تو جویندهٔ خویشی درین راه
توئی معشوق خود با خویشتن آی
مشو بیرون ز صحرا با وطن آی
ازان حب الوطن ایمان پاکست
که معشوق اندرون جان پاکست: عطار نیشابوری

من از دل آزمایی دست شستم
که او در زلف آن دلبر وطن ساخت: خاقانی

تو فکندی ز وطن دورمرا دستم گیر
که چنین بی دل و بی صبر ز حب الوطنم: عطارنیشابوری

در سفر گر روم بینی یا ختن
از دل تو کی رود حب الوطن ؟ مولوی

این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن جایی است کاو را نام نیست: شیخ بهائی

سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است درست
نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم: سعدی

وطن ، آ نجا ست کآ زاری نباشد
کسی را با کسی ، کاری نباشد: منسوب به سعدی

مرا روشن روان پیر خردمند
ز روی عقل و دانش داد این پند
که از بی دولتان بگریز چون تیر
وطن در کوی صاحب دولتان گیر: سعدی

صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را
فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب: صائب

کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
ساقیامشبچهجنون ریختبهپیمانهٔ هوش
که شکستم به دل از قلقل مینا، مینا
محو اوگشتم و رازم به ملاء توفانکرد
هست حیرانی عاشق لبگویا،گویا
دردعشقم من و خلوتگه رازم وطن است
گشته ام اینقدر از نالهٔ رسوا، رسوا: بیدل دهلوی

خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا
مینمایی چشم حق بین را ره باطل چرا
چشم واکنگلخن ناسوتمأوای تونیست
برکف خاکستر افسرده بندی دل چرا
غربتصحرای امکانت دوروزی بیش نیست
از وطن یکباره گشتی اینقدر غافل چرا: بیدل دهلوی

گرديده وطن غرقه اندوه و محن وای ای وای وطن وای
خيزيد، رويد از پی تابوت و كفن وای ای وای وطن وای
از خون جوانان كه شده كشته در اين راه رنگين طبق ماه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن وای ای وای وطن وای
كو همت و كو غيرت و كو جوش فتوت؟ كو جنبش ملت؟
دردا كه رسيد از دو طرف سيل فتن وای ای وای وطن وای
تنها نه همين گشت وطن ضايع و بد نام گمنام شد اسلام
پژمرده شد اين باغ و گل و سرو وسمن وای ای وای وطن وای
بلبل نبرد نام گل از واهمه هرگز نرگس شده قرمز
سرخند از اين غصه سفيدان چمن وای ای وای وطن وای
بعضی وزرا مسلكشان راهزنی شد سّری علنی شد
گشته علما غرقه در اين لای و لجن وای ای وای وطن وای
سوزد جگر از ماتم خلخال خدايا محشر شده آيا؟
يك جامه ندارند رعيت به بد ن وای ای وای وطن وای
يك ذره ز ارباب نديده است معيت بيچاره رعيت
كارش همه فرياد حسين وای حسن وای ای وای وطن وای
اشرف به جز از لالهء غم هيچ نبويد هر لحظه بگويد
ای وای وطن وای ، ای وای وطن وای : سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال

خاكم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم
خاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم ؟
آوخ ، كلاه نيست وطن ، گر كه از سرم
برداشتند ، فكر كلاهي دگر كنم : ميرزاده عشقي
بیشتر

ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
همت از باد سحر می طلبم گر ببرد
خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش
بنمایید که هرکس نکند مثل من است
خانه ای کو شود از دست اجانب آباد
ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
جامه ای کو نشود غرق به خون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است: عارف قزوینی

ای وطن خواهان اجانب قصد ایران کرده اند
دوستان، بس عداوتهای پنهان کرده اند
در جنوب و در شمال از حرکت قانون شکن
حال ما چون طره ی لیلی پریشان کرده اند
یوسف مصر وطن را گرگ های اجنبی
از دو سو صد پاره با چنگال و دندان کرده اند: حسن وحید دستگردی

 دوستان ناله و افغان وطن گوش کنید
شرح احوال پریشان وطن گوش کنید
نغمه ی مرغ نوا خوان وطن گوش کنید
خوش سرودی است به دستان وطن گوش کنید
که شما، یکسره پرورده ی دامان منید
گر مخالف بوزد، باد، نگهبان منید
من نه آخر به شما مادرم و ناموسم
چیست باعث که دچار الم و افسوسم
همت آرید و یکی جنبش مردانه کنید
دور از دامن من ، پنجه بیگانه کنید: حسن وحید دستگردی 
بیشتر

بهوش باش که ایران ترا پیام دهد
ترا پیام به صد عز و احترام دهد / نسیم صبح که بر سرزمین ما گذرد
زخاک پاک نیاکان ترا سلام دهد
پیام مام جگر خسته را زجان بشنو
که پند و موعظه ات با صد اهتمام دهد
دوچشم مام وطن زآفتاب و مه ، سوی ماست
وزین دو دیده به ما کسوت و طعام دهد
به ما خطاب کند با دو دیده ی خونبار
که کیست آنکه به من خون خویش وام دهد .
وطن به چنگ لئام است کو خردمندی
که درس فضل و شرافت بدین لئام دهد: ملک الشعرای بهار
بیشتر

ای وطن
ديار دور من اي خاک بي همتاي يزداني
خيالت در سر زردشت و مهرت در دل ماني
ترا ويران نخواهد ساخت فرمان تبهکاران
ترا درهم نخواهد سوخت، آتش هاي شيطاني
اگر من تلخ مي گريم چه غم، زيرا تو مي خندي
وگر من زود مي ميرم چه غم، زيرا تو مي ماني
بمان، تا دوست يا دشمن ترا همواره بستايد: نادر نادرپور

نيکى برفت و در وطنِ غير لانه کرد
بد در رسيد و در دل ما آشيانه کرد: منظومه ی حیدر بابا/ محمد حسین شهریار

دوباره میسازمت وطن/ اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل/ به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا/ سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم/ از آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام/به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن/ ز نعره ی آنچنان خویش: سیمین بهبهانی
بیشتر

پرچم خرچنگ دشمن زادگان/ دور باد از پیکر آزادگان
بیرق ننگین استبداد دین/محوبادازعرصه ی ایران زمین
تا برقصد شاد بر بام وطن/ پرچم شیر تو و خورشید من
محمد جلالی چیمه

وطن! وطن: نظر فکن به من که من
به هر کجا غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ا م
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام: سیاوش کسرایی
بیشتر

وقتی تو می گویی وطن ، من خاک بر سر می کنم
گویی شکست شیر را ، از موش باور میکنم
وقتی تو میگویی وطن، بر خویش می لرزد قلم
من نیز رقص مرگ را،  با او به دفتر می کنم
وقتی تو می گویی وطن ، یکباره خشکم می زند
وان دیده ی مبهوت را ، با خون دل تَر می کنم
بی کوروش و بی تهمتن، با ما چه گویی از وطن
با تخت جمشید کهن ، من عمر را سر می کنم: دکترمصطفی بادکوبه ای
بیشتر

ايران چو رو به گستره اين جهان نهاد/هر سو از اقتدار وفضيلت نشان نهاد
آيين شهروندي و تدبير مَُلک را / بنياد نو به سقف و ستوني گران نهاد
بود آگه از نخست ز آداب سروري/ کزخود به هر صحيفه بسي داستان نهاد
ميخي کز اقتدار فرو کوفت بر زمين / زنجيره اش به بند بلند آسمان نهاد
سنگينه وزنه اي زشکوه و شرف به دوش/ازباختر گرفته و درخاوران نهاد
ازسند تا به نيل بپيمود راه فتح / و آن جا به حکم خود، عَلَم کاويان نهاد
وانگه به حفر آبرهي طرفه دست يافت/ وز يادمان ِ خوش اثري جاودان نهاد
تا مرز بوم و بر زفرا رود بگذرد/ آرش بخواند و تير وي اندر کمان نهاد
بگذر ز حد و مرز توانمندي وطن / آنگه که داغ بر جگر دشمنان نهاد
بنگر فرازمندي فرهنگ اين ديار / کز جاه و فر به قاف هنر آشيان نهاد
سهمي کلان زمکتب زرتشت برگرفت
پس خسروانه حکمت ديرين برآن نهاد: ادیب برومند
بیشتر

سرد است اين  زمانه و اوضاع مكدر است
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ ها ي با ز شهر
بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگراست : دکتر منوچهر سعادت نوری
بیشتر

ای  وطن ، زرینه هفت آئینه داری
ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری

در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری
دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری

در هنر ، معماری_ تزئینه داری
خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری

ای که خورشیدی طلا، زرینه داری
بس گلستان، دشت ها سبزینه داری

ای که صد افسانه بر هر سینه داری
رستم و رودابه و تهمینه داری

عاشقانه ، ساغر_ آبگینه داری
مستی ، از گل باده ی دوشینه داری

وین زمان بس خرقه ی پشمینه داری
سوگ ها ، از شنبه تا آدینه داری

ای که قلبی ، با صفا ، بی کینه داری
پس چرا ، سنگین غمی در سینه داری؟

 ای خزان را سه دهه ، بیشینه داری؟
چون اسیران جامه ی رنگینه داری؟

ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری
پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟

دکتر منوچهر سعادت نوری

 مجموعه ی گل غنچه های پندار


 


Share/Save/Bookmark

more from M. Saadat Noury
 
M. Saadat Noury

Thanks

by M. Saadat Noury on


M. Saadat Noury

پیشمرگ وطن

M. Saadat Noury


 

جناب سلمان

چندی بعد، همان سراینده، چنین سرود

عزای ملی
 
برای فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان

 

همین نه خویش و تبار تو داغدارانند
که خانه خانه به هر شهر، سوگوارانند

تمام مدرسه‌‌ها بی معلم‌اند امروز
مداد و دفتر و شاگرد اشکبارانند

نه پنج کُرد جوان را خلیفه اکنون کُشت
که کشتگان ستمکاری اش هزارانند

همیشه پیشمرگ وطن بوده‌اند مردم کُرد
که پیش صاعقه چون صخره استوارانند

که قوم کُرد، نژاد اصیل ایرانی ست
عزیز مردم ایران و هم‌تبارانند

عزای کُرد همانا عزای ملی ماست
به سوگشان همۀ خلق داغدارانند

بدا به دولت دین پیشگانِ کُرد ستیز
که پیش صبح حقیقت سیاهکارانند

مقدّر است که توفان درو کنند اینان:
گُراز۫ اهرمنانی که باد کارانند

برای رُفتن این تازیان چنگیزی،
دو نسل بابک و یعقوب، سربدارانند

مبین که رُویۀ دریا به چشم خاموش است
به عمق، یکسره امواج، بی قرارانند

سپاه دانش و نیروی کار، هم پیمان
به رزمگاه هماندیش و هوشیارانند

یقین که دیر نپاید بساط جهل و جنون
چنین که دختر و مادر به کارزارانند

به نامنامۀ کوشندگان آزادی
هرآنچه مهدی و فرزاد ماندگارانند

به صبح روشن فردای داد و بهروزی
ستارگان شبِ تیره یادگارانند

نعمت میرزازاده
 ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ خورشیدی
http://wwwm.pezhvakeiran.com/page1.php?id=22768


salman farsi

خطاب به خمینی

salman farsi


 

 

 اولین کسی‌ که خمینی را امام خطاب کرد نعمت میرززاده (م. آزرم) هست و مجموعه سه نامه به امام` او معروف است که با این ابیات آغاز میشود

 

ای ز وطن دور، ای مجاهد دربند

ای دل‌ِ اهل وطن به مهر توپیوند

نای تو خاموش همچو خشم که در مُشت‌

جان تو در جوش همچو شیر که دربند

نعمت میرزازاده

 For an Islamic democracy


M. Saadat Noury

منتقد ادبی آگاه و گرانمایه

M. Saadat Noury


 

با سپاس فراوان از یادآوری بسیارارزشمند شما و در پاسخ ، یادداشت زیر با احترامی بی پایان،  تقدیم می شود

In the onset of twentieth century, the Constitutional Revolution had a great influence on the devolpment of a new type of Poetry as Political Patriotic Poetry in Iran. Poems composed by Ashrafudin Hosseini Gilani known as Nasim Shomal, Aref Ghazvint, Mohammad Taghi Bahar, and many others played a very significant role to encourage the nation to stand up for the establishment of a parliament and for the new institutions, new forms of expression, and a new social and political order http://www.persianmirror.com/community/writers/MSN/2006/PersianPatriot.cfm


M. Saadat Noury

مشتى گرت ازخاك وطن هست بسر كن

M. Saadat Noury


 

شازده اسدالله میرزا ی خوش فکر و خوش خوراک  : با سپاس و در پاسخ، سروده ای از عارف قزوینی تقدیم می شود

از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه كج رفتارى اى چرخ! چه بدكردارى اى چرخ!
سر كين دارى اى چرخ!
نه دين دارى نه آيين دارى (نه آيين دارى) اى چرخ!
از اشك همه روى زمين زير و زبر كن
مشتى گرت از خاك وطن هست به سر كن
غيرت كن و انديشه ايام بتر كن
اندر جلو تير عدو سينه سپر كن
چه كج رفتارى اى چرخ! چه بد كردارى اى چرخ!
سر كين دارى اى چرخ!
نه دين دارى نه آيين دارى (نه آيين دارى) اى چرخ!
از دست عدو ناله من از سردرد است
انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است
جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است
مردى اگرت هست كنون وقت نبرد است
چه كج رفتارى اى چرخ! چه بدكردارى اى چرخ!
سر كين دارى اى چرخ!
نه دين دارى نه آيين دارى (نه آيين دارى) اى چرخ!

عارف قزوینی

 http://contemporarypoemiran.blogspot.com/2009/06/blog-post_2226.html


M. Saadat Noury

ناله مرغ اسیراینهمه بهروطنست

M. Saadat Noury


 


دیوانه ی فرزانه : با سپاس و در پاسخ، سروده ای ازعارف قزوینی تقدیم می شود

ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
همت از باد سحر می طلبم گر ببرد
خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش
بنمایید که هرکس نکند مثل من است
خانه ای کو شود از دست اجانب آباد
ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
جامه ای کو نشود غرق به خون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است: عارف قزوینی

http://www.hojjatyfar.blogfa.com/post-65.aspx

 


Literary Critic

ای وای وطن وای

Literary Critic


به نظر این کوچک پس از قطعه سوزناک میرزاده عشقی‌  پر سوز‌ترین روایتی که از وطن در ادبیات کلاسیک ما شده مستزاد سید اشرف الدین گیلانی موسوم به نسیم شمال است که ضمن سپاس از جناب دکتر نوری به این مجموعه تقدیم می‌کنم.

 

گرديده وطن غرقه اندوه و محن وای ای وای وطن وای
خيزيد، رويد از پی تابوت و كفن وای ای وای وطن وای
از خون جوانان كه شده كشته در اين راه رنگين طبق ماه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن وای ای وای وطن وای
كو همت و كو غيرت و كو جوش فتوت؟ كو جنبش ملت؟
دردا كه رسيد از دو طرف سيل فتن وای ای وای وطن وای
تنها نه همين گشت وطن ضايع و بد نام گمنام شد اسلام
پژمرده شد اين باغ و گل و سرو وسمن وای ای وای وطن وای
بلبل نبرد نام گل از واهمه هرگز نرگس شده قرمز
سرخند از اين غصه سفيدان چمن وای ای وای وطن وای
بعضی وزرا مسلكشان راهزنی شد سّری علنی شد
گشته علما غرقه در اين لای و لجن وای ای وای وطن وای
سوزد جگر از ماتم خلخال خدايا محشر شده آيا؟
يك جامه ندارند رعيت به بد ن وای ای وای وطن وای
يك ذره ز ارباب نديده است معيت بيچاره رعيت
كارش همه فرياد حسين وای حسن وای ای وای وطن وای
اشرف به جز از لالهء غم هيچ نبويد هر لحظه بگويد
ای وای وطن وای وطن وای وطن وای ای وای وطن وای


Shazde Asdola Mirza

قنادی وطن

Shazde Asdola Mirza


یه قنادی به نام وطن نزدیک شرکت بود، که نون خامه‌ای‌های درجه یکی‌ داشت. شیرین کام باشی‌ دکتر جان!


divaneh

Beautiful collection

by divaneh on

Thanks Dr Saadat Noury for another excellent collection.


M. Saadat Noury

وطنیه ای از یک سراینده ی جوان

M. Saadat Noury


 


جز عشق وطن، در دل من عشق دگر نیست
تاجی به جز این عشق، مرا زینت سر نیست
این جمله ی دلکش ، پدر آموخته بر من
من را به جز از فکر وطن،  فکر دگر نیست
در جنگ من ودشمن خونخوار تو: ایران
در عرصه ی پیکار، مرا خوف  خطر نیست
جان دادن ومردن ، وطن ای: خاک عزیزم
در  راه  تو ، مستلزم  اما  و  اگر  نیست
ای مرز_ ادب پرور وای بوم_ هنرخیز
در دیده ی من . خاک تو کمتر زگهر نیست
مهد_ هنر و خاک_ ادب پرورم : ایران
مانند تو ملکی به جهان ، مهد هنر نیست: حسین شیرانی بیدآبادی

 http://naanvashear.persianblog.ir/post/13


M. Saadat Noury

لطفت به سلامت همه‌شان با وطن آورد

M. Saadat Noury


 

آناهید عزیز : با سپاس و در پاسخ، سروده ای از سلمان ساوجی تقدیم می شود:

باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
جان هاش فدا باد! که جان را به تن آورد
دل های ز خود رفته ما را که غمت داشت
آمد سحری بوی تو با خویشتن آورد
دل ها شده‌ بودند به یک بارگی از جان
لطفت به سلامت همه‌شان با وطن آورد
شد دیده یعقوب منور به نسیمی
کز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد
این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟
یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟
در باغ مگر بزم صبوح است، که گل را
عطار سحرگاه به دوش از چمن آورد؟
آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتاد
آبی است که با روی گل یاسمن آورد: سلمان ساوجی


M. Saadat Noury

چون این دل غم کشم ، وطن درخون دید

M. Saadat Noury


 

لادن گرامی : با سپاس و در پاسخ، سروده ای از عطار نیشابوری تقدیم می شود:

چون این دل_ غم کشم ، وطن در خون دید
هر روز ، ز نو مرا ، غمی افزون دید
زین خانهٔ تنگ، سیر شد، صحرا خواست
بر اشک ، سوار گشت ، چون گلگون دید: عطار نیشابوری


Anahid Hojjati

Thanks Ostaad Noury for this valuable collection

by Anahid Hojjati on

there are so many beautiful poems in your collection, such as those written by:

ميرزاده عشقي
سیمین بهبهانی
سیاوش کسرایی

and one written by you is great too.


Ladan Farhangi

وطن کجاست

Ladan Farhangi


 

حیف است که شعراسماعیل خوئی در این مجموعه ی وطنیه ی شما فراموش شود:

وطن کجاست؟
دلم برای چه تنگ است؟
گاهی از خود می پرسم
و دوست کیست؟
دلم برای که تنگ است؟
هنوز در گوشم زنگ می زند پیامتان که: "نداری دگر امان این جا"
و پند تان که: "خدارا! برو! ممان این جا!" : اسماعیل خوئی

متن کامل
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=356


M. Saadat Noury

با سپاس پیشاپیش

M. Saadat Noury


 

از دوستداران شعر و ادب فارسی دعوت می شود اگر سروده ای با مضمون وطن سراغ دارند،  در صورت تمایل، در این بخش یاد آور شوند. باشد که تارنمای ایرانیان به عنوان منبع ارزنده ای برای سروده هایی درباره ی وطن یا وطنیه ها  شناخته شود.