شراب : از زبان برخی سرایندگان این زمانه


Share/Save/Bookmark

M. Saadat Noury
by M. Saadat Noury
17-Dec-2011
 

 

 

فروخواندم به گوشش قصه ی عشق
ترا می خواهم ای جانانه ی من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش : فروغ فرخزاد

شبی ز  شمع شبستان خویش پرسیدم
چه روی داده که لطفی به زندگانی نیست
شراب و شاهد و شب را نمانده شیرینی
شمیم عشق به شب بو و شمعدانی نیست
نه چشمکی است در اختر نه شور در مهتاب
همه غم است و یکی شوق وشادمانی نیست
دگر نمی وزد  آن باد های شوق انگیز
درخت را هوس رقص و گل فشانی نیست
خدای را که از این شاهدان شهراشوب
یکی که دل برد از من به دلستانی نیست
دگر زعشق وجنون  آیتی نمی بینم
عزیز من دگر الفاظ را معانی نیست
وفا به قیمت جان هم نمی شود پیدا
فغان که هیچ متاعی به این گرانی نیست
بهشت گم شده خود دگر نمی یابم
که کوی عشق ومحبت  بدان نشانی نیست
به چشم من همه رنگ ها عوض  شده اند
صفای  آب به افسون اسمانی نیست
به خنده گفت تو خود را ببین که این همه هست
ولی به چشم تو  آن عینک جوانی نیست : شهریار

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسهات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکُن
مرا از این ستاره‌ها جدا مکُن
نگاه کُن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لایلای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گاهوارههای شعر من
نگاه کُن
تو میدمی و آفتاب میشود
فروغ فرخزاد

دگر مرا صدا مکن
 مرا ز جام باده ام ، جدا مکن
 که جام من ، به من جواب می دهد
 به من ، کلید شهر خواب می دهد ... : سیاوش کسرایی

تو مثل تنگ شرابی ، که در تلالو صبح
ز تنگنای گلو تا نشیب سینه ی او
پر از حرارت مستی و نور هشیاری است
تو مثل تنگ شرابی ، تو مثل شعر منی
چگونه نازکی ات را ندیده انگارم ؟
چگونه گاه نیندیشم از شکستن تو ؟
چو بشکنی ، عطشم را به خاک می فکنی
تو همزبان گل و همنشین آینه ای
طلوع دم به دمت از میان این دو خوش است
تو ، آفتاب در آفاق چشمه و چمنی
لبت ، دهان گل سرخ در سپیده دم است
که از نسیم کلامی ، گشوده می ماند
تو بر زبان گل و باد ، بهترین سخنی ... : نادر نادرپور

هنوز در سفرم
خیال می کنم ، در آبهای جهان قایقی است
و من ‚ مسافر قایق ‚ هزارها سال است
سرود زنده دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانم.
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم ‚ ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار درنگ خواهی کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی روی یک سایه راه باید رفت،
کجاست سمت حیات؟  سهراب سپهری

مبارک باد آن جامه ، که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده ، که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد ... : سیاوش کسرایی

چه می کنی ؟ چه می کنی ؟ درین پلید دخمه ها
سیاهها ، کبودها ، بخارها و دودها ؟
ببین چه تیشه میزنی ، به ریشه ی جوانیت
به عمر و زندگانیت ، به هستی ت ، جوانیت
تبه شدی و مردنی ، به گورکن سپردنی
چه می کنی ؟ چه می کنی ؟
چه می کنم ؟ بیا ببین
که چون یلان تهمتن ، چه سان نبرد می کنم
اجاق این شراره را ، که سوزد و گدازدم
چو آتش وجود خود ، خموش و سرد می کنم
که بود و کیست دشمنم ؟
یگانه دشمن جهان ، هم آشکار ، هم نهان
همان روان بی امان : زمان ، زمان ، زمان ، زمان
سپاه بیکران او ، دقیقه ها و لحظه ها
غروب و بامدادها ، گذشته ها و یادها
رفیقها و خویشها ، خراشها و ریشها
سراب نوش و نیشها
فریب شاید و اگر ، چو کاشهای کیشها
بسا خسا به جای گل، بسا پسا چو پیشها
دروغهای دستها ، چو لافهای مستها
به چشمها ، غبارها ، به کارها ، شکستها
نویدها ، درودها ، نبودها و بودها
سپاه پهلوان من ، به دخمه ها و دامها
پیاله ها و جامها ، نگاهها ، سکوتها
جویدن برو تها ، شراب ها و دودها
سیاهها ، کبودها
بیا ببین ، بیا ببین : چه سان نبرد می کنم
شکفته های سبز را ، چگونه زرد می کنم : مهدی اخوان ثالث

بدین افسونگری ، وحشی نگاهی
مزن بر چهره ، رنگ بی گناهی
شرابی تو ، شراب زندگی بخش
 شبی می نوشمت ، خواهی نخواهی : فریدون مشیری

بودن یا نبودن ، بحث در این نیست
وسوسه این است
شراب ِ زهر آلوده به جام و
شمشیر به زهر آب دیده
در کف دشمن
همه چیزی از پیش
روشن است و حساب شده
و پرده در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد... : احمد شاملو

شراب را بردار
و در سکوت کویری در این شب شفاف
به باغ پسته نگاهی ز روی رحمت کن
به یاد روی که این جام باده را نوشی
اگر که پسته این شهر خوب خندان است
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است
که هر شکسته ی دندان بهای یک نان است
شراب می نوشی ؟
و مست می نگری نقش های قالی را ؟
میان پیچ و خم نقش های هر قالی
چه روزهای جوانی ست خفته در تابوت
شراب می نوشی ؟ به یاد روی که ؟
رویی که از دو دیده تهی ست ؟
به یاد چشم سیاهی که دیگرش هرگز
توان دیدن نیست ؟ ... : حمید مصدق

سوار خواهد آمد . سرائی رفت و رو کن
کلوچه بر سبد نه، شراب در سبو کن
ز شستشوی باران، صفای گل فزونتر 
کنار چشمه بنشین ، نشاط  شستشو کن
جلیقۀ زری را ز جامهدان در آور
گرش رسیده زخمی، به چیرگی رفو کن
ز پول زر به گردن ببند طوقی اما
به سیم تو نیارزد، قیاس با گلو کن
به هفت رنگ شایان، یکی پری بیارای
ز چارقد نمایان، دو زلف از دو سو کن
ز گوشه خموشی، سهتار کهنه بر کش
سرودی از جوانی، به پرده جستجو کن
چه بود آن ترانه؟ بلی، به یادم آمد
ترانۀ «ز دستم گلی بگیر و بو کن»
سکوت سهمگین را از این سرا بتاران
بخوان، برقص، آری، بخند و های و هو کن
سوار چون در آید در آستان خانه
گلی بچین و با دل نثار پای او کن
سوار در سرایت شبی به روز آرد
دهت به هرچه فرمان، سر از ادب فرو کن
سحر که حکم قاضی رود به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن : سیمین بهبهانی

دیریست گالیا : هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامهٔ رهایی لبها و دست هاست
عصیان زندگی است
در روی من مخند
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد از این پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد ... : هوشنگ ابتهاج

اگر در دانه های نازک لفظم
و یاد ر خوشه های روشن شعرم
شراب و شهد می بینید ، غیر از اشک و خونم نیست
کجا شهد است ؟ این اشک است ، این خون است
شرابش از کجا خوانید ؟ این مستی نه آن مستی است
شما از خون من مستید
از خونی که می نوشید ، از خون دلم مستید ... : نادر نادرپور

در بامداد رجعت تاتار ، دیوارهای پست نشابور
تسلیم نیزه های بلند است
در هر کرانه ای ، فواره های خون
دیگر در این دیار ، گویا خیل قلندران جوان را
غیر از شرابخانه ، پناهی نیست
ای تاک های مستی خیام
بر دار بست کهنه ی پاییز
من با زبان مرده ی نسلی
که هر کتیبه اش ، زیر هزار خروار خاکستر دروغ
مدفون شده ست
با که بگویم ، طفلان ما به لهجه ی تاتاری
تاریخ پر شکوه نیاکان را می آموزند ؟
اهل کدام ساحل خشکی ، ای قاصد محبت باران
محمدرضا شفیعی کدکنی

در گرگ و میش سنگر متروک
دشمن شراب خون سپیدار و سرو را
مستانه در قرابه ی  سالوس ریخته ست
خُم در هوای مظلمه در جوش است
وآن لعل فام ِجاری
این بار نیز خون سیاووش است
این بار نیز مشعله در دست دوست نیست
افتاده زیر گام ِ پیام آوران مرگ
سوداگران تاریکی ... : محمد جلالی چیمه

نهیب می‌زنَدَم غربت مهیب آن دم
که خواب عشق چه بینی، به غیر ِ دامی نیست
تو، اهل کشور خورشید و جام جمشیدی
شراب عشق در این جا مجو، به جامی نیست
نهیب می‌زنَدَم تا سکوت چیره شود
بدون عشق ، غزل را ببین، پیامی نیست
دلم گرفته تر از آسمان ِ غربتها است
برای گفتن دلتنگیام کلامی نیست :  ویدا فرهودی

مافوق شراب را چه باید گفتن
گل بوسه ی آب را چه باید گفتن
آن لحظه که در کویر جان می خوابی
انگیزه ی خواب را چه باید گفتن : فتح اله شکیبایی

رمضان است ، بده باده که افطار کنیم
خویش را زین می گلگون شده سرشار کنیم
تا سحر باده بنوشیم، که وقتیست عزیز
دستی از مهر ، به دور کمر یار کنیم
غزلی ناب بخوانیم به آواز رسا
گاه گه شعر خوشی زمزمه با تار کنیم
غم ایام در این لحظه ز پا افتاده ست
فرصتی هست که تا خانه اش آوار کنیم
ماه ام از ابر برون آمده ،احوال خوش است
مدد ای عشق که این حادثه تکرار کنیم
کاظم شریعتی

پرده هارا پس بزن، تا آفتاب
بامدادانت بر انگیزد زخواب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
در دل شبنم نشاند زرّ ناب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
پیش چشم آرد جهان را بی نقاب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
گل برویاند از این باغ خراب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
بر کشد رنگین کمان جای سراب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
در دل آیینـه یابـد بازتاب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
واژه ها را جان ببخشد در کتاب
ده ها را پس بزن، تا آفتاب
بی حجابت بیند ای اهل حجاب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
خود به رقص آید بر امواج شراب
پرده ها را پس بزن، تا آفتاب
گویدت: شب خوش! در آمد ماهتاب : عسگر آهنین

لاله لاله لاله شد ، لاله ها پیاله شد
بید و باد و باده شد
خانقاه آسمان
رقص چلچله ، سماع لک لکان
شور و سور و نور
تر شد و ترانه شد ... : محمود کویر

 ایرانی_ غیور
انسان_ پر غرور!

رعدی نمی شوی ، که صدائی نهی ز د ور
برقی نمی زنی ، که فضا ئی دهی ز نور

یادی نمی کنی، ز زمان های شوق و شور
پا بر نمی کشی ز مکان های سوت و کور

باده نمی چشی ، ز لب_ ساغر_ بلور
گامی نمی نهی ، که برقصی بسان حور

دل را نمی دهی ، به نوایی که از سرور
گردیده ای ، حکایت آن سنگ پر صبور

بر تو چه آمده است ، درین عصر و روزگار
بگزیده ای ، خموشی و بگرفته ای ، کنار!

ایرانی_ غیور
انسان_ پر غرور!

دکتر منوچهر سعا دت نوری

مجموعه ی گل غنچه های پندار


Share/Save/Bookmark

more from M. Saadat Noury
 
M. Saadat Noury

شراب و حافظ

M. Saadat Noury


همه ی ایرانیان گرامی

با سپاس و در پاسخ ، نوشتارهایی در زمینه ی شراب و حافظ تقدیم می شود

۱ - معنای شراب در شعر حافظ
http://daremehr.persianblog.ir/post/300
۲ - رمز و راز و دلایل شراب نوشی حافظ
http://sarapoem.persiangig.com/link7/dalayelehafez.htm
۳ - شراب در شعر حافظ
http://ospeyman.org/tag/%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8


All-Iranians

ضرب المثل های شراب

All-Iranians


شراب ار خر خورد پالان ببخشد.
شراب خوردن پنهان به ْ از عبادت فاش .
شراب زده را شراب دواست .
شراب کهن قویتر است .
شراب مفت را قاضی هم می خورد. (امثال و حکم دهخدا).
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-a8c421ff5a5945d5b89d6f6614274fdd-fa.html


M. Saadat Noury

Dear Dr Parsa

by M. Saadat Noury on

Thank you for your very thoughtful comment and the poem; please accept this in return

Famous Quotations on Wine

http://www.brainyquote.com/quotes/keywords/wine.html


M. Saadat Noury

Dear Pendaar-e Neek: As you know

by M. Saadat Noury on

 

پندار نیک (هومَت) یکی از پایه‌های دین زرتشت است

 http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1


Ali A Parsa

Dr. Saadat Noury, please consider these

by Ali A Parsa on

Hypocrisy governs the abuse of intoxicants today more than ever and it is noteworthy how our Persian scholars did their best to find ways of coping with the problem to save humanity starting in 11th century,C.E.

These scholars such as Hafez, Omar Khayyam, Avicenna and others advocated a more open and honest lifestyle. Such liberal thinking were apparently a threat to closet sinners and had to combine a variety of recipes to accomplish their noble purpse. The following are my own translations of some of them:

Hypocrites pretending as divine,

who drink people's blood in stein.

Condemn me for I sometime openly,

Drink a little blood of grapevine. Omar

And my good friend, as a matter of fact,

If inoxication followed every forbidden act.

I wouldn't find one sober in this world,

If you only blame the drinkers, retract! Omar

Drink in moderation and with class,

Make no passes but at the wine glass.

Drink only enough to loosen up so that,

You won't behave like an arrogant ass! Omar

The love of life is the biggest obsession of mine,

A state of being that is truly divine.

Whoever reaches that Heavenly High,

Would never trade it with any amount of wine. Saadi

Sober, pleasures hide from me,

Drunk, my mind's eye cannot see.

I love the state between the two,

That's where I am most comfortable to be. Omar

Speaking of use and abuse I must opine,

Some hog and some use the wine.

Seems as if wine is God's touchstone,

To distinguish a human from a swine. Avicenna

I praise the juice that sets my soul afire,

Just one sip of which makes my beloved prspire.

If you drink scholrarly as I do,

Most heavenly state of high you shall acquire. Avicenna

 

khodee 


M. Saadat Noury

Dear Nazanin karvar

by M. Saadat Noury on

با سپاس و در پاسخ ، نقل قول ها یا باز گفته هایی پیرامون شراب تقدیم می شود

«خدا فقط آب را آفرید، انسان شراب را.» : ویکتور هوگو
«شراب در میان نوشابه‌ها مفیدترین، درمیان داروها خوشمزه‌ ترین و در میان اغذیه مطبوع ‌ترین است.» : پلوتارخ
«شراب، موش کور را به عقاب تبدیل میکند.» : چارلز بودلر
«یک بطری شراب یار خوشی است.» : ارنست همینگوی
«این اکسیژن است که شراب می‌اندازد.» : لویی پاستور
http://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8

 


پندارنیک

به این میگن اصل و نسب...

پندارنیک


Only if I knew as much about mine, as "Red Wine" knows about his ID....:)


Nazanin karvar

*

by Nazanin karvar on

ساقی ارباده از این دست به جام اندازد

عارفان را همه در شرب مدام اندازد

 ... 

پرواز همای:ملاقات با دوزخیان  

http://www.youtube.com/watch?v=69AWsv7JBc4

 hidden histories: Archaeology & Alcohol 

 http://www.youtube.com/watch?v=8K7r5tATqqY&list=FL_06HQGrI58fqf0YCqG6DYQ&index=43&feature=plpp_video 

 مرسی از شما جناب آقای سعادت نوری گرامی و عزیز

 

و شراب قرمز گرامی از کامنت عالیشون که البته من متاسفانه هنوز با دقت و کامل نخواندن

 


M. Saadat Noury

دیوانه ی فرزانه

M. Saadat Noury


 

با سپاس و در پاسخ ، سروده ای از شاعر کلاسیک یا پیشین ایران عرفی شیرازی تقدیم حضور می شود

هجران شب تار ما ندارد
غم عقدهٔ کار ما ندارد
ما جان به هوای گل فشانیم
گل میل کنار ما ندارد
گر عزم سفر کند خوشش باد
جان طاقت بار ما ندارد
فردوس شراب دارد اما
پیمانه گُسار ما ندارد ... : عرفی شیرازی


M. Saadat Noury

Dear Red Wine

by M. Saadat Noury on

 

با سپاس از نوشتار اندیشمندانه و بسیار سودمند شما، در پاسخ ، بخشی از اصطلاحات فقهی ، صوفیانه ، پزشکی و گیاه شناسی شراب تقدیم حضور می شود

١ - در اصطلاح فقیهان آن آشامیدنی را گویند که به اجماع یا رأی خلاف فقهاء حرام شده است . (از اقرب الموارد).
٢ - در اصطلاح صوفیان ، عشق باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). شراب نزد سالکان عبارت از عشق و محبت و بیخودی و مستی است که از جلوه ٔ محبوب حقیقی حاصل شود و ساکت و بیخود گرداند و شراب ، شمع  نور عارفان است که در دل عارف صاحب شهود افروخته می گردد و آن دل را منور گرداند.
- شراب توحید ؛ در اصطلاح عرفا، محو شدن در ذات و مبرا گشتن از شواغل دنیا. (فرهنگ مصطلحات عرفا) (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- شراب خام ؛ نزدصوفیه عیش ممزوجی است که مقارن عبودیت بود و شراب پخته عیش صرف را گویند که مجرد از اعتبار عبودیت بود.(کشاف اصطلاحات الفنون ).
- شراب عشق ؛ کنایه از آنچه مایه ٔ تعلق ودلدادگی شود :
از شراب عشق جانان مست شو
کآنچه عقلت میبرد شرست و آب : سعدی
٣ - به اصطلاح اطبا به معنی شربت دوا. (از غیاث اللغات ): شراب بنفشه ؛ شربت بنفشه . (از غیاث اللغات ): شراب نارنج . شراب خشخاش . شراب روفا. شراب نیلوفر. شراب عناب . شراب ریباس . شراب غوره و شراب التفاح صالح للغثی و القییٔ (از یادداشت دهخدا).
- شراب اجاص ؛ در اصطلاح اطباء فشرده ٔ اجاص است نه رب آن و فرق میان آن دو آنکه شرابش با شکر است و رب آن عصاره ٔ آن است بدون شکر. (بحرالجواهر).
- شراب ارزن ؛ غبیراء. (یادداشت دهخدا ).
- شراب اصول ؛ شربتی که ازچند ریشه ترتیب داده اند. (ناظم الاطباء).
- شراب افسنتین ؛ بگیرند افسنیتن رومی پنج درم سنگ ، گل سرخ پانزده درم سنگ ، سنبل دودرم سنگ ، تربد سپید نیم کوفته دو درم سنگ ، همه را اندردو من آب بپزند تا به نیم من باز آید و بپالایند، هربامداد مقدار بیست درم سنگ گرم کنند و بدهند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
- شراب حصرم ؛در اصطلاح اطباء فشرده ٔ آن است نه رب آن . و فرق میان آن دو آنکه شرابش با شکر باشد و رب آن بدون شکر. (بحرالجواهر).
- شراب سفرجل ؛ شراب به ْ.
 ٤- در اصطلاح گیاه شناسان نام قسمی گل است . درختکی است با گلی سرخ تیره رنگ که گل برگهای خشبی شکننده دارد که آن گل بوی شراب دهد. (یادداشت دهخدا). این درخت معروف است به گل شراب
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-a8c421ff5a5945d5b89d6f6614274fdd-fa.html


M. Saadat Noury

انواع شراب

M. Saadat Noury


همه ی ایرانیان گرامی

با سپاس و در پاسخ ، یاد داشتی پیرامون انواع شراب تقدیم می شود
انواع شراب
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8#.D8.A7.D9.86.D9.88.D8.A7.D8.B9_.D8.B4.D8.B1.D8.A7.D8.A8

 


divaneh

اکسیر زندگی

divaneh


با تشکر فراوان از دکتر سعادت نوری گرامی برای گرد آوری این مجموعه زیبا.


Red Wine

...

by Red Wine on

با سلام به خدمتِ استادِ توانا،بزرگ شاعر و دانا ...

چندی در رابطه با شراب :

معنای شراب در شعر فارسی :

شراب =

- افراط محبت یا کمال عشق را گویند

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

(حافظ)

شرابی کان شراب عاشقان است ندارد جام و در ساغر نگنجد (عطار)

-غلیانات عشق را گویند با وجود اعمالی که مستوجب ملالت باشد و آن اهل کمال را باشد که اخص اند و در نهایت سلوک ( عراقی)

 

-عبارت از عشق ومحبت و بی خودی و مستی است که از جلوه معشوق حقیقی حاصل شود و بی خود گرداند .

( کشاف اصطلاحات الفنون )

 

شراب بی خودی در کش زمانی مگر از دست خود یابی امانی

 

-گاهی بر ذوق اطلاق نمایند .

 

شراب و شمع سکر و ذوق عرفان ببین شاهد که از کس نیست پنهان

( گلشن راز – شبستری )

-وگاهی بر مجلای تجلی ذاتی اطلاق نمایند که مقتضای آن اخفای آثار هستی و فنای سالک بود .

شرابی را طلب بی ساغر و جام شراب باده خوار و ساقی آشام

( گلشن راز – شبستری )

لیکن این تجلی مخصوص سالکین مجذوب می باشد چنانکه می تجلی مجذوب سالک است . و لهاذا آن را بر آتش محبت و صفوت عشق عالم افروز هم اطلاق نمایند .

ز شاهد بر دل موسی شرر شد شرابش اتش و شمعش شجر شد

( گلشن راز – شبستری )

اندکی‌ دیگر که امروز و امشب و هر زمان مست و خراب و همچنان دلشکسته از روزگار :

می =

- ذوقی را گویند که بر اثر یاد حق در دل پیدا شود و او را مست گرداند .

- به معنای نشاه وغلیان عشق هم آمده است .

- به می عمارت دل کن که این جهان خراب / بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

- ( حافظ )

- چو پیر سالک عشقت به می حواله کند بنوش و منتظر رحمت خدا می باش

- ( حافظ )

- مستان می عشق در این بادیه رفتند من ماندم و از رفتن من هیچ اثر نیست

- ( عطار )

- ذوقی بود که از دل سالک بر آید و او را خوشوقت گرداند و نیز به معنای محبت و عشق اید .

- ( کشاف اصطلاحات الفنون )

- تجلیات الهی را گویند اعم از آنکه آثاری باشد یا افعالی یا صفاتی یا ذاتی بقدر وسع مشرب بود .

- بخور می تا ز خویشت وا رهاند وجود قطره در دریا رماند

- ( مرات عشاق )

و تمام ...

 


M. Saadat Noury

Making Wine in Ancient Iran

by M. Saadat Noury on

Please read the section of Evidences for the Brewing Beer and Making Wine in Ancient Iran here:

http://mail.iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/few-moments-doctor-karl


M. Saadat Noury

Winemaking

by M. Saadat Noury on

Dear AI   Thank you for your informative link; please accept this in return

Winemaking http://en.wikipedia.org/wiki/Winemaking


M. Saadat Noury

دل من ز تابناکی ، به شراب ناب ماند

M. Saadat Noury


همه ی ایرانیان گرامی

با سپاس و در پاسخ ، سروده ی دیگری از رهی معیری تقدیم می شود

دل من ز تابناکی ، به شراب ناب ماند
نکند سیاهکاری ، که به آفتاب ماند
نه ز پای می نشیند ، نه قرار می پذیرد
دل آتشین من بین ، که به موج آب ماند : رهی معیری


All-Iranians

شراب رهی

All-Iranians


در رگ و در ریشه من این همه گرمی ز چیست؟

شور عشقم یا شراب کهنه ام یا آتشم؟

از حریم خواجه شیراز می آیم رهی

پای تا سرمستی و شورم سراپا آتشم


FACEBOOK