کار عشق : ازنگاه برخی سخنوران پارسی گوی


Share/Save/Bookmark

M. Saadat Noury
by M. Saadat Noury
24-Aug-2012
 

 

 

 

 عشق را ، با گفت و با ایما ، چه کار
روح را ، با صورت اسما ، چه کار
عاشقان ، گوی‌اند در چوگان یار
گوی را ، با دست و یا با پا ، چه کار ... : مولوی

عشق تو ، ز اختیار ، بیرون است
وصل تو ، ز انتظار ، بیرون است
آنجا که حساب کار عشق است
از پرده‌ی پرده‌دار ، بیرون است ... : عطار

کار عشق ، از وصل و هجران درگذشت
درد ما ، از دست درمان درگذشت
کار ، صعب آمد به همت برفزود
گوی ، تیز آمد ز چوگان درگذشت
در زمانه ، کار ، کار عشق توست
از سر این کار ، نتوان درگذشت
جوی خون ، دامان خاقانی گرفت
دامنش چه ، کز گریبان درگذشت : خاقانی

چون شد این اعتقادنامه ، درست
باز گردم ، به کار و بار نخست
کار من عشق و بار من ، عشق است
حاصل روزگار من ، عشق است
سر_ رشته کشیده بود، به عشق
دل و جان آرمیده بود ، به عشق
به سر_ رشته‌ ی خود آیم ، باز
سخن_ عاشقی ، کنم آغاز ... : جامی

تا بر_ دوست ، بار نتوان یافت
دل ، بر_ ما ، قرار نتوان یافت
تا نیاید نگار ما ، در کار
کار ما ، چون نگار ، نتوان یافت
اوحدی، کار عشق کن ، که به نقد
به ازین ، هیچ کار ، نتوان یافت ... : اوحدی

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را
هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی
عشق می‌داند نکو آداب کار خویش را ... : وحشی

من هراسانم ، بسی از کار عشق
هر چه دیدم ، دیدم از کردار عشق
او ، مرا نفرت به داد ، از شهریان
وای بر من ، کو دیار و خانمان ؟
خانه ی من ، جنگل من ، کو ، کجاست ؟.
حالیا ، فرسنگ ها ، از من جداست
بخت بد را بین ، چه با من می کند
دورم از دیرینه مسکن می کند ... : نیما یوشیج

بگذار سر به سینه ی من ، تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من ، تا بگویمت
اندوه چیست ، عشق کدامست ، غم کجاست
بگذار ، تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است ، در هوای تو از آشیان جداست ... : فریدون مشیری

زنجیرعشق _اوست که بر پای_ این دل است
او بی ‌خبر ز حال_ دل است و چه غافل است

گفتیم که این جنون ، همه ناشی ز عشق _ اوست
گفت او که کار_ عشق ، نه کار_ یک عاقل است

دکتر منوچهر سعاد ت نوری

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار


About this Blog


Share/Save/Bookmark

more from M. Saadat Noury
 
anglophile

عشق بازی کار بازی نیست‌ای دل‌ سر بباز

anglophile


ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق

شب روان را آشنایی‌هاست با میر عسس

عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز


زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار

گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند

و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست

از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس


M. Saadat Noury

Thank you all

by M. Saadat Noury on

WHO visited this thread. Special thanks go to All-Iranians who posted a very beautiful poem composed by late Moshiri.


All-Iranians

سیه چشمی به کار عشق ، استاد

All-Iranians


 

سیه چشمی به کار عشق ، استاد
به من ، درس محبت ، یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ، ولی من
به جز او  ، عالمی را ، بردم از یاد
فریدون مشیری


FACEBOOK