این مجموعه نگاهی است به زندگی ۱۰ زن ایرانی زمان قاجار تا انقلاب، که از جامعه خود جلوتر بودند، یا نگاه به زنان و نقش آنان را در جامعه تغییر دادند. Read the full article...
- Views: 899
- Comments: 5
این مجموعه نگاهی است به زندگی ۱۰ زن ایرانی زمان قاجار تا انقلاب، که از جامعه خود جلوتر بودند، یا نگاه به زنان و نقش آنان را در جامعه تغییر دادند. Read the full article...
Due to inactivity you will be logged out in seconds.
Would you like to continue your session?
Your session has expired!
Comments 5 Pending 0
Mehrdad A
ReportGreat post!
ahosseini – Believe in a democracy that leaders and representatives are controlled by members at all times.
Reportاگر مردى بيا ايران و زن باش
بيا همچون زنان اين وطن باش
بيا و بين كه اين اجحاف ها چيست
شمارم من ز يك تا نمره بيست
به دستور پدر شوهر بگيرى
يكى آقاى بالا سر بگيرى
سپس بر طبق قانون الهى
بيفتى با سرت درتوى چاهى
ز روى اقتصاد و روى سنت
تو هم تمكين كنى و هم اطاعت
ادامه
http://iranian.com/posts/view/post/8621
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportدر ره عشقــت ای صنـم ، شـیـفتـۀ بــلا مـنـم
چند مغایــرت کنی ؟ با غمت آشنا منم
پرده به روی بسته ای، زلف به هم شکسته ای
از همه خلق رسته ای، از همگان جدا منم
شیر تویی، شکر تویی، شاخه تویی، ثمر تویی
شمس تویی، قمر تویی، ذره منم، هبـا منم
نخل تویی، رطب تویی، لعبت نوش لب تویی
خـواجـۀ با ادب تـویی ، بندۀ بی حیـا منم
کعبه تویی، صنم تویی، دیـر تویی، حرم تویی
دلبــر محتـرم تویـی ، عاشـق بینوا منم
شاهـد شوخ دلبـرا گفت بـه سوی من بیـا
رسته ز کبر و از ریا ، مظهر کبریا منم
طاهـره خاک پـای تـو ، مست مـی لقای تـو
منتــظر عطای تو ، معتــرف خطا منم
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportتو و تخت و تاج سكندري
من و راه و رسم قلندري
اگر آن خوشست تو در خوري
و گر اين بدست مرا سزا
"قره العين"
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportگر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
ساقی باقی از وفا باده بده سبو سبو
مطرب خوش نوای را تازه به تازه گو بگو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به درکوچه به کوچه کو به کو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
ما را همه شب نمیبرد خواب
ای خفته روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه میرود آب