Advertise here

شهر من : در زنجیری از سروده ها

تقدیم به "فرامرز" و "مهربان" و "مهرداد.م" که وبلاگ هایی جالبی در مورد "شهر تهران" ارائه کرده اند

 

 

شهر من ، کاشان نیست
شهر من گم شده است
من با تاب ، من با تب
خانه ای ، در طرف دیگر شب ساخته ام
من ، دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم... : سهراب سپهری

من ، تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده ز دردم را
می سایم از امید بر این در باز
انگشت های نازک و سردم را
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من و تو ، طفلک شیرینم
دیریست ، کاشیانه ی شیطانست
روزی رسد که چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانه ی درد آلود
جویی مرا درون سخن هایم
گویی به خود ، که مادر من او بود : فروغ فرخزاد

 

بارها ، سر در گریبان کرده ام
خویش را ، در خویش حیران کرده ام
با دل خود گفتگو ها داشتم
روح را ، از تن جدا انگاشتم
مرغ روحم ، تا خدا پر می کشد
لیک تن ، خود را به بستر می کشد
روح من با تن ، ندارد آشتی
گویدم با تن ، چرا بگذاشتی
روح و تن ، نا آشنایی می کنند
روز و شب ، میل جدایی می کنند
روح ، سر در عرش اعلا می کند
تن ، مرا در چاه دنیا می کشد
روح گوید ، شهر من از تن جداست
زانکه تن ، بازیچه ی آز و هواست
جای من ، اندر سرای خاک نیست
خاکیان ، پستند و اینجا پاک نیست... : مهدی سهیلی

 

مژگان به هم بزن ، که به پاشی جهان من
کوبی زمین من ، به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو ، من درد خواستم
یک درد ماندگار که افتد به جان من
می سوزم از تبی که دماسنج عشق را
از هرم خود گداخته زیر زبان من
تشخیص درد من به دل خود حواله کن
آه ، ای طبیب درد فروش جوان من
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون ، بدل به باده شود در رگان من
گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است
کاین شهر ، از تو می شنود داستان من
خاکستری است شهر من آری و من در آن
آن مجمری که آتش زرتشت از آن من
زین پیش ، اگر که نصف جهان بود بعد از این
با تو شود تمام جهان ، اصفهان من : حسین منزوی

 

شهر من اینجا نیست
اینجا… آدم که نه آدمک هایش
همه , ناجور رنگ بی رنگی اند
و جالب تر اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی می کند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد
شهر من اینجا نیست
اینجا… همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد
شهر من اینجا نیست
اینجا… سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست… شهر من گم شده است: شاعر ناشناس

 

شهر من ، من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش
از پس شیشه ، تو را می بینم که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تو را می خوانم
و به شوق فردا که ترا خواهم دید چشم به راه می مانم
تن من پاره ای از آن تن توست
و قشنگترین شبهای پر ستاره شب توست: منسوب به سیاوش قمیشی
ترانه‌سرا، خواننده و آهنگساز ایرانی مقیم لس‌آنجلس

 

برگشته ام به شهر قدیمی که داشتم
شهری که یاد و قلب خود آنجا گذاشتم
امروزه شهر_ من، رخت سیاه دارد و گریان و خسته است
افسرده مانده است و ز شادی گسسته است
آن روز های دور ، چه دل ها که با خدا
عاشق به کار نیک و فضیلت ها
این روز ها ، رخ ابلیس بر فضا
جمعی به چنگ و ساز_ رذ یلت ها
امروزه شهر_من، افسرده مانده ست و زشادی گسسته است
دیوار ها شکسته و بس کوچه بسته است
این قهقرا به کجا می کشاندم
دراین هوای دوزخی شهر
هر سو که می روم ، نفسی خوش نیست
هر آشنا و غریبی که می رسد
گوید درین دیار ، کسی خوش نیست
هریک به انتظار ، در حد انفجار
امروزه شهر_من ، رخت سیاه دارد و گریان و خسته است
بغضی ز خا طره ، به گلوها نشسته است

دکتر منوچهر سعا دت نوری

 

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار

 


 

 

Balatarin

Comments 15 Pending 0

Sort comments:
M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Dear Friendly Notes
Thank you for your note and for your informative link; please accept this in return
تهران
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86

AllIranians

All-Iranians Previous Contributions: http://iranian.com/main/member/all-iranians.html ++++++++++ Our greatest glory is not in never falling, but in rising every time we fall: Confucius

دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریا بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهر من
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن
سهراب سپهری

FriendlyNotes

Friendly Notes Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html

تهران از حیث عمران و عظمت سیاسی و اقتصادی یکی از شهرهای عمده ٔ آسیای غربی است . گذشته از خیابانهای وسیع و ساختمانهای باشکوه و مؤسسات بزرگ اقتصادی ، تجاری ، موزه ها و کتابخانه ها و مؤسسات علمی و هنری و مراکز عمده ٔ فعالیتهای فرهنگی نیز در آن وجود دارد. از جمله ٔ موزه ها، موزه ٔ قصر گلستان و موزه ٔ ایران باستان و موزه ٔ مردم شناسی را باید نام برد و از جمله ٔ کتابخانه ها، کتابخانه ٔ مجلس و کتابخانه ٔ ملی و کتابخانه ٔ ملک ، شایان ذکر است
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-0c9998f8ad2148daa1f438bcc7267758-fa.html

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/


Dear Mehrbab e geraami Thank you for your supportive comment and the piece of Italo Calvino's Invisible Cities; please accept this in return
My City
City, you are my City.
You are where i come from,
you gave me my family,
you gave me my life.
(Name of a city), you are my city.
You are the city I love,
you are the city I live for,
you are my house and home.
City, you are my City.
You are my work,
you are my life,
you are my everything.: Andy Coyle
http://www.poemhunter.com/poem/my-city/

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/


زندانیان پر تلاش و پژوهنده
با صپاس و در پاسخ ، شاید باید بر این باور بود که چه بسا سراینده ی ارجمند محمد علی سپانلو، آن سروده را در جواب این غزل شهریار گفته باشد
http://6597.blogfa.com/post-251.aspx

Mehrban

Mehrban

Dear Dr. Saadat Noury, thank you thank you for this wonderful gift. The series of poems are fabulous. Below please see a small segment of Italo Calvino's Invisible Cities....

“The city, however, does not tell its past, but contains it like the lines of a hand, written in the corners of the streets, the gratings of the windows, the banisters of the steps, the antennae of the lightning rods, the poles of the flags, every segment marked in turn with scratches, indentations, scrolls.”
_ Italo Calvino, Invisible Cities

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

بخشی از منظومه بلند خانم زمان/ محمدعلی سپانلو
-------------------------------------------------------
نچه می خوانید بخش دوازدهم از منظومه بلند «خانم زمان» است. سپانلو درباره این منظومه گفته است:

«نگاهی حماسی و گاه غمنامه وار به شهر تهران است… اما تهران را همه می زنند توی سرش و همه اظهار نارضایتی می کنند که گیر این شهر افتاده اند. با تمام این احوال همه آنها فقط می توانند در تهران زندگی کنند. تهران مادر بسیار شکیبا و مهربانی است که تمام این بدخلقی ها را تحمل می کند و از کسی هم طلب کار نیست. من حماسه این شهر را که مهم ترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران در آن افتاده و طی سه چهار قرن به مثابه قلب ایران می تپد، سروده ام.»



عجب ساعتی ارغوان رنگ

در مغرب وادی مرگ بگذشت.

دگر موکبی نیست، نی پیشبازی

نه انبوه و اندوه

نه آماده باشی و نه احترازی



پس اشباح در رخنه های هراس آور خود خزیدند

هوا رنگ طوسی

شن مرده آزارسان می تراود

تنفس عذابی است

تگرگ سیه دانه باریده بر رختهای عروسی.



ولی موکبی بود آیا؟

اگر بود آیا به چشم که بگذشت؟

در این روز پر پیچ

کسی آمد و دیگری رفت؟

بجز سایه ای بی هویت در اسکورت اشباح

خود اصلا تصور نبوده است… این هیچ…؟



در این شهر بیخواب مشکل، در این ساعت شوره و گِل

نگهبان مهتاب ها، آتش خواب ها، بازگشتن طفلی است

به سوی شبآواز، کنسرت ها، ساعت نور

به سوی نواها و چشمان، به عشق و جوانی و کنکور

به حس خیابان «زینا» و «منظر»

به حس «ترقی» و «تهران مصور»*

شب و «جزوه پنجزاری»

شب «شهر آشوب»، «پیک اجل» یا «عروس مدائن»

«قزلباشها»، «رابعه»، «پنجه خون»

و تصویر «بغداد خاتون»

که اندام عاجش میان گِل و لای پوسید.

شب و میل اندام ها، عشقبازی

شب و خواب و انگیزش و خودنوازی

به دنبال یک سایه، در مغرب پرسه گردان

به دنبال تصویرهای تو در جامهای دکانها و استخر میدان

و آن ساق عریان که بر برگهای خزان گام می زد

و در لغزش چادر کودری دور می شد

و آن چشم وحشی در آیینه عصر

(که پر بود از ماجرای کلاس شبانه

و از عشق های امیریه اخترنشان بود.)

تماشای تصویر خوانندگان

سینما ها

هنرپیشگان

کافه های شب و روز.



به همراه مردم

چو سیلاب

در رودِ تهران دیروز

به درگیری جبهه ملی و توده، در عصر نهضت

که از آسمان بر سر اجتماعات تبدار نشریه می ریخت

که در شهر آیینه پیریّ و فرزانگی در می آمیخت

که در بوی آزاده نفت

یکدم شکفتند گلهای نوروز**

به خوابی که بیداری تشنه ای شد به مهمانسرای جوانی

ز دانشکده تا حسینیه های محلات

به سوی طلوعی مضاعف: سپیده دمان در خیابان برخوردها، اعتصابات



که هر آتشی روزگاری سمندر بزاید.

——



پانویس ها (افزوده شاعر):

به حس ترقی و تهران مصور:

ترقی و تهران مصور دو مجله پرتیراژ حوالی دهه سی بودند که داستانهای پاورقی آنها به خصوص محبوب و پرطرفدار بود. در سطرهای بعد جزوه پنجزاری شامل داستانهای مسلسلی بود که در همان سالها به شکل جزوه های کوچک به قیمت پنج ریال هر هفته منتشر می شد. شهرآشوب، پیک اجل، عروس مدائن، رابعه، پنجه خونین، ده نفر قزلباش از رمانهای پاورقی همان سالهایند. بغداد خاتون زنی افسونگر و زیبا در یکی از این رمانهای چاپ شده در جزوه پنجزاری است.



که در بوی آزاده نفت یکدم شکفتند گلهای نوروز:

نفت ایران در 29 اسفند ماه سال 1329 ملی شد و در پی آن جشن نوروز آمد.