Advertise here

نسل جوان ایران: سرکوب شده، فاقد شغل، و ناامید از آینده

Balatarin

اعلیحضرت هم مثل ملکه گاهی ابراز دلبستگی به هنر میکردند. نقل است(یعنی در جایی خوانده‌ام احتمالاً اینترنت ولی مدرک ندارم) شخصأ بودجه ای از دربار جهت تشویق و راه اندازی چرخ هنر در مملکت به فیلم «گاو» اختصاص دادند. وقتی فیلم را برای شاه به اکران خصوصی گذاشتند(قبل از اکران عمومی) ایشان وحشت زده چیزی فرمودند در مایه‌های: اگر خارجی این فیلم را ببیند تصور میکند ایران پر است از مشتی فقیر و بدبخت. و لابد جهت حفظ آبروی ۲۵۰۰ ساله فیلم را ممنوع اعلام کردند. آن مرحوم حواسش نبود که مردمش چه فکری درباره‌اش میکنند ولی نگران حرف و حرفک خارجیها بود. خانه از پای‌بست ویران است/خواجه در بند نقش ایوان است. بالاخره اعلیحضرت هم مثل بقیه مون ایرونی بود.

 

در سال اول جنگ ایران و عراق حد شرعی قطع دست در یکی از استانهای شمالی کشور در مورد جوانی که به تازگی به دهه بیست سالگی زندگی رسیده بود اجرا شد. خبرنگار تلویزیون از سید محمد حسین بهشتی قاضی القضات وقت ایران پرسید چرا علیرغم شرایطی که حد را ساقط میکند حد اجرا شده است:

 

مجرم سابقه دار نبوده، دزدی در زمان جنگ انجام شده که مردم تحت عسرت یا ترس ازعسرت زندگی میکنند، جنس مورد سرقت چند کیسه برنج، روغن، وشکراز محل تهیه ارزاق عمومی/کوپنی یعنی مسجد محله بوده آن هم به اندازه مصرف ۶ ماه خانواده ایرانی که معمولاً یکجا خریداری می‌شوند، سارق مال دزدی را نفروخته بلکه به خواهر و مادرش داده که در عسرت بسر میبرده اند پس در پی کسب مال نبوده،... همه و همه شواهدی که حد را ساقط میکند.

 

بهشتی برصحت داده‌ها و نتیجه‌گیری منطقی توسط خبرنگار تلویزیون تأکید کرد و سپس در کمال پررویی، بی حیایی، و بیشرمی افزود اگر این مجرم یک میلیون تومان از بانک سرقت کرده بود دنیا آن را به حساب حرص و طمع میگذاشت ولی وامصیبتا اگر به گوش خارجیها برسد که مردم بلاد اسلامی برای غذای روزانه دزدی میکنند. و نتیجه گرفت که اشد مجازات باید اعمال میشده تا لابد بقیه ماستها را کیسه کنند و فکر بی آبرو کردن حکومت اسلامی را از کله شان بیرون بکنند. سیاسی کردن امری کاملا اجتماعی. بیت ذکر شده از شیخ مصلح الدین در پاراگراف اول را مجدداً زمزمه کنید. حضرت آقای نورسیده آنچنان حق به جانب هوار میکشید «بلاد اسلامی» انگار خودش بیل میزده و ۳۵ میلیون ایرانی را نون میداده. پهلوی داشت سیر میشد که دولا شدیم گفتیم آخوند مرکب میخوای؟

 

جمهوری اسلامی دایما در حال تبلیغ، ترویج، و تشویق خشونت است. وقتی رژیمی عکس‌العملی از مردمش در مقابل فساد مالی کارگزارنش ندید یواش یواش فسادهای مالی اش را مثل خشونت هایش به رخ مردم میکشد.

 

 

آدم اگر برای خودکشی خودش را از بالای ساختمان چهار طبقه پرت کند قبل از اینکه چشم هم بگذارد کارش تمام است. اما اگر از بالای امپایر استیت خودش را ول کند هشت نه ثانیه طول میکشد تا آسفالت را ملاقات کند. برخی آدمها در طول آن سقوط امر بهشان مشتبه می‌شود که دارند پرواز میکنند. از موقعی که این چهار تا دلی نفت را پیدا کردیم، که خودمان هم نمیتوانستیم استخراجش کنیم، در حال سقوط آزادیم . سی و چهار سال پیش مستقل شدیم، معلوم نیست کی از دست خودمون نجات پیدا میکنیم.

 

*عکسها از فیلم «دو برادر» کار یوسف اکرمی

Balatarin

Comments 2 Pending 0

Sort comments:
faraway

faraway

""جمهوری اسلامی دایما در حال تبلیغ، ترویج، و تشویق خشونت است. وقتی رژیمی عکس‌العملی از مردمش در مقابل فساد مالی کارگزارنش ندید یواش یواش فسادهای مالی اش را مثل خشونت هایش به رخ مردم میکشد.





آدم اگر برای خودکشی خودش را از بالای ساختمان چهار طبقه پرت کند قبل از اینکه چشم هم بگذارد کارش تمام است. اما اگر از بالای امپایر استیت خودش را ول کند هشت نه ثانیه طول میکشد تا آسفالت را ملاقات کند. برخی آدمها در طول آن سقوط امر بهشان مشتبه می‌شود که دارند پرواز میکنند. از موقعی که این چهار تا دلی نفت را پیدا کردیم، که خودمان هم نمیتوانستیم استخراجش کنیم، در حال سقوط آزادیم . سی و چهار سال پیش مستقل شدیم، معلوم نیست کی از دست خودمون نجات پیدا میکنیم.
""

Gol goftid!

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

خواستم اینو توپ کنم نشد، چرا؟
--------------------------------------------------
بسیار وزین و زیبا نوشته شده است. در رمان "در حضر" یک روستایی در اولین ورودش به شهر آتش بازی مفصلی را میبیند. میپرسند چطور بود؟ میگوید خیلی مطلبه.
حالا حکایت ماست در این متن شما، خیلی مطلبه.
زنده یاد شاملو از استعاره ی شخصی خفته استفاده میکند. این شخص تاریخا در حال خواب گاهی از این شانه به دیگر شانه در خواب غلتی میزند و فکر میکند بیداراست و حرکت دارد.
------------------------------------------------------
زیدی از آسمانخراشی در حال سقوط آزاد بود.
شخصی از طبقه ٨٠ ازش پرسید: چطور میگذره؟
گفت: تا اینجاش که خوب بوده.