Advertise here

ازدواج موقت

Balatarin

 

اون سالها که تو یه دهات اصفهان سپاه بهداشت بودم، مردم محل خیلی محبت داشتند. ندار بودند، ولی‌ صاحب مهر و صفا. منجمله کدخدای ده که هم با ذوق بود و هم با فراست. میگفت، آقائ دکتر (البته فوق دیپلم اون موقع حکم دکترای امروز رو داشت)، یه جوری تو همین ده دستت رو بند می‌کنیم!

 

اما از وضعیت مجردی من خوششون نمی‌آمد و ملای ده همش میگفت، "معصیت داره آقا، معصیت"! موعظه میکرد که "جوون به خوبی شما باید زن داشته باشه تا دینش تکمیل بشه و دنیاش فراهم!" جواب میدادم که بابا آخه من نامزدم تهرونه و داره درس میخونه.

 

این حرفا بود تا یه روز آخونده نه گذاشت و نه ورداشت، صاف و پوست کنده گفت، "حالا تا دو سال دیگه بیا یه دختر چهارده ساله محلی رو صیغه کن و بعدش هم که درس نامزدت تموم شد، خدا بزرگه".

 

نامزد گرامی که البته از خانواده‌های محترم پایتخت بود، سان فرانسیسکو که چه عرض کنم، حتی دست و پاش به مرز ایالت کالیفورنیا هم نمیرفت! پس یه شب که مطابق معمول مشغول مجله ورق زدن و ور رفتن با `شازده کوچولو` بودم، شیطون گولم زد که برم و با حاجی آقا صحبت کنم.

 

روز بعد که رفتم، حاج آقا خنده‌ای کرد و با نگاهی‌ پر معنی‌، چشمهای هیجان زده منو از رو برد. گفت، دکتر جان دختر باکره رو که صیغه موقت نمیدن! گفتم، آخه آقا خودتون فرمودید؛ که دستی‌ به شانه‌ام گذاشت، یعنی‌ جوونی و هنوز این چیز‌ها رو درست نمیفهمی!

 

این وسط، شازده کوچولو از حالت خبردار به وضعیت رو به قبله افتاده بود؛ که حاجی گفت "اما شما نگران نباشید، یک موردی برایتان سراغ دارم. خانم متدین و متینی هستند که متاسفانه به تازگی، همسرشان در جنگ با کفار ظفار شهید شده است. شب جمعه اگر تشریف بیاورید، به نظر پاک میتوانید یک دیدن و صحبتی‌ بفرمایید."

 

اون سه روز تا شب جمعه، نفهمیدم که چه آمپلی به کجائ کدوم بدبختی زدم و چه دوأیی به خورد چه بیماری دادم! شبها کابوس میدیدم که پدر جان فهمیده اند و با تعلیمی تو سرم میزنند و مادر جان گریه و نفرین میکنند و پشت دست می‌‌گزند. اما دیو شهوت غالب بود و توجیه کنان میگفت، حالا برو یه صحبت که ضرر نداره!

 

شب جمعه که طبق قرار با یک جعبه شیرنی رفتم، کدخدا هم آنجا بود و یکی‌ دو نفر دیگر هم.  تا بخوام که بفهمم که چی‌ به کجاست؛ خانمی سی‌ و چند ساله چای آورد و لبخندی زد و حاج آقا پرسید: "مبلغ صداق به بیست سکه پهلوی و مدت آن به دو سال مناسب است؟"

 

هاج و واج به کدخدا گفتم که اینها یعنی‌ چه؟  کدخدا هم نامردی نکرد، خنده کنان اعلام کرد که، "مناسب است و مبارک"!  حاج آقا هم از آن خانم پرسید: "وکیلم بنده؟"  ایشان هم با لهجه شیرین اصفهانی‌ جواب داد که، "هر چی‌ شو ما صه لاح بدونید، حج آقا"!  تیز و بز، با دو سه جمله عربی‌، حاجی که تنور را داغ دیده بود، ما را به "مدت معلوم و مبلغ معین" مزدوج کرد.

 

حالا که فکرش رو می‌کنم، اون صیغه بی‌ سر و ته زورکی از دو ازدواج پر طمطراق و پر خرج بعدی ام، هم کم دردسر تر بود و هم لذت بخش تر.  خدا بیامرز کلثوم خانم تو همون چند ماه، تموم ریز و درشت کار زن و مرد را به من جوون ناشی‌ حالی‌ کرد و دوره خدمت در اون دهات عقب افتاده رو حسابی‌ حال آورد.

 

اما عمر اون خوشی‌ هم کوتاه بود و به شیش ماه نرسید.  مشکل اصلی‌ هم مطابق معمول مساله پول شد.  ماهی‌ یک پهلوی طلا معادل دو برابر حقوقم میشد و بزودی تمام پس اندازم را خالی‌ کرد؛ و مجبور به قرض و قوله شدم.  هزار تومن از این خاله و دو هزار تومن از اون دائی، که آقا جون فهمید.

 

پدر نگران بود که مبادا بدام هرویین افتاده باشم، پس از تهران آمد که "نجاتم دهد".  وقتی‌ که دید از سابق هم سرحال ترم و "آب زیر پوستم آمده"، پرسید که پدر سگ اون پولها رو چیکار کردی؟  به جناب سرهنگ دروغ نمی‌شد گفت؛ بعد از پنج دقیقه سوال و جواب، زهر خندی کرد و یکی‌ گذاشت پس گردنم.  آبرو ریزی بعدی، قهر نامزد جان و نفرین های مادر، بیشتر اون خوشی‌ شش ماهه را زایل کرد!

Balatarin

Shazde Asdola Mirza @ShazdeAsdolaMirza

Iranian.Com is not a place for freedom of expression anymore, therefore, I have stopped commenting here. My archived stories are at: http://iranian.com/main/member/shazde-asdola-mirza.html

Comments 1 Pending 0

Sort comments:
ShazdeAsdolaMirza

Shazde Asdola Mirza Iranian.Com is not a place for freedom of expression anymore, therefore, I have stopped commenting here. My archived stories are at: http://iranian.com/main/member/shazde-asdola-mirza.html

@SaidAmin

1. Screening all the blogs and comments will pit your moderators (and by extension you) at every turn of events against one group or the other of the contributors, knowingly or unknowingly.

2. By this screening, your site will not be a place of free-speech, as it used to be before your take over of the Old IC, but another site of planned-speech.

3. Your moderators cannot be perfect and will make mistakes, and their errors will reflect on the site and your managment, discouraging more viewers and contributors.

For example, your moderators have screened and allowed the followng comment on my recent blog, above:

It says: مثل این که زیاد دمبلان کوشر بخوردتان دادن ...
Meaning: "It seems that too much kosher Donbalan (testicules) have been fed to you ..."

By accepting such a comment, your site has taken partial responsibility for an insult. By establishing a screening-dictatorship, you will stifle the site, make it worse and keep it from growing.