Advertise here

آیا تمدن غربی غیر ایرانی است؟


آیا تمدن غربی غیر ایرانی است؟؟

برای سالیان سال، قدرت طلبان و به اصطلاح خویش "روشنفکران" اسلامی و چپی ایرانی سعی کردند، که برای محکم کردن پایه های چپگرای متکی به بلوک شرق و جنبشهای اسلامی، تمدن غربی و حتی دموکراسی را غیر ایرانی و حتی بر ضد تمدن ایرانی جلوه دهند، ولیکن اگر کسی با دید باز تاریخ تمدن ایرانی و تمدنهای غربی را مرور بکند، به این نتیجه خواهد رسید که نه تنها تمدن واقعی ایرانی غیر غربی نیس
ت، بلکه ایرانیان از پایه گذاران اصلی تمدنی که امروزه تمدن غربی بحساب میرود بودند.

زمانی که کشور امریکا در سال ۱۷۷۶ میلادی به استقلال رسید، پدران امریکا از جمله تامس جفرسون ، دو کتاب را برای تمامی قانونگذاران آمریکایی که قانون اساسی امریکا را نوشتند، مستلزم ساختند، یکی از این کتابها Cyropaedia یا "کوروشنامهء " نوشتهء زنوفان یونانی بود ,که زندگینامهء کوروش ، سخنان وی و طرز جهانگیری وی را توضیح میداد که حکومتی بر اساس صلح، عدالت و دوستی عامل موفیت وی بود و دیگری "شاهزادهء " مکیولی بود که اصول حکومت بر اساس رعب و وحشت را آموزش میداد.

در قرن ششم پیش از میلاد دورانی که قبیل و شهرهای یونانی در هرج و مرج و آنارشیسم بسر میبردند و هنوز یک ملت متحد یونانی بوجود نیامده بود و نقاط دیگر اروپا هنوز انسانها قارنشین و کوچنشینهای شکارچی بودند و هنوز به درجهء شهرنشینی نرسیده بودند،اقوام ایرانی ماد و پارس با حمایت یکدیگر حکومتهای استوار و فراگیرشان یک چهارم آسیا را حکومت میکردند و اقوام و ملل گوناگون دیگر تحت حکومتشان بودند. در صدهء پانصد پیش از میلاد، شاهزاده ای بنام کوروش که مادرش دختر پادشاه ماد و پدرش پادشاه انشان بود در سن جوانی، زمانی که پارسیان و مادها از برنامه ریزی آشور و بابل برای حمله به ایران آگاه شدند، از طرف پدر بزرگ خویش که پادشاه آنزمان پارس بود مامور تشکیل یک اتحادیه نظامی برای مقابله با این خطر شد و از آنجا زکاوت، خلاقیت ، نوآوری و انسانیت وی به همگان ثابت شد و بزرگترین و باشکوهترین حکومت جهانی را بر پایهء عدل و برابری در سن جوانی بنیانگزاری کرد. زنوفان در کتاب کورشنامه اش مینویسد که وی همیشه کنجکاو بود که چرا از تمامی امپراطوریها ، کشورهای پادشاهی و جمهوریهای تاریخ، همگی آمدند و رفتند ولی هیچ کدام قدر به جهانگشایی کوروش نبودند و از ان مهمتر کسانی که زیر سلطهء وی بودند، با تمایل و خشنودی کامل به وی وفادار بودند. کوروش به زبان خویش میگوید که "چه بسا بهتر است که حکمی باشی محبوب مرمد تا اینکه حکمی باشی هولناک در دیدگاهشان " و در جایی دیگر میگوید که "در خوبی به دوستانت از آنها پیش بیفت و در اسیب رساندن به دشمنانت از آنها پیش بیفت تا هیچ کس به فکر دشمنی با تو نیفتد و همگی خواهان دوستی با تو باشند" . وی در واقع بنیانگزار اولین حکومت جهانی جدا از سلطهء قومی، نژادی ، مذهبی بود که به تمامی انسانها از هر قوم، نژاد و تمدنی ، حقوقی برابر و از همه مهمتر دفاع از حقوق اقلیتهای مذهبی و نژادی را پایهء حکومت خویش کرد. زمانی که تمدن پادشاهان دیگر را فتح کرد، تا زمانی که آنها به منشور جهانی وی پایبند بودند، به بقای حکومتشان کمک کرد و خویش را شاه شاهان و دگر شاهان را شاه ملت خویش قرار داد، وی در تاریخ حکومتش، در واقع او نوعی سیستسم غیر مرکزی مشابه سیستم فدرال را در قرن ۵۰۰ پیش از میلاد تاسیس کرد که در ان نمایندگان شاهان و اقوام دیگر در تصمیمات حکومت جهانی نقش ایفا میکردند. وی بنیانگزار رتبه های نظامی و غیر مرکزی سازی سلسلهء اداری حکومتی است که تا به امروز با اندکی تغییر در حکومت دری بکار میرود، وی در واقع حکومت نمیکرد و نقش اصلی او نظارت، مشاوره و تشویق حاکمان و سرداران نظامی زیردست وی بود. اینگفتنی است که بنوشتهء زنوفان یونانی، بیشتر قبایل و حتی جمهوریهای یونانی به میل خویش به حکومت هخامنشی پیوستند

در زمان اسکندر مقدونی، فرامنروایان ایرانی بسیار فاسد و از منش کوروش کبیر دور شده بودند و امپراطوری ایرانی در حال از هم پاشی بود، اسکندر که از آیین کوروش کبیر و چگونگی تولد امپراتوری هخامنشیان آگاه بود تصمیم به گسترش دادن تمدن جهانی ایرانی گرفت و زمانی که ایران فتح، یونایان با اصول ایرانی دنیاای را که سابقا ایرانیان شاه شاهنش بودند را اداره کردند و تمدن پارت که پس از مرگ اسکندر شکل گرفت در واقع یک تمدن ایرانی-یونانی بود، یعنی در واقع تمدن یونانی و تمدن ایرانی یکی شدند و پایهء تمدن غربی را ایرانیان و یونانیان با اشتراک دستاوردهای علمی و فرهنگی پایه نهادند، حتی یونانیان به پرستش خدایان ایرانی و میتراییسم گرایش پیدا کردند. ساسانیان برای صدها سال بیشتر دنیای متمدن غرب و شرق را زیر سلطهء خویش داشتند. پس از حجم اعراب و گسترش اسلام در ایران ، تمدن ایرانی برای مدتی کوتاه رکود کرد ولی پس از بیرون راند اعراب، بر دگر ایرانیان علوم و فلسفه های ایرانی را که در آثار یونانی موجود بودند را دوباره به زبانهای فارسی و عربی در آوردند، دانشمندان و فیلسوفان ایران مانند ابن سینا، فارابی، خیام (و ابن رشد عرب) را میتوان پدران سکولاریسم غربی نامید که بدون زنده نگه داشتن و تکامل فلسفه های باستان ایرانی و یونانی توسط آنها، رنسانس در اروپا میسر نمیبود و تشکل دموکراسیها و جمهوریهای سکولار در قرب و شرق پس از سقوط امپراطوری مسیحی گرای رومی و پایان ادوار تاریک اروپا میسر نمیشد.

پس پیش از آنکه دنیا را به دنیای غربی، شرقی، اروپایی، ایرانی، مسیحی، اسلامی،.... تقسیم کنید، تاریخ تمدن بشری را مطالعه کنید، چرا که بخش بزرگی از ساختار سیاسی و فکری غربی در واقع از ما ایرانیان گرفته شده است در حالی که ایرانیان فرهنگ اعراب بیابانگرد ۱۴۰۰ سال پیش را جانشین تمدن پیشرفته و انساندوست خویش کردند


http://www.photoblog.com/newworldorder/2012/12/15

Balatarin