Advertise here

انقلاب و گرد باد بهمن ۵۷ : در زنجیری از سروده ها‏

Balatarin

ياد ، آن زمان كه چندي ، از شور انقلابي/ هرگز نبود يكدم ، در ديده خواب ما را
« تا مرگ شاه خائن ، نهضت ادامه دارد»/ گفتيم و از مسلسل ، آمد جواب ما را
برديم ماديان ر ا ، از بهر فحل دادن/ برعكس آرزوها ، شد مستجاب ما را
ک..ي و كله‌قندي ، داديم و بازگشتيم/ ديگر نماند وامي ، از هيچ باب ما را
گر انقلاب اين است ، باري به ما بگوييد
ما انقلاب كرديم ، يا انقلاب ما را ؟! : مهدی اخوان ثالث

 

سوگ به پا کن به بیست و دوم ِ بهمن/ بایدت امروز درد و زاری و شیون
سوگ ِ هزاران دِلیر مرد و زن ِ راد/ باخته جان تا شود وطن ز غم آزاد
تافته رنج و شکنج ِ شیخ به سی سال/ جان به لب آورده، تلخ‌کام و بداحوال
سوگ ِ دل‌آزار ِ چشم کرده پُر از آب/ سوگ ِ "ندا"، سوگ و داغ ِ "آرش" و "سهراب"
بانگ برآور در این "دهه‌ی ِ زَجر"/ "صبح ِ دروغین" به جای ِ جلوه‌ای از "فجر"
شِکوِه ‌کن از رنج و تیره‌بختی‌ی ِ ایران/ میهن ِ رنگین ز خون ِ پاک ِ دلیران
حاکم ِ کین‌توز و سنگ‌دل، بَری از مهر/ مردم ِ محکوم در شکنج و دُژم چهر
هر شب و روزی هزار ناله برآرند/ تا مگر این رنج ِ بی‌کران به سر آرند
چیست سرانجام ِ این جنون و جنایت؟/ کیست که خیزد؛ کند ز خلق حمایت؟
گشت تَبَه زین بلا مزاج ِ زمانه/ کشتی ازین موج، کی رسد به کرانه؟
دل به امید ِ عَبَث، نگرددمان خوش/ نیست رهایی ز چنگ ِ "پیر" ِ جوان‌کُش
معجزه کی میشود به عرصه‌ی ِ پیکار؟/ جُز که شود عزم ِ توده پدیدار
در کف ِ "نسل ِ جوان" کلید ِ رهایی/ تا بگشاید دری به فتح ِ نهایی
برکَنَد از جای، میخ ِ خیمه‌ی ِ بیداد/ میهنی آزاد را نهد ز نو بُنیاد
سخت بکوبد بنای ِ جَور و ستم را/ خشک کند ریشه‌های ِ حسرت و غم را
نقطه‌ی ِ پایان نهد به دفتر ِ پارین
تا کند آغاز دفتری دگرآیین : رامتین جهان‌ بین

 

پرواز دهيد ای همگان غرش جان را/ بی پرده بگوييد ، تکاپوی نهان را
مهلت ندهيد اين که اراجيف ببافند/ از طاق ترک خورده ، بگيريد زمان را
توفنده شماييد ، نمانيد در اين پيچ/ تير از نفس افتاد ، بتابيد کمان را
در پرده نماند اينکه بگويی چه نکردند/ از شرم همين به که ببنديم زبان را
ای آه اگر مذهبم اين بود و فقيهش/ ای وای اگر ، پس نستانيم نشان را
سر شار غروريم ز همراهيت ای زن/ تنها نگذاريم شما شير زنان را
در سنگر اين بهمن و با ياد خروشش
يک بار دگر خيره نماييم جهان را : داریوش لعل ریاحی

 

اگر پسرت از تو بپرسد
که بهترین روزِ انقلاب کدام بود
به او چه خواهی گفت؟
آیا بی درنگ می گویی: ٢٢بهمن پنجاه و هفت ؟
روزی که همراه با مردم دروازه ی زندان اوین را گشودی
و در آشپزخانه، آبکش های بزرگ برنج را دیدی
که زندانبانان کهنه برای ناهار پالوده بودند
و زندانبانان تازه برای شام خود پختند ... : مجید نفیسی

 

باز بیست ودو بهمن می آید ، چاره ای نیست جز تکرار
آن مرد را آوردند ، آن مرد را با «ایرفرانس» آوردند
قطب زاده هم آمد ولاکن اورا بردند
بازرگان نخست وزیر گردید ، بنی صدر رییس جمهور شد
خلخالی را حاکم شرع کردند ، کرمعلی میوه فروش سردار سپه شد
بابا آب داد ، ماما نان داد ، من که فراری شدم ، یکی اول یکی بعداً جان داد
دارا وسارا پناهنده شدند ، کبری و صغری خواهر بودند
کبری سنگسار شده و ... : عبدالقادر بلوچ

 

درهزار و سیصد و پنجاه و هفت
هستی ما سوخت با یک پیت نفت : محمد جلالی چیمه (م. سحر)

 

ای شعر بیا از نو، بی واهمه عریان شو/ اندوه زمین بنگر، آیینه ی عصیان شو
هر حنجره ی خفته، چاهی است ز ناگفته/ زین بغض فرو خورده، فواره ی طغیان شو
حلاج بشد بر دار، تا خلق کند بیدار/ آواز کـُنـَش بسیار، شوریدن ِ ایمان شو...
شمشیر قلم بردار، پروا مکن از پیکار/ با سرخ ترین گفتار، سوزنده چو پیکان شو
با حوهر جادویش ، شوریده چنان آرش/ تیری به هلاکت برهر دشمن ایران شو
بیداد رود از یاد، گر حبس کنی فریاد/ بر عرش رسان این را، پیک اجل ِ آن شو
از بهمن رویا ها سی سال گذشت اینک/ تا کوچ کند سرما ، آهنگ بهاران شو
خسته است زمین حالی ، از بهمن پوشالی
ای شعربیا او را، آیینه ی عصیان شو : ویدا فرهودی

 

در خیابان ها دویدم بهمن پنجاه وهفت/ حنجره-ی خود را دریدم بهمن پنجاه وهفت
جام زهر ارتجاع و مذهب وامانده را/ مثل شربت سرکشیدم بهمن پنجاه وهفت
شد امام امت از بهرم شهید کربلا/ شاه شد شمر و یزیدم بهمن پنجاه وهفت
گر دمی غافل شدم از زنده باد و مرده باد/ فحش «ساواکی» شنیدم بهمن پنجاه وهفت
ور کسی بد گفت از آخوند و شیخ و روضه خوان/ من خودم بر او پریدم بهمن پنجاه وهفت
گشنه افتادم به دشت جهل مثل گوسفند/ سیر در آنجا چریدم بهمن پنجاه وهفت
چه گوارا کرد از میدان فوزیه ظهور!/ بهر خود نقش آفریدم بهمن پنجاه وهفت!
دیو را کردم برون، آمد فرشته از درم/ روی بال-اش آرمیدم بهمن پنجاه وهفت!
در سرم سودای آزادی و استقلال بود/ داد بی.بی.سی امیدم بهمن پنجاه وهفت
هیپنوتیزم کرده بود آیا خمینی؟ من چرا/ هر دروغی باوریدم بهمن پنجاه وهفت
شاه فرمود «این صدای انقلاب ملت است»/ با دوتا گوشم شنیدم بهمن پنجاه وهفت
عاقبت پاکش کنم از دامن مام وطن
انقلابی را که ریدم بهمن پنجاه وهفت : هادی خرسندی

 

دوستان اين روز بهمن زنده باد/ روز زجر و قتل "شومن" زنده باد
روز آخوندان و عمامه سران/ از براي مرد و زن پاينده باد
روز اوباشان و جاهل های شهر/ روز روضه ، روز ماتم ، زنده باد
سنگسار و كشتن و اعدام و ضرب/ روز آقايي_ آغاي ملا زنده باد
روز زندان، روز شلاق، روز قتل/ ظلم_  پاسدار_ جوان هم زنده باد
صيغه ها و خانه عفت شد به پا/ اين دگر بر خلق نسوان زنده باد
از حجاب و چادر و سينه زني/ وآن قمه بر فرق نادان زنده باد
گفت شيرين باز اين روز سياه/ بر همه نا بخردان پاينده باد : با الهام از شیرین

 

باز ، تو باز آمدی ، ظلمتِ آن خاک وُ خشت
باز، نمی خواهمت ، بهمن ِ خونین سرشت
با نفسِ سردِ تو ، شاخه ی شادم شکست
غم ، به سرا پرده ام ، خیمه زد وُ ریشه بست
با من وُ نیلوفرم ، حرفِ تو از برف بود
با دلِ گلرنگِ من ، گفتگو از برف بود
کینه ی دیرینه ای! ، سنگِ هر آیینه ای
زندگی ، از دستِ تو ، اینهمه ، فریادگر
باز ، نمی خواهمت ، بهمن ِبیدادگر : رضا مقصدی

 

تا که چون گلشن عشق، سبز و آباد شدیم/ سر به سر عزم و تلاش، کوه ایجاد شدیم
سوی یک مقصد خیر ، همره ، همزاد شدیم/ زآ تش کوره ی غیر ، یکد م آزاد شدیم
ر و شنا یی و سرور ، شب میلا د شدیم/ ساحل طلعت نور ، خوش و دلشاد شدیم
نا گه ا ز مکر غريب ، شهر فر یا د شدیم/ پی یک خیل فريب ، سیل آ حا د شدیم
بهر یک چکه ز ا بر ، کا م گرد با د شدیم/ قعریک چا له به جبر ،غر ق بید ا د شدیم
گنج ا یما ن و ‌ا مید ، رفته بر با د شدیم/ قوم_ دیرين وداد ، جمع_ ا ضد ا د شدیم
چا ه غم‌ ها ی زما ن ، غصه بنیا د شدیم/ ا ز سر با م جها ن ، خا طره ، یا د شدیم
تا که با عزم و تلا ش ، کوه ا یجا د شدیم/ بهر یک چکه ز ا بر ، کا م گردباد شدیم

 

‌دکتر منوچهر سعادت نوری

 

مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/02/blog-post.html

Balatarin

Comments 15 Pending 0

Sort comments:
Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

انقــلاب،
شعری از م. سحر
--------------------------
انقلابی اگر بود
نطفه ای بی پدر بود

مادری روسپی داشت
ماده ای نيمه نر بود

خفته ای زير ابليس
نشمه ای پشت ِ در بود

روز ميلاد نوزاد
روز ميلادِ شر بود

پا که بر خاک بنهاد
از هيولا بَتر بود

خونش از پنجه جاری
نعره اش در جگر بود

پا به نعلينش ، اما
دست او بر تبر بود

گُرز اللهُ اکبرش
صيتِ خوف و خطر بود

سيل هستی رُبا بود
آتشِ خشگ و تر بود

چشم و گوشی اگر داشت
هردوان کور و کر بود

قلبش از سنگِ اَسود
گوی سُربش به سر بود

بسته ، دستار سنگين
جنگلی جانور بود

با دَمَش مِهر، معدوم
نار ِ تونِ سَقر بود

باورِ مردم او را
اُشتری باربر بود

وعده ی بود و بادش
دامِ بوک و مگر بود

توده ی ابرِ اوهام
غلظتی مُستمَر بود

وحشتی در فريبی
خنجری در کمر بود

هم به نهج علی بود
هم به کامِ عمر بود

انتَ عبدی به طبلش
بانگ فتح و ظفر بود

رايتش نصر بِالّرُعب
خاتمَش سُمبِ خر بود

نزد او اهلِ ايران
بَرده ای بی مَفّر بود

ملّتی با تمدّن
اُمّتی مُحتضر بود

عزّت و آبرويش
ضجه ای مختصر بود

سکه ای بی بها بود
ناله ای بی اثر بود

شوکتش در لجن بود
هستی اش در شرر بود

روزگارش سيه پوش
پويه اش بی ثمر بود

طالعش بی سرانجام
عقربش در قمر بود

کشتی ی آرمانش
طعمه ی بحر و بر بود

فکرِ آزادگانش
مرغِ بی بال و پر بود

بسته ای درحضر، يا
رَسته ای در سفر بود

درحريقِ پدر سوخت
آنچه سهمِ پسر بود

جانِ مردم هَبا بود
خون مردم هدَر بود

مرگِ عصرِ تجدّد
حشرِ عصرِ حجَر بود

هم بشر را زيان بود
هم خدا را ضرر بود

چشمه ی اشک اين شعر
چشم ِ ميمِ سحر بود


م.سحر
۱۱/۲/۲۰۱۴

FriendlyNotes

Friendly Notes Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html

هان اسیران بر پا:

بر دشتِ سوخته و جانِ طغیان ـ بوی آزادی فردا می وزد.

بر زبان نشترِ تیزِ شفا دهنده هم

فریادِ دریدنِ کورکِ ۳۵ ساله ی دیانت و چرکینِی ولایت جاری ست.

به پا شویم!

بهنام چنگائی ۲۱ بهمن ۱۳۹۲

http://www.rangin-kaman.org/v1/index.php?option=com_content&view=article&id=12991:2014-02-10-10-18-46&catid=38:artetculture&Itemid=86

SoosanKhanoom

akaDarya With life as short as a half-taken breath, don't plant anything but love. - Rumi

MR Noury your blog is like a breath of fresh air among the toxicity caused by the other featured blogs on this site that are nothing but pure hate towards this great revolution
….
so thank you … : )

At this moment , I do not think of what did or did not go wrong afterwards….
At this day I can only think of the feeling that people had during those days which were nothing but honest emotions. That needs to be cherished for generations to come …

May all those who lost their lives during revolution rest in peace … those days there were no hostility between any political groups , there were no hate only love , sacrifice and union to reach one goal ! That was quite something ! That was amazing !





Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

میگفت که : «شاه شهرها ویران کرد.
گورستان بود آنچه آبادان کرد.»
امّا ، به حقیقت ، سخن از شاه نگفت :
برنامه ی کارِ خویش را اعلا ن کرد!

اسماعیل خویی

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Must be added to the blog:

به مناسبت سالگرد انقلاب

تا خیمه زد به بام وطن ابر بهمنی
پُـرشد فضای خانه زنیرنگ ودشمنی

پژمرد سرخگل، قد سرو چمان خمید
گلزارماند و دغدغه های سترونی

بادی وزید و رسم زمان باژگونه شد
هر چارپا به بیهده دم زد ز توسنی

اهل خرد به مسند خربندگی نشست
سردار شد مقنّی و، سرتیپ روغنی

شد جاهلی فضیلت ودانشوری جنون
رسمِ کمال، دزدی و آلوده دامنی

شهری است پرکرشمه ودزدان زشش جهت
فریاد از عجائب این شهر دیدنی

یک سوی دختران خیابان نیمه شب
یک سوی مادران عزادار شیونی

یکسوی کودکان نحیف برهنه پای
یک سوی چرکِ مزبله، سردار صد منی

در شهر ما دریغ، دگر شهروند نیست؛
غیر از زنان خسته و مردان منحنی

بیداد، تار و پود خلایق زهم گسست
هستی به باد رفت ز تاراج و رهزنی

تنها نه در دمشق فراموش گشت عشق
بل سوخت در حوالی ری هرچه رُستنی

خشکید اشک مادر فرزاد و پرکشید
از چشمهای مادر سهراب روشنی

تاریخ را به یاد، چنین روزگار نیست
دولت کسی ندید بدین جهل و کودنی

آن سفله تا به تخت ولایت جلوس کرد
شد سکّه کارِ مردمِ نابخردِ دنی

با آن زبان هرزه سزایش نوازشی است
از سوی اوستادِ سمرقند، سوزنی

بر گِـرد خود زبیم، حصاری حصین کشید
از مغزهای سنگی و دلهای آهنی

توفان خشم خلق ولی روز کارزار
می کوبدش به زخمه ی سنگ فلاخنی

این سفله گان بی سرو پارا به جز شکست
فرجام هیچ نیست در این رزم میهنی

جهان آزاد

Anglo_Phile

Anglo Phile

حیفم اومد که در این روز پر شکوه یادی هم از روشنفکران کاسه لیس امام خمینی نکنید:


دارمت پیام
ای امام
که زبان خاکیانم و رسول رنج
بر توام درود بر توام سلام
آمدی
خوش آمدی پیش پای توست ای خجسته ای که خلق
می‌کند قیام
حق ما بگیر
داد ما برس
تیغ برکشیده را نکن به خیره در نیام
حالیا که می‌رود سمند دولتت، بران،
حالیا که تیغ دشنه تو می‌برد
بزن

سیاوش کسرائی


M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Thank you for the poem

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

آغاز شد
سالی بلند
سالی که سروهای جوان
برفهای خونین را
از شانه های خویش تکاندند .

شورش به سوی شادی
در ارتفاع بهمنی ماه و برف
و شاعران
با یکهزاروسیصدوپنجاه و هفت سرو
خود را به رودخانه سپردند.

محمد مختاری

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Thank you for the poem

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

با تشکر از گردآوری این مجموعهء تاریخی از ادبیات معاصر ایران.
در ادامهء تم کلی این بلاگ, شعر "هجرانی - سین هفتم" از احمد شاملو به شما و خوانندگان گرامی تقدیم می گردد.
این شعر شاملو در اسفند ١٣٥٧ در لندن (تقریبا یک ماه پس از ٢٢ بهمن آن سال) و درست قبل از اولین "بهار آزادی" سروده شده است و در کتاب "ترانه‌های کوچک غربت" به چاپ رسید.
اشارت به "شراب مرد افکن در هوا" چندان نیازی به توضیح ندارد!
---------------------------
هجرانی
********
سینِ هفتم
سیبِ سُرخی‌ست،
حسرتا

که مرا
نصیب
ازاین سُفره‌ی سُنّت
سروری نیست.



شرابی مردافکن در جامِ هواست،
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست.



سبوی سبزه‌پوش
در قابِ پنجره ــ
آه
چنان دورم
که گویی جز نقشِ بی‌جانی نیست.
و کلامی مهربان
در نخستین دیدارِ بامدادی ــ
فغان
که در پسِ پاسخ و لبخند
دلِ خندانی نیست.



بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان‌ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست.



اسفندِ ۱۳۵۷
لندن

http://shamlou.org/?p=493

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Thank you for the poem

SokhananeMozoon4

SokhananeMozoon Interested in Art & Culture

در روز ۲۲ بهمن در شعارهای خیابان های تهران و شهرستان ها، نه کارگران گرسنه اند، نه مخالفین در زندانند و نه مردم در زیر بار فقر و گرانی گمر خم کرده اند. مردم خوشحال، حکومت راضی و اوضاع عالی. این تصویری است که بیست و دو بهمن حکومتی از کشور ایران به ایران و جهان مخابره می کند ...
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=58246

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Thank you for the link

FriendlyNotes

Friendly Notes Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html

Great collection and thanks for sharing.

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Thanks. Glad you liked it