Advertise here

اول و آخر عشق

Balatarin

 اول و آخر عشق
 
 
 

از محمود سراجی م.س شاهد 

**********

‌ای گل تکوین همه از آن تو

جنبش هر ذره‌ به فرمان تو

پاک و منزه ز قیاس و خیال

فخر و بزرگی و شکوه و جلال

آنچه نگنجد بخیالم توئی

بر همه اجسام مثالم توئی

آتشی افتاده به جان و دلم

زینهمه حیرت که شده حاصلم

راز محبّت بمن آموختی

شعله زدی جان مرا سوختی

حکمت گفتن به زبانم زدی

قفل تکلم به دهانم زدی

‌ای تو همه من سخن اغاز کن

قفل سکوت از لب من باز کن

خواهم از این جام لبی تر کنم

شطح تو را معنی دیگر کنم

خواهم از این دام قضا پر کشم

پر کشم و برّ همه جا سر‌ کشم

پر کشم آنجا که بغیر از تو نیست

گم شوم انسان که ندانند کیست

کوه شوم در دل یک ذره ای

بحر شوم در تن‌ یک قطره ای

محو شوم در تو بدانسان که من

نشنوم از غیر تو صوت و سخن

پر شده از چون و چرا‌ها دلم

..زینهمه اسرار چرا غافلم؟

غرقه اسرار نهان گشته ام

محو چنین حیرت از آن گشته ام

طرفه سوالی‌ که مرا در دل است

پای خرد نیز مرا در گل است

همسری ذره‌ و کیهان ماست

مو به تنم راست از این ماجراست

مانده بدل این سخنم بی‌ جواب

ذره‌ کجا و صفت آفتاب؟

در دل یک ذره‌ چه‌ها کرده ای؟

چرخه و زنجیره بپا کرده ای

گردش یک ذره‌ نگر در حیات

مانده در او گردش یک کاینات

گر بشکافی دل ذرات را

نفی تو مثبت کند اثبات را

آنچه به افلاک به گردش بود

در دل یک ذره به چرخش بود

آنچه به یک ذره نهان گشته است

در همه افلاک عیان گشته است

آنچه به افلاک همایش دهد

گردش یک ذره‌ نمایش دهد

کیست در این گستره معمار عشق

غیر تو‌ای نقطه پرگار عشق؟

کیست کز او برّ همه عالم مدام

گردش و چرخش همه در یک نظام

ناظم زنجیره این چرخه کیست؟

عامل پیدایش این چرخه چیست؟

عشق به صد طعنه چنین گفت راز

کرد مرا معنی‌ این نکته باز

ذره‌ ز خورشید ندارد فراق

این دو بود تا به ابد هم ایاق 

ذره‌ که هرگز نبود در حجاب 

قدرت او نیست کم از آفتاب

حجم جهان نیست بجز غره ای

کلّ جهان نیست بجز ذره‌ ای

تا که رسیدی به خط انتها

نیک نظر کن که بود ابتدا

مقصد ما فاقد بعد و فضاست

آنچه که محدود بود عقل ماست

ذره چو بر خواست رها میشود

مبدا ما مقصد ما میشود

آنچه طفیل است همان جسم ماست

مانع وصل من و ما اسم ماست!

ور نه من و تو همه یک ذره ایم

باطن دریا و ولی قطره ایم

گرچه که خردیم، کلانیم ما

ما ز خداایم و همانیم ما

عشق به دنبال سخن باز گفت

باز چنین نکته‌ای از راز گفت

ما ز کجا ریشه گرفتیم و اصل؟

ریشه بود بر تنه اصل، وصل

ذره‌ چو از هسته جدا میشود

چون به خود آید چو خدا میشود

اوّل و اخر همه از ذات اوست

هر چه که بینی‌ همه آیات اوست

جوشش عشق است که جان میدهد

هستی و مستی به جهان میدهد

محمود سراجی م س شاهد

 

 

Balatarin

Comments 19 Pending 0

Sort comments:
MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

مهناز نازنینم ، شما لطف دارید عزیزم موفق باشید


MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

ممنونم دخترم ، نمیدانی از کلام مهنای تو چه نیرویی میگیرم

زنده و پایدار باشی عزیزم که خیلی وقتها الهام بخش من در سرودن اشعار عاشقانه و عارفانه می شوی....


BehrokhMohanna

Behrokh Mohanna   فوق العاده بدیع و روحنواز است. درود بر شما استاد گرامی, بدون شک این سروده یکی از یادگارهای جاودانه و بی نظیر پارسی است. حق یارتان

درود بر شما...
کیست در این گستره معمار عشق
غیر تو‌ای نقطه پرگار عشق؟
عشق بغایت رسید در پی اینهمه شور و احساس. چه زیبا میرقصد قلمتان بر دل هر آنکه سر سوزن بوی عشق به مشامش رسیده باشد. شما را باید استاد تصویر عشق بر دلهای خواننده ی غزلهایتان نامید. عشقتان مدام استاد سراجی گرانقدر...

MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

مینای همیشه همراهم زنده باشی انشاالله دختر نازنینم

MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

یا علی سجاد کهنسال شاعر جوانسالم ، ممنونم پسرم که حضورت قوت قلب است و نعمت مغتنم ، زنده باشی

MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

درود بر سلطان قلها مژده جان دختر گلم که با مهربانی همیشه همراه اشعار من است

MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

شاعر بداهه سرای من جناب محمود خان بدوحی ، با سلام شما بزرگوار و شاعر توانا همیشه مرا شرمنده می کنید قرار بود که اثار شما را هم در سایت داشته باشیم ، نمیدانم چرا چشم بره ماندیم ، درود بر شما

MahmoudSeraji

Mahmoud Seraji

مسعود عزیز دوست گرامی

هر چند برای برقراری ارتباط حضور قلب ها کافی و نیازی به شناخت ظهوری نیست مع الوصف خرسند می شدم اگر دوست فرهیخته ای را که چنین مهربان است می شناختم .... محمود سراجی