Advertise here

اطلاعاتی ها، رسانه و برون سپاری

Balatarin

امروزه ما با انبوهی از اخبار و اطلاعات رسانه ها روبرو هستیم. کسی که تمایل و حوصله اش را دارد میتواند با استفاده از اینترنت وکتابها به ریشه یایی دلایل آنها بپردازد وکسی که نخواهد، ممکن است به آینه ای تبدیل شود که داده های دریافتی را می گیرد و بازتاب میدهد.

رسانه ها و قبل از همه تلویزیونها میتوانند بکمک اخبار دستچین و دستکاری شده به افکار عمومی جهت دهند، گاه اولویت بسازند و گاه در یک نظام استبدادی منفور ترین رفتار را هنجار کنند.

وآن جهان افسا نهفته درفسون خود

از پی خواب درون تو

می دهد تحویل ازگوش توخواب تو به چشم تو

وز ره چشمان به خون تو

نیما 1326

سیاست ارعاب و توهم
اگر آزادی بیان در کشورهای آزاد سبب میشود که رقابت به توازن جهان بینی ها خدمت کند در ایران عدم آزادی بیان رقابت را ممنوع میکند تا رسانه ها به ابزاری مبدل شوند که انحراف افکار عمومی و نظام زور را ممکن کنند. ازاین نظر جای شگفتی نیست که مثلن وزارت اطلاعات ملاها با ده ها خبرگزاری مانند ایرنا، ایسنا، فارس نیوز، القائم و نثار نیوز و صدها مزخرف نیوز دیگر خبر های دستکاری شده منتشر میکند واز خودی و غیر خودی کمک میگیرد تا در رسانه ها هر جنگ زرگری بین اعضای دولت و مجلس و سایر مقامات را با تحلیل و تفسیرهای داخلی و خارج از کشوری، پراهمیت و حیاتی جلوه دهند.

 

باین شکل نه تنها حضور دائم رژیم جنایت و ارعاب بهمراه همه ی ارگانها و مقاماتش هرروز رسمیت میابد و عادی میشود بلکه همزمان توده ها ی مردم با اجرای نمایش اختلافات درونی و اصلاحات درونی فریب داده میشوند. عادی سازی استبداد وظیفه ی مهمی است که برای تحقق آن نظام به مشارکت مردم نیاز دارد. و مشارکت مردم در صورتی ممکن است که بخشی از آنها امکان تحقق خواستهایشان را احساسی ملموس و واقعی بپندارند و به اخبار توجه کنند تا شاید در آن روزنه امیدی و یا معجزه ای بیابند. از اینرو مدیریت ارعاب و توهم در نظام حاکم بر ایران اهمیت زیادی میابد.

 

ابتدا درک این رابطه ی ظریف است که اهمیت اپوزیسیون درون نظام را از رفسنجانی و احمدی نژاد گرفته تا اصلاح طلبان مختلف نمایان میسازد. در واقع همه اینها با هم رژیم توهم و ارعاب را میسازند. فرقی هم نمیکند که زمانی ملا و سپاهی منفور ی آدم میکشد و به زندان میاندازد و زمانی اصلاح طلبی ضد ونقیض میگوید و از بخش خودیهای زندان اوین نامه مینویسد و یا بعنوان کارشناس در بی بی سی و صدای آمریکا جنایتکاری مثل خامنه ای را آیت اله و آقا و مقام رهبری مینامد. هردوی این دو جناح در واقع دوروی یک سکه اند، سکه ی خود کفایی نظام. یکبار در لباس حاکمیت و یک بار در لباس اپوزیسیون. اولی آدم میکشد و به زندان میاندازد و دومی با مظلوم نمایی و آشتی طلبی، جنایت و خشونت اولی را هنجار میکند.

 

اینکه اختلافات آنها جدی یا غیر جدیست هم فرقی بحال جامعه نمیکند. آنها لازم و ملزوم یکدیگرند کما اینکه براحتی دیده میشود که با وجود دلخوریهایی که گاهی اصلاحطبان از اصولگرایان پیدا میکنند باز هم نه تنها خودشان را از مخالفان نظام دور نگاه میدارند بلکه با سکولارهای دنباله روی خود هم با تکبر و بی تفاوتی روبرو میشوند. سیاست نظام روشن است: جنایت و ارعاب هنگام لزوم سرکوب اعتراضها و ایجاد توهم هنگام لزوم مشارکت ها.

برون سپاری
سیاست توهم آفرینی زمانی بازده بیشتری خواهد داشت که از کادرهای شناخته شده اطلاعاتی ها و اصلاح طلبان فراتر رود و چهره های رسانه ای و جریانهای سیاسی دیگر را در برگیرد. چپ و راست فرقی نمیکند چون هدف ایجاد توهم در میان همه اقشار جامعه است. چه کسی میتواند برای چنین کاری مناسب تر از غیر خودی ها باشد؟ از اینرو وزارت اطلاعات به برون سپاری بخشی از کارهایش میپردازد. اینکار احتمالن با وعده وعید ها و یا پرداخت کل هزینه و شاید تامین بخشی از هزینه رسانه و یا تحلیل گر و کارشناسان باصطلاح مستقل انجام میگیرد. شاید هم فردیست که با گذراندن مدتی در زندان و اعتصاب غذا به خارج رسانده شده و با دادن جوایز تبلیغاتی وعضویت در روزنامه ها و سازمانهای غربی یکشبه به مشاور اروپا و کارشناس خاورمیانه ویا استاد دانشگاه تبدیل شده است.

 

برخی سیاسی کاسبکار و شهرت طلبی هم که با کار نظام آشناست باینگونه افراد نزدیک میشود و باینوسیله بمرور با نظام کانال ارتباطی برقرار میکند تا شاید با آوردن خبر های پشت پرده اهمیت یابد و معروف شود. چون کسی محبوب میشود که اطلاعات بیشتری دارد و کسی اطلاعات بیشتری دارد که کانال ارتباطی دارد. پس رابطه اطلاعاتی هم فایده ی مالی دارد و هم به اعتبار و محبوبیت میافزاید.

 

کم کم پای رسانه های باصطلاح ملی هم بمیان میاید که برای دستیابی به توجه و حمایت بیننده، میزبان همینگونه تحلیل گران و کارشناسان میشوند. اینجاست که دیگر شناختن نظام و کارشناسان قلابیش دشوار میشود، زیرا وقتی خوراک هر رسانه ای خبرهای دستچین شده ی وزارت اطلاعات شده باشد و مفسران زیادی هم این اخبار را با غرض سیاسی یا اقتصادی و یا حتا خودنمایی، مهم جلوه بدهند، دیگر فرقی نمیکند که رسانه کاملن متعلق به نظام باشد و یا نه چون برنده ماجرا وزارت اطلاعات خواهد بود که به گفتمان سیاسی جهت میدهد و ادامه کار را ممکن میسازد. یعنی اگر نظام در گذشته مجبور بود از کانال مستقیم استفاده کند اکنون بکمک اینگونه کارشناسان به برون سپاری وظایف روی آورده است. کاری که کیفیت و گستره ی انحراف افکار را افزایش داده و اعتماد بیشتری در بین بیننده ها و یا شنونده ها ایجاد میکند.

 

در واقع نظام برای مدیریت ارعاب و توهم هم به خبر امیدوار کننده و هم به خبر ناامید کننده نیاز دارد. از اینرو اختلافات خامنه ای با مخالفانش همانقدر مهم است که نزدیکی و حتا آشتی دادن آنها میتواند مهم باشد. مهم برای نظام این است که هر خبری هرچقدر هم بظاهر بد باشد حضور روشن نظام در اذهان عمومی را دوباره سازی کند و اگر خوب بود توهم اصلاح را افزایش دهد.

 

نتیجه ی آن تسخیر اذهان عمومی با خبر های خودی بوسیله رسانه ها و تشکیلات خودیست. کسی که مالک ساختارخبرسازی و خبر پراکنیست و آنرا مدیریت میکند، قادر به مدیریت توجه و حتا علاقه توده ها نیز خواهد بود.

 

توجه بی بی سی و صدای آمریکا به اینگونه تحلیلگران و کارشناسان قلابی را هم شاید بتوان از همین زاویه بررسی کرد. این افراد از درون نظام بیشتر خبر دارند چون کانالهای ارتیاطی دارند در نتیجه به افزایش تعداد تماشاگران هم کمک میکنند. پس غربی ها بکمک آنها هم از درون نظام بهتر باخبر میشوند و هم به مردم نزدیکتر میشوند. یعنی مسئله این نیست که عده ای غربی دوراز ما در گوشه ای از دنیا نشسته و علیه ما توطئه می چینند بلکه ما بعلت نشناختن اولویتهای سیاسی مان در شکستهایمان مشارکت داریم. عده زیادی از ایرانی ها پس از گذشت سی و چهار از انقلاب هنوز هم دشمن خود را در شاه ودر آمریکا جستجو میکنند و تغییرات معاصر را دنبال نمیکنند.

 

در حالی که امروزه بروشنی میتوان دید که غرب نه تنها مجبور است با رژیم حاکم بر ایران بعنوان نماینده کشورما رابطه برقرار کند بلکه رژیم توانسته است آنها را از فکر سرنگونیش دور کند و اصلاحطلبان را تا حد مشاوران آنها ارتقا دهد. دیگر فرقی نمیکند که غرب با رژیم و یا با مشاوران و کارشناسان اصلاح طلب آن مذاکره کند. چون در هر دو حالت با نظام گفتگو کرده است. هر دوی آنها یک هدف را دنبال میکنند: حفظ نظام. یکی بخاطر مشروعیت خود و دیگری به ادعای مخالفت با خشونت.

 

در حالی که رژیم جای پای آینده خود را در داخل و خارج کشور استوار میکند و با خشونت هر تغییری را غیر ممکن میسازد، ما سرگرم آنیم که خشونت علیه او را محکوم کنیم.

 

Balatarin

Comments 3 Pending 0

Sort comments:
Roozbeh_Gilani

Roozbeh_Gilani "Personal business must yield to collective interest."

با عرضه تشکر فراوان از مقاله بسیار آگاه کننده.

البته و صد البته چون این مقاله شما مزیّن به عکس یک مزدور لابییست رژیم یا یک زن لخت و پتیان یا یک پرس چلو کباب کوبیده نیست، مورد توجه چندان "دانشمندان"، "روشنفکران" و "فمینیست های" این سایت مبارک قرار نخواهد گرفت، مگر آنکه یاوه گویی‌ها و حضور اینجانب باعث جلب توجه اشاخیس نوع اطلاعاتی‌ ذکر شده در بالا و دیدار مبارکشان شود.

سال نو مسیحی‌ مبارکتان بیاد.

faraway

faraway

Kamelan movafegham RG. Imagine if NIAC and naked ladies were banned from this site?

h.jahanshahi

h.jahanshahi

با سپاس فراوان از توجه شما دوستان. از اینکه از این نوشته حمایت کردید خیلی خیلی سپاسگزارم. البته اینها مطالب مورد علاقه همه نیستند ولی تعداد مایی هم که اینگونه فکر میکنیم همیشه کم نخواهد ماند چون بسیاری آدمها از توهمشان عبور میکنند، مثل خود من. من در یکی از برنامه های امید دانا از شرایط خودیها در زندان اوین باخبر شدم. در مورد برون سپاری هم اولین بار در یوتیوب بعد از دیدن 2 کلیپ از مسعود امینی فکر کردم. حرفهای آنها من را بفکر انداخت و من فکر میکنم خیلی آدمها مثل من با فکر کردن در باره این مسایل عوض میشوند و به مسایل دقیقتر نگاه میکنند.
.
من هم سال نو را به همه شما دوستان تبریک میگویم.