Advertise here

کار پردازان انگلیس در ایران : ۵۵ - اشاراتی از بعضی نظریه پردازان

Balatarin

 
نظریاتی از داریوش رحمانیان ، نوشین طریقی ، سیروس مرادی ، صلاح الدین هرسنی و عليرضا محمدي

 

یکم - بررسی ریشه‌های مناسبات تاریخی ایران و بریتانیا بسیار پر فراز و نشیب است و در واقع برمی‌گردد به دوره ایلخانان و محمود غازان که در زمان او یک نماینده از انگلیس به ایران می‌آید. ایلخانان با اروپاییان به دلیل دشمن مشترکی که داشتند ارتباط برقرار کردند. در آن زمان دولت انگلیس تازه در حال شکل‌گیری بود. بعد‌ها در دوران صفویه و زمان شاه عباس کبیر، مناسبات ایران و بریتانیا جدی‌تر می‌شود، البته پیشتر انگلیسی‌‌ها کمپانی مسکوی را تشکیل داده بودند و نماینده کمپانی شخصی بود به نام جنکین سون. او به دربار شاه طهماسب می‌رفت و بنابر روایات، شاه طهماسب دستور می‌دهد او را از دربار بیرون کنند. وی در گزارش‌ خود نوشته که «وقتی داشتم از دربار بیرون می‌رفتم یک نفر پشت سرم شن می‌ریخت تا جای نجاست رد پای من را پاک کند.» چون ایرانیان و مسلمانان، غیرمسلمانان را ناپاک تلقی می‌کردند. از دوره شاه عباس روابط اقتصادی و سیاسی ایران با بریتانیا گسترش می‌یابد. در این زمان یک رویداد باعث می‌شود که سیاست‌های انگلیس در ایران و منطقه تغییر یابد. این اتفاق تاسیس کمپانی هند شرقی است. در ابتدا انگلیسی‌‌ها به فرمان ملکه الیزابت کمپانی هند شرقی را در ۱۶۰۰ میلادی تشکیل دادند و تاسیس این کمپانی سرآغاز استعمار هندوستان و بخش وسیعی از مشرق زمین بود. در کنار تاسیس این کمپانی توجه انگلیس به ایران جلب شد. بعد از حمله آلبوکرک به سواحل خلیج فارس و اشغال ملوک هرمز، استعمار از راه دریا وارد خلیج فارس و ایران شد و تا یک سده پرتغالی‌ها بر خلیج فارس سلطه داشتند. ایران در دریا ضعیف بود و نقطه قوت استعمار هم دریا بود و این مساله باعث شد ایران کنترل سواحل جنوبی خود را از دست بدهد. اما چندی بعد رقابت استعمارگران با هم باعث شد که پرتغالی‌ها خلیج فارس را ترک کنند. شاه عباس که با انگلیسی‌‌ها اشتراک منافع پیدا کرد، از آن‌ها برای بیرون کردن پرتغالی‌ها کمک خواست. گرچه نام شاه عباس به عنوان اولین کسی که استعمارگران پرتغالی را از بنادر ایران بیرون راند ثبت شده اما این همکاری میان ایران و انگلیس باعث شد که انگلیسی‌ها نفوذشان در ایران بیشتر و بیشتر شود. حق کاپیتولاسیون و تجارت آزاد را برای اولین بار شاه عباس به انگلیسی‌ها داد.
هرچند انگلیسی‌ها بعد از پرتغالی‌ها به مدت صد سال با رقیب نیرومندی چون هلندی‌ها روبرو بودند اما سرانجام در اوایل قرن نوزدهم به قدرت بلامنازع خلیج فارس تبدیل شدند و شروع به بریتانیزه کردن خلیج فارس کردند. ایرانی‌ها درست درک نکردند که غرب چرا پیشرفت کرده و پرتغال، انگلیس، هلند و... چرا این قدر نیرومند شده‌اند؟ چرا چند کشور و جزیره کوچک از کیلومتر‌ها دور‌تر آمده‌اند به شرق و تجارت شرق را در دست گرفته‌اند؟ ایرانی‌ها باید خردمندانه ماهیت غرب را به پرسش می‌گرفتند. باید مبانی فرهنگ و تمدن غرب را به پرسش می‌گرفتند، ولی در آن زمان خیلی اعتنایی به این پرسش‌ها نشد. دلیل آن هم شاید این بود که نیازی نمی‌دیدند. جامعه ایران هنوز مانند آنچه که در دوران قاجار شد، خیلی ضعیف نبود. ضمن اینکه غرب هم هنوز خیلی پیشرفت نکرده بود، انقلاب صنعتی هنوز اتفاق نیفتاده بود و فاصله و شکاف میان ایران و غرب زیاد نشده بود
از اواخر قرن هجدهم و بیرون راندن فرانسوی‌ها از هند توسط انگلیس، کمپانی هند شرقی تاریخ جدیدی را آغاز می‌کند. انگلیسی‌ها در هند فرمانداری کل تشکیل می‌دهند و برای فروش کالاهایی که در هند مصرف نمی‌شود خلیج فارس و ایران اهمیت اقتصادی پیدا می‌کنند و تبدیل به بازار تجاری بریتانیا می‌شوند. از اینجا به بعد خلیج فارس فقط اهمیت اقتصادی ندارد، اهمیت نظامی و سیاسی نیز پیدا می‌کند و از سویی حفظ هند برای انگلیس بسیار پراهمیت می‌شود. در اوایل دوران قاجار ناپلئون به دنبال بسط قدرت خود در اروپا بود اما تشکیل اروپای واحد و ناپلئون دو رقیب مهم داشت، یکی روسیه و دیگری انگلیس. چون انگلیس از نظر دریایی بسیار قوی بود و ناپلئون از طریق دریا نمی‌توانست آن را شکست دهد، پس به این فکر می‌افتد که گلوی انگلیسی‌ها را در هند بفشارد زیرا با شکست آنان می‌توانست به راحتی اروپا را تحت سلطه خود درآورد. در این هنگام ناپلئون متوجه ایران می‌شود و ایران به یک باره در کانون توجه قدرت‌های اروپایی قرار می‌گیرد. روسیه هم که رقابت شدیدی با انگلیس داشت نمی‌خواست انگلیس در ایران نفوذ داشته باشد. این مقطع را می‌توان نقطه عطفی در تاریخ روابط ایران و انگلیس برشمرد. انگلیسی‌ها از سویی می‌خواستند ایران تبدیل به یک دولت حائل یا یک دولت پوشالی شود و آنقدر قوی نباشد که زمانی هند را تهدید کند و از سوی دیگر نمی‌خواستند آنقدر ضعیف شود که به آسانی در اختیار روسیه قرار بگیرد. آرتور کانلی که برای جاسوسی از طرف کمپانی هند شرقی به بخارا می‌رود، اسم رقابت میان انگلیس و روسیه را «بازی بزرگ» می‌گذارد که این بازی بزرگ یک قرن طول می‌کشد و میدان رقابت هم ایران و آسیای مرکزی بود. از این تاریخ ایران اهمیت سیاسی پیدا کرده و بریتانیا در ایران سفارتخانه دائمی تاسیس می‌کند. این تاریخ سرآغاز روابط دیپلماتیک ما و بریتانیاست..... مساله دیگر در روابط ایران و انگلیس اتهامی است که به برخی از رجال دولتی در طول تاریخ به ویژه تاریخ معاصر و پس از مشروطیت زده شده است. بسیار پیش آمده که نویسنده‌ای در کتابش نوشته که فلانی انگلوفیل بوده و فراماسون و خائن. در برخی منابع نیز افراد به صرف همین عناوین محکوم شده‌اند و سوابق ظاهرا خوبشان یکسره ذیل عنوان «وابستگی» مورد تشکیک قرار گرفته است.
این نقل قول‌ها بیشتر از روی دشمنی‌ها و افراط و تفریط‌ ها بوده؛ مثلا مرحوم اسماعیل رائین زمانی کتابی نوشت با عنوان «حقوق‌بگیران انگلیس در ایران». این کتاب در رشد نظریۀ توطئه بسیار موثر بود. در تاریخ انگلوفیل و روسوفیل داریم، اما نه آنقدر که همه سیاستمداران ما اینگونه بوده‌اند. نخستین سفیر شوروی در ایران به نام تئودور روتشتاین در‌‌‌ همان اوایل روی کار آمدن رضاخان، در گزارش‌هایش می‌نویسد: «ایرانی‌ها خیلی نابکار و هوشمند و زیرک‌اند. ما و قدرت‌های دیگر مانند انگلیس را گول می‌زنند. رجالشان به اسم تامین منافع ما پول را از ما می‌گیرند، امتیاز می‌گیرند، ولی آخر منافع وطنشان را حفظ می‌کنند، یعنی خیلی وطن‌فروش نیستند.» در ایران وطن‌فروشی هم شده ولی اینکه همه رجال یا انگلوفیل بودند یا روسوفیل، درست نیست. خیلی از همین انگلوفیل‌ها نمی‌گفتند که برویم نوکر انگلیس شویم، می‌گفتند انگلیس بهتر است چون منافع ما در این ارتباط است، ما در ارتباط با انگلیس می‌توانیم استقلال‌مان را بهتر حفظ کنیم. حالا حرف درستی نبود ولی منظور من این است که چه بسا انگیزه‌های خوب در پس این گرایش‌ها بود. من معتقدم که جامعه ما به ویژه امروز نیاز دارد که داوری‌های درست و دقیق انجام دهد و از بزرگنمایی و گزافه‌گویی، دربارۀ تاریخ دست بردارد و سعی کند درست و مستند ببیند. خیلی از رجال که امروز متهم به وابستگی شدند، به عنوان مثال احمد قوام‌السلطنه که در ماجرای سی تیر مشهور شد به این وابستگی، تاریخ و اسناد نشان دادند که واقعا چنین مساله‌ای نبوده است: داریوش رحمانیان

دوم - اعتقاد به توهمِ توطئه قدرت‌های بزرگ در ایران منحصر به انگلیسی‌ها نیست و شاملِ دسیسه‌ های دو کشورِ روسیه و امریکا هم می‌شود اما باور به «دست پنهان سیاست انگلیس در ایران» عمیق‌تر، ریشه‌دار‌تر و پایدار‌تر از دیگران بوده است. بر مبنای این باور، سررشته تمام تحولاتِ تاریخ معاصر جهان و به ویژه تحولاتِ مهم در ایران، از جنگ‌های روس و ایران در اوایلِ قرن نوزدهم گرفته تا فتنه‌های داخلی، پیدایش مذاهب و فرقه‌های تازه، انقلاب مشروطه، روی‌ کار آمدن پهلوی‌ها، و حتی نهضت‌های چپی و ملی به دست انگلیسی‌ها بوده است. در صحنه سیاستِ ایران، انگلیس به ‌سانِ «روباه مکّار و حیله‌گری» بوده که با پنبه سر بریده و حتی روس‌های ساده‌لوح و امریکایی‌های خوش‌خیال را هم فریفته است.... : نوشین طریقی

سوم - موضوع از آن نظر اهميت دارد كه  شايد در دويست سيصد سال گذشته  عنوان " كارپرداز  انگليس  و يا آمريكا و يا چه مي دانم روسيه و آلمان و بلژيك و هلند و فرانسه "  در ايران موضوعي بوده كه هميشه طرفدار داشته است. اجازه بفرمائيد همين اول داستان موضوعي روشن شود. اين نكته كه اغلب كشورهاي جهان در مناطقي كه منافعي دارند جاسوس و عوامل اطلاعاتي اعم از محلي و بيگانه دارند كاملاً بديهي است... از همان زمان سومريان اين موضوع در جهان باب بود... منظور دقيق بنده اين است كه عده اي  خيلي راحت تحت همين عنوان " كارپردازان انگليس و يا  ايكس و واي" هر كدام از مشاهير سياست و هنر و ادبيات كشورمان را بخواهند لجن مال مي كنند.  ترفندشان هم خيلي ساده است. عرض ميكنم.
بنا را براين ميگذارند كه همه خوانندگان چند واژه را منفي و پر از همه نيرنگ ها و بدي ها و به قول قدماء پلشتي هاي عالم مي پذيرند  و قبول دارند. حالا كار خيلي راحت است. شخصيت مورد نظر را كه احتمالاً در قيد حيات نيست از قبر در آورده  دراز كرده و بر روي كفنش چند تا از اين  اتكيت ها را نصب ميكنند.  حالا اين چند واژه ها كدامند ؟
يهودي ، كمونيست ، فراماسونر، بهائي ، ارمني و چند صفت ديگر كه حالا يادم نيست. به عنوان مثال در جائي خواندم كه اجداد  محمد علي فروغي قبلاً يهودي بودند و بعداً مسلمان شدند.  البته نويسنده اين موضوع را جوري مطرح مي كند كه انگار راز بزرگي را برملاء ميكند. نكته مهم اين است كه  همه واژه هاي مذكور به خودي خود نه ارزشي مثبت دارند و نه منفي. فرضاً  ما دانشمندان و پزشكان و هنرمندان زيادي را داشتيم و داريم كه يهودي بودند و هستند در عين حال تبهكاراني هم هستند كه خود را يهودي ميدانند. اصلاً اين صفت ها ملاك قضاوت شخصيت يك انسان نيست.  همينطور واژه كمونيست. كمونيست هاي وارسته اي بودندكه  همواره به ارزش هاي انساني فكر مي كردند و جان خود را در مبارزه براي تحقق عدالت گذاشتند. در مقابل سفاكان و قاتلاني هم چون استالين داريم كه تحت عنوان كمونيسم به قصابي بي گناهان روي آورد. بقيه صفات بالا هم همين طور هستند.  بنده خودم مسلمانم. اين صفت هيچ ارزش افزوده اي بر من اضافه نمي كند. در عمل بايد ثابت كنم كه چند مرده حلاجم . اصلاً موضوع خيلي راحت است.  در همه آن بحث هاي كارپردازي  نديدم كه هيچ كدام از خوانندگان در اين مورد سوال اساسي را مطرح و از نويسنده بپرسد  چرا مثلاً يهودي تبار بودن فروغي امر بدي است. امضاء قرار داد سه جانبه با انگليس و روسيه  مهمترين دستاورد مرحوم فروغي به ايران در نيمه دوم سال ١٣٢٠ بود. حالا مي خواهد اجدادش يهودي باشند يا بت پرست و يا خاج پرست.
روزگاري ادعا مي شد كه دكتر محمد مصدق عضو فراماسونري بود. خوب باشد كه چي. مهم خدماتي است كه ايشان در تاريخ كشورمان انجام داده اند. حالا منظور برخي ها از انگ زدن  به افراد مختلف با استفاده از صفات بالا چيست .نمي دانم. ياد خاطره اي افتادم. درجائي خواندم كه يك نفر در تقبيح هويدا مي گفت : " آقا ايشان بيست سال آخر عمرشان زن  نداشتند !! " خوب نداشته باشند. كه چي بشود. محقق بزرگي نوشته است كه ميرزا ملكم خان اجدادش ارمني بود ه اند(من كاري ندارم كه ملكم كي بود) ولي اينكه اجداد ارمني داشتن نوعي توهين به حساب بيايد واقعاً خنده دار است... : سیروس مرادی

چهارم - تئوری توطئه یا توهم توطئه اصطلاحی است که در ابتدا، وصفی برای هر ادعای دسیسه گری بود. با این وجود، امروزه، تئوری توطئه فقط در این معنا به کار می‌رود: تئوری ای که رویدادی کنونی یا تاریخی را نتیجهٔ نقشهٔ مخفیانهٔ گروهی دسیسه گر (عموماً قدرتمند) می داند. در تعریفی دیگر، تئوری توطئه عبارتست از نداشتن اعتقاد یا باورنکردن شکل ظاهری و رسمی رویدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی. تئوری توطئه در شکل حاد آن بیانگر این است که تمامی بدبختی‌های عالم در پی اعمال گروهی از افراد پرنفوذ و معمولاً پنهان است. در بیان این مفهوم گفته می‌شود گروه‌های کوچک و تیزهوشی دارای امکانات سیاسی، مالی، نظامی، روانی و علمی در پس تمام حوداث خوب و بد این دنیا هستند.

پنجم - در منابع وآثاری که به تئوری توطئه پرداخته اند مترادف هایی از این قبیل برای آن بیان شده است که عبارتند از: طرح پنهانی ، توطئه چینی  ، تبانی ، دسیسه ،گروه توطئه گر، سبک پارانویدی، توطئه اندیشی یا توطئه باوری، ذهنیت توطئه اندیش، دست پنهان، توطئه گرایی وگفتمان دائی جان ناپلئون، عمال خارجی، جاسوس، خطر بیگانگان، دشمن، خائن، سر سپرده، وابسته، اسرار، مهره، نقشه، عروسک، آلت دست، پشت پرده، پشت صحنه، نوکران استعمار، امپریالیسم، ستون پنجم، عوامل نفوذی، روباه مکار، دست پنهان، مزدور، بیگانه، کار کار انگلیس است، دست انگلیسی ها و جنگ نرم: دکتر صلاح الدین هرسنی

ششم - تئوری توطئه قرائت های متعدد و مختلفی دارد: هواداران آن غالباً غرب و به ویژه امریکا و انگلیس را متهم برنامه ریزی برای سقوط شاه و وقوع انقلاب می کنند؛ مهمترین شواهد و مستندات آنان برای اثبات ادعای خویش عبارت است از:
١ - تنبیه شاه : برخی معتقدند که انگلیس با این کار می خواست از شاه به دلیل نزدیک شدنش به امریکا انتقام بگیرد؛ و عده ای دیگر بر این باورند غرب می خواست شاه را، به سبب نقش كلیدی اش در افزایش قیمت نفت اوپك در نیمه اول دهه ١٣۵٠، تنبیه كند.
٢ - حسادت غرب و احساس خطر از پیشرفت های ایران : گروهی با اشاره به پیشرفت های سریع درجهت صنعتی شدن ایران ، این چنین القا می کنندکه غرب که بازارهای خود را درخطر می دید رژیم شاه را سرنگون کرد تا جلوی ایجاد [ ژاپن دومی ] را بگیرد؛  ایران در سال های آخر عمر حكومت پهلوی، شتابان به سمت توسعه اقتصادی و صنعتی شدن گام برمی داشت. غربی ها، به سبب حسادت و در خطر دیدن بازارهای خود در صورت ورود فرآورده های صنعتی، معدنی و كشاورزی ایران به بازارهای بین المللی، و طرح های بلندپروازانه شاه در افزایش توان نظامی ، نقشه توطئه علیه شاه را طراحی كردند.
٣ - نابود ساختن ذخایر ارزی ایران و منطقه: به دنبال افزایش ناگهانی بهای نفت ذخایر پولی ایران و كشورهای حوزه خلیج فارس افزایش یافته بود و این موضوع  می توانست برای سیستم پولی غرب مخاطره آمیز باشد. اگر صاحبان آن ها تصمیم می گرفتند یكباره سپرده هایشان را از بانك های غربی بیرون بكشند، نظام مالی غرب فلج می شد. در این موقعیت، غرب با خلق انقلاب ایران و سپس جنگ ایران و عراق، ذخایر ارزی آن ها و حامیانشان را در مسیر خرید اسلحه و مهمات به كار انداخت و با كاهش آن خطر احتمالی را از میان برد.
٤ - پیش گیری از انقلاب كمونیستی : از دیدگاه ماركسیست های ایرانی ، تضادهای درونی رژیم در سال های آخر عمرش، شرایط ذهنی و عینی انقلاب را فراهم آورده بود و كشور می رفت تا پذیرای یك انقلاب كمونیستی شود. در این موقعیت، امپریالیسم امریكا دخالت كرد و با توطئه چینی، انقلاب اسلامی را پدید آورد تا از تولد انقلاب كمونیستی وظهور جنبش های انقلابی كارگری جلوگیری كند. 
۵ - حفظ رژیم صهیونیستی : دسته دیگری از طرفداران این انگاره علت سقوط شاه را اسرائیل بیان کرده و معتقدند که ارتش ایران درزمان محمد رضا شاه می رفت که به پنجمین نیروی نظامی بزرگ دنیا تبدیل شود. این چنین نیرویی می توانست برای رژیم صهیونیستی خطربالقوه ای باشد و ممکن بود با وقوع انقلابی در مصر یا لیبی یا به هر طریق دیگری نیروهای ایرانی متوجه اسراییل شوند از این رو بود که اسراییل با ایجاد انقلاب اسلامی و سپس جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دو نیروی عمده منطقه را خنثی کرد.
٦ - سیاست حقوق بشر کارتر : برخی بر این گمانند که دخالت شاه در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نوامبر ١٩٧٦ و صرف مبالغ زیادی جهت تبلیغات انتخاباتی فورد رقیب کارتر ، سبب شد تا کارتر بعد از پیروزی در انتخابات و تصدی ریاست جمهوری آمریکا عکس العمل نشان داده و  با بهانه ساختن سیاست حقوق بشر و آزادی سیاسی در ایران و اصرار بر اجرای آن از سوی شاه ، زمینه های لازم را برای گسترش شورش ها و انقلاب فراهم آورد.این نظریه نه تنها در امریكا، بلكه در ایران هم معتقدان زیادی داشت که سقوط شاه را به اعمال سیاست حقوق بشر كارتر مربوط می دانند.
٧ - تعامل دو ابرقدرت : و بالاخره نظر دیگری معتقد است که ایران قربانی بده بستان دو ابرقدرت شد ؛ آمریکا ایران را داد تا در جایی دیگر از شوروی امتیاز بگیرد: عليرضا محمدي

قسمت های قبلی کار پردازان انگلیس در ایران :١ -  سیدضیا الدین طباطبایی ... ٣٤ - جاسوسان معروف انگلیس درایران ... ٤٧ - خاندان قراگوزلو ، ٤٨ - محمد تقی مصباح یزدی ، ٤٩ - خاندان نمازی ، ۵٠ - سید ابوالحسن حائری‌ زاده   ۵١ - عبدالکریم سروش ... ۵٣ - سید حسین نصر ۵۴ - نظریاتی از مجید تفرشی

 

نظر شما چیست؟

xxxxxxxxxx

Balatarin

Comments 4 Pending 0

Sort comments:
AllIranians

All-Iranians Previous Contributions: http://iranian.com/main/member/all-iranians.html ++++++++++ Our greatest glory is not in never falling, but in rising every time we fall: Confucius

"In the year 1553, King Edward VI of England hired the wealthy merchant and explorer, Sebastian Cabot to develop a semi-profitable trading company. He was given two ships that sailed towards the port city of Arkhangelsk. The captain of one of those ships was Cpt. Richard Chancellor, who successfully reached the northern city. From there, Sebastian Cabot and his envoy traveled towards the Russian city of Moscow with a business proposition for the Grand Duke Ivan IV the Terrible. When it was accepted, the Moscow Trading Company came into existence.

South of the Moscow Trading Company Headquarters was the wealthy realm of the Safavid Empire. The company started sending envoys during the reign of Shah Tahmasp I during the first years in business"

Iran–United Kingdom relations
http://en.wikipedia.org/wiki/Iran%E2%80%93United_Kingdom_relations

AllIranians

All-Iranians Previous Contributions: http://iranian.com/main/member/all-iranians.html ++++++++++ Our greatest glory is not in never falling, but in rising every time we fall: Confucius

روابط ایران و بریتانیا از اوخر دوران ایلخانیان در ایران و ادوارد ششم، در بریتانیا شکل گرفت. در برخی دوران از تاریخ ایران روابط دوجانبه میان دو کشور در بالاترین سطح قرار داشت. اما پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، روابط میان ایران و پادشاهی متحده دچار بحران و تشنج بوده‌است...پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، سفارت بریتانیا در تهران تحت محافظت کشور سوئد قرار گرفت. در سال ۱۹۸۷ میلادی و در خلال جنگ ایران و عراق، تمامی کارکنان سفارت در پی تیرگی روابط ایران و پادشاهی متحده به لندن فراخوانده شدند. در نوامبر ۱۹۸۸ میلادی، جفری هاو وزیر خارجه بریتانیا با علی‌اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران در مورد برقراری دوباره روابط دیپلماتیک به توافق رسید. در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ میلادی، آیت‌الله خمینی فتوایی برای قتل سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی و ناشر آثارش صادر کرد. دولت بریتانیا بار دیگر، تمامی کارکنان بریتانیایی را از ایران خارج نمود و سفارت به حالت نیمه تعطیل درآمد. ایران نیز در ۷ فوریه همان سال روابط خود را به حالت تعلیق درآورد. بریتانیا در ۲۸ آوریل ۱۹۹۴ در اعتراض به به‌رسمیت شناختن ارتش جمهوری‌خواه ایرلند توسط ایران، تعدادی از دیپلمات‌های خود را فراخواند. در ۱۸ مه ۱۹۹۹ روابط دو کشور مجدداً تا سطح فعالیت وزراتخانه‌ها افزایش پیدا کرد. شهرداری تهران در اقدامی سیاسی «خیابان وینستون چرچیل» در جنب سفارت پادشاهی متحده در تهران را به «خیابان بابی ساندز»، تغییر نام داد. بابی ساندز، ملی‌گرای ایرلندی ضدانگلیسی و عضو ارتش جمهوری‌خواه ایرلند بود.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7

دانشگاه آکسفورد در اقدامی سیاسی اقدام به اعطای بورسیه تحصیلی ندا آقاسلطان به دانشجویان فلسفه این دانشگاه نمود. مقامات این دانشگاه اعلام کرده‌اند منابع مالی این بورسیه‌ها بوسیله دو نفر تامین و در اختیار آنها قرار داده شده است

h.jahanshahi

h.jahanshahi

«...خیلی از همین انگلوفیل‌ها نمی‌گفتند که برویم نوکر انگلیس شویم، می‌گفتند انگلیس بهتر است چون منافع ما در این ارتباط است...»
از این مقاله خواندنی شما سپاسگزارم. بنظر من این چند جمله بالا که از مطلب شما آوردم، نشان میدهند که یکی از مهمترین مشکلات ما کجاست. گاهی ما واژه هایی را مترادف هم میکنیم که استدلال منطقی برای آن وجود ندارد. مثالی میزنم: برای اکثر ما ایرانی ها ناسیونالیسم مترادف خوب و اجنبی مترادف بد است.

خب، میدانیم عده ی زیادی از "اجنبی" ها خواهان فروپاشی نظام ملا ها هستند در حالیکه خیلی از "ملی" ها و یا حتا ایرانی های منفوری مثل خامنه ای هم مدافع نظامند. پس اینجا باید چکار کرد تا خوب و بد را از هم تشخیص داد؟

طبیعیست که بسیاری از ما اینجا میگوییم نه آنها ناسیونالیست واقعی نیستند، ناسیونالیست واقعی آن است که من میگویم مثلن فلان کس یا فلان کس و ...

بهمین خاطر من فکر میکنم بهترست روزی بجای پیدا کردن ناسیونالیست و غیر ناسیونالیست در بین خودمان، بدنبال تعریفی برای خوب یا بد بگردیم. مطمنن آنوقت هم تاریخمان را بهتر خواهیم فهمید و هم آینده بهتری خواهیم داشت.

AllIranians

All-Iranians Previous Contributions: http://iranian.com/main/member/all-iranians.html ++++++++++ Our greatest glory is not in never falling, but in rising every time we fall: Confucius

جناب جهانشاهی

با تشکر از نظرات شما ، از "بد" و "خوب" مطالب جالبی فرمودید، این را هم باید عرض کنیم که به قول شاعر
آنچه "خوبان" همه دارند تو تنها داری