Advertise here

لذت اسلام ستیزی

Balatarin

گرچه بهایی و یهود ستیزی در ایران سابقه دیرینه داشته، معمولاً صحبتی از اسلام ستیزی و قدمت آن در بین ایرانیان نمیشود، که البته دلیل آن هم واضح و مبرهن  است.

بهایی و یهود ستیزی نتنها مجازاتی ندارد، نردبان ترقی بعضی ها هم بوده، در صورتیکه مجازات اسلام ستیزی مرگ است.

رویگردانی روز افزون  و ستیز ایرانیان با دین  اسلام راز سر به مُهری نمیباشد چه بنام اسلام است که در ۳۴ سال گذشته نظام نکبت مسلمین "اصلاح طلب" و غیره با ایران و ایرانی آن کرده که دشمن خونی نکرده.

اینها را گفتم تا بحث تعصب را پیش بکشم که بن مایه ایندست ستیز هاست و شوربختانه گریبان بسیاری را گرفته و عاقبت خوشی نخواهد داشت.

به گمان من اسلام ستیزی همان قدر مذموم است که بهایی و یهود ستیزی میباشد. 

بقول حافظ؛ کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم.

به عبارت دیگر؛اگر ستیز با ظلم و جور و فساد نظام نکبت مسلمین "اصلاح طلب" و غیره منجر به تبدیل آزادیخواهان به اسلام ستیزان گردد، دیگر نجات رسی باقی نخواهد ماند.

مولانا:

نه نگویم زانک خامی تو هنوز

در بهاری تو ندیدستی تموز

این جهان همچون درختست ای کرام

ما برو چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خامها مر شاخ را

زانک در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان

سُست گیرد شاخها را بعد از آن

چون از آن اِقبال شیرین شد دهان

سرد شد بر آدمی ملک جهان

سخت‌گیری و تعصب خامی است

تا جنینی کار خون‌آشامی است

 

تبریک

Balatarin

Comments 21 Pending 0

Sort comments:
ShazdeAsdolaMirza

Shazde Asdola Mirza Iranian.Com is not a place for freedom of expression anymore, therefore, I have stopped commenting here. My archived stories are at: http://iranian.com/main/member/shazde-asdola-mirza.html

Fred the "former chicken",
Your hatred is manifest towards all Muslims (reformists, etc), where everyday you repeat:
نظام نکبت مسلمین "اصلاح طلب" و غیره

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Why is Islam the most corrupted religion on Earth?
Mainly two reasons, one historical and one contemporary.
Since its inception Islam has been a tool for invading armies to subjugate and steal from other peoples and countries. Unlike Judaism and Christianity the so called prophet of this doctrine was the one leading this culture and history of theft and murder. In a sense Islam has always been politicized for the wrong reason, to make people's lives miserable and hard, especially women and non-believers.
In today's world we also see Moslem countries with an aggregate of most wealth in the world, yet these same countries also have some of the highest rates of poverty and repression. Did anyone mention oppression of women and Gender-Apartheid in Islamic societies?
So in conclusion we see a distinct historical, cultural continuity between the reactionary, origins of Islam and its regressive role in today's world.
Condolences.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Islam is the most corrupt religion on Earth, it has zero respect amongst people in Iran. The ONLY THING keeping it "alive" today in Iran is the bayonet of mullahs and their Sepah and Basiji thugs.
Furthermore Mullahs have zero credibility and legitimacy amongst Iranian people.
Now , keep crying for your religion of thieves and rapists.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

عبید و خدا

عبید برای انتقاد از مذهب و تفکر ایده آلیستی آن، از اصلی ترین بنیادهای خرافی آن، و اصلی تر از همه، از خدا آغاز می کند و خدا را نه تنها از دیدگاه فلسفی، که در تماس با زندگی روزمره ی مردم مورد بحث قرار می دهد و در این بحث، از وجود خدا تا علم و عدل و قدرت و درایت او را از زبان مردم به زیر سؤال می برد.

عبید در "رساله ی تعریفات"، خدا را دکانی می بیند که از شاه تا شیخ، هر کس بفرا خور زورش، در جهت منافع خویش، از آن بهره می گیرد:

"الخدا ـ خوان یغما"

اما همین خدای خوان یغما، که مظهر عدل و علم و انصاف و... است، آن جا که در تماس با زندگی طبقه ی محروم قرار می گیرد، نه علم و عقل و درایتش درست است و نه عدل وانصافش:

"روستائی ماده گاوی داشت و ماده خری باكره. خر بمرد. شیر گاو به كره خرمی داد و ایشان را شیر دیگر نبود. روستائی ملول شد و گفت "خدایا تواین كره خر را مرگی بده تا عیالان من شیر گاو بخورند. روز دیگر در پایگاه رفت. گاو را دید مرده. مردک را دود از سر برفت. گفت "خدایا من خر را گفتم. تو گاو را از خر باز نمی شناسی؟"

عبید در زمینه ی علم خدا لطیفه ای دیگر دارد:

"درخانه ی حجی بدزدیدند. او برفت درمسجدی برکند وبه خانه برد. گفتند: چرا در مسجد برکنده یی؟ گفت: در خانه ی من دزدیده اند، و خدا دزد در را می شناسد. دزد را به من بسپارد و در خانه ی خود باز ستاند."

در مقایسه ی این دو لطیفه، جز آن که توده را به اندیشه وا می دارد که خداوند عالم تا کجا عالم و آْگاه است، و این چگونه علمی است که به زیان محرومان تمام می شود. در لطیفه ی دوم راه حلی برا ی مقابله با این علم دورغین ارائه می دهد و قهرمان لطیفه ی او خدا را به مبارزه می خواند. نتیجه ی این مبارزه را نیز خواننده ی عبید پیشاپیش می داند: کسی که دراین مبارزه رو در روی او قرار خواهد گرفت نه خدا، که گزمه و شیخ و حاکم و قاضی خواهد بود. و بنابراین، جنگ قهرمان او، نه با خدای خیالی ایده آلیست ها، که با آفرینندگان و پاسداران اوست، که پاسداران دزدی و غارت و ظلم اند.

عبید، حاکمیت مقدر خدا را، در رساله ی اخلاق الاشراف، با زبانی ساده مورد سؤال قرار می دهد:

"در زمان مبارک حضرت رسول، کفار را می گفتند که: "درویشان را طعام دهید." ایشان می گفتند که: "درویشان، بند گان خدایند. اگر خدا خواستی ایشان را طعام دادی. چون او نمی دهد ما چرا دهیم."

و بار دیگر، علم خدا را همراه با عدل او، به بن بست می کشاند؛ و به همان نتیجه ای می رسد که ناصرخسرو و خیـّام و بوعلی. و جوابی که می دهد به سنگلاخ انداختن مدافعان حاکمیت تقدیر و مشوقان ترحم است. عبید، همین اعتقاد به تقدیر ظالمانه ی خدا را، در لطیفه ای دیگر در حکایات عربی رساله ی دلگشا، بزبانی دیگر بیان می کند:

"زنی شوهر را گفت ای قلتبان، ای بینوا. شوهر گفت خدای را شکر، که مرا در این میان گناهی نباشد. اولی از تو است و دومی از خدا."

و تهی دستی توده را نه گناه آنان، که گناه مجموعه ای می داند زیر نام خدا و مذهب. قهرمانان هزل عبید در برابر پدیده ی ظالمانه ی خدا، رفتارهای گوناگون دارند. آن جا که مبلِغان خدا کعبه را خانه ی خدا می نامند، وبه گوش مؤمنان می خوانند که در آن جا بیش از هر جای دیگر به خدا نزدیکند، قهرمان عبید، سخن گزنده ی خود را درخانه ی خدا و با او درمیان می نهد:

"اعرابی به حج رفت. در طواف، دستارش بربودند. گفت: خدایا یک بار که به خانه ی تو آمدم، فرمودی که دستارم بربودند. اگر یک باردیگر مرا در این جا ببینی بفرمای تا دندان هایم را بشکنند."

اعرابی که خدا را پذیرفته است، تعارضی بین صفات نیک خدا و رفتار زشت او می بیند و پدیده ی خدا را، در تماس با زندگی بیشتر می شناسد، و برای همیشه به او پشت می کند. عبید، اوج رابطه ی انسان و خدای اسلام را درست همان چیزی می بیند که ما امروز شاهد آنیم: مرگ. چرا که خدای تازی خدائی است قهّـار و جبّـار که برای نزدیک شدن به او باید از گذرگاه مرگ عبور کرد، برای خشنودی او باید مرد، و عشق به او یعنی عشق به مرگ.

این برداشت از خدا، در میان مردمی که بنیاد زندگی را بر شادی می بینند، برداشتی است هضم ناشدنی که ایرانیان، پس از چهارده قرن هنوز با آن مقابله می کنند و اگر چند گاهی، زیر فشار حکومت های مذهبی، شادی های شان را به پستوی خانه ها می برند، این دوره های کوتاه را از سر می گذرانند و با سرپا کردن سنت های شاد و زندگی بخش خویش، دست رد به سینه ی خدای مرگ اندیش سامی می زنند. نمونه ی این طرز تفکر در هزل عبید جلوه یی والا دارد:

"زرتشتی را گفتند تفسیر انا لله وانا علیه راجعون چه می باشد؟ گفت تفسیر آن ندانم، اما نیک دانم که در مهمانی و عروسی و مجلس انس اش نگویند."

قهرمانان عبید در رویارویی با چنین خدایی، به آن جا می رسند که یک سره از او قطع امید می کنند، خود را از بیراهه ی اعتقادات زندگی کش مذهب بیرون می آورند و براه روشن درک نیروی انسان از واقعیات می افتند:

"حجی به خریدن خر به بازار می رفت. مردی گفتش "به کجا می روی؟" گفت "به بازار می روم تا خری بخرم." گفت "بگو انشاءالله." گفت "چه جای انشاءالله باشد؟ خر در بازار است و زر در کیسه من."

اگرچه با شیوه ی موجز عبید در لطیفه نویسی، این لطیفه می تواند در همین جا تمام شود، و قهرمان او با داشتن زر در کیسه ، به "یاری خدا" نیازی نمی بیند، اما عبید بخاطر نتیجه ای دیگر، لطیفه را ادامه می دهد:

"چون به بازار رفت زرش بدزدیند. در راه بازگشت، مرد پرسید: از کجا می آیی؟ گفت از بازار می آیم. انشاءالله خری نخریدم، انشاء الله. زیان دیده و بی زربه خانه می روم، انشاءالله."و قهرمان که دزدزدگی و تهی دستی خود را نشانه ای از "یاری خدا" می بیند، ذهن ساده ی او می پذیرد که یا باید با گفتن انشاء الله به خدا رشوه داد، و یا دزد "او" تهی دستش خواهد بود.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

عبید زاکانی را گفتند اسلام چه دینی است؟
---------------------------------------------------------

عبید زاکانی را گفتند اسلام چه دینی است؟ فرمود: اسلام دینی است آزادمدار که چون در آن وارد شوی سر آلتت را ببرند و چو از آن خارج شوی سر خودت را.

Ir

Parthian

It is 21st century but, we are debating how to address (politicly correct) a cult of stupid barbarian (all of the three Abrahamic bullshit).

Demo

Demo

روشنگری قید شده در مورد اسلام ستیزی در پایین یک نمونه استدلال داغون آخوندی است که از تاریکخونه ای صادر شده باشد. بدجور کفک زده و جایزه شکلاتیش هم که از یک آخوند عُظمای شمیرانی مقیم در جماران تقدیم شده همرا با شراب سرخ و ماساژ مخصوص قاجاری

divaneh

divaneh

اسلام ستیزی و مسلم ستیزی دو امر متفاوت است و نباید یکی شمرده شود. اسلام ستیزی مبارک است و میمون و مسلم ستیزی قبیح است و مردود. دین ستیزی را باید تشویق نمود و مومن ستیزی را باید خوار داشت و از آن پرهیز نمود.

متاسفانه بار منفی کلمه دین ستیزی ما را بر آن می دارد که آن را قابل سرزنش بدانیم. دین ستیزی هیچ نیست مگر به چالش کشیدن دین و باورهای بی پایه و اساس آن. نام دیگر دین ستیزی روشنگری است. زمانی که می گوئیم پرواز خر به آسمان غیر ممکن است و یا چیزی به نام جن وجود ندارد با کسی دشمنی ننموده ایم بلکه به روشنگری پرداخته ایم.

زمانی که جمهوری اسلامی به آزار و اذیت بهائیان به دلیل داشتن مرامی متفاوت می پردازد و حتی مادران را با بچه های شیر خوار به بهانه های واهی به زندان می افکند مشغول به مومن ستیزی است و نه دین ستیزی. بهائی ستیزی است و نه بهائیت ستیزی. اگر خیال ستیز با بهائیت را داشت تعالیمش را به چالش می کشید.

اسلام هم سالیان سال است که به صورت جهلی اجباری به این جامعه تحمیل شده است و به نظر حقیر باید برای اسلام ستیزان کف زد و به آنها شکلات داد.

salmanfarsi

salman farsi   For an Islamic democracy

Brother Majnoon

All these mumbo jumbo that you have put together here cannot mask your hatred of Islam as an self declared ex memeber of the Bahi faith.

In an Islamic demcoracy Baha'is have the same right as other faiths to worship their God and participate in the society. But I have noticed that you are still faithful to the faith of your fathers and try to bash Islam under the mask of being and intellectual and an athiest.

Like Fred you are not without a religion but you two have no guts to declare it.

Now keep denying brothers.

divaneh

divaneh

No substance again brother Mejous. I have now post a new blog about this issue and you make a good example of typical religious person that I have illustrated there who instead of answering the question tries to attack the person who asks the question. Put aside whatever assumption you have about me and answer the question. Do you believe that donkeys can fly? Do you believe in Jens?

DavidET

DAVIDET

Islamic Democracy?! two opposite words !

RedWine

شمیرانزاده Researches (reporter & tv journalist) and presents information (Social,Art) in certain types of mass media and also working in diffrent european tv channels

بارِ دگر زدید به خال . کاش در یک مقاله جدا این مطلبِ را بازتر برسی‌ می‌‌کردید تا ما از آن بیشتر بهره گیریم، در گوشی عرض کنیم که حضرتِ عالی‌ کم کار شدید، علاقمندیم از شما بیشتر بخوانیم ...

با سپاس از شما و جنابِ فرد برای این مطلب ..

زمستانتان آرام و دلتان شاد .

divaneh

divaneh

شمیران زاده گرامی از لطف شما سپاسگذارم. بر حسب اتفاق این مخلص نیز حرف زیاد داشت و برای احتراز از طول کلام در بلاگ جناب فرد به این فکر افتاده بود که مقاله ای راجع به این مطلب بنویسد و باقی حرفهای نگفته اش را آنجا بیاورد. حال که شما هم امر نمودید و نظر به اهمیت موضوع حکمآ اجرا خواهم نمود.

کم کاری بنده از پر کاری جای دیگر است دوست عزیز. مطلب بسیار است و وقت نایاب.

امیدوارم که شما هم شاد و خرم باشید. به امید روزی که شیشه ای شراب در میان گذاریم و به شادی ایرانیان شاد شویم.

faraway

faraway

divaneh jon: That would be an tremendous contribution to this site. I can't waith to read your blog.

Fred

Fred

The point of the write up is that there is no good prejudice.
There is a sea of difference between being critical or even downright insulting than being prejudice.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

It's all about context.
The context of Islam in Iran, clearly demonstrates that Islam has been the offending and offensive party, not once (the original invasion), not twice (during Safavieh and Shiafication of Iran) but three times (currently with IR).
And in face of all this, all is offered here is to show the other cheek and get slapped again and read some Rumi. Such a "response" is so inadequate and pathetic for our times.
Although Obaid Zakani lived some centuries before when it came to Islam in Iran was centuries above his times and some of the writers in here, including our "Logician."